شناسایی مؤلفههای سازمانهای فضیلتمحور و جهادی مورد پژوهش: کمیته انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی
حسن دانایی فرد
مصباح الهدی باقری کنی
سعید حجازی فر
منبع: فصلنامه مدیریت اسلامی دوره ۲۳، شماره ۴ -زمستان ۱۳۹۴-صفحه ۴۵-۷۲
چكيده
در جریان انقلاب اسلامی و تحولات آن نهادهای جدیدی شکل گرفت که با سازمانهای مرسوم تفاوتهای اساسی داشت. مطالعه این نهادها کم و بیش از دیدگاههای متفاوت از جمله مدیریت جهادی مورد توجه قرار گرفته است. از دید اخلاق فضیلت نیز میتوان این نهادها را مورد بررسی قرار داد. اخلاق فضیلت یکی از مهمترین نظریههای اخلاقی است که در حوزههای گوناگون از جمله مدیریت در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است؛ لذا از این نظریه میتوان در حوزه مدیریت و سازمان استفاده، و به سمت سازمانهای فضیلتمحور حرکت کرد. انقلاب اسلامی زمینه شکلگیری سازمانهای فضیلتمحور را ایجاد نمود. در این پژوهش سعی شد سازمان فضیلتمحور، مؤلفهها و ویژگیهای آنها در انقلاب اسلامی با توجه به دو نهاد انقلاب اسلامی جهاد سازندگی و کمیته انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار گیرد. روش این پژوهش، کیفی است که از طریق مصاحبه با فعالان این دو نهاد انجام شده است که این مصاحبهها بر اساس تحلیل مضمون (تماتیک) مورد تحلیل قرار گرفته است. در نهایت، مؤلفههای سازمان فضیلتمحور که شامل فضیلتهای همرشدی، تقوای سازمانی، اخوت سازمانی، حکمت، ایثار همهگیر، شجاعت، اخلاص، مجاهدت مستمر، اسوگی مدیر و انعطاف پذیری است، ارائه شده است.
كليد واژهها: فضیلت و سازمان فضیلتمحور، انقلاب اسلامی، کمیته انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی، سازمان جهادی، مدیریت جهادی، مدیریت اسلامی
مقدمه
یکی از وقایع بسیار مهمی که در قرن بیستم به وقوع پیوست، پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که تحولات زیادی را در عرصههای مختلف به وجود آورد. از لحاظ سازمانی و مدیریتی، دگرگونیهای متعددی رخ داد که یکی از ابعاد آن شکلگیری نهادهای جدیدی در بستر انقلاب اسلامی بود. این نهادها، که بر حسب اوضاع، مقتضیات و نیازهای زمان تشکیل شد، توانست کارهای مهم و بزرگی انجام دهد و تأثیرات زیادی در جامعه برجای گذارد به گونهای که اگر این سازمانها و نهادها شکل نمیگرفت، شاید اصل انقلاب به خطر میافتاد یا حداقل انقلاب اسلامی در مراحل ابتدایی به اهداف خود دست نمییافت. از آنجا که محتوای این انقلاب، اسلامی بود این امر باعث شد نهادهایی که در جریان آن شکل گرفت، شاخصها و معیارهای اسلامی را پیگیری کند و در جهت کسب و تحقق فضایل دینی و اخلاقی گام بردارد. اقدام و عمل بر اساس این معیارها و فضیلتهای اخلاقی، این سازمانها و نهادها را از سایر سازمانها متمایز میکند. انقلاب اسلامی فضایی را برای ظهور هر چه بیشتر فضایل اخلاقی در سازمانها و در جامعه ایجاد کرد که این امر میتواند یکی از ویژگیهای متمایزکننده این انقلاب از سایر انقلابها باشد؛ بنابراین حرکت در جهت کشف و تبیین رفتارهای فضیلتمحور در این سازمانهای فضیلتمحور برآمده از انقلاب اسلامی میتواند گامی مؤثر در جهت الگوسازی اسلامی و ایرانی در عرصه سازمان و مدیریت بردارد. کشف و تبیین این سازمانهای فضیلتمحور صرفا بر اساس مآخذ نظری شکل نمیگیرد بلکه بر اساس تجربیات عینی است که در جریان این انقلاب شکل گرفته است که کارامدی و تمایز خود را در همه عرصهها در عمل به اثبات رسانده است. در سالهای اخیر، مطالعه این سازمانها شکل جدیتری به خود گرفته و به مدیریتی که در این سازمانها جاری بوده است، مدیریت جهادی اطلاق میشود. مدیریت جهادی، سبک جدیدی از مدیریت اسلامی و ایرانی است که میتواند به عنوان سبک جدید در عرصه بینالمللی مطرح شود. این سازمانها از دیدگاه اخلاق مدیریت، سازمان فضیلتمحور و از دیدگاه مدیریت اسلامی و ایرانی، سازمان جهادی نامیده میشوند. این پژوهش تلاش میکند این سازمانها را مطالعه، و مؤلفههای آنها را شناسایی کند.
ادبیات پژوهش
در مورد اقسام فضایل و معرفی و شناسایی فضایل و اینکه چه چیزهایی فضیلت بهشمار میرود بحثهای مختلف و دیدگاههای متفاوتی در این زمینه ارائه شده است. هر کدام از دانشمندان علم اخلاق، چه در غرب و چه در عالم اسلام در این باره مطالبی بیان کرده و فضایلی را بر شمردهاند.(۱) در این قسمت، معنای لغوی و اصطلاحی فضیلت و سازمان فضیلتمحور مورد بررسی قرار میگیرد.
۱ ـ بررسي معنايي واژه فضيلت
فضيلت: برتري، مزيت، فزوني در معرفت و دانش، صفت نيکو مانند شجاعت، عفت و مانند اينها (نحوي، ۱۳۶۸: ۳۱۶).
virtue: فضايل، محاسن،آداب پسنديده ، خصايص، کليساي قرون وسطي به هفت خصلت يا فضيلت معتقد بود (گواهي، ۱۳۷۴: ۱۵۵).
فضيلت: ضد رذيله و نقيصه، پاکدامني، پرهيزکاري، اخلاق حسنه، برتري، بزرگي، بهتري، لقب احترام، مقام محترم دانشمند بزرگوار (طباطبايي، ۱۳۶۶: ۵۰۸).
Virtue: تقوا، پرهيزکاري، پاکدامني، عفت، جشن، فضيلت هنر، خوبي، سيرت، خوبي پسنديده، محاسن، آداب پسنديده، خاصيت (آريان پور، ۱۳۶۸: ۲۴۷۱).
فضيلت: برتري، مزيت، فزوني، افزوني در علم و معرفت و بخشش (بندر ريگي، ۱۳۶۲: ۴۲۰).
فضيلت: مزيت، برتري، افزوني در علم و معرفت (عميد، ۱۳۶۱: ۸۷۷).
فضيله: تعالي اخلاقي، علو درجه، پاکدامني، فضيلت، تقوي، امتياز، برتري، مزيت (آذر نوش، ۱۳۸۴: ۵۱۰).
۱ـ ۲ ـ معناي اصطلاحي فضيلت در نگاه انديشمندان مسلمان
از نظر اصطلاحی فضيلت عبارت است از: ۱ ـ نيرويي که شخص را به انجام دادن کارهاي بهتر و پسنديده و خودداري از اعمال نکوهيده وا ميدارد. ۲ ـ امتياز اخلاقي (شعاري نژاد، ۱۳۶۴: ۴۶۷).
از نظر فارابي معناي فضيلت، هيأتهاي نفساني است که آدمي بدانها افعال نيک و زيبا را انجام ميدهد و در ادامه ميگويد هرگاه استعداد طبيعي به سوي انجام دادن افعال با فضيلت باشد و آن افعال، تکرار و عادت شود و در اثر عادت، هيأتي در نفس پديد آيد که اين افعال از آن صادر شود، آن هيأتهاي ايجاد شده از عادت را فضيلت گويند و نام آن استعداد طبيعي، نه فضيلت است و نه رذيلت هر چند از آن افعال واحدي صادر شود (علمي سولا و فرخ زادگان، ۱۳۹۰: ۱۱۸).
فضيلت، که غزالي آن را خلق حسن نيز مينامد، حالتي نفساني است که در آن همه قواي بدني تابع قوه عامل نفس و به تعبيري عقل عملي باشند. او در اين باره در ميزان العمل بيان ميکند ديگر قواي بدن بايد مغلوب اين قوه عملي باشند. اگر اين قوه مقهور گردد به شکلهاي فرمانبردار شهوت در ميآيد که به اخلاق بد موسوم است. اگر اين قوه چيره باشد به شکل استيلايي در ميآيد که فضيلت و اخلاق نيکو نام دارد (گلستاني و همکاران، ۱۳۸۷ :۱۲). در ميان فیلسوفان اسلامي از جمله غزالي فضيلت مشتق است از فضل و فضل را افزوني ميگويند. از نظر او با فضيلتترين رفتار، علم است؛ چون صفت کمال باريتعالي است و فضيلت هر چيز به ثمره آن چيز است. پس اصل سعادت در دنيا و آخرت، علم است. در واقع ميتوان گفت رأي او نيز شبيه راي سقراط است. از نظر خواجه نصير، فضيلت حد وسط است که از اعتدال قواي نفساني به دست میآید (علمي سولا و فرخ زادگان، ۱۳۹۰: ۱۱۰).
ابو علي مسکويه در کتاب تهذيب الاخلاق ميگويد: خلق، حالي است براي جان انساني که او را بدون فکر و تأمل بهسوي کارهايي بر ميانگيزاند. از نظر او حال بر دو قسم است:
۱ ـ حالي که طبيعي است و از اصل مزاج ناشي شده است؛ مثل انساني که کوچکترين چيزي او را به غضب تحريک ميکند و با کمترين سببي به هيجان ميآيد.
۲ ـ حالي که به واسطه عادت و تمرين به دست ميآيد و چه بسا مبدأ آن فکر باشد بهطور متوالي استمرار بر آن پيدا ميشود تا ملکه و خلق گردد (انصاري و نجفي، ۱۳۸۰: ۸۷).
علامه مجلسي نيز در تعريف اخلاق ميگويد: اخلاق ملکهاي نفساني است که کار به آساني از آن صادر ميشود. برخي از اين ملکات، فطري و ذاتي است و پارهاي از آنها نيز با تفکر و تلاش و تمرين و عادت دادن نفس به آنها به دست ميآيد؛ چنانکه بخيل در ابتدا با سختي و جان کندن چيزي را ميبخشد اما در اثر تکرار، بخشش به صورت خوي و عادت او در ميآيد.
شهيد مطهري در تعريف اخلاق چنين ميگويد: اخلاق عبارت است از يک سلسله خصلتها و سجايا و ملکات اکتسابي که بشر آنها را به عنوان اصل اخلاقي ميپذيرد يا به عبارت ديگر، قالبي روحي براي انسان که روح انسان در آن قالب و در آن کادر و طبق آن طرح و نقشه ساخته ميشود. در واقع اخلاق چگونگي روح انسان است (مطهري، ۱۳۸۵: ۱۵۹ ـ ۱۵۸). در میان اندیشمندان غربی نیز ملکه بودن اخلاق مد نظر قرار گرفته است؛ به عنوان مثال ادموند فضیلت را چنین تعریف میکند ويژگي و ملکه فعالي که به نحو معقول و ثابتي در آدمي پديد ميآيد (پینکافس، ۱۳۸۲: ۲۱).
مرحوم فيض کاشاني نيز اخلاق را اينگونه تعريف ميکند: اخلاق هيأتي است استوار و راسخ در جان که کارها به آساني و بدون نياز به تفکر و انديشه از آن صادر ميشود. اگر اين هيأت بهگونهاي باشد که افعال زيبا و پسنديده از نظر عقل و شرع از آن صادر شود، آن را اخلاق نيک نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر شود، آن را اخلاق بد گويند. طبق اين تعريف، صفات ناپايدار و غير راسخ در نفس مثل غضب شخص بردبار و يا صفاتي که از روي تفکر و تأمل صادر ميشود، مانند بخشش بخيل از دايره اخلاق و ارزشهاي اخلاقي بيرون ميرود؛ اما از طرفي هم شامل فضايل اخلاقي ميشود و هم رذايل اخلاقي. بنابراين ميتوان از دو گونه اخلاق سخن گفت: اخلاق فضيلت و اخلاق رذيلت (مصباح يزدي، ۱۳۸۲: ۱۴)
با توجه به این تعاريف مشخص ميشود که اخلاق اعم از فضيلت و فضايل است و فضايل جزئي از اخلاق است. در واقع علم اخلاق شامل دو بخش فضيلت و رذيلت است که در اين پژوهش بحث فضيلت فقط مطرح ميشود. در مورد فضیلت نیز اندیشمندان مسلمان مباحثی را مطرح کردهاند.
فارابي در ارتباط با خصايل نيک، عمل صالح و فضيلتآور از چهار فضيلت نام ميبرد که چون در جامعه تحصيل شود، جامعه انساني به سعادت هر دو جهاني (دنيا و آخرت) دست خواهد يافت. اين چهار فضيلت عبارت است از: فضيلت نظري، فضيلت فکري، فضيلت اخلاقي و فضيلت صناعات عملي. فضيلت نظري شامل شناخت واقعي موجودات عالم يعني وجود خلق و خالق، اعم از علوم الهي و طبيعي و اجتماعي ميشود که علم به حقيقت سعادت و علوم مدني نيز جزو آن است و کسب حکمت، اصليترين راه ايجاد اين فضيلت است. فضيلت فکري چيزهايي است که استنباط آنچه را نافعتر است براي رسیدن به هدفي عالي امکانپذير ميسازد. اين فضيلت انسان را بر وضع نواميس (قوانين) قدرت ميبخشد. البته اين فضايل از فضايل نظري جدا و بيارتباط نيست. فضيلت اخلاقي فضايلي است که خواستار خير است. فضايل اخلاقي، خوي و سجيه اخلاقي و فطري بشر است. صفت عدالت و اعتدال در تربيت صفات و اخلاق انساني، امر مهمی به شمار ميآيد (يوسفي، ۱۳۸۸: ۱۰۵ ـ۱۰۳). فارابي جامعه فاضل و دولت فضيلتگرا را در قالب مدينه فاضله توصيف ميکند. مدينه فاضله را به جرأت ميتوان مدينه عادله ناميد؛ از آن روکه مدينه فاضله مدينه کمال و فضيلت است و فضيلت و کمال انساني تنها و تنها در سايه منش، اعتدال روحي و اخلاقي افراد و قاطبه جامعه قابل دستيابي است (يوسفي، ۱۳۸۸: ۱۰۷).
غزالي در احياء علوم الدين بيان ميکند: در درون و باطن آدمي، چهار عامل اساسي وجود دارد که تا بين اين چهار عامل اعتدال برقرار نشود، اخلاق حاصل نميشود. اين چهار عامل عبارت است از: قوت علم، قوت خشم، قوت شهوت و قوت عدل که حد وسط اين سه تاست. نيروي تفکر هر چه بيشتر تهذيب شود و چنانکه بايد شايسته گردد با آن حکمتي به دست ميآيد که خداوند متعال درباره آن فرموده است: و من يؤت الحکمه فقد اوتي خيراً کثيرا (بقره / ۲۶۹) و ثمره آن اين است که فرق ميان حق و باطل در اعتقادات، فرق ميان صدق و کذب در مقال و فرق ميان زشت و زيبا در افعال با آن روشن ميگردد و اما شجاعت فضيلتي از نيروي خشم است (قوه غضبي) که آميخته با نيروي حميت تابع عقل متأدب به شرع در اقدام و خودداري است. با اصلاح نيروي شهوت، عفت بهدست ميآيد. نيکويي قوه عدل آن است که غضب و شهوت را تحت اشارت و راهنمايي شرع و عقل قرار دهد (گلستاني و همکاران، ۱۳۸۷: ۱۳ ـ۱۲).
نراقي حد وسط و اعتدال را معيار و ميزان احتساب فضيلت عمل، معرفي، و جنس فضايل را چهار فضيلت حکمت، شجاعت، عفت و عدالت عنوان ميکند. وي در تبيين حد وسط ميگويد هر فضيلتي حد معيني دارد که اگر از آن بگذرد و به افراط و يا تفريط برسد، رذيلت محقق ميشود. بنابراين حد وسطها فضيلتند و رذايل دو طرف آن حد وسط. وي حد وسطها را به دو نوع حقيقي و نسبي تقسيم و اين گونه تعريف ميکند که نسبت حد وسط حقيقي به دو طرف کاملا مساوي است. از اين رو دستیابی به چنين حد وسطي دشوار است و به اين دليل در اخلاق سخن از حد وسط نسبي به ميان ميآورد که رسیدن به آن براي افراد ممکن است. از نگاه وي فضايل چهارگانه عبارت است از:
۱ ـ حکمت: شناخت حقايق موجودات
۲ ـ عفت: اطاعت قوه شهويه از قوه عاقله و اوامر و نواهي آن
۳ ـ شجاعت: فرمانبرداري و اطاعت قوه غضبيه از قوه عاقله
۴ ـ عدالت (صادقي، ۱۳۸۴: ۱۹)
امام خميني(ره) فضايل را تحت چهار جنس حکمت، شجاعت، عدالت و عفت قرار ميدهند. حکمت را فضيلت قوه ناطقه، عفت را فضيلت قوه شهويه، شجاعت را فضيلت قوه غضبيه و عدالت را تعديل سهگانه میشمرند و هر يک را چنين تعريف ميکنند که حکمت تعديل قوه نظريه و تهذيب آن، شجاعت، تعديل قوه غضبيه و تهذيب آن، عفت، تعديل و تهذيب قوه شهويه و عدالت هم تعديل قوه عمليه و تهذيب آن است (صادقي، ۱۳۸۴: ۲۴).
به نظر استاد مطهري در ميان قوا و غرايزي که در انسان وجود دارد، قوهاي مقدس و روحاني وجود دارد که حق و باطل و خير و شر را ميسنجد و درباره آنها قضاوت ميکند؛ فضيلت را هر چند در ديگري ببيند و با منافع شخصي او ارتباط نداشته باشد، تقديس و تحسين ميکند و از کارهاي پليد هر چند در وجود خود ببيند، اظهار تنفر ميکند. اين غريزه، فضيلتدوستي و کمالپرستي نام دارد. اين قوه بشر را پايبند برخی مسائل معنوي و اصول اخلاقي و ديني میکند و اگر اين قوه نبود، اخلاق، فضيلت، دين و آيين نيز وجود نداشت. به نظر ايشان بايد فرد را به گونهاي تربيت کرد که فضيلت را برای خود فضيلت و نه براي چيز ديگر، دوست داشته باشد. بدون رنج و سختي نيز نميتوان به فضايل دست يافت. از اين رو همه فضايل اخلاقي به تمرين و ممارست و مجاهدت نیاز دارد. فضايل اخلاقي از نظر شهيد مطهري عبارت است از حکمت، شجاعت، عدالت، اراده و اختيار و ايثار (شمشيري و دوستداري، ۱۳۸۹: ۱۸).
در قرآن به صراحت، واژه فضيلت ذکر نشده و معمولا واژه «فضل» و مشتقات آن، که در متون ديني زياد به کار رفته است به معناي فضيلت مصطلح نيست؛ بلکه به معناي مزيت و برتري و در برخي آيات به معناي عطيه و بخشش است که شايد تا حدي يادآور واژه آريته باشد؛ آياتي مانند «ذلک فضلالله يؤتيه من يشاء» (جمعه/۴)، «بشر المؤمنين بان لهم منالله فضلا کبيرا» (احزاب/۴۷)، «و لقد فضلنا بعض النبيين علي بعض» (اسراء/۵۵) از آن جمله است. با توجه به این مطالب اگر فضيلت را به خير و برکت و برتري معنا کنيم، اين معنا يا واژه خير در قرآن، کاربردهاي متعددي دارد و به دلالات مختلف اسمي و وصفي بر اخلاقيات و عباديات، هر دو قابل اطلاق است. آيه «ان تصوموا خير لکم ان کنتم تعلمون» (بقره/۱۸۴) و يا «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم في سبيل الله ذلکم خير» (توبه/۴۱) و يا اطلاق آن بر مصداقهایي مانند تقوا، صبر، ايمان و… گوياي اين واقعيت است. در روايات اسلامي فضيلت هم به معناي ملکه نفساني و هم به معناي برتري به کار رفته است (خزاعي، ۱۳۸۹: ۶۳).
۲ ـ شروط لازم براي فضيلت خواندن هر کار
هر فعل نیک و خیری را نمیتوان فضیلت نامید و آن شرایطی دارد که در این قسمت مورد بررسی قرار میگیرد (حجازی فر، ۱۳۹۱: ۴۱ ـ ۵۰):
از ديگر مؤلفههاي بسيار مهم اخلاق فضیلتمحور، نيت و انگيزه است که وجود آن در برخي موارد، مهمتر و حياتيتر از خود عمل دانسته شده است. ارسطو عملي را فضيلتمندانه و ارزشمند ميداند که برخاسته از ملکه دروني باشد و تنها به انگيزه اخلاقي بودن انجام شود. هيوم در رساله خود تنها انگيزه را شايسته تحسين ميداند و همه ارزش رفتار را در گروی انگيزههاي اخلاقي ميداند. اسلوت نيز، که در اين زمينه از هيوم الهام گرفته است، تمام ارزش فعل را به انگيزه و تمايلات دروني فاعل وابسته ميداند. اين مؤلفه در تقريرهاي ديني، جايگاه ويژهاي مييابد که از جهاتي با انگيزه مورد نظر ارسطو، متفاوت و به اعتباري کاملتر و برتر از آن است. تکيه بر انگيزههاي اخلاقي صرف يا به انضمام انگيزههاي ديني و به تعبيري بهتر، ارتقای انگيزههاي اخلاقي از طريق انگيزههاي ديني از جمله ويژگيهايي است که در رويکردهاي ديني به آن پرداخته شده است (خزاعي، ۱۳۸۹: ۴۷).
طبق ديدگاه اخلاق فضيلت مدار تنها انجام دادن کار درست اهميت ندارد بلکه داشتن انگيزه و ميل بايسته در آن نيز لازم است. بنابراين انگيزه و نيت در اين ديدگاه نقش بسزايي دارد؛ چرا که انگيزه و نيت است که سبب ارزشمندي افعال ميشود به طوري که همه رفتار فضيلت مندانه، امتياز خود را از انگيزههاي فضيلتمند ميگيرد (صادقي، ۱۳۸۴: ۱۵).
طبق منابع ديني واژه اخلاص ميتواند بيانکننده اين انگيزه و نيت درست باشد که در روايات بر آن بسيار تأکيد شده است. باید اخلاص در همه کارها به صورت جدي پيگيري شود و اساس پيروزيهاي دنيوي و اخروي در اخلاص است .
در متون ديني اسلام به نيت، بهاي زيادي داده شده است. روايات متعددي که عمل بدون نيت را فاقد ارزش قلمداد کرده است، مانند قال علي بن الحسين (ع): لاعمل الا بنية (کليني، ۱۴۰۷ق: ۸۴) و يا حتي نيت را برتر از عمل دانسته است؛ از جمله: عن الصادق عليهالسلام عن رسول الله صلي الله عليه وآله: «نية المؤمن خير من عمله…» (کليني، ۱۴۰۷ق: ۸۴)، دلالت بر اين امر دارد و نيز آيات و رواياتي که قصد اخلاص و جلب رضاي الهي را تنها نيت پذيرفته شده از جانب شريعت و سبب اصلي سعادت ويژه اخروي ميداند: «فمن کان يرجو لقاء ربه فليعمل عملاً صالحا و لا يشرک بعبادة ربه احدا» (الکهف/۱۱۱). عن الصادق عليهالسلام، قال: قال الله تعالي: «انا خير شريک، من اشرک معي غيري في عمله لم اقبله الا ما کان لي خالصا» (کوفي، ۱۴۰۲ق: ۶۳).
اهتمام به نقش نيت و غايت در حسن و قبح رفتار آدميان در نگاه اسلام به معناي ناديده گرفتن حسن ذات فعل (حسن فعلي) نيست. اسلام علاوه بر حسن فاعلي و غایي به حسن فعلي رفتار انسان نيز توجه کرده و آن را شرط توصيف فعل به حسن اخلاقي دانسته است.
حسن فعلي به معناي صحيح انجام شدن عمل است به گونهاي که خود عمل، صلاحيت نزديک ساختن انسان را به خداوند داشته باشد؛ زيرا عمل باطل شرعي به هر مقدار که با انگيزه تقرب انجام شود، توان نزديک ساختن و بالا بردن انسان را ندارد . حسن و قبح فعلي بدين معنا است که کاري داراي بهرههای مطلوب و يا نامطلوب باشد بدون اينکه به انگيزه و غرض انجام دهنده (فاعل) کاري داشته باشيم.
عمل اخلاقي علاوه بر شرايطي که به لحاظ صدور آن از فاعل بايد دارا باشد، لازم است بهخودیخود و ذاتاً نيز عملي پسنديده و نيکو شمرده شود که به تعبير رايج در حوزه علوم اسلامي از آن به حسن فعلي ياد ميشود. توجه به اين نکته ضروري است که ملاک آثار آن عمل بر روي انسان است و بر اساس همين آثار است که به نيکي و ناپسندي موصوف ميگردد و ثواب و عقاب را در پي ميآورد و مبناي محاسبه و ارزيابي انسان نزد خداوند قرار ميگيرد در حالي که اگر عمل خارجي با قطع نظر از آثارش مورد ملاحظه قرار گيرد، چيزي جز حرکت فيزيکي، مانند ساير حرکات نيست و خوبي و بدي نسبت به آن معنا ندارد. بنابراين هر کاري را به هر انگيزهاي نميتوان انجام داد و هر انگيزهاي با نوع خاصي از عمل سنخيت و تناسب دارد؛ بدين ترتيب در فلسفه اخلاق اسلامي، هم وضعيت نفساني و انگيزه فاعل مورد توجه قرار ميگيرد و هم ماهيت عيني و آثار واقعي عمل؛ بر خلاف مکاتب طرفدار اصالت فاعل، که فقط بر جنبههاي نفساني فاعل در انجام دادن عمل اخلاقي اصرار ميورزند و بر خلاف مکاتب اصالت عين، که تنها طبيعت عمل خارجي و آثار عيني و مادي آن را مبناي خوبي و بدي اخلاقي ميدانند (ديلمي و آذربايجاني، ۱۳۸۹: ۴۶ ـ ۴۵).
اخلاق فضيلت، ارزشي را که انسانها براي حالات باطني و دروني بویژه براي انگيزهها، خواستهها، ملکات و عادات قائل هستند توجيه و تبيين ميکند و با اين واقعيت سازگار است که ما حالات باطني و دروني انسانها و خود انسانها و منش و شخصيت آنان را نيز مشمول احکام اخلاقي ميدانيم نه فقط رفتار آنها را و حال اینکه در اخلاق وظيفه و نتيجه، فقط رفتار ظاهري و بيروني موضوع گزارههاي اخلاقي واقع ميشود. اهتمام اصلي اخلاق فضيلت به عامل معطوف، و معتقد است عامل بايد توجه خود را بر پرورش فضايل خود و ديگران متمرکز سازد. منش و سرشت اخلاقي هر کس متشکل است از مجموعه فضايل و رذايلي که پیوسته از خود بروز ميدهد. فضايل و رذايل را اغلب با ملکات و يا عادات يکي ميدانند؛ براي مثال ما در صورتي واجد فضيلت بردباري هستيم که ملکه و استعداد يا عادت بردبارانه رفتار کردن را داشته باشيم. به طور کلي تأکيد بر پرورش فضايل و ملکات نفساني از ويژگيهاي بسيار اساسي اخلاق فضيلت مدار است (گلستاني و همکاران، ۱۳۸۷: ۶).
با توجه به مجموع اين مطالب، افرادي که عاري از ملکات مثبت هستند، نمیتوانند رفتارهاي اخلاقي و نيکو از خود بروز دهند و در صورت نداشتنن ملکات، افراد صرفا به ظاهر اخلاقي به نظر ميرسند؛ اما در واقع به وصف اخلاقي متصف نميشوند. از سوي ديگر، موفق نشدن فاعل اخلاقي در انجام دادن رفتارهاي خوب در اثر موانع گوناگون، باعث کاهش اهميت فضيلت نميشود؛ گرچه وي در صورت موفقيت، شايسته تحسين است؛ مثل فردي که ملکه سخاوت را داراست؛ اما به دليل فقر مالي قادر به بذل و بخشش نيست. اين شخص در مقابل فردي قرار دارد که بذل مال ميکند؛ اما بخشش او ناشي از سخاوت دروني نيست. در اينجا به دليل اخلاقي نبودن فاعل، فعل اخلاقي هم اخلاقي نيست. در نتيجه فضيلت به هيأتي تعريف ميشود که نفس را مستعد انجامدادن رفتارهاي متناسب ميکند (خزاعي، ۱۳۸۹: ۸۳).
توماس آکوئيناس از فضيلت به عادت و يا ملکه تعبير ميکند و ميگويد: به عادات خوب، فضيلت گفته ميشود که در اين تعريف عادت جنس آن و خوب بودن فصل و نقطه تفارق است. بنابراين فضيلت، عادت خوب نفس است که از طريق آن ما به طور صحيح و شايسته زندگي ميکنيم و همچنين به واسطه آن از هيچ کس کار بد صادر نميشود بلکه شخص همواره کار نيک انجام ميدهد (صادقي، ۱۳۸۱: ۵۰).
در اين راستا، كانت معتقد است كه ابتدا بايد خود را منضبط كنيم؛ يعني از طريق تمرينات مستمر، تمايلاتي را ريشهكن كنيم كه منشأ انگيزههاي حسي است. هركس بخواهد داراي انضباط اخلاقي باشد، بايد از خود مراقبت بسيار كند و حساب رفتارش را به قاضي دروني خود پس بدهد؛ سپس از طريق ممارستهاي طولاني، محركات اخلاقي را در درون خود تقويت كند و از طريق فرهنگ، خود را عادت دهد كه در مورد خير و شر اخلاقي، بهنگام، تمايل يا عدم تمايل نشان دهد. از اين طريق، احساس اخلاقي تقويت ميشود و آنگاه اخلاق واجد قدرت و انگيزه خواهد شد و اين انگيزه قوه احساس را معتدل خواهد كرد و تحت سلطه فاهمه قرار خواهد داد و تسلط برخود به اين طريق تحقق خواهد يافت (علمي سولا و فرخ زادگان، ۱۳۹۰: ۱۱۶).
انسان واجد اميال و خواستهاي متفاوتي است که ميتواند آنها را با امتياز اختيار به منظور رسيدن به کمال در رفتار و عمل و دستيابي به آنچه سعادت او را رقم ميزند، انتخاب کند. بنابراين، رفتار صحيح متناسب با سعادت انسان به شرطي شکل ميگيرد که انسان بتواند با اختيار به انتخاب بپردازد. اين اساس همه اديان آسماني و اساس همه مکتبهاي صحيح اخلاقي است. از نظر علامه طباطبايي عمل، وقتي زيبا، ظريف و اخلاقي است که به همراه خود دو ويژگي داشته باشد: اول مشروع بودن و دوم اختياري بودن. در رفتارهايي که نتوان شکلي از شکلهای مختلف آن را برگزيد و انتخاب کردن در آن راه نداشته باشد، اخلاقي بودن، معنايي ندارد… انسان در فعل اخلاقي، آگاهانه و آزادانه، فضيلت اخلاقي را اختيار ميکند. بدون شک وجود اختيار در انسان، جزء لوازم فعل اخلاقي است و اخلاق در عرصه امکان انتخاب، معنا مييابد. در مورد فاعل، ويژگيهايي اساسي لازم است تا عمل فاعل ـ با وجود شرایط فعل ـ به زيور نيکي و ارزشمندي اخلاقي آراسته شود. يکي از اين عناصر، آزادي و اختيار فاعل است. چنانکه از تعريف علم اخلاق بر ميآيد، اين علم از اعمال و افعال اختياري انسان و از صفات و ملکاتي که مبدأ اختياري دارند، گفتگو ميکند و بالطبع، آنچه خارج از اراده انسان و بيرون از اختيار او باشد، اصولا از حيطه تحسين و تقبيح يا از ميدان داوري بيرون است و در نتيجه، صلاحيت و استحقاق حکم اخلاقي را ندارد. اختيار بشر، مطلق نيست؛ زيرا علل خارجي نيز در تحقق رفتار اختياري او دخالت دارد. با توجه به اينکه برخي از علتها از اختيار آدمي خارج است، ميتوان نتيجه گرفت که ستايش و نکوهش اخلاقي نسبت به عمل انسان به قلمروی اختياري رفتار او محدود است. اخلاق، عهدهدار تدبير و هدايت جان انسان به بلنداي فضائل است. اين حرکت و تمايل انسان به عروج در قالب اراده او بروز و ظهور مييابد و افعالي که محصول آگاهي و اختيار انسان نباشد، عمل روح او پنداشته نميشود و در يک کلام، اوج و منتهاي تعالي اخلاقي انسان، برخاسته از اراده و اختيار اوست (ياريان و حسام، ۱۳۹۰: ۲۱۵ ـ ۲۱۱).
۳ ـ سابقه پژوهش
اخلاق فضيلتمدار نوعي نظريه هنجاري است که در عصر افول مدرنيته و ظهور پست مدرنيسم، همراه با ناکامي نظريههاي اخلاقي در دستيابي به طرحي نو براي نجات انسانيت، ضرورت احيای آن به منظور ابقای ارزشهاي اخلاقي بخوبي احساس ميشود. در روزگار غربت اخلاق و سرمازدگي وجدان اخلاقي، که نتيجه مثله کردن حقيقت انسانيت است، محور قرارگرفتن فضائل اخلاقي و ارزشمند بودن شکوفایي بشر، اين ضرورت را به اوج ميرساند (خزاعي، ۱۳۸۰: ۴۱(؛ اما چيزي که وجود دارد اين است که هنوز اهميت اين موضوع روشن نشده است و نسبت به آن کم توجهيهايي میشود. پژوهشگران علمي نه تنها به فضائل توجه اندکي کردهاند بویژه در سازمانها، بلکه تا حد زيادي در ميان مديران اجرايي در رویارویی با فشارهاي اقتصادي و تقاضاهاي ذيفعان به عنوان موضوعی غير قابل بحث باقي مانده است (کامرون و همکاران، ۲۰۰۴: ۲). اخلاق فضيلت در حالت عمومي فقط در ارتباط با افراد فهميده مي شود و کاربرد آن در سازمانها به توجيه کردن نياز دارد (برت، ۲۰۰۸: ۳۴۳) در واقع فضيلت نوعاً در فلسفه بحث ميشود که در حال حاضر در پژوهشهاي سازماني از ساخت و نظریه آن استفاده ميشود. از آنجا که پژوهشهاي اوليه فضيلت بر رفتار اخلاقي مديريتي تمرکز دارد، تعدادي از پژوهشگران در حال حاضر درباره نقشي که فضيلت در حوزههاي عملکردي مثل خلاقيت، حجم معاملات، کيفيت و منفعت دارد، بحث ميکنند (بارکلي و همکاران، ۲۰۱۲: ۳۳۱).
با اين حال درگامهاي ابتدايي، پژوهشهاي سامانمند پديده فضيلت در سازمانها در حال ظهور است. در يونان قديم کاربرد فضيلت هم در بعد فردي و هم سازماني اين واقعیت را روشن ميکند که فضيلت ميتواند در سطح فردي و اجتماعي توسعه پيدا کند. اين فکر، که فضيلتها ميتواند در سازمانها علاوه بر افراد عملي شود، گاهي اوقات محل ستيز و اختلاف نظر است (کامرون، ۲۰۰۲: ۳۴ ). کاربرد فضيلت در سازمانها تأثیراتي هم دارد. احساس کارکردن در سازمان فضيلت محور شايد کارکنان را به اين تشويق بکند که کار را فقط براي پاداشهاي مادي و پيشرفت شغلي انجام ندهند بلکه آن را براي رضايت شخصي انجام دهند… در کل افراد بسيار خلاق، داراي ارتباطات اجتماعي بيشتر، توانايي و تمايل بيشتر براي پذيرش رفتارهاي با بصيرت و خودانگيخته پيدا ميکنند (ریبریو، ۲۰۰۹: ۷۳۷). بر اساس مرور پژوهشهاي اخلاق فضيلت، سه اثر مهم فضيلتها را بر رهبران شناسايي ميکنيم: رفتار کردن به صورت اخلاقي، تجربه شادکامي و افزايش عملکرد (هکت و وانگ، ۲۰۱۲: ۸۸۵).
اندیشمندانی نیز در مورد ابعاد و مؤلفههای سازمان فضیلتمحور و همچنین فضیلتهای سازمانی به بحث و نظریه پردازی پرداختهاند که در جدول ذیل ارائه میشود (حجازی فر، ۱۳۹۱: ۴۱ ـ ۳۸).
جدول ۱: مؤلفههای سازمانهای فضیلتمحور از دید اندیشمندان
| ردیف | اندیشمند | فضیلتهای سازمانی | منبع |
| ۱ | مور | شکیبایی، خویشتنداری، عدالت، حکمت عملی، صداقت و پایداری، شجاعت، اعتدال، اعتماد | مور، ۲۰۰۵: ۶۷۵ |
| ۲ | موربرگ | برونگرایی، سازگاری، وجدان، عدم اختلالات روانی، انعطاف | موبرگ، ۱۹۹۹: ۲۵۰ |
| ۳ | چان | صداقت، همدلی، صمیمی بودن، شجاعت، وجدان، تعصب | چان، ۲۰۰۵: ۲۷۸ |
| ۴ | تایگ | صداقت، یکدلی، صمیمی بودن، شجاعت، پیروی از وجدان و جانفشانی | تایگ و همکاران، ۲۰۱۱: ۲۶۸-۲۶۰ |
| ۵ | مکین تایر | اهداف داخلی (حکمت، تسلط بر نفس، شجاعت و عدالت) اهداف خارجی ( منافع، امتیاز، شهرت، اعتبار و دارایی مادی) | آرجون، ۲۰۰۰: ۱۶۳ |
| ۶ | کامرون | بخشش، اعتماد، صداقت، خوش بینی و دلسوزی سازمانی | ریبریو و ریگو، ۲۰۰۹: ۷۳۶ |
| ۷ | کامرون و همکارانش | بخشش، صداقت، امانت، تقدیر، فروتنی، امید، مراقبت، محبت، خوشبینی، شجاعت، سخاوت، درستی، معذرت خواهی، انرژی مثبت، باز بودن، هدف عمیق، تشویق، اعتماد، عشق، تعهد، معنیدار بودن، احساس ارتباط، قدرت انسانی، مهربانی، خیرخواهی، حسن نیت، احترام، ارج نهادن، و انجام دادن کارهای خوب | کامرون و همکاران، ۲۰۰۴: ۷۷۴ |
| ۸ | هاکت و وانگ | شجاعت، خویشتن داری، عدالت، حکمت، مروت و صداقت | هاکت و وانگ، ۲۰۱۲: ۸۸۸ |
| ۹ | برایت و همکارانش | فضیلتهای ثابت (امید، تواضع و فروتنی، صداقت)، فضیلت فازی (بخشش و مسئولیت پذیری) | برایت و همکاران، ۲۰۰۶: ۲۵۴ ـ۲۵۳ |
| ۱۰ | رند | عقلانیت، درستی، استقلال، عدالت، صداقت، مولد بودن و عزت | یانکیز، ۲۰۱۱: ۱۴ ـ ۱۱ |
سؤالات پژوهش
سؤالهای اصلی و فرعی این پژوهش به این شرح است:
سؤال اصلی: سازمان فضیلتمحور چیست؟
سؤال فرعی: مؤلفههای کلیدی سازمانهای فضیلتمحور چیست؟
روش پژوهش
برای کسب نتایج سودمند و با معنی در پژوهشهای کیفی، لازم است دادهها به صورت روشمند تحلیل شود؛ اما متأسفانه ابزارهای تحلیلی اندکی در این زمینه هست به طوری که پژوهشگران معمولا تمایل پیدا کردهاند پرسش مربوط به چگونگی را از تحلیلهای خود حذف کنند؛ با این حال رشد قابل توجه استفاده از تحلیلهای کیفی، امیدوارکننده است اما همچنان به ابزارهای پیشرفتهتری برای آسانسازی این تحلیلها نیاز است. همچنین لازم است درک بهتری از تحلیل کیفی بهدست آید تا با اطمینان بتوان از آن به عنوان روشی قوی و مناسب استفاده کرد. این امر تنها با ثبت نظاممند و تبیین روشهای تحلیل امکانپذیر است بهگونهای که فنون موجود، تسهیم و با بهبود آنها، ابزارهای جدید و بهتری پردازش شود (عابدی جعفری و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۵۲).
پژوهشگران علوم اجتماعی و انسانی، غالبا از تحلیل مضمون به منظور شناخت الگوهای کیفی و کلامی و تهیه کدهای مرتبط با آنها استفاده میکنند؛ برای مثال مشاور مدیریت از تحلیل مضمون برای تجزیه و تحلیل روندهای جدید در بازار و تدوین راهبرد مطلوب سازمان یا شناخت فرهنگ سازمانی بهره میبرد (عابدی جعفری و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۵۴).
۱ ـ تعریف تحلیل مضمون
تحلیل مضمون، روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای دادههای کیفی است. این روش، فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است و دادههای پراکنده و گوناگون را به دادههایی غنی و تفصیلی تبدیل میکند. تحلیل مضمون، صرفا روش کیفی خاصی نیست بلکه فرایندی است که میتواند در بیشتر روشهای کیفی به کار رود. به طور کلی، تحلیل مضمون، روشی است برای:
الف ـ دیدن متن
ب ـ برداشت و درک مناسب از اطلاعات ظاهرا نامرتبط
ج ـ تحلیل اطلاعات کیفی
د ـ مشاهده نظاممند شخص، تعامل، گروه، موقعیت، سازمان و یا فرهنگ
هـ ـ تبدیل دادههای کیفی به دادههای کمی (عابدی جعفری و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۵۳).
تحلیل مضمون (تم) یکی از روشهای رایج تحلیل کیفی است که به عنوان یک روش با جزئیات کمتری گفته، و توجه اندکی به آن شده است. این نشان میدهد که براحتی قابل دستیابی برای تازهکارها نیست. این شیوه مثل سایر شیوههای کیفی مبتنی بر نظریه خاصی نیست. در روش تحلیل مضمون، وظیفه پژوهشگر شناخت تعداد محدودی از مضمونها است که به طور کافی بازتاب دهنده دادههای متنی است. این کار، ساده نیست. در اینجا پژوهشگر برای ارتباطسازی بین دادهها باید دادهها را کدگذاری کند. در اینجا پژوهشگران توصیف لفظی مختصری برای مجموعه قابل توجهی از دادهها انجام میدهند. ممکن است تحلیلگر برای هر دو یا سه خط از دادهها یک کد اختصاص دهد. البته قاعده خاصی برای آن نیست و ممکن است در موارد گوناگون، متفاوت باشد. بعد از کدگذاری، پژوهشگر باید تلاش کند مضمونهایی را شناسایی کند که مجموعهای از این کدها را یکپارچه کند. محقق نیاز دارد که هر مضمون را شایسته شناسایی کند؛ لذا آن برای دیگران به صورت دقیق روشن خواهد شد که مضمون چیست (کرامر و هاویت، ۲۰۰۷: ۴۰۰). در واقع در اینجا به صورت متوالی هر گزاره معنیدار با تمام گزارههای قبلی مقایسه، و خوشههای مشابه با کدهای یکسان برچسبگذاری میشود. بعد از اینکه گزارهها کدگذاری شد آنها با تشابهاتشان گروهبندی، و بر مبنای هر گروهبندی یک «مضمون» ایجاد میشود.
از طریق تحلیل، پژوهشگر ارتباط هر مضمون با سؤال پژوهش و مجموعه دادهها را به شکل یک کل مد نظر قرار میدهد. بنابراین تداوم تحلیل پیچیده است. همزمان، همانگونه که شناسایی مضامین در حال پیشرفت است، پژوهشگر نیز ارتباط بین دستهها را مدنظر دارد. از این طریق، دادههایی که از طریق کدگذاری خارج از محتوای خود مورد تحلیل قرار گرفته است، ارتباط خود را با منبعشان حفظ میکند و در نتیجه میتواند به سمت ویژگی تعمیمپذیری اندیشهنگارانه در پژوهشی کیفی هدایت شود. فرایند تلفیق دوباره و ارتباط به منبع داده، تحلیل مضمون بنیاد را از تحلیل محتوای کیفی متمایز میسازد. در تحلیل محتوای کیفی، دادههای کدگذاری و جداشده، بدون در نظر گرفتن ارتباط با منبعی تحلیل میشود که از آن منشعب شده است (گیون، ۲۰۰۸: ۸۶۷).
تحلیل مضمون طیف گستردهای از روشها و فنون را در بر میگیرد. در فرایند تحلیل مضمون با توجه به اهداف و سؤالات پژوهش میتوان از روشهای تحلیلی مناسب آن استفاده کرد (عابدی جعفری و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۶۲). تحلیل قالب مضامین، ماتریس مضمونها، شبکه مضامین، تحلیل مقایسهای از جمله روشها و فنون تحلیل مضمون است؛ روشی که در این پژوهش با توجه به ویژگیهای پژوهش و همچنین ویژگیهای ابزارها و فنون تحلیل روش شبکه مضامین انتخاب شده است.
۲ ـ شبکه مضامین
شبکه مضامین نیز روش مناسبی در تحلیل مضمون است که آتراید ـ استیرلینگ آن را توسعه داده است. آنچه شبکه مضامین عرضه میکند، نقشهای شبیه تارنما به مثابه اصل سازماندهنده و روش نمایش است. شبکه مضامین بر اساس روندی مشخص، مضامین پایه (کدها و نکات کلیدی متن)، مضمونهای سازماندهنده (مضمونهای به دست آمده از ترکیب و تلخیص مضامین پایه) و مضامین فراگیر (مضامین عالی در بر گیرنده اصول حاکم بر متن به مثابه کل) را نظاممند میکند؛ سپس این مضامین به صورت نقشههای شبکه تارنما، رسم و مضمونهای برجسته هر یک از این سه سطح همراه با روابط میان آنها نشان داده میشود.
شبکههای مضامین به صورت گرافیکی و شبیه تارنما نشان داده میشود تا تصور وجود هرگونه سلسله مراتب در میان آنها از بین برود؛ باعث شناوری مضامین، و بر وابستگی و ارتباط متقابل میان شبکه تاکید شود. وقتی شبکه مضمونی ساخته شد، میتوان از آن به مثابه ابزاری تصویری برای تفسیر متن استفاده کرد تا نتایج متن و خود متن برای پژوهشگر و خوانندگان پژوهش، روشن و فهمیدنی شود. نمونه این شبکه به صورت ذیل قابل نمایش است (آتراید و استیرلینگ، ۲۰۰۱: ۳۸۹ ـ ۳۸۸):

نمودار ۱: شبکه مضامین
در اين پژوهش، مصاحبه با پنج نفر از مسئولان کميته انقلاب اسلامي و پنج نفر از جهادگران فعال جهاد سازندگي با وجود مشغله کاري مصاحبه شوندگان ميسر شد. البته پس از مصاحبه ششم، پژوهش جاري به کفايت نظري رسيد و مصاحبههاي بعدي تنها مؤيدي بر اين موضوع بود. از آنجا که برخي از مصاحبه شوندگان به دلايل شخصي راضي به آوردن نامشان نبودند از ذکر نام آنها خودداري و تنها به سمت ايشان به صورت کلي اشاره ميشود. در جدول زير، مصاحبه شونده و سازماني که در مورد آن مصاحبه شده آورده، و به دليل آسانی يک کد اختصاصي به هر کدام داده شده است. از اين کد در جدول نهايي استفاده شده است.
جدول۲: لیست مصاحبه شوندگان
| ردیف | مصاحبه شونده | موضوع مصاحبه شده |
| ۱ | مسئول کميته انقلاب اسلامي | کميته انقلاب اسلامي |
| ۲ | از مسئولان قسمت فرهنگي کميته مرکزي انقلاب اسلامي در تهران | کميته انقلاب اسلامي |
| ۳ | از مسئولان امور مالي کميته مرکزي انقلاب اسلامي در تهران | کميته انقلاب اسلامي |
| ۴ | از مسئولان کميته مرکزي انقلاب اسلامي در تهران | کميته انقلاب اسلامي |
| ۵ | از مسئولان کميته مرکزي انقلاب اسلامي در تهران | کميته انقلاب اسلامي |
| ۶ | از مسئولان رده بالاي جهاد سازندگي خراسان | جهاد سازندگي |
| ۷ | مسئول جهاد سازندگي خوزستان | جهاد سازندگي |
| ۸ | جهاد گر جهاد سازندگي | جهاد سازندگي |
| ۹ | جهاد گر جهاد سازندگي تهران | جهاد سازندگي |
| ۱۰ | جهاد گر سنگر سازان بي سنگر | جهاد سازندگي |
یافته های پژوهش
طبق نظر کارشناسان و صاحبنظران، مؤلفههای سازمانهای فضیلتمحور در انقلاب اسلامی ایران به صورت ذیل قابل بیان است. نتایج پژوهش در قابل جدول و نمای شماتیک ارائه میشود:
| ردیف | مضمون پایه | مضمون سازمان دهنده | مضمون فراگیر |
| ۱ | عدالت | تقوای سازمانی | سازمان فضیلت محور |
| ۲ | استخدام زنان به صورت محدود و طبق نیاز | ||
| ۳ | تماس حداقلی با نامحرمان و رعایت حدود شرعی | ||
| ۴ | حساسیت به بیت المال | ||
| ۵ | خود کنترلی | ||
| ۶ | محور بودن روحانیت | ||
| ۷ | توجه به شعائر اسلامی | ||
| ۸ | جو سازمانی مانع تخلف | ||
| ۹ | تکمیل یکدیگر | همرشدی | |
| ۱۰ | رفع خطاها با طنز و غیر مستقیم | ||
| ۱۱ | تخصص گرایی | حکمت | |
| ۱۲ | دانش مداری | ||
| ۱۳ | کشف و جذب هوشمندانه منابع بیرونی | ||
| ۱۴ | مسئله شناسی و راه حل یابی خود جوش و خلاقانه نیروها | ||
| ۱۵ | استفاده مبتکرانه و حداکثری از منابع حداقلی | ||
| ۱۶ | هزینه منابع شخصی برای سازمان | ایثار همه گیر | |
| ۱۷ | دریافت حقوق طبق نیاز | ||
| ۱۸ | فعالیت شبانه روزی بدون چشمداشت مالی | ||
| ۱۹ | سادگی در استفاده از امکانات | ||
| ۲۰ | تغییر ساختار طبق نیاز و ضرورت | انعطاف پذیری | |
| ۲۱ | ایجاد ساختار حداقلی و حذف بوروکراسی زائد | ||
| ۲۲ | کنترل کلی غیر مچ گیرانه | ||
| ۲۳ | انتقاد پذیری | ||
| ۲۴ | اختیار زیاد نیروها | ||
| ۲۵ | پیشتازی مدیر | اسوگی مدیر | |
| ۲۶ | انتخاب طبیعی بهترین فرد به عنوان مدیر | ||
| ۲۷ | عشق به کار در راه خدا | مجاهدت مستمر | سازمان فضیلت محور |
| ۲۸ | تلاش و فعالیت شبانه روزی و خستگی ناپذیر | ||
| ۲۹ | انجام دادن کار با اتقان | ||
| ۳۰ | انجام دادن کار با وجود اوضاع بحرانی | ||
| ۳۱ | تصمیم سازی شورایی | اخوت سازمانی | |
| ۳۲ | هم سطحی و ارتباط مستقیم مدیر با نیروها | ||
| ۳۳ | اعتماد طرفینی | ||
| ۳۴ | حساسیت به مشکلات یکدیگر و راه حل یابی جمعی | ||
| ۳۵ | تصمیم گیری جسورانه و قاطعانه | شجاعت | |
| ۳۶ | آزادی و صراحت در بیان انتقادات | ||
| ۳۷ | خدا محوری | اخلاص | |
| ۳۸ | ولایتمداری | ||
| ۳۹ | خدمتگزاری |
نمودار۲: مؤلفه های سازمانهای فضیلتمحور و جهادی برآمده از نهادهای انقلاب اسلامی

با توجه به مضمونبندی مصاحبه ها، الگوی نهایی سازمان فضیلتمحور بر اساس این سازمانها ارائه شد که شامل ده فضیلت اصلی است که عبارت است از: همرشدی، تقوای سازمانی، اخوت سازمانی، حکمت، ایثار همهگیر، شجاعت، اخلاص، مجاهدت مستمر، اسوگی مدیر و انعطافپذیری.
فضیلت همرشدی بیانگر این است که نیروها در جهت رشد و تکمیل یکدیگر اقدام میکردند و خطاهای همدیگر را غیر مستقیم و با طنز رفع میکردند و نسبت به هم بیاعتنا نبودند و این تکمیل در همه جهات بوده است.
فضیلت تقوای سازمانی بیانگر این است که نیروها به بحث تقوا در سازمان اهمیت زیادی میدادند و آن را رعایت میکردند. خود کنترلی، محور بودن روحانیان در سازمان، توجه به شعائر اسلامی، مانع تخلف بودن جو سازمانی، حساسیت به بیت المال، استخدام زنان در حد نیاز و محدود و تماس حداقلی با نامحرمان و رعایت حدود شرعی از مظاهر تقوای سازمانی است.
فضیلت اخوت سازمانی به در کنار هم بودن نیروها اشاره دارد که در تصمیم سازیها شورایی عمل میکردند. نیروها به هم اعتماد داشتند و مدیران با نیروها ارتباط مستقیم داشتند. همه نیروها نسبت به مشکلات یکدیگر حساسیت داشتند و سعی میکردند آنها را دسته جمعی حل کنند.
فضیلت حکمت بیانگر استفاده از نیروهای متخصص، برقراری آموزشهای تخصصی و عقیدتی و عملی و دانشگرایی، کشف و جذب هوشمندانه منابع بیرونی و استفاده مبتکرانه و حداکثری از منابع حداقلی است.
فضیلت ایثار همهگیر نشاندهنده ایثار و از خودگذشتگی نیروها بود که هزینه منابع شخصی برای سازمان، دریافت حقوق طبق نیاز، فعالیت شبانهروزی بدون چشمداشت مالی و سادگی در استفاده از امکانات از نمودهای این فضیلت است.
فضیلت شجاعت بیانگر این است که نیروها و مدیران در تصمیمگیریها قاطعانه و جسورانه عمل میکردند و انتقادات را با صراحت بیان میکردند.
فضیلت انعطافپذیری بیانگر این است که بوروکراسی زائد را کنار میزدند و به ساختار حداقلی قناعت میکردند و هراسی از تغییر ساختار بر اساس نیاز و ضرورت نداشتند و کنترلها را به صورت کلی و غیر مچگیرانه انجام میدادند و نیروها اختیار زیادی داشتند و در برخورد با آنها انعطاف وجود داشت.
فضیلت اخلاص بیانگر این است که نیروها در کار خود اخلاص داشتند و به خاطر خدا و ولایت و برای خدمتگزاری این کارها را انجام میدادند.
مجاهدت مستمر بیانگر این است که نیروها شبانهروزی و خستگیناپذیر فعالیت میکردند. محور اصلی و دغدغه نیروها کار بود و کار را هم با اتقان و به نحو احسن انجام میدادند.
فضیلت اسوگی بیانگر این است که مدیران هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ تخصصی و مدیریتی بهترین فرد مجموعه بودند و انتخاب آنها طبیعی صورت میگرفت و در کارها پیشتاز بودند و الگوی سایر نیروها بودند.
پاسخگویی به سؤالات پژوهش
سؤال اصلی پژوهش این بود که سازمان فضیلتمحور چیست. در پاسخ به این سؤال در این پژوهش تعریف آزمایشی زیر به عنوان تعریف سازمان فضیلتمحور ارائه میشود.
سازمانهای فضیلتمحور به سازمانهایی اطلاق میشود که بر اساس فضیلتهای اخلاقی شکل میگیرند و مدیران و کارکنان آن انسانهای فضیلتمدار هستند و ارتباطات و فعل و انفعالات سازمانی بر اساس فضایل تنظیم میشود.
در این تعریف عبارت «بر اساس فضیلتهای اخلاقی شکل میگیرند» به این نکته اشاره دارد که برای شکلگیری چنین سازمانهایی باید بستر و زمینهای فراهم شود تا شکل گیرند؛ به عنوان مثال در ایران این انقلاب بود که چنین بستری را ایجاد کرد تا سازمانهای فضیلتمحوری چون جهاد سازندگی و کمیته انقلاب اسلامی شکل بگیرند. همچنین این نکته را بیان میکند که نباید تشکیل سازمان فضیلتمحور با جبر و زور باشد؛ چرا که همانطور که گفته شد، باید زمینههای اخلاقی آن فراهم باشد؛ زیرا اگر عمل به ظاهر فضیلمندانهای در اوضاع اجبار شکل بگیرد، شرط اختیاری بودن نقض میشود و آن دیگر فضیلت نخواهد بود.
عبارت «مدیران و کارکنان آن انسانهای فضیلتمدار هستند» به نکته اشاره دارد که در سازمان فضیلتمحور باید به فاعل و خود انسان هم توجه شود. همچنانکه بیان شد از ویژگیهای اخلاق فضیلت توجه به الگوهای اخلاقی، حسن فاعلی و ملکه بودن است که در این عبارت وجود دارد.
عبارت «ارتباطات و فعل و انفعالات سازمانی بر اساس فضایل اخلاقی تنظیم میشود» به این نکته مهم توجه دارد که فضایل اخلاقی باید در تمام شئون سازمانی بر قرار باشد و تنها به عنوان یک مسئله اخلاقی صرف نباید نگریسته شود.
سؤال فرعی پژوهش این بود که مؤلفههای سازمان فضیلتمحور کدام است. همانطور که به تفصیل و در قسمتهای قبلی بیان شد، مؤلفههای این سازمانها عبارت است از: همرشدی، تقوای سازمانی، اخوت سازمانی، حکمت، ایثار همهگیر، شجاعت، اخلاص، اسوگی مدیر، انعطافپذیری و مجاهدت مستمر.
نتیجه گیری
در بستر انقلاب اسلامی نهادهایی مانند جهاد سازندگی و کمیته انقلاب اسلامی شکل گرفت که با فرهنگ اصیل اسلامی و فرهنگ بومی تناسب زیادی داشت و بهرغم کمبود امکانات و منابع، عملکرد خوبی داشت. در واقع کارامدی این نهادها در عمل به اثبات رسیده است. مطالعه علمی این نهادها از دیدگاههای متفاوت میتواند به شکلگیری رویکرد و سبک جدیدی در مدیریت منجر شود. از آنجا که نهادهای انقلاب اسلامی بر پایه فرهنگ اسلامی شکل گرفته بود و فضیلتهای اخلاقی در آنها جریان داشت با مطالعه این نهادها میتوان الگوی مدیریت جهادی و الگوی سازمانهای فضیلت محور را استخراج کرد. بسیاری از تجربههای بومی، بویژه تجربه های مدیریتی پس از انقلاب اسلامی، توان مستندسازی و تبدیل به مجموعههای علمی در خور توجه را دارد که با نگاه کارشناسی، علمی و مدیریتی، میتوان آنها دوباره احیا کرد و در خدمت انقلاب اسلامی به کار گرفت. این پژوهش میتواند الگویی برای پژوهشهای مشابه باشد. در این پژوهش دو نهاد انقلاب اسلامی یعنی جهاد سازندگی و کمیته انقلاب اسلامی مورد مطالعه قرار گرفت و مؤلفههای سازمان فضیلت محور شناسایی شد. با بررسی تحقیقات و مطالعات در غرب مشخص شد که هنوز اجماعی در زمینه فضیلتهای سازمانی وجود ندارد و این موضوع هنوز گامهای اولیه خود را طی میکند و به پژوهشهای جدیتر احساس نیاز میشود بویژه اینکه بسیاری از این پژوهشها هم بر اساس مباحث فلسفی و اخلاقی شکل گرفته، و در زمینه موردهای عینی و سازمانی تحقیقات کمی صورت گرفته شده است. همچنین به نظر میرسد اخلاق فضیلتمحور در مقایسه با سایر نظریههای اخلاقی مثل اخلاق وظیفهگرا و سودگرا با مبانی اسلامی قرابت نزدیکی دارد و لذا باید به صورت جدی در مباحث اخلاقی در سازمانها مورد توجه قرار گیرد.
یادداشت
۱ ـ برای مطالعه بیشتر به کتاب اخلاق فضیلت، نوشته زهرا خزاعی مراجعه شود.
منابع فارسی
قرآن کريم.
آذرنوش، آذرتاش (۱۳۸۴). فرهنگ معاصر عربي فارسي. چ ششم. تهران: نشرني.
آريان پور کاشاني، عباس (۱۳۶۸). فرهنگ دانشگاهي انگليسي فارسي. چ هشتم. تهران: سپهر.
انصاري رناني، قاسم؛ نجفي، غلامعلي (۱۳۸۰). اخلاق مديريت. مجموعه مقالات اولين همايش مديريت اسلامي. تهران: مرکز انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي.
بندر ريگي، محمد (۱۳۶۲). فرهنگ عربي به فارسي. چ چهارم. تهران: اسلامي.
پينکافس، ادموند (۱۳۸۲). از مسأله محوري تا فضيلت گرايي. ترجمه حميد رضا حسني و مهدي عليپور. تهران: نشرمعارف.
حجازی فر، سعید (۱۳۹۱). بازپردازی مفهوم سازمان فضیلت محور در انقلاب اسلامی. پایان نامه کارشناسی ارشد. تهران: دانشگاه امام صادق(ع)
خزاعي، زهرا (۱۳۸۹). اخلاق فضيلت. تهران: انتشارات حکمت.
خزاعی، زهرا (۱۳۸۰). اخلاق فضيلت مدار. مجله نامه مفيد. ش۲۸: ۴۱ تا ۶۴.
ديلمي، احمد؛ آذربايجاني، مسعود (۱۳۸۹). اخلاق اسلامي. چ شصت و ششم. تهران: دفتر نشر معارف.
شعاري نژاد، علي اکبر (۱۳۶۴). فرهنگ علوم رفتاري. تهران: امير کبير.
شمشيري، بابک؛ دوستداري، اعظم (۱۳۸۹). تبيين ديدگاههاي اخلاقي شهيد مطهري و استنتاج دلالتهاي تربيتي آن. مطالعات اسلامي در علوم رفتاري. س۱. ش ۲: ۱۳ تا ۴۴.
صادقي، مرضيه (۱۳۸۱). جايگاه فضيلت عدالت در نظام آکوئيناس. نامه مفيد. ش۳۰: ۴۹ تا ۵۶.
صادقي، مرضيه (۱۳۸۴). اخلاق فضيلت مدار در ديدگاه مرحوم نراقي و امام خميني(ره). مجله مشکوةالنور. ش ۳۰و۳۱: ۱۲ تا ۳۲.
طباطبايي، سيد مصطفي (۱۳۶۶). فرهنگ نوين عربي فارسي. چ هفتم. تهران: اسلاميه.
عابدي جعفري، حسن و همکاران (۱۳۹۰). تحليل مضمون و شبکه مضامين: روشي ساده و کارآمد براي تبيين الگوهاي موجود در دادههاي کيفي. دو فصلنامه انديشه مديريت راهبردي. س۵. ش۲: ۱۵۱ تا ۱۹۸.
علمي سولا، محمدکاظم؛ فرخ زادگان صفي آباد، مهين (۱۳۹۰). بررسي تطبيقي فضيلت از ديدگاه کانت و فارابي. الهيات تطبيقي. س۲. ش۵: ۱۰۹ تا۱۳۰.
عميد، حسن (۱۳۶۱). فرهنگ فارسي. چ بيستم. تهران: سپهر.
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق (۱۴۰۷ ق). الكافي. چ چهارم. تهران: دار الكتب الإسلامية.
كوفى اهوازى، حسين بن سعيد (۱۴۰۲ق ). الزهد. چ دوم. قم: المطبعة العلمية.
گلستاني، سيد هاشم ؛ يوسفي، عليرضا؛ رضاييان، فيروز (۱۳۸۷). غزالي و اخلاق فضيلت ديني. دانش و پژوهش در علوم تربيتي و برنامهريزي. ش۲۰: ۱ تا۲۰.
گواهي، عبدالرحيم (۱۳۷۴). واژه نامه اديان. تهران: نشر فرهنگ اسلامي.
مصباح يزدي، محمد تقي (۱۳۸۲). فلسفه اخلاق. تهران: چاپ و نشر بين الملل.
مطهري، مرتضي (۱۳۸۵). فلسفه اخلاق. تهران: انتشارات صدرا.
نحوي، سيد محمد (۱۳۶۸). فرهنگ وام واژه هاي عربي. تهران: نشراسلامي.
ياريان، مجيد؛ حسام، مهدي (۱۳۹۰). نقش اختيار در تحقق فضائل اخلاقي. مطالعات اسلامي در تعليم و تربيت. س۲. ش۳: ۱۹۵ تا ۲۱۸.
يوسفي، حيات الله (۱۳۸۸). آرمان عدالت و دولت ديني (نظريه فارابي). معرفت. س۱۸. ش۱۴۲: ۹۳ تا ۱۱۶.
منابع انگلیسی
Arjoon Surendr(2000).Virtue theory as a dynamic theory of business Journal of Business Ethics; 28, 2; ABI/INFORM Globalpg. 159 – 178
Attride-Stirling, J. (2001). “Thematic Networks: An Analytic Tool for Qualitative Research”. Qualitative Research. Vol. 1. No. 3. Pp. 385-405.
Bert van de Van,An Ethical Framwork for the Marketing of Corporate Social Responsibility,Joural of Business Ethics(2008)82.pp339-352
Bright, D.S., Cameron, K.S., and Caza, A. (2006). The amplifying and buffering effects of virtuousness in downsized organizations. Journal of Business Ethics, 64: 249-269.
Cameron Kim ArranCaza,Organizational and leadership Virtues and the Role of Forgiveness, Journal of leadership and Organization studies,(2002) Vol9No1.pp33-48
Cameron, K.S., Bright, D. and Caza, A. (2004), “Exploring the relationships between organizational virtuousness and performance”, The American Behavioural Scientist,Vol. 47 No. 6, pp. 766-90.
Chun, R.( 2005). Ethical character and virtue of organizations: An empirical assessment and strategic implications. Journal of Business Ethics, 57: 269-84.
Dennis Howitt, Duncan Cramer, Duncan Cramer(2007).Introduction to Research Methods in Psychology Prentice Hall
Payne, G. Tyge, Brigham Keith H. Broberg, J. Christian, Moss W. Todd, and SnortJeremy C .(2011). ShortOrganizational Virtue Orientationand Family Firms. Business Ethics Quarterly 21:2; pp. 257-285
In Lisa M. Given (Ed.) (2008). The Sage Encyclopedia of Qualitative Research Methods. Sage: Thousand Oaks, CA, Vol.1
A., Barclay Lizabeth S., Markel Karen E. Yugo, Jennifer, (2012) “Virtue theory and organizations: considering persons with disabilities”, Journal of Managerial Psychology, Vol. 27 Iss: 4, pp.330 – ۳۴۶
Moberg Dennis(1999). The big five and organization virtue . Business Ethics Quarterly. Volume 9 Issue 2 pp 245-272
Moore, G. (2005) ’Humanizing business : a modern virtue ethics approach.’, Business ethics quarterly., 15 (2).pp. 237-255.
Ribeiro Neuza, Rego Armenio (2009). Does Perceived Organizational Virtuousness Explain Organizational Citizenship Behaviors? International Journal of Social and Human Sciences 3 .p736-743
Hackett Rick D., Wang, Gordon (2012).”Virtues and leadership: An integrating conceptual framework founded in Aristotelian and Confucian perspectives on virtues”, Management Decision, Vol. 50 Iss: 5 pp. 868 – ۸۹۹
Travis P. Searle and John E. Barbuto, Jr(2011).Servant Leadership, Hope, and Organizational Virtuousness: A Framework Exploring Positive Micro and Macro Behaviors and Performance Impact Journal of Leadership &Organizational Studies18(1) 107–۱۱۷
Younkins, Edward W. (2011) “Morality, Success, and Individual Happiness in Business: The Virtuous Pursuit of Values and Goals,” Libertarian Papers 3, 26 .p1-3











