موسسه سراج مدیریت

بررسی دنیاگرایی در رفتارسازمانی بر مبنای کلام حسینی
بررسی دنیاگرایی در رفتارسازمانی بر مبنای کلام حسینی

بررسی دنیاگرایی در رفتارسازمانی بر مبنای کلام حسینی

سیّد علی‌اصغر علوی[۱]

علی رضاییان[۲]

سعید حجازی‌فر[۳]

منبع دهی به این مقاله:علوی، سید علی اصغر، رضاییان، علی، حجازی فر، سعید،بررسی دنیاگرایی در رفتارسازمانی بر مبنای کلام حسینی، همایش علوم انسانی اسلامی دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام،اردیبهشت ۱۴۰۴

چکیده:

برای شناخت رفتار سازمانی، شناخت زمینه‌ها و بستر‌های شکل‌دهنده رفتار مهم می‌نماید، ریشه‌هایی که نتیجه خود را در رفتار سازمانی نشان می‌دهد. «جهان بینی» و «انسان شناسی» به عنوانی دو زمینه اصلی و کلیدی در شکل‌گیری رفتار سازمانی در کلام حسینی جایگاه ویژه‌ای دارند، کوه یخی که در ظاهر خود را در رفتار بروز می دهد اما عوامل شکل دهنده‌ آن در جهان بینی و انسان شناسی است که در ظاهر، خود را نشان نمی‌دهد. از سویی دیگر واقعه عاشورا به عنوان موقعیتی مناسب برای شناخت و تبیین این سه مولفه بستر موثری خواهد بود، جایی که امام حسین نسبت این سه مولفه را در آن جریان به خوبی مشخص نموده اند و حتی ورای الگویی معقول با الگوهای موردی ملموس به درک این زمینه‌ها کمک بیشتری خواهد کرد. این تحقیق بر آن است با استفاده از روش هرمنوتیک و بررسی بیانات امام حسین علیه السلام نسبت جهان بینی، انسان شناسی و رفتار سازمانی را تبییین نماید و در پایان از مجموع توصیفات ارایه شده به سمت تجویز در حوزه رفتار سازمانی اقدام نماید. از جمله دستاوردهای دیگر این پژوهش رسیدن به یک نگاه جدید به کارکنان بر اساس انسان‌شناسی است. این نوع نگاه، توقع از نیروی انسانی را تعدیل  خواهد نمود و سطح انتظارات معقول تعریف خواهد شد، جهان بینی حاصل بر روی رفتار سازمانی اثر گذار خواهد بود ومردم‌شناسی بهتری را بر این مبنا از شناخت هستی دست می‌دهد.

واژگان کلیدی:

جهان بینی، انسان شناسی، رفتار سازمانی، دنیاگرایی، کلام حسینی، عاشورا، امام حسین(ع)، هرمنوتیک

مقدمه

آنچه تحت عنوان رفتار سازماني گفته مي‌شود ريشه در عواملي دارد كه به شكل‌گيري رفتارهاي انسان مي‌انجامد، ريشه‌هايي كه نتيجه و میوه خود را در رفتار سازماني نشان مي‌دهد.

رفتار سازماني تنها بروزي از عوامل و مباني عميقي است كه خود را به عنوان عاملي آشكار نمايان مي‌سازد ولي عوامل شكل دهنده رفتار چيست؟ رفتار سازماني بر چه مبناهايي استوار است و به عنوان سؤالي كاربردي براي تغيير و يا اصلاح در رفتار بايد روي كدام عوامل دست گذاشت؟

آنچه در اين مجال با الهام از آموزه‌هاي ديني خصوصاً‌ واقعه عاشورا تبيين خواهد شد. معرفي دو «زمينه ساز» مباحث سازماني تحت عناوين «جهان بيني» و «انسان شناسي» خواهد بود كه ثمره خود را در رفتارهاي انسان نشان خواهد داد.

آنچه در اين منظومه به عنوان ركنی مهم تبيين خواهد شد وجود تقدم و تأخر رتبي (و نه لزوماً زماني) اين سه در شاكله انسان است كه از «جهان بيني»، «انسان شناسي» حاصل مي‌شود و از «انسان شناسي» راهي به سمت «رفتارشناسي» باز خوهد شد. پس با اين مقدمه بايد توجه ويژه‌اي به اين دو ركن زير بنايي در شاکله رفتار انساني داشت و نيز گفته خواهد شد كه بايست تمركز ويژه‌اي بر روي ورودي اين سيستم يعني جهان بيني داشت و نیز تمركز بر روي اين بخش به عنوان يك ورودي در اين سيستم، انسان را به يك خروجي مطمئن از رفتار منتهي خواهد كرد.

در اثبات اين نگاه تكيه اصلي بر روي كلام اهل بيت و تفسير آن با خود كلام اهل بيت (ر.ك. مقدمه تفسير الميزان) خواهد بود بخصوص با تأكيد ويژه بر وقايع عاشورا، چرا كه در اين واقعه شكل‌گيري و سير رسيدن به رفتار سازماني (از جهان بيني … تا رفتار سازماني) به طور ويژه و ملموسی قابل بررسي است. جداي آن كه نمونه‌هاي موفق و ناموفق -هر دو- در اين نظام جامع، خود را به پژوهشگر نشان خواهند داد.

هر چه به لایه‌های اعتقادی نزدیک می‌شویم، کم‌تر به آن ژرف‌اندیشی‌ها برمی‌خوریم. این مسأله در ماجرای کربلا پررنگ تر است. علیرغم ذکر مفصل ماجرای کربلا در ایام مختلف سال، بررسیهای عمیق در عرصه علوم انسانی و خصوصا مدیریتی از آن نمیشود، کم‌کاری در بازشناخت عالمانه این حرکت می‌تواند تأثیرات نامطلوبی در طی کردن مراحل مهم تمدنی آینده بگذارد. تدبر و عمیق شدن در باب شخصیت امام حسین ‌علیه‌السلام‌ نیازمند کوشش‌های فراوان و دقیق است. این تحقیق تلاشی برای حرکت در این مسیر است.

کوتاه سخن آنکه برای رهبران و مدیران دغدغه مندی که میخواهند رهبری و مدیریتشان بر اساس مبانی دینی و مستندات قرآنی و روایی باشد فهم سیره امام حسین بسیار الهام بخش و اثرگذار خواهد بود و انجام پژوهشهایی در این زمینه را ضروری مینماید. در صورت عدم پرداخت به چنین موضوعاتی، رهبران و مدیران برای ادامه مسیر خویش باید دست به دامان الگوهای غربی خواهند شد که پیش فرضهای آن مبتنی بر جهان بینیهای غیرتوحیدی و دانشهای ذاتاً مسموم است.

از آن جایی که الگوی رهبری حضرت اباعبدالله الحسین تاکنون به صورت مدیریتی تدوین نشده است این مقاله تلاش دارد با الهام از گفتگوهای آن حضرت در مسیر کربلا به بحث زمینه های رفتار سازمانی بپردازد و دو عرصه جهان بینی و انسان شناسی و نسبت آن را در رفتار سازمانی در کلام حسینی تبیین نماید.

مبانی نظری و پیشینه پژوهش

رفتار سازمانی

رفتار سازمانی یکی از دانشهای میان رشته ای است که مطالعه رفتار فرد، گروه و سازمان را بر عهده دارد. (رضائیان،۱۳۷۹ :۱۶) پس محقق علوم رفتاری سعی در ترکیب زمینه ها یا رشته هایی از علوم دارد که میتواند برای هر مدیر درک، پیش بینی و تأثیرگذاری بر رفتار گروهها و افراد مفید باشد. در اینجا منظور تأکید بر علوم رفتاری کاربردی است؛ یعنی آن مفاهیمی از علوم رفتاری که بتواند موجب کارآمد کردن مدیران شود(رضائیان،۱۳۷۹ :۸)

جهان بینی

هر مکتب یک بینش، دیدگاه و برداشت خاصی از جهان دارد. این برداشت و دریافت خاص از جهان، نامش جهان بینی است. به طور خلاصه جهان بینی یعنی برداشت یک انسان از جهان. (امام خامنه ای، ۱۳۹۲: ۱۸۸). مقام معظم رهبری در مورد تاثیرات جهان بینی چنین می فرمایند: «اينكه بنده درباره علوم انسانى در دانشگاه‏ها و خطر اين دانش‌هاى ذاتاً مسموم هشدار دادم- هم به دانشگاه‏ها، هم به مسئولان- به خاطر همين است. اين علوم انسانى‏اى كه امروز رایج است، محتواهایى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‏بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اين‌ها رایج شد، مديران بر اساس آن‌ها تربيت مي‌شوند؛ همين مديران مى‏آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار مي‌گيرند. حوزه‏هاى علميه و علماى دين پشتوانه‏هایى هستند كه موظف‌اند نظريات اسلامى را در اين زمينه از متون الهى بيرون بكشند، مشخص كنند، آن‌ها را در اختيار بگذارند، براى برنامه‏ريزى، براى زمينه‏سازى‏هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه‏اش علماى دين و علماى صاحب‏نظر و نظريات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمايت از حوزه‏هاى علميه است، چون تكيه‏گاه اوست.» (بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، ‏۲۹ مهر ۱۳۸۹.)

انسان شناسی

انسان مرکز توجه علوم انسانی است و همه تلاشها در رشته های علوم انسانی، فهم حرکات و افعال انسان است. برای همین در نگاه تمدنی انسان شناسی مهمترین دانش برای تحول و تغییر در جامعه است. این نکته نیز لازم به ذکر است از آنجا که در علوم رفتاری موضوع، رفتار انسان است و انسان دارای زوایای وجودی پنهان بسیاری است نمیتوان با قطعیت در مورد رفتار انسان، اصل کلی و ثابت ارائه کرد. (رضائیان، ۱۳۷۹: ۹) و این ضرورت و اهمیت توجه به مطالعات انسان شناسی است.

عاشورا

یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ- چه در جزئیات واقعه و چه درکلان و تحلیل آن- بدون تردید حرکت حضرت سیدالشهدا ‌علیه‌السلام‌ و ابعاد شخصیتی و آثار آن بزرگوار است. تلاش برای تحلیل قیام عظیم عاشورا نزد پیروان مکتب اهل‌بیت ‌علیه‌السلام‌ همواره جایگاه خاصی داشته است و به اعتراف بسیاری از جامعه‌شناسان، یکی از ارکان اصلی پابرجایی مکتب اهل‌بیت ‌علیه‌السلام‌ تأثیرات پیدا و پنهان عاشورا است.

پیشینه پژوهش

درحوزه موضوع این پژوهش، پژوهشهای مختلفی صورت گرفته است که خلاصه آنها در جدول ذیل ارائه می گردد.

جدول۱: پیشینه پژوهشهای مرتبط

ردیفمنبععنوانیافته ها
۱منطقی و همکاران،۱۳۹۸فهم رفتار سازمانی مبتنی بر فقهالگوهای بینشی و گرایشی و کنشی موجود در منابع فقهی، شرایط فقهی تصدی شغل سازمانی، و شرایط و ویژگی‏های سازمان به‌ منزلة پنج مؤلفة رفتار سازمانی از یافته‏های این پژوهش‌اند که چگونگی رفتار سازمانی و حکم شرعی آن را تعیین می‏کنند. نتیجة پژوهش این است که رکن اصلی در فهم رفتار سازمانی و استنباط احکام آن تشخیص دقیق موضوع و سطوح مصالح فردی، سازمانی، نظام اسلامی و انسانی، و در نهایت تقدیم مصلحت اهمّ بر مهم است.
۲محسنی مخسری،۱۴۰۱بررسی مدیریت پروژه پیشرفته بر اساس فلسفه رفتار سازمانیرفتار سازمانی، بررسی رفتار انسانها در محیط سازمانی و بررسی رفتار سازمانها در محیط اقتصادی و اجتماعی است. از آنجایی که سازمانها موفقیت های خودشان را مدیون تیم های کاری خود هستند و این منابع انسانی است که سرنوشت و آینده ی یک سازمان را رقم می زند، تشکیل تیم های قدرتمند از اهمیت بالایی برخوردار است. وقتی تیم تشکیل شد و افراد برای دستیابی به یک هدف مشترک گرد هم آمدند، به دنبال آن مدیر با چالش‌هایی نظیر مدیریت افراد با طرز فکرها، شخصیت ها و فرهنگ اجتماعی متفاوت، مواجه خواهد شد. لذا مدیر برای دستیابی به حداکثر کارایی تیم خود باید اهمیت رفتار سازمانی را درک مورد توجه قرار دهد.
۳نیک پور و همکاران،۱۳۹۳تبیین مبانی رفتار سازمانی در سیره نبی اکرم(ص)در این پژوهش، ۴۲ مؤلفه رفتار سازمانی در سه سطح فرد، گروه و سازمان شناسایی شد. در این پژوهش بعد از جمع‌بندی مطالب، الگوی رفتار سازمانی برگرفته از سیرۀ نبی اکرم(ص) ارائه شد.
۴محمدی و همکاران،۱۳۹۵باورهای موثر در هدایت و کنترل رفتارهای سازمانی از دیدگاه آیات منتخب قرآن کریمدر این پژوهش شش مضمون سازماندهنده شناسایی شد که عبارت است از: علم خدا بر عملکرد انسان (رفتار، گفتار، نیات )، ثبت و ضبط عملکرد (رفتار، گفتار، نیات )، مرگ و بازگشت انسان به همراه عملکرد، ارائه عملکرد وآگاه کردن انسان نسبت به عملکرد خودش، محاسبه دقیق عملکرد و داوری بدون ظلم ، پاداش و کیفر رفتار بر مبنای عملکرد. یافته های این پژوهش این نظر را مطرح میکند که باور و اعتقاد به این مضامین ششگانه در هدایت و کنترل رفتار سازمانی نقش مهمی دارد.
۵علوی،۱۳۹۱طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین علیه السلام در مسیر کربلادر این پایان نامه، گفتگوهای امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا از منظر رهبری مورد بررسی قرار گرفته است.
۶رحمتی و همکاران،۱۳۹۵
الگوی رهبری امام حسین(ع) در قیام عاشورا
این پژوهش، در نهایت به مشخص شدن ۲۶ مضمون پایه منجر شد. ۲۶ مضمون پایه در یازده مضمون سازمان‌دهنده طبقه‌بندی شد و در پایان نیز به منظور ارائه الگوی رهبری امام حسین(ع) در قیام عاشورا، یازده مضمون یاد شده در سه مضمون فراگیر هدف، اصول و روشها قرار گرفت. در میان مضمونهای سازمان‌دهنده، هفت مضمون ظلم‌ستیزی، خدامحوری، اخلاق‌مداری، احکام‌محوری، عقل‌‌گرایی، تکلیف‌محوری و بصیرت‌محوری به اصول رهبری امام حسین(ع) اشاره دارد
۷لطیفی و همکاران، ۱۳۹۵شناسايي و تبيين اصول مديريت در سيره امام حسين عليه السلام و دلالتهاي آن براي دانش مديريتاصول ناظر به ویژگیهای مدیر و رهبر، اصول ناظر به مدیریت افراد و همکاری، اصول ناظر به هدف، راهبرد و برنامه ریزی و اصول ناظر به رویارویی با محیط، مضامین فراگیر و اصول کلانی است که از سیره امام حسین (ع) استخراج شد که می توان از آنها دلالتهایی برای طراحی اصول علم مدیریت بر اساس منابع دینی استخراج کرد.

در جمع بندی باید گفت که تحقیقهای موجود کمتر به بحث زمینه های رفتار سازمانی پرداخته اند و بیشتر در اطراف این موضوع و به آثار و رهاوردهای آن پرداخته اند. در حوزه «امام حسین و مدیریت» هم کار میان رشته ای که از منظر رفتار سازمانی بپردازد کار نشده است. این تحقیق بر آن است که بر اساس آموزه های سیره حسینی به بحث رفتار سازمانی و زمینه های آن بپردازد.

روش پژوهش

روش این پژوهش، از نوع کیفی است که با استفاده از روش هرمنوتیک انجام شده است. دلیل انتخاب این روش این است که این پژوهش به دنبال آن است که با بررسی متون تاریخی به فهم جهان بینی و انسان شناسی دنیا گرایی در رفتار سازمانی و لایه های پنهان آن بپردازد. لازم به ذکر است بدون اشراف و جمع بندي بیانات سیدالشهدا در اين موضوع در كنار هم و بدون نگاهي مجموعي به اين بیانات نمي‌توان به زمینه های رفتار سازمانی دست يافت.

روش کار بدین صورت است که ابتدا با گزینش هدفمند متون، تلاش می شود رفتار سازمانی دنیا گرا در بعد جهان بینی و انسان شناسی فهم شود. پس از شکل گیری و اکتشاف  مفاهیم مرتبط با موضوع پژوهش براساس بیانات امام حسین علیه السلام، الگوی رفتاری دنیاگرایی در رفتارسازمانی تدوین می گردد.

براي رسيدن به يك مدل جامع بايد نحوه مواجهه با روايات و متون ديني را دانست. متون ديني با مخاطب دیگر زمان‌ها وقتي به سخن مي‌آيد كه بتوان ترجمه‌اي مطابق شناخت از آن زمان و مخاطب آن زمان ارائه دهد و سپس با بيان ظرافت‌هاي روايت، محقق را به سمت توصيه‌هايي از آن مقطع تاريخ براي عصر محقق رهنمون سازد.

ناگفته نماند اگر تاريخ در روايات را تنها با ديدي از جنس تاريخ و جغرافيا ديد و سعي در ترجمه ديروز به امروز آن نكرد هرگز متون ديني به عنوان متوني براي زندگي در عصر جديد تلقي نخواهد شد و آن را صرفاً گزاره‌اي از تاريخ و يا داستاني براي شنيدن خواهند ديد.

يكي از مقدمات رسيدن به اين مهم، دقت در توصيفات و توجه به ظرايف موجود در متون ديني است كه عملا مقدمه فهم بهتر و در نتیجه توصيه‌هايي را براي مسائل جديد فراهم خواهد آورد.

در اين بخش تلاش بر روي اين است كه گزاره‌هاي موجود در روايت‌هاي عاشورايي طرح شده، مخاطب را به سمت نتيجه‌گيري و طراحي يك مدل براي رفتار‌سازماني عصر جديد با عنايت به منابع اسلامي به خصوص مباحث عاشورايي راهنمايي نمايد.

یافته های پژوهش

جهان بيني

مهم‌ترين و اساسي‌ترين قسمت مقدمه ساز در اين مدل، بحث جهان‌بيني است:‌ نگاهي كه از جهان ارائه مي‌شود و تصويري كه جهان در نگاه مخاطب خواهد انداخت، مجموعه‌اي از باورها و اعتقادها در مورد جهان –و با عنايت به بحث انسان شناسي- ارتباط انسان به دنيا و به بياني ديگر نحوه تعامل اين دو با يكديگر به همراه اثرات و تأثيرات و تأثرات.

 مهم‌ترين گز‌اره‌اي كه اين جايگاه را بهتر مشخص مي‌نمايد برشي است از خطبه ابا عبدالله الحسين آن را در مسير رسيدن به كربلا بيان فرمودند:

إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ‏ (ابن شعبه حرانی، ۱۳۶۳: ۲۴۶)

نسبت دنیا و انسان

«ان الناس عبيد الدنيا» مردم بنده دنيا هستند، انسان ناگزير از دنياست و اين جهان او را در احاطه خود در آورده است. توجه به اصل خطبه هم براي فهم بهتر اين قطعه لازم است:

«آن حضرت عليه السّلام در طىّ مسير خود به كربلا فرمود : وَ قَالَ ع فِي مَسِيرِهِ إِلَى كَرْبَلَاءَ إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ‏ (ابن شعبه حرانی، ۱۳۶۳: ۲۴۶)

 براستى كه اين سرا دگرگون گشته و تغيير قيافه داده و خوبيهايش رو به زوال است، و جز رطوبتى كه بر ته كاسه نشيند، و جز يك زندگى پست و كم ارزشى- مانند چراگاهى كه جز گياه زيانبخش و بيماركننده در آن چيز ديگرى نمى‏رويد- از آن باقى نمانده است. آيا نمى‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏شود، و باطل را رها نمى‏سازند؟! در يك چنين وضعى بايد مرد باايمان آرزوى مرگ كند [و اين وضع اسفناك مؤمن را عاشق شهادت و لقاى پروردگار مى‏سازد] چرا كه من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز ستوه فكر و رنجش دل ندانم، براستى كه مردم گوش به فرمان و پيرو دنيايند، و عقيده و آئين چون لعابى بر سر زبان آنان مى‏باشد كه تا زندگيشان روبراه است آن را مى‏چرخانند، و چون به گرفتارى آزموده شوند افراد ديندار كم شوند.»

پس از مقدمه‌اي در وصف دنيا نسبت انسان و دنيا بهتر آشكار مي‌شود، امام در يك جمع‌بندي از تصاوير دنيا و انسان و… نظر نهايي خويش را بيان مي‌دارد. دنيا انسان را مانند بنده و اسيري در چنگ خود دارد و او توان رها شدن را نخواهد داشت.

 دنيا، فرصت يا تهديد؟

پيش از ورود در بحث جهان بيني بايد توجه داشت كه همين دين كه انسان را از دنيا بر حذر مي‌دارد گاه به حمايت جدي از دنيا مي‌پردازد. در هر تحقيق لازم است هر دو روي اين سكه ديده و بررسي شود و در نهايت به مقتضاي موضوع، تصميمي خاص موضوع انديشيده شود.

برای ترسیم مدل جامعی در حوزه جهان بینی، شناخت تمام ظرفیت‌های دین لازم و ضروری است، بخصوص در منظومه ای که از دنیا تصور کاملا منفی می‌شود. مرور بیانات معصومین در تبیین جایگاه دنیا مهم می‌نماید، دنیایی که به تعبیر حضرت علی علیه السلام «محلّ توانگرى»، «جاى پند»، «مسجد عاشقان خدا»، و «تجارت‏خانه اولياء خدا» است:

وَ قَالَ علیه السلام‏ وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلًا يَذُمُّ الدُّنْيَا أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا- [الْمُنْخَدِعُ‏] الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا أَ [تَفْتَتِنُ‏] تَغْتَرُّ [بِهَا] بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ تَبْتَغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ‏ الْأَطِبَّاءَ غَدَاةَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا [فَذَكَّرُوا] فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا (نهج البلاغه، حکمت۱۳۱).

«آن حضرت شنيد مردى به نكوهش دنيا بر خاسته، فرمود: اى كسى كه دنيا را نكوهش مى‏كنى، در حالى كه به نيرنگ آن فريفته‏اى، و به اباطيلش گول خورده‏اى، آيا فريفته دنيايى و آن را مذمّت مى‏نمايى؟! تو بر گردن دنيا گناه بار مى‏كنى يا دنيا بر گردن تو؟

چه زمان دنيا تو را سرگردان كرد يا چه وقتى فريبت داد؟ آيا به جايگاهى كه پدرانت‏ افتادند و پوسيدند تو را فريفت؟ يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك؟ چه اندازه به دستهايت به رفع بيمارى اقدام كردى! و چه بيمارانى را كه مراقبت نمودى! شفاى آنان را خواهان شدى، و از طبيبان تدبير علاج آنان را درخواست كردى، ولى بامدادان دارويت به آنان بهبودى نمى‏داد، و گريه‏ات به آنان سودى نمى‏بخشيد، ترس تو براى احدى از آنان نفع نداشت، و در باره او آنچه را خواهانش بودى به آن نرسيدى، و مرگ را به نيرويت از او دفع نكردى.

دنيا با وضعى كه براى او پيش آورد وضع تو را هم روشن ساخت، و با قربانگاه او قربانگاه تو را نماياند.

همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه با آن به راستى برخورد كند، و خانه عافيت است براى آن كه آن را فهميد، و محلّ توانگرى است براى آن كه از آن توشه گرفت، و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد. مسجد عاشقان خدا، و جايگاه نماز فرشتگان، و محل فرود آمدن وحى، و تجارت‏خانه اولياء خداست، كه در آن كسب رحمت كردند، و بهشت را سود بردند. پس چه كسى دنيا را نكوهش مى‏كند در صورتى كه دنيا جداييش‏ را اعلام كرده، و فراقش را فرياد زده، و مرگ خود و اهلش را خبر داده، با بلاى خود براى مردم از بلاى آخرت نمونه ساخت، و آنان را به شادى خود تشويق به شادى آخرت كرد. شب را به سلامت گذراند، و بامداد با بلايى سخت خود را نشان داد، تا تشويق كند و بترساند، و بيم دهد و بر حذر دارد. مردمى آن را در صبحگاه پشيمانى نكوهش كنند، و ديگران روز قيامت آن را بستايند. همانان كه دنيا تذكّرشان داد متذكر شدند، و با آنان سخن گفت او را تصديق كردند، و پندشان داد پندش را پذيرفتند»(نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱).

پس اگر در اين بخش سخن از دنيا و نسبت بنده شدن انسان‌ها به خود دارد، مشكل از «دنيا» نيست، مشكل از سمت ديگر اين تعامل و تقابل يعني «انسان» است، انسان است كه خود را به اسارت دنيا در مي‌آورد والا دنيا كسي را كه قرار و مقصد غير دنيا داشته باشد اين قدر به سمت خود نخواهد كشيد. دعوت دنيا به خود از راه‌هاي ویژه‌ای است كه به تناسب موضوع در ادامه بعضي از روش‌هاي آن اشاره مي‌شود.

انسان شناسي

تأثیر و تأثرات انسان شناسی

وقتي نسبت انسان و دنيا در بعد جهان بيني مشخص شده بايست به دنبال فرايندي بودكه اين دو بر هم ديگر خواهند داشت. دنيا وقتي كه با انساني مواجه شود كه بنده اوست در ساحت دين چه اتفاقي مي‌افتد؟ باورها و اعتقاد انسان‌ها چگونه مي‌شود؟ اين فرايند كه از ورودي جهان بيني ناشي مي‌شود به نوبه خود تحولات بزرگي را در حوزه شناخت از دنيا و نيز انسان رقم خواهد زد.

اين جا دنيايي از سؤال‌ها روبروي محقق قرار مي‌گيرند كه بايد با شاخص‌هايي به سمت معيارهاي خاص رهنمون شود. برای مثال در ادامه كلام امام، سخن از «نسبت انسان با دنيا» است كه دور دين را مي‌گيرند تا خود راضي باشند و وقتي فشارها و سختي‌ها رو بياورند دين دار‌ها كم مي‌شوند. گزاره «يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ» نشان از سطحي بودن باورهاست. نداشتن عمق مفهومي است كه ثمره جهان بيني انسان‌هاست كه (مردم بنده دنيا هستند) كه اين بخش در ساحت رفتار سازماني بررسي خواهد شد. اين نداشتن عمق هم خود را در بستر رفتارهاي انساني نشان خواهد داد كه نتيجه همين انسان شناسي است كه از آن سخن گفته شد.

 

تأملی در زمینه های رفتار سازمانی

وقتي «جهان بيني»،‌ «انسان شناسي» متناسب با خود را تولید كرد و نحوه مواجه شدن انسان با دنيا و اين كه انسان در نظامي محكوم به اين حقيقت است، عملا با تبيين اين جهان بيني به طور ضمني حريم انسان شناسي آغاز شد، حريمي كه در اين ميان نسبت پديده‌اي مثل دين را به خوبي مشخص مي‌كرد  و نقشي كه اين دو مقدمه ساز رفتار سازماني در پديده دين ايفا مي‌كنند نیز بيان گردید و اشاره‌اي بر اين نقش بر روي رفتارهاي انسان نيز شد. حال بايد دقيق‌‌تر بحث را در اين بخش پيگيري كرد.

الگویی كه در اين منظومه براي فهم بهتر لازم است و نسبت به ساحت جهان بيني، ‌انسان شناسي و رفتار سازماني را با تكيه بر كلام حسيني نشان مي‌دهد را بايد مجدد بررسي كرد:

 نمودار ۱:واکاوی لایه های سخن امام در بعد جهان بینی تا رفتارسازمانی

گزاره‌ی «يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ» نشان از سطحی بودن باور‌هاست، نداشتن عمق مفهومی است که ثمره‌ی جهان‌بینی انسان‌هاست.

این نداشتن عمق، خود را در بستر رفتار‌های انسانی نشان می‌دهد، ‌‌آن هم در دو حوزه:

  1. اجتماع بر پدیده‌ای مانند دین، برای استفاده از آن در جهت گذران زندگی
  2. دوری از دین در مواقع اعمال فشار و سختی

در این بخش، تحقیق به دنبال توصیف رفتار‌های انسان است و دست به توصیه‌ای نخواهد زد.

اما این دو سؤال قابل طرح است:

  1. چرا انسان‌ها عمیق نیستند؟
  2. چگونه انسان‌ها عمیق می‌شوند؟ راهکار اجرایی آن توسط مدیر در سازمان چیست؟

 در این بین، سختی به منزله‌ی تسریع کننده این جریان است که وجود دوگانه‌ی ذکر شده در مورد انسان را در رفتار‌هایش سریع‌تر نمایان می‌سازد، از اجتماع بر یک چیز تا دوری از آن با یک عامل شتاب دهنده و تسریع کننده و در عین حال تعیین کننده (سختی‌ها و اعمال تهدید‌ها و فشار‌ها).

این اثر- نداشتن عمق- در مورد دوم خود را بهتر نشان خواهد داد، با وجود عوامل تسریع کننده فشار‌ها وتهدید‌ها؛ چرا که زمینه‌ی ایجاد رفتاری خلاف جریان را ایجاد می‌نماید و در این‌جاست که از تاثیر جهان بینی بر انسان شناسی و امتداد این حلقه یعنی  اثر بر رفتار سازمانی بروز پیدا خواهد کرد.

آن‌چه در زنجیره‌ی اول و دوم یعنی جهان بینی و انسان شناسی مقدمه اثر بر زنجیره‌ی سوم می‌شود  بستر تحقق این سه یعنی اجتماع است، رفتار‌های انسان در جوامع بروز می‌یابد چرا که در این میدان تک تک رفتار‌ها با درکنار هم قرار گرفتن تجمیع می‌شود (…الدَّيَّانُونَ)  و از سویی بستر دین، اجتماع است (وَ الدِّينُ لَعْقٌ…) و همه‌ی این بحث در عرصه‌ی جامعه خود را بروز می‌دهد.

تهديدها و اثر شتاب دهنده آن در رفتارسازماني

در بحث هدفگذاری در مدیریت این مطلب به تفصیل مورد بررسی قرار میگیرد که هدفها باید چالشی باشد ولی نباید بیش از اندازه دشوار جلوه کند. اگر کسب هدف بسیار دشوار باشد، ممکن است بدون تلاش و تکاپوی فرد، ناامیدی بر او مستولی شود و اگر دستیابی به هدف بسیار سهل و آسان باشد انگیزشی نخواهد بود. (رضائیان، ۱۳۷۹: ۱۴۹)

بر این اصل، هرجا انسان ببیند به هدف میرسد و آن را در دسترس ببیند به سمت آن حرکت میکند. دنیا و جاذبه های آن در بسیاری از موارد این خصوصیت را دارا است و  یکی از عواملی است که باعث انحراف از هدف اصلی میشود. یکی از عوامل کندکننده حرکت و محرومیت از دستیابی هدف این است که اهداف فرعی، اصلی شوند. اگر دنیا برای انسان این حالت را پیدا کرد و برای او اصل شد، حرکت به سمت هدف نهایی انسان، منحرف خواهد شد.

برای همین وقتي آسايش و رفاه در جامعه‌اي رو بياورد در این بستر و خصوصاً در جامعه ایمانی، اگر گسترش حضور جمعيت و ازدحام بر پديده‌اي مثل دين‌داري هم شکل بگیرد عمیق و پایدار نیست. این رفتار نیاز به تحلیل و مدیریتی دارد که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد. اين رفتاري است كه انسان‌ها در مواقعي كه در سيستم اين جهان‌بيني قرار بگيرند به اين سمت خواهند رسيد:

نمودار ۲: نگاهی سیستماتیک به جهان بینی، انسان شناسی و رفتارسازمانی

هر كس وارد اين سيستم شود ناگزير خواهد بود كه اين رفتار را بروز دهد. این لغزشگاهی است که امام حسین علیه السلام نسبت به آن هشدار میدهند؛ اما روي دوم سكه، رفتاري خلاف اين حالت است كه آن رفتار متفاوت هم در همين جهان بيني و انسان شناسي روي خواهد داد: عاملي كه به تحقق اين رفتار ثانوي كمك مي‌نمايد فشارها، سختي‌ها و تهديد‌هاست: «فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ»‏ وقتي سختي‌ها رو بياورد دين‌دار كم مي‌شوند.

سختي‌ها نقش تسريع كننده اين جريان را دارند و رفتارهاي انسان را سريع‌تر نشان مي‌دهند، رفتار دوگانه ازدحام بر يك پديده و دوري و رها كردن همان پديده در هنگام حضور عامل سختي و فشار؛ و آن چه نقش كربلا و واقعه عاشورا را در تبيين اين الگو بهتر نشان مي‌دهد همين مطلب است. عاشورا واقعه‌اي است كه انسان و نقش دوگانه او در رفتار را در بازه زماني كوتاهي به بهترين وجه نشان مي‌دهد. حمايت از يك شخص و حضور حداكثري در حد چند هزار نفر و عدم حمايت از همان شخص و حضوري حداقلي كم‌تر از صد نفر.

پاسخ پرسش نخست با تبیین فعلی تا حدودی واضح می‌شود: علت فقدان عمق و به سطحی نگری دچار شدن، ارتباط و تعامل انسان‌ها با دنیاست که بر اساس یک جهان بینی کلی این یک قانون است، همان حلقه‌ای که در ابتدای بحث تحت عنوان از جهان‌بینی تا انسان‌شناسی طرح شد. همه‌ی شناخت انسان بر شناخت بر مبنای همین جهان بینی است.

مدل رفتار سازمانی در بعد تجويز

پس از تبیین کامل و جامع روایت، بایست به باز مهندسی مفاهیم آن و ترجمه‌ی دیروز به امروز مفاهیم موجود پرداخت تا در سایه‌ی الهام از محسوسات روایت ، مدلی معقول خلق شود و قابلیت توصیه و تجویز به سازمان‌ها را پیدا نماید.

در بستر این دو رفتار ذکر شده که ریشه در مباحث انسان‌شناسی داشت با مؤلفه‌هایی آشنایی حاصل می‌شود که با دنبال کردن آن  ریشه‌ی آن در حوزه‌ی جهان بینی یافته می‌شود که همان ارتباط با دنیا و روحیه دنیا گرایی است. پس برای رها شدن از این رفتار دوگانه توضیح داده شده در سر فصل قبل بایست ریشه‌ها و عقبه‌های تئوریک موضوع را شناخت و از ایجاد آن یا خودداری کرد و به رفع آن پرداخت و یا مسائل ایجاد شده را پس از شناخت به حل آن‌ها اقدام نمود و در صدد دفع آن بر آمد. اما سؤال اساسی در ریشه‌ای ترین بحث جهان بینی این حوزه – یعنی دنیا گرایی- همین است: راه گذار از این موقعیت و رهایی از بند اسارت چیست:

این‌جا برای رسیدن به یک مدل جامع باید سخن اهل بیت علیهم السلام را نیز جامع دید، – نکته‌ای که بعضا در حوزه‌های روایت شناسی تحقیقاتی از این دست کم‌تر بررسی می‌شود.- فرضیه سخن اباعبدالله بر این است که انسان‌ها به اقتضای بنده و اسیر دنیا بودن که ناظر به بعد جهان بینی‌های آن‌هاست به یک باور  در حوزه‌ی شناختی خود خواهند رسید که از آن رفتار‌هایی ایجاد می‌شود و این رفتار به واسطه‌ی ریشه‌های محکم و ریشه‌دارش در باور‌ها و جهان بینی، انسان را ناگزیر از رفتار‌هایی از این دست می‌کند، اما برای حل این جریان ناگزیر باید سراغ عاملی رفت تا این مسأله را به گونه‌ای دیگر حل کند و به یک معنا سؤال تحقیق را به گونه‌ای دیگر تبیین نماید، چرا که طبق فرض سخن امام حسین علیه السلام اگر انسان به این باور دنیاگرایی برسد انسان‌شناسی او نیز تغییر خواهد کرد و نتیجتا از آن انسان‌شناسی این دست تصمیم‌های دوگانه («يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ» یا  «قَلَّ الدَّيَّانُونَ») حاصل خواهد شد.

چنان‌چه گفته شد برای رسیدن به یک مدل جامع باید سخن اهل بیت را نیز جامع دید، در این بخش به سه مورد اشاره می گردد. در این نمونه ها مشخص می شود که عمده تغییر در رفتار از طریق تغییر در جهان بینی و انسان شناسی اتفاق می افتد.

نمونه اول: برای شناخت جهان بینی این بیان امام حسین از یک سخن امیرالمؤمنین بهره گرفته می‌شود: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا» (نهج البلاغه، حکمت۴۵۶) آيا آزاده اى نيست كه اين خرده طعام پس مانده ـ يعنى دنيا ـ را بيفكند و براى آنان كه درخورش هستند وانهد؟ جان هاى شما را بهايى نيست جز بهشت جاودان، پس، مفروشيدش جز بدان.

برای رهایی از ورود به چرخه‌ی دنیا بایست این روایت را دقیقا واکاوی کرد و از آن راه آزاد شدن از چرخه‌ی کشنده ورودی به اسارت دنیا و این جهان بینی را به دست آورد.

امام على (ع)، ايمان به غيب و بهشت را لازمه آزادى انسان در جهان معرفى مى كند؛ زيرا آزادى و قدرت فقط يكى از جنبه هاى گشودگى آدمى به جهان و سلطه برخويشتن است. ليكن هيچ انسانى، هرگز به تمامى، مسلط بر وضعيت خويش نيست. از اين رو، آزادى و آزادگى، همواره مستلزم نوعى اعتماد و توكل است. اعتماد كردن به آدميان در قانون گذارى و اجرا، بخشى از زندگى روزمره ما است. ولى اين اعتمادها همگى در اعتماد و توكل غايى به خداوند ريشه دارند.

انسان مومن، تنها زمانى از قید این اسارت آزاد است و سرورى و قدرت دارد كه آزاد در اراده و انديشه باشد. اما براى كسب سرورى در جامعه و جهان، لازم است كه تخيل و تمناى ما معطوف به چيزى باشد كه به شكلى نامتناهى فراتر از جهان است؛ يعنى به خدا. آزادى از جهان كه پايه حقيقى قدرت است، فقط بر اساس اعتماد به دست می‌آيد؛ اعتماد به آنچه نامتناهى و فراتر از جهان است و اين امر جز با ايمان به غيب تحقق نمى يابد.

نمونه دوم:کد رهایی همان رهایی و آزادگی است که امام این راه را برای همگان ارائه کرده است، حتی کسانی که در دایره‌ی دین نیستند. توصیه‌ی امام برای همه‌ی انسان‌ها فارغ از تعلقات دینی نیز الهام‌بخش است در آن‌جا که فرمودند: «وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ» (ابن طاووس، ۱۳۷۸، ۱۲۰) هان اى پيروان دودمان اموى اگر دين و ايمانى نداريد و از حسابرسى روز رستاخيز نمى‏هراسيد، پس بياييد و در زندگى اين جهان آزاد مرد و آزادمنش باشيد و اگر به راستى خود را عرب مى‏پنداريد، به نياكان خويش بينديشيد.

نمونه سوم: این ساحت به دنبال تبیین مدلی معقول از راه مواجهه با دنیا و دفع و پیشگیری از اثر پذیری جهان بینی منتهی به گزاره «يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ» یا «قَلَّ الدَّيَّانُونَ» است، اما  خود واقعه‌ی کربلا با الگویی ملموس و عینی مواجه است که به بیان خود اباعبدالله نماد و سمبل این نگاه و در نتیجه رفتاری حسینی است، شخصیت حربن یزید ریاحی که حضرت در وصفش فرمودند: «بخ بخ يا حرّ! أنت الحرّ كما سمّتك امّك.»

به! به! اى درود بر تو! براستى كه آزاد مردى آزاده‏اى، همان گونه كه مادرت نامت را «حرّ» نهاد و تو را «حرّ» خواند. (ابن نما، ۱۳۸۰، ۲۲۱)

با تبیین شخصیت حضرت حر می‌توان منظومه‌ی تجویزی گزاره‌ی اباعبدالله (إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا…) را بهتر وسریع‌تر تکمیل نمود.

خلاصه‌ی انتخاب حر و راز انتخاب: هنوز سركرده سپاه اموى با شليك نخستين فشنگ خود، آتش پر شراره جنگ زشت و ظالمانه حكومت بر ضد گروهى از شهروندان خردورز و خردمند و خواهان اصلاحات و تحول مطلوب و مسالمت آميز به رهبرى بزرگ پيشواى آزادى و عدالت را شعله‏ور نساخته بود كه «حرّ» احساس خطر كرد و با احساس اين خطر، رو به «عمر بن سعد» نمود كه: خداى تو را به راه صلاح آورد آيا براستى با اين بزرگمرد تاريخ خواهى جنگيد؟ «اصلحك اللَّه أ مقاتل أنت هذا الرّجل؟» او پاسخ داد: «اى و اللَّه قتالا أيسره أن تسقط الرءوس …» آرى، به خداى سوگند با او خواهم جنگيد و پيكارى سخت در پيش است كه آسانترين مرحله آن فرو افتادن سر و دست‏ها از پيكرها خواهد بود. «حرّ» گفت:  «أ فما لكم فيما عرضه عليكم رضى؟» آيا پيشنهادهاى منطقى و مسالمت‏آميز و اصلاحگرانه و حكيمانه او شما را راضى نمى‏كند تا از يك فاجعه هولناك جلوگيرى كنيد؟ «عمر» گفت: «لو كان الآمر لى لفعلت، و لكن أميرك أبى.» اگر كار در دست من بود چرا، مى‏پذيرفتم و از تلاش خيرخواهانه او براى جلوگيرى از فاجعه، استقبال مى‏كردم. امّا دريغ كه من ديگر اختيارى ندارم و امير شما «عبيد» از پذيرش حق و عدالت سرباز مى‏زند. «حرّ» اندوه زده و نگران بازگشت و در كنار سپاه در نقطه‏اى ميان ياران خود ايستاد، امّا از اين پس مى‏كوشيد تا راه خويش را از گمراهان و دنياپرستان جدا كند و بدان مى‏انديشيد كه سرنوشت ديگرى براى خويش رقم زند. از اين رو بتدريج خود را از آنان دور مى‏ساخت و به سوى اردوگاه نور نزديكتر مى‏شد. «مهاجر بن اوس» كه پسر عموى حرّ بود، او را اندوه‏زده و نگران ديد. به همين جهت به او نزديكتر شد و از او پرسيد: در انديشه چه كارى هستى؟ آيا مى‏خواهى به حسين عليه السّلام يورش برى؟ «حرّ» پاسخ او را نداد و بجاى پاسخ، بند بند وجودش به لرزه درآمد. «مهاجر» گفت: راستى كه از كار تو در شگفتم؛ به خداى سوگند هرگز تاكنون تو را در شرايطى كه اينك مى‏نگرم نديده‏ام! اگر از من پرسيده مى‏شد كه شجاع‏ترين مرد كوفه كيست؟ شما را نشان مى‏دادم؛ اينك اين چه وضعيّتى است كه از شما مى‏نگرم؟

 «حرّ» گفت: «انّى و اللَّه خيّرت نفسى بين الجنّة و النار؛ فو اللَّه لا أختار على الجنّة شيئا و لو قطّعت و حرّقت.» واقعيّت اين است كه خويشتن را ميان بهشت و دوزخ مى‏نگرم و خود را در حال انتخابى دشوار. و آن گاه گفت: به خداى سوگند كه چيزى را بجاى بهشت برنخواهم گزيد؛ گرچه قطعه قطعه شده و به شعله‏هاى آتش سپرده گردم و خاكسترم را بر باد دهند. و بدينسان به بهترين انتخاب در سراسر زندگى خويش دست زد. (ابن نما، ۱۳۸۰، ۲۱۵-۲۱۶)

و آن آزاد مرد تاريخ را- كه پس از تفكر و تدبر بسيار در فرجام راه و كارش، سرانجام توانست خويشتن را از بند و زنجيرهاى استبداد برهاند و آزادمنشانه بينديشد و با بريدن از اردوگاه اختناق و فريب به سوى پيشواى آزادى بشتابد- ستود و او را آزادمنش دنيا و آخرت مدال داد و فرمود: «انت حر في الدّنيا و الآخرة كما سمّتك امّك. (ابن نما، ۱۳۸۰: ۴۰)

جدول۲: رویکرد تجویزی پیشگیری از جهان بینی دنیا گرا

علتراهکار(تغییر در جهان بینی و انسان شناسی)نمونه منبع
اسارت و بندگی دنیا۱.ايمان به غيب و بهشت لازمه آزادى انسان در جهان

۲.اعتماد و توكل(به خدا)

أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا. آيا آزاد مردى نيست كه اين نيم خورده دنيا را به اهل دنيا واگذارد؟ براى وجود شما قيمتى جز بهشت نيست، آن را جز به بهشت نفروشيد. (نهج البلاغه، حکمت۴۵۶)
۱.توجه و درنگ در مفهوم آزادگی به عنوان مقوله‌ای اثرگذار و در عین حال فرا دینی

۲.تذکر این مفهوم در شرایط حساس به عنوان عاملی قابل ۳.استفاده حتی برای بی‌دینان و بهره گیری آن در حوزه‌ی فردی برای خویشتن

۴.داشتن امید حتی در بحرانی ترین و حساس ترین شرایط برای تغییر

 

 

«وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ» (ابن طاووس، ۱۳۷۸: ۱۲۰) هان اى پيروان دودمان اموى اگر دين و ايمانى نداريد و از حسابرسى روز رستاخيز نمى‏هراسيد، پس بياييد و در زندگى اين جهان آزاد مرد و آزادمنش باشيد و اگر به راستى خود را عرب مى‏پنداريد، به نياكان خويش بينديشيد.
۱.تفکر در آینده ‌امور

۲.ایجاد و خلق فضایی برای عنایت به امور بعد از دنیا در جهت اصلاح امور دنیا

۳.تذکر و تلنگر به خویش در مواقع سرنوشت ساز

«حرّ» گفت: «انّى و اللَّه خيّرت نفسى بين الجنّة و النار؛ فو اللَّه لا أختار على الجنّة شيئا و لو قطّعت و حرّقت.» واقعيّت اين است كه خويشتن را ميان بهشت و دوزخ مى‏نگرم و خود را در حال انتخابى دشوار. و آن گاه گفت: به خداى سوگند كه چيزى را بجاى بهشت برنخواهم گزيد؛ گرچه قطعه قطعه شده و به شعله‏هاى آتش سپرده گردم و خاكسترم را بر باد دهند.(ابن نما، ۱۳۸۰: ۲۱۶)

در ادامه سایر بیانات امام حسین علیه السلام در قالب جهان بینی آخرت گرا و دنیا گرا ذکر شده است. در جدول ذیل تلاش شد که مضامین عبارت ها و همچنین پیامدهای رفتاری و انسان شناسی آنها ذکر شود.

جدول ۳:واکاوی لایه های سخن امام حسین علیه السلام در بعد جهان بینی(دنیاگرا و آخرت گرا)  و انسان شناسی و رفتار

رویکردگزارهجهان بینیانسان شناسیرفتار
آخرت گراخطبة الإمام أثناء توجهه إلى العراق‏

ثمَّ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ ما شاءَ اللَّهُ‏ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ خُطَّ الْمَوْتُ‏ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّي وَ أَوْصَالِي يَتَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ‏  الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَّ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً  لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ‏  وَ هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ يُنَجَّزُ بِهِمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ‏ (ابن نما،۱۳۸۰: ۴۱)

ستايش از آن خداست و آنچه خداى يكتا بخواهد، همان خواهد شد و نيرويى جز به خواست و اراده او نيست؛ و درود و سلام خدا بر پيام آورش باد.

هان اى همراهان و دوستان! مرگ و هجرت از اين سراى فناپذير به سراى ماندگار براى فرزندان انسان بسان گردنبندى است كه بر گردن دختران جوان آويخته و آراسته است، و راستى كه مرا به ديدار نياكانم شور و شوقى وصف ناپذير بر سر است؛ درست همان شور و اشتياقى كه يعقوب به ديدار يوسف داشت؛ و براى من شهادتگاهى برگزيده شده است كه سرانجام در آنجا فرود آمده و آن را ديدار مى‏كنم و در آنجاست كه سر بر بستر شهادت مى‏گذارم؛ تو گويى من، هم اكنون پاره پاره‏هاى پيكر خويش را مى‏نگرم كه درندگان و گرگان دشت «نواويس» و «كربلا» از پيكرم جدا ساخته و شكمهاى گرسنه و انبانهاى تهى و خشكيده خود را آكنده مى‏سازند.

من بر اين باورم كه هر آنچه و هر رويدادى براى آن روز با قلم تدبير و تقدير حكيمانه نوشته شده است ناگزير تحقّق خواهد يافت و از آن گريز و گريزگاهى نيست. خشنودى خداى پر مهر و فرزانه خواست و خشنودى ما خاندان وحى و رسالت است؛ و بر آنچه او خشنود گردد، ما نيز خشنود خواهيم شد، ما بر آزمون و امتحان او شكيبايى مى‏ورزيم و او پاداش شكوهمند شكيبايان را به ما ارزانى مى‏دارد.

ياران! ما بر اين عقيده‏ايم كه ميان پيامبر خدا و پاره‏هاى پيكر او- كه فرزندانش باشند- هرگز جدايى نخواهد افتاد؛ بلكه همگى آنان در بهشت پرطراوت و زيباى‏ خدا در كنار هم گرد خواهند آمد؛ چرا كه آنان مايه روشنى چشم پيامبر هستند و وعده و نويد او نيز در مورد جهان‏گستر شدن دين و آيين خدا و پيامبرش به وسيله آنان تحقّق خواهد يافت.

هان بهوش باشيد كه هر كدام از شما آماده است تا در راه آرمان بلند ما قطره قطره خون قلبش را ايثار كند و جان خويش را در راه شهادت و ديدار خدا نثار نمايد، بر اوست كه بار سفر ببندد و همراهى ما را برگزيند؛ چرا كه من به خواست خدا و در پرتو مهر و لطف او بامداد فردا حركت خواهم كرد.

مرگ مثل گردنبد

 

پیوستن انسانهای صالح در نهایت، لزوم تسلیم بودن انسان در برابر خداوند، خداوند جبران کننده زحمات انساناشتیاق برای شهادت،اشتیاق برای پیوستن به صالحان،تلاش برای کسب رضایت خداوند،لزوم عمل به تکلیف الهی،دعوت دیگران برای همراهی در مسیر الهی

 

قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع‏ لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع نَظَرَ إِلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأَنَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجَبَتْ‏  قُلُوبُهُمْ وَ كَانَ الْحُسَيْنُ ع وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لَا يُبَالِي بِالْمَوْتِ فَقَالَ‏ لَهُمُ الْحُسَيْنُ ع صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ‏ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ وَ مَا هُوَ لِأَعْدَائِكُمْ إِلَّا كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ- إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَنَّاتِهِمْ وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِمْ مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْت‏( معاني الأخبار، النص: ۲۸۹)

چون كار (در روز عاشورا) بر حسين بن على سخت شد، كسانى كه با او بودند به روى او نگاه كردند، ديدند حال او بر خلاف ديگران است، چه آنان به تدريج كه كار سخت مى‏شد رنگهاشان تغيير مى‏كرد و بند پاشان به لرزه مى‏افتاد و ترس دلهاشان را فرا مى‏گرفت، و حسين «ع» و برخى از دوستان ويژه‏اش، چهره‏هاشان درخشان بود و اندامها آرام و جانها مطمئن. اين بود كه بعضى به بعضى ديگر مى‏گفتند: نگاه كنيد كه چگونه به مرگ اعتنايى ندارد! آنگاه حسين «ع» گفت: اى فرزندان پدران بزرگوار! شكيبا باشيد، كه مرگ جز پلى نيست كه شما را از سختى و ناراحتى به بهشتهاى گسترده و نعمتهاى پايان‏ناپذير مى‏رساند. كداميك از شما است كه آرزوى انتقال يافتن از زندانى به كاخى نداشته باشد؟ و مرگ براى دشمنان شما انتقال يافتن از كاخ است به زندان.

مرگ مثل پل

دنیا مثل زندان

مرگ مایه راحتی و آرامش، اطمینان و آرامش در اوج سختی ها
ثم قالت: أخي، هل استعلمت من أصحابك نياتهم فإني أخشى أن يسلموك عند الوثبة و اصطكاك الأسنة! فبكى(ع) و قال: أَمَا وَ اللهِ! لَقَدْ نَهَرْتُهُمْ وَ بَلَوْتُهُمْ وَ لَيْسَ فِيهِمْ الْأَشْوَسَ الْأَقْعَسَ يَسْتَأنِسُونَ بِالْمَنِيّةِ دُونِي اسْتِئنَاسَ الطِّفْلِ بِلَبَنِ أُمِّهِ.

زینب کبری عرض كرد: برادر جان! آيا نيّات اصحاب خود را آزموده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى؟ نگرانم كه وقت درگيرى و برخورد نيزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تنهايت گذارند! امام(ع) گريست و فرمود: هان! به خدا سوگند ايشان را از خود راندم و آزمودم، در آنان جز دلاوران و و ارزشمندانی پايدار، كه به كشته شدن در ركاب من همانند كودك به شير مادر مأنوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، حضور ندارند! (محمود شریفی و دیگران؛ موسوعة كلمات الامام الحسين: ۴۰۸-۴۰۶).

مرگ مایه آرامشآخرت گرایی شکل دهنده مقاوم ترین انسانهاولایتمداری تا آخر حیات

 

وَ قَالَ ع فِي مَسِيرِهِ إِلَى كَرْبَلَاءَ إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ‏ (تحف العقول عن آل الرسول: ۲۴۶)

آن حضرت عليه السّلام در طىّ مسير خود به كربلا فرمود : براستى كه اين سرا دگرگون گشته و تغيير قيافه داده و خوبيهايش رو به زوال است، و جز رطوبتى كه بر ته كاسه نشيند، و جز يك زندگى پست و كم ارزشى- مانند چراگاهى كه جز گياه زيانبخش و بيماركننده در آن چيز ديگرى نمى‏رويد- از آن باقى نمانده است.

آيا نمى‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏شود، و باطل را رها نمى‏سازند؟! در يك چنين وضعى بايد مرد باايمان آرزوى مرگ كند [و اين وضع اسفناك مؤمن را عاشق شهادت و لقاى پروردگار مى‏سازد] چرا كه من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز ستوه فكر و رنجش دل ندانم، براستى كه مردم گوش به فرمان و پيرو دنيايند، و عقيده و آئين چون لعابى بر سر زبان آنان مى‏باشد كه تا زندگيشان روبراه است آن را مى‏چرخانند، و چون به گرفتارى آزموده شوند افراد ديندار كم شوند».

مرگ مایه سعادت

تحقق حق معیار دنیا

ظاهری بودن دینداری اهل دنیا

 

زندگی با ظالمان مایه ذلت، رها کردن دین توسط اهل دنیا در بحرانها

 

لَيْسَ شَأْنى شَأنُ مَنْ يَخافُ الْمَوْتَ، ما أَهْوَنَ الْمَوْتِ عَلى سَبيلِ نَيْلِ الْعِزِّ وَاِحْياءِ الْحَقِّ، لَيْسَ الْمَوْتُ في سَبيلِ الْعِزِّ اِلاّ حَياةً خالِدَةً وَلَيْسَتِ الْحَياةُ مَعَ الذُّلِّ اِلاَّالْمَوْتَ الَّذى لاحَياةَ مَعَهُ، اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنى… وَهَلْ تَقْدِرُونَ عَلى أَكْثَرِ مِنْ قَتْلى؟! مَرْحَباً بِالْقَتْلِ في سَبيلِ اللّه ِ، وَلكِنَّكُمْ لاتَقْدِروُنَ عَلى هَدْمِ مَجْدى وَمَحْوِ عِزّى وَشَرَفى؛ جايگاه من، جايگاه كسى كه از مرگ بترسد، نيست. مرگ در راه عزت و احياى حق، چقدر پيش من آسان است. مرگ در راه عزت، چيزى جز حيات جاودانه نيست و زندگى با ذلت، جز مرگ و نيستى كه هيچ حياتى همراه ندارد، نيست. آيا مرا با مرگ مى‌ترسانيد؟ آيا بيش از كشتن من مى‌توانيد؟ آفرين به مرگ در راه خدا، ولى شما نمى‌توانيد شكوه مرا نابود كنيد و عزت و شرافتم را از بين ببريد (محمود شریفی و دیگران؛ موسوعة كلمات الامام الحسين: ۳۶۰)مرگ در راه حق، مرگ با عزت

زندگی با ذلت، به سان مرگ

 

عدم از بین رفتن شکوه انسان با عزت با مرگنترسیدن از مرگ و شهادت

 

«مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ؛ اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ وَالْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُولِ النّارِ؛ مرگ با عزت از زندگى ذليلانه برتر است. مرگ برتر از همراه شدن با عار و خوارى، و خوارى از ورود در آتش، برتر است». محمود شریفی و دیگران؛ موسوعة كلمات الامام الحسين: ۴۹۹)برتر بودن مرگ با عزت بر زندگی با ذلتذلیل بودن انسانهای پذیرنده ظلم و فسادعدم پذیرش زندگی ذلیلانه

 

دنیا گراامام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا فرمود:

فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَ الشَّقِىُّ مَنْ فَتِنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّكُمْ هذِهِ الدُّنْيا، فَإِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَكَنَ إِلَيْها، وَ تُخَيِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمِعَ فيها؛فريب‌خورده، كسى است كه دنيا او را فريب دهد و نگون‌بخت، كسى است كه دنيا او را مفتون خود كند. [مراقب باشيد] اين دنيا شما را نفريبد كه دنيا اميد هر كسى را كه به او دل ببندد، قطع مى‌كند و طمع آزمندان به خود را مى‌خشكاند.( موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین؛ ج ۱: ۲۵۳-۲۵۲).

 

ناامیدی در اثر دلبستن به دنیافریفته دنیا، بدبخت ترین انسانهامفتون و فریب خورده دنیا شدن توسط اهل دنیا

 

امام حسین(علیه السلام) صبح روز عاشورا در خطابه‌ای، مردم را از این نوع زندگی پرهیز داده است:عِبادَ اللَّهَ‌ اتَّقُوا اللَّهَ‌ وَ كُونُوا مِن الدُّنْيا عَلى حَذَرٍ، فَاِنَّ‌ الدُّنْيا لَوْ بَقِيَتْ‌ عَلى احَدٍ اوْ بَقِىَ‌ عَلَيْها احَدٌ لَكانَتِ‌ الْاَنْبِياءُ احَقَّ‌ بِالْبَقاءِ وَ اوْلى بِالرِّضا وَ ارْضى بِالْقَضاءِ غَيْرُ ان اللّهَ‌ خَلَق الدُّنْيا لِلْفَناءِ فَجَديُدها بالٍ‌ وَ نَعيمُها مُضْمَحِلٌّ‌ وَ سُرُورُها مُكْفَهِرٌّ وَ الْمَنْزِلُ‌ تَلْعَةٌ‌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ‌. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ‌ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى‌؛ اى بندگان خدا، تقواى خدا را پيشه سازيد و از دنيا دورى كنيد كه اگر دنيا براى كسى مى‌ماند يا كسى در دنيا مى‌ماند، پيامبران شايسته‌تر بودند كه بمانند و آنان بيش از همه سزاوار خوشنودى‌ هستند و بيش از همه به قضاى الهى خرسندند. خداوند بلندمرتبه، دنيا را براى بلا و اهل آن را براى فنا آفريد. پس تازگى دنيا، كهنگى است و نعمت‌هايش، نابود شونده و شادمانى آن، غم و اندوه است، سراى آخرت فرا مى‌رسد و خانه دنيا از دست مى‌رود. پس توشه برداريد كه بهترين توشه، تقواست(علی بن حسن ابن‌عساکر؛ تاريخ ابن‌عساكر؛ ج ۱۴: ۲۱۸؛ موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین۷؛ ج۱: ۲۵۳).فناپذیر بودن دنیاپیامبران، شایسته بهترین هاداشتن تقوا و توشه گرفتن برای آخرت

 

حضرت اباعبدالله علیه السلام دنیا را این گونه معرّفی می کند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ اِلَیْها وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمَعَ فیها؛ سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد؛ دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون می کند. پس خودباخته، آن کسی است که دنیا او را بفریبد و تیره بخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفت زده سازد.(بحارالانوار، ج ۴۵:۵؛ عوالم بحرانی، ج ۱۷: ۲۴۹).فناپذیر بودن دنیا

 

فریفته شدن اهل دنیا نسبت به دنیا
سید الشهداء علیه السلام در سخن دیگر، علاوه بر ناپایداری دنیا، آن را وسیله امتحان و آزمایش افراد دانسته، می فرماید: «عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَ اَوْلی بِالرِّضی وَ اَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَ خَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَنَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَ الْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی؛ بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد [برای همیشه] در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوش آیندتر بود.جز آنکه خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. پس تازه هایش کهنه و نعمتهایش زائل و شادی آن مبدل به غم می شود، و خانه و منزلگهی است زودگذر و کوتاه مدت. پس [برای آخرت] توشه ای برگیرید که بهترین توشه تقواست(تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام: ۲۱۵).زودگذر بودن دنیاپیامبران، شایسته بهترین هاداشتن تقوا و توشه گرفتن برای آخرت

 

یکی از سرمایه داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین علیه السلام دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام علیه السلام وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: «أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَ عَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ، غَرَّکَ مَنْ فِی الاْرْضِ، وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّماءِ؛ خانه [آخرت [خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود(تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۲۷۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۳: ۴۶۷، ح ۴۰۱۳؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام:۳۲۱).گرامی بودن دنیاگرایان در زمین و منفور بودن در آسمان

 

دوست داشتن اهل دنیا توسط عموم مردمدنیا گرایی مایه خراب ساختن آخرت

 

قل شده که امام حسین علیه السلام روزی در کوچه های مدینه قدم می زد که خانه باشکوه یکی از دنیاپرستان و زهدستیزان را دید و اظهار داشت: «رَفَعَ الطّینَ وَوَضَعَ الدّینَ؛ (صاحب این خانه) گِل را بر هم انباشت و [دیوارها را بالا برد]، ولی دین را پست کرد (مستدرک الوسائل، ج ۳: ۴۶۷).مذموم بودن دنیاگراییدنیا گرایی مایه پست کردن دین

 

آن حضرت فرمود: «اِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ اَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ علیه السلام کَالْحَلْفاءِ وَ اِنِ امْتَلاَءَتْ مِنْهُ الصَّحاری وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ الرّیحُ حَتّی تَأْتی عَلَیْها کُلِّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةً؛ به راستی زاهد عابدی که برتری و فضیلت علی علیه السلام بر تمامی انسانها پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله را دفع می کند، [دفع کردن او] چونان شعله آتشی در روز طوفانی می شود [که هستی او را به آتش کشیده] و بقیه اعمال او را [هر چند فراوان باشد[ مانند علفهای خشک بیابان می گرداند، هرچند سراسر بیابان را پر کرده باشد. آن گاه شعله آتش در آن زبانه کشد و باد وزیدن گیرد تا همه آن علفها را فرا گیرد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.» فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام: ۱۱۱.)زهد بی ولایت عامل حبط اعمالاهل بیت علیهم السلام برترین انسانهالزوم همراهی ولایت پذیری در کنار زهد دنیوی

 

در نهایت، سوال این است که در مدل جهان بيني، انسان شناسي رفتارسازماني تقدم و تأخر اين‌ها نشان از چيست؟ آيا در مباحث آموزش بايد از جهان‌بيني آغاز كرد و در نهايت به رفتار رسيد؟

در پاسخ باید گفت که در مدل تقدم و تأخر رتبي است و نه زماني يعني اين طور نيست كه ابتدا سراغ از جهان بيني گرفته شود تا در نهايت رفتارسازماني آموخته شود. بلكه تأكيد بر روي ريشه شناسي رفتارهاي انسان است و تمركز بر علت‌ها و زيربناهايي كه اين كوه را ايجاد كرده است كوه يخي كه تنها رفتارسازماني را مي‌توان پيرو جهان بيني و انسان شناسي آن مورد غفلت قرار گرفته شده است پس اين كه حتماً در آموزش بايد از جهان بيني آغاز كرد در اين مجال مورد بحث تحقيق نگرفته است و تنها توجه بر روي علت‌هاي پيشين و زير ساختي است كه در نهايت خود را در جلوه رفتارسازماني نشان مي‌دهد. در نهایت می توان تاثیر و تاثر جهان بینی و انسان شناسی بر رفتار را در قالب نمودار ذیل نمایش داد.

 نمودار ۳:ارتباط جهان بینی، انسان شناسی و رفتار

نتیجه‌گیری و پیشنهادها

این پژوهش به دنبال بررسی و واکاوی بیانات امام حسین علیه السلام در بعد دنیاگرایی و تاثیر آن بر رفتار بود. نتایج پژوهش نشان داد که عمده رفتار حاصل جهان بینی و انسان شناسی است. اگر به دنبال توصیف، تبیین و چگونگی رفتار هستیم لازم است به این مبانی جهان بینی و انسان شناسی توجه بیشتری نمود.

در این راستا پیشنهادات و نکات ذیل قابل تامل است:

  • اگر نگاه به کارکنان در انسان‌شناسی این باشد توقع از نیروی انسانی تعدیل می‌شود و سطح انتظارات معقول تعریف می‌شود، جهان بینی حاصل بر روی رفتار سازمانی اثر گذار خواهد بود ومردم‌شناسی بهتری را بر این مبنا از شناخت هستی دست می‌دهد.
  • توجه به این مدل مدیر را از توجه بیش از اندازه به توانایی‌های خود و غرور باز می‌دارد و عملا دقت بیشتری را در گزینش‌های بعدی خواهد داشت در عین آرامش و راحتی بیشتر به پشتوانه‌ی آن عقبه‌ی تئوریک در حوزه‌ی جهان بینی و بالتبع انسان‌شناسی؛ این گزاره برای مدیر یک جهان‌بینی است که خود را در رفتار نشان می دهد، مثل رفتار گزینشی منسجم‌تر با عنایت و توجه به این گزاره برای تعیین رهبران و کارمندان آینده.
  • این‌که مردم بر اساس این جهان بینی (إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا) بنده‌ی دنیا هستند مدیر را به چه تصمیمی باید سوق دهد؟ رهاکردن کارمندان و یا جدیت و پشتکار بیشتر؟ نحوه‌ی مواجهه بسیاری در برابر این گزاره‌ها تسلیم شدن و کنار کشیدن است، حال آن‌که این گزاره‌ها برای تشدید و تقویت رفتار‌ها بر اساس انسان شناسی و جهان بینی‌ها آمده‌اند، این که مردم بنده‌ی دنیا هستند دو نتیجه می‌تواند داشته باشد:

یک: تضعیف رفتار

دو: تقویت رفتار

گاهی اثر این منظر در حوزه‌ی رفتار، رها کردن مردم است اما گاهی اثر این نگاه تقویت بیشتر همین مردم است در جهت توانمندسازی؛ مثل تلاش‌های امام باقر و امام صادق علیهماالسلام با تأسیس حوزه و توانمندسازی انسانها، تا «قَلَّ الدَّيَّانُونَ‏» انسانها را زیاد کنند و به ۷۲ نفر اکتفا نکنند و  به سمت۳۱۳  وبیشتر سوق دهند.

  • این مورد در زندگی شخص اباعبدالله نیز دیده می‌شود که علیرغم آگاهی از این نوع جهان بینی انسان‌ که محصول خود را در انسان شناسی نشان می‌دهد – و بر مبنای آن به رفتاری متناسب با آن نوع انسان‌شناسی منتهی می‌شود – اما باز دست از رهبری و هدایت بر نمی‌دارد حتی برای شمر در آخرین لحظات.

منابع

  1. قرآن
  2. نهج البلاغه
  3. ابن الطاووس(۱۳۷۸)، مترجم: محمد طاهر دزفولی، سوگنامه کربلا: ترجمه لهوف، قم: مومنین.
  4. ابن شعبه حرانى، حسن بن على(۱۳۶۳)‏، تحف العقول‏، تحقیق و تصحیح: على اكبر غفارى، قم: جامعه مدرسين.
  5. ابن نما، جعفربن محمد(۱۳۸۰)، مثیر الاحزان و منیر سبل الاشجان (در سوگ امیر آزادی)، ترجمه: علی کرمی، قم: نشر حاذق.
  6. ابن‌عساکر، علی بن حسن(۱۴۱۵ق )، تاريخ ابن‌عساكر، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الفکر.
  7. اصفهانی، ابو الفرج(۱۳۸۰)، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، مقاتل الطالبیین، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  8. امام خامنه ای، سیدعلی(۱۳۹۲)، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تهران: صهبا.
  9. خوارزمی، موفق بن احمد(بی تا)، مقتل الحسين، قم: انتشارات مفید.
  10. دشتی، محمد(۱۳۹۰)، فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، قم: مؤسسه فرهنگی تحقيقاتی اميرالمومنين (علیه السلام)
  11. رحمتی، محمدحسین ؛ خنیفر، حسین ؛ کتابی، ابراهیم(۱۳۹۵)،الگوی رهبری امام حسین(ع)در قیام عاشورا،فصلنامه مدیریت اسلامی، س۲۴،ش۳: ۱۴۵-۱۲۹.
  12. رضائیان، علی(۱۳۷۹)، مبانی مدیریت رفتار سازمانی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی.
  13. شریفی، محمود و دیگران(۱۳۸۳)، موسوعة کلمات الامام الحسین؛ قم: پژوهشکده باقرالعلوم.
  14. علوی، سید علی اصغر(۱۳۹۱)، طراحی الگوی رهبری با الهام از گفتگوهای امام حسین در مسیر کربلا، پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشکده معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق علیه السلام.
  15. لطیفی، میثم ؛ منصوری، بهارک ؛ عبدالحسین زاده، محمد(۱۳۹۵)، شناسايي و تبيين اصول مديريت در سيره امام حسين عليه السلام و دلالتهاي آن براي دانش مديريت، فصلنامه مدیریت اسلامی، س۲۴،ش۳: ۴۱-۱۳.
  16. مجلسی، محمدباقر(۱۳۶۳)، بحارالانوار، تهران: مکتبة الاسلامیه.
  17. محسنی مخسری، حسن(۱۴۰۱)، بررسی مدیریت پروژه پیشرفته بر اساس فلسفه رفتار سازمانی، نشریه پژوهشهای علوم مدیریت، ش۱۰: ۱۱-۱.
  18. محمدی، ابوالفضل ؛ حجازی فر، سعید ؛ قاسمی نژاد، یاسر(۱۳۹۳)، باورهای موثر در هدایت و کنترل رفتارهای سازمانی از دیدگاه آیات منتخب قرآن کریم، فصلنامه مدیریت اسلامی،س۲۴،ش۱: ۱۵۸-۱۳۱.
  19. منطقی، محسن؛آقا پیروز، علی؛ قوامی، سید صمصام الدین؛ علی زاده، محمد(۱۳۹۸)، فهم رفتار سازمانی مبتنی برفقه، نشریه مدیریت فرهنگ سازمانی، دوره۱۷،ش۲: ۳۱۶-۲۶۶.
  20. نوري، حسين‌بن محمدتقي(۱۳۶۵)، مستدرک الوسائل،قم: موسسه آل‌البيت(ع).
  21. نیک پور، امین ؛ پور رشیدی، رستم ؛ نوبری آیدیشه، سمیه(۱۳۹۳)، تبیین مبانی رفتار سازمانی در سیره نبی اکرم(ص)، نشریه مدیریت در دانشگاه اسلامی،س۳،ش۲: ۲۲۲-۱۹۹.
  22. ورام، مسعود بن عیسی(بی تا)، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، قم: مکتبة الفقيه.

[۱] دکتری تخصصی قرآن و مدیریت جامعه المصطفی العالمیه قم (نویسنده مسئول) modirekarbala313@chmail.ir

[۲]  استاد دانشکده مدیریت و حسابداری دانشگاه شهید بهشتی تهران  a-rezaeian@sbu.ac.ir

[۳] استادیار دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه ارومیه  Saeedhejazifar@gmail.com

Verified by MonsterInsights