موضوع سخنرانی:آسیب شناسی پژوهش در مدیریت اسلامی
عنوان دوره:اولین دوره آموزشی و پژوهشی مدیریت اسلامی با موضوع طرح و نقد دیدگاهها و رویکردهای مختلف در حوزه مدیریت اسلامی
برگزار کننده: دانشگاه امام صادق علیه السلام
ارائه کنندگان: دکتر لطیفی و دکتر امامی
زمان: مرداد ماه ۱۳۸۷
برای دانلود فایل صوتی کلیک نمایید.
متن سخنرانی:
بسم الله الرحمن الرحيم.
لطيفي: سلام عليكم و رحمه الله، مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي را تبريك عرض نموده وازحضار محترم كه قبول زحمت فرموده وچند روزي را مهمان دانشگاه ما هستند، تشكر مي كنم. اميدوارم كه انشاء الله اين دوره مقدمه اي باشد براي يك حركت وجهش بلند در عرصه ي توليد دانش بومي و اسلامي در رشته ي مديريت؛ همچنين از مسئولين محترم برگزار كننده ي اين دوره تشكر مي كنم.
موضوع نشست ما بحث آسيب شناسي پژوهش در مديريت اسلامي خواهد بود كه به اختصار مطالبي را خدمت بزرگواران عرضه مي كنيم. من خواهش مي كنم كه براي مقدمه جناب آقاي امامي هم خير مقدمي را خدمت بزرگواران داشته باشند تا انشاء الله وارد بحث بشويم .
امامي: بسم الله الرحمن الرحيم.
بنده هم خدمت شما خير مقدم عرض مي كنم و خيلي خوشحال هستم كه به بهانه ي بحث مديريت اسلامي در خدمت تعداد نسبتاً كثيري از دوستان در دانشگاه امام صادق هستيم و فكر مي كنم كه اين مباحث طليعه ي خوبي باشد براي فعاليت هاي آينده ما در عرصه مديريت اسلامي، و همه ي نقص ها وكمبودها به مرور رفع شود ودرآينده ما بتوانيم جلساتي بسيار پر بار و قوي تر در اين خصوص داشته باشيم. صحبتم را اطاله نمي دهم تا وارد بحث اصلي مي شويم و اميدوارم اين بحث مفيد باشد.
لطيفي: بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
من بحث را با موضوعي شروع مي كنم كه جامعه ي امروزي ما چند سالي است كم و بيش، در مجامع فرهنگي واجتماعي و سياسي با آن مواجه است. مستحضر هستيد كه طي سال هاي اخير بحث انرژي هسته اي گفتمان غالب جريانات سياسي بوده است و شعار «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» را همه شنيده ايد. واقعيت اين است كه اين مقوله ومقوله هايي نظيرآن، براي كساني كه در رشته ي مديريت تحصيل و پژوهش مي كنند، موضوع قابل توجهي هست؛ يعني يكي از مباحثي كه در رشته ي مديريت مطرح مي كنيم، بحث استعاره هاست. شايد بتوان از همين بحث انرژي هسته اي به عنوان يك استعاره براي بحث مديريت اسلامي استفاده نمود. من سعي كردم نكاتي را از بحث انرژي هسته اي براي بحث مديريت اسلامي مطرح كنم. مستحضر هستيد كه ساليان سال بحث انرژي هسته اي وتحقيقات در اين مورد مطرح بود و وقتي كه اين موضوع به جاهاي خيلي جدي كشيده شد، ابر قدرت ها نسبت به اين موضوع موضع گيري كرده و مخالفت خودشان را اعلام كردند، به نحوي كه پيش شرط مذاكرات را تعليق درهر گونه فعاليت حوزه ي انرژي هسته اي قرار دادند و ما را مجبور كردند كه نزديك به دو سال، كليه ي فعاليت هاي تحقيقاتي وصنعتي انرژي هسته اي را به حالت تعليق درآوريم؛ و در اين مورد استدلال هايي مي كردند كه اساساً شما به انرژي هسته اي نيازي نداريد، و ما نسخه هايي را براي شما تهيه كرده ايم، مثلاً شما مي توانيد از انرژي هاي فسيلي كه در اختيار داريد استفاده كنيد و اگر درآينده نياز به انرژي هسته اي پيدا كرديد، ما براي شما آنرا تامين مي كنيم، در نتيجه شما اصلاً نياز نداريد وارد اين حوزه شويد. البته برخي افراد هم در داخل كشور، همنواي با جريانات سياسي بين الملل و ابر قدرت هاي زورگو، همين مطالب را در ديپلماسي ما تكرار مي كردند و اعتقادشان بر اين بود كه لزومي ندارد كشور ما وارد اين فرآيند شود. به اين ترتيب سياست تعليق در چند سال اخير، به عنوان مهمترين ابزار جريان هاي سياسي قدرتمدار متوجه ديپلماسي كشور ما بوده است. سياست تعليق به اين معني است كه همه ي فعاليت هاي هسته اي را معلق كرده و به بحث و مذاكره بنشينيم كه آيا اصلاً نيازي به داشتن انرژي هسته اي داريم يا خير.
اعتقاد من اين است كه سياست تعليق يكي از سياست هاي قديمي شيطاني است. درخاطرات يكي از علماي بزرگوار آمده است كه ايشان در عالم مكاشفه با شيطان مواجه شدند و به بحث و استدلال با وي درباره ي بحث توحيد پرداختند و اين بحث سه ساعت ادامه پيدا كرد تا در نهايت، شيطان در باب توحيد مغلوب شد. آن عالم از اينكه بحثش به نتيجه رسيده است، خيلي خوشحال شد و داشت جلسه را ترك مي كرد، اما شيطان گفت: تو مغبون شدي و سه ساعت از وقتي كه مي توانستي براي عبادت و توجه به خدا صرف كني، براي بحث بيهوده با من طي كردي.
مشكل تعليق در حوزه مديريت اسلامي:
بنابراين گاهي اوقات تعليق ما را مغبون مي كند و اگر با دقت بنگريم، مي بينيم اين سياست درهمه ي حوزه ها جاري و ساري است. يكي ازآسيب هاي جدي درحوزه ي پژوهش در مديريت اسلامي و ديگر شاخه هاي علمي، همين سياست تعليق است كه به صورت انفعالي و تأثيرپذير، برخي از افراد دلسوز، متدين ومسئوليت پذير را درهمان مرحله اول كار متوقف كرده است، به نحوي كه اگر در همين همايش وقبل از آن، به يك كار تحليل روايت، از مقالاتي كه درحوزه ي علوم انساني و خصوصاً مديريت اسلامي نوشته شده، بپردازيم متوجه مي شويم كه بخش عمده اي از اين مقالات در باب ضرورت واهميت مديريت اسلامي است و – به قول حضرت آيت الله باقري كني، از اساتيد ما در دانشگاه- همه دارند به دور استخر مي دوند و كسي در استخر نمي پرد، و اكثر بحث ها درمورد اهميت وضرورت و جايگاه علم ديني است و اينكه آيا علم ديني داريم يا نه، رابطه علم ديني با علوم ديگر چگونه است و اصلاً علم غير ديني داريم يا نه و … ؛ و ۲۷ سال است بحث به همين وضعيت ادامه پيدا كرده است.
مجموعه آثار حوزه ي مطالعات ميان رشته اي را كه بررسي كنيم، مي بينيم – به قول يكي از علماي قم- اصطلاحاً برگش زياد است، اما بارش كم است، يعني در اطراف موضوع، مطالب زيادي نوشته شده، اما وقتي مي خواهيم وارد يك حوزه ي عملي شويم و دقت كنيم كه چه كارهايي در اين حوزه انجام شده، متاسفانه آنگونه كه بايد و شايد كاري انجام نشده است.
پيامدهاي تعليق:
اين وضعيت تعليق در تحقيقات و پرداختن به مذاكرات، پيامدهايي دارد. البته به نظر من بايد تعدادي از كارشناسان مسئوليت بحث و مذاكره را بر عهده بگيرند، مانند گروه ديپلماسي كه در بحث انرژي هسته اي كار ديپلماتيك و مذاكره را انجام مي دهند، اما بخش عمده ي پتانسيل ما بايد در مراكز تحقيقاتي صرف شود و اگر قرار باشد همه ي ما مذاكره كنيم و در اينجا متوقف بمانيم، خطرناك است و پيامدهايي دارد.
مهم ترين پيامد ناگواري كه امروزه در مورد بحث هاي پژوهش در مديريت اسلامي، كم كم در مجامع دانشگاهي مطرح مي شود، اين است كه مي پرسند ۲۷ سال كه در حوزه مديريت اسلامي كار كرديد چه نتايجي حاصل شد؟ البته كسي نمي پرسد كه آيا واقعاً ۲۷ سال كار كرديم يا نه، تنها دعواي فاز صفر داشتيم؟ ولي از اشكالاتي كه كم كم زمزمه اش شنيده مي شود و به مرور در سال هاي آينده بيشتر خواهد شد، اين است كه مي پرسند شما بعداز ۲۷ سال يا ۲۸ سال كه از مديريت اسلامي دفاع مي كنيد، چه اتفاقي افتاده وچه كارهايي را در اين حوزه انجام داده ايد؟ مهم تر از اين اشكالات، معطل ماندن خيلي از حوزه هاي مديريت اسلامي است كه متاسفانه گاهي اوقات در اين حوزه ها به بي راهه هم رفته ايم. مثلاً در بعضي حوزه ها خصوصاً بحث رفتار سازماني و يا مديريت مالي با مشكلات ومعضلات جدي مواجه هستيم.
به عنوان مثال در دانشگاه امام صادق عليه السلام كه رشته ي مديريت مالي داريم، با سئوال هاي زيادي درحوزه هاي مديريت مالي اسلامي روبرو هستيم كه متاسفانه براي پيدا كردن راه حل آنها چون اقدامات ابتدائي پژوهشي، صورت نگرفته و همچنان در گام اول هستيم، وضعيت نامطلوبي به وجود آمده است، كه متاسفانه مي بينيم در حوزه ي مديريت اسلامي يك نهضت ترجمه بوجود آمده از كشورهايي كه در گذشته، ما اصلاً توجهي به اين كشورها نداشتيم. امروزه بخش عمده اي از مقالات وكتاب هايي كه در اين زمينه ترجمه مي شود، متعلق به دانشمنداني از دانشگاه هاي مالزي و دانشگاه هاي عربستان است.
اگر از لحاظ متادالوژيك به اين موضوع نگاه كنيم، مشكل خاصي مخصوصا درحوزه ي مديريت اسلامي شيعي وجود دارد. همان طور كه مستحضر هستيد شهيد مطهري (ره) در كتاب «ده گفتار»، وقتي بحث اجتهاد را مطرح مي كنند، دوگونه اجتهاد را بيان مي كنند و وجه تمايز اجتهادشيعي وغير شيعي، را در بحث اجتهاد به راي مي دانند ومي گويند: ما در اجتهاد شيعي اجتهاد به رأي و موضوعاتي مثل استحصان، استصلاح و تعول و مانند آن، نداريم، ولي اهل سنت دارند و به همين دليل در حوزه هاي توليد بحث هاي مديريتي و خصوصاً مديريت مالي واقتصاد اسلامي، اهل سنت فوق العاده دستشان باز است.
از طرفي متأسفانه، برخي افراد نا آگاه به صرف اينكه كلمه هايي مثل «سكوك» يك كلمه ي عربي است، به آن وجهه شرعي مي دهند و اين مباحث را در داخل مطرح و اجرا مي كنند، در مقولات ديگر نيز به همين ترتيب، مثلاً از افرادي مثل «مُنذَر قَحف» كه در دانشگاههاي عربستان با تفكرات وهابي و با روش هاي اجتهادي خودشان توليد علم مي كنند، تقليد مي كنند.
متاسفانه اين پديده يكي از پيامدهاي منفي عدم پژوهش در حوزه ي علوم اسلامي است، علي رغم اين كه ما درحوزه ي تفقه و در برخي حوزه هاي ديگر دستمان به مراتب از اهل سنت بازتر است.
به طور خلاصه، ما بايد در مديريت اسلامي از حالت تعليق خارج شويم، مانند سياستي كه دولت در سال هاي اخير در موضوع انرژي هسته اي با جسارت تمام انجام داد واز وضعيت تعليق خارج شد و اعلام كرد كه تعليق را به اين مفهوم نمي پذيرد، و فعاليت هاي تحقيقاتي را آغاز مي كند و در كنار آن به مذاكره هم مي پردازد.
عرصه مديريت اسلامي نيازمند آموزش و پژوهش است. ما در اين حوزه بعداز تعليق قائل به تلفيق هستيم. در واقع رسالت دانشگاه امام صادق (عليه السلام) از ابتداي تاسيس با همين رويكرد تلفيق بوده است و همان طور مي دانيد كه اين دانشگاه، حاصل ايده ي شهيدان بزرگوار، شهيد بهشتي و شهيد مطهري است، بر اين اساس كه دانشگاهي ايجاد بشود كه دروس اسلامي ودروس جديد دركنار هم به دانشجو ارائه شود. اين اولين گام و در دسترس ترين راه براي خروج از وضعيت موجود است.
مراحل تلفيق در دانشگاه امام صادق:
ما تلفيق را درچهار سطح و مرحله در دانشگاه پيش بيني كرده ايم:
- اولين مرحله تلفيق، تلفيق در دانشجو بود. در سال هاي اوليه ي تأسيس دانشگاه، وضعيتي حاكم بود كه برخي اساتيد دانشگاه، هيچ اعتقادي به مباحث اسلامي نداشتند و تنها مباحث تخصصي خود در رشته ي مديريت، اقتصاد و سياست و … را مطرح مي كردند، كاملاً سكولار بود. مثلاً دانشجو از كلاس مديريت مالي خارج مي شد و كلاس بعدي، كلاس لمعه بود. مديريت مالي غربي بر اين اساس استوار است كه تا مي توانيد قرض بگيريد و تا مي توانيد قرض دادنتان را به تأخير بيندازيد. بعد دركلاس فقه بيان مي شد كه تا مي توانيد قرض بدهيد و تا مي توانيد در پس گرفتن قرض تأخير كنيد و به قرض گيرنده فشار نياوريد، من ذا الذي يقرض الله قرضا حسناً. به اين ترتيب دانشجو در مباحث دچار پارادوكس و تناقض مي شد. اين جا وظيفه دانشجو بود كه اين تلفيق را انجام بدهد و تلفيق در دانشجو صورت مي گرفت، برخي دانشجويان در اين فرآيند موفق بودند، و برخي هم نتوانستند، يعني بازار كار و اقتضائات جامعه و مبهم بودن مسير پيش رو، باعث مي شد كه اين تلفيق در برخي صورت نگيرد.
- مرحله ي دوم تلفيق در استاد بود. در چند سال گذشته، با توجه به اين كه فارغ التحصيلان دانشگاه كه در مقام معلمي واستادي وارد دانشگاه شدند، با افرادي مواجه شديم كه از لحاظ علمي، جمع مكسر بين معارف اسلامي ومديريت بودند. ما نسلي هستيم كه هم درس هاي غربي را خوانده ايم و درس هاي اسلامي را، يعني دو مقوله ي كاملاً جدا. حال بايستي تلفيق در ما اتفاق بيفتد. برخي دانشجويان اين دانشگاه كه به عنوان استاد وارد اين فضاي مديريت اسلامي شده اند، علاقمند و پيگير علوم انساني اسلامي هستند، ولي اين كفايت نمي كند، يعني ما به بحث هاي اسلامي علاقه مند هستيم، ولي شايد چيزي در دست نداريم. البته ويژگي خوبي كه ما داريم اين است كه هم مي توانيم با حوزوي ها با زبان خودشان صحبت بكنيم و هم با دانشگاهي ها، و اين يك نقطه قوت ما است كه- به اصطلاح شيميدان ها- نقش كاتاليزور داريم.
- امروز بحمد الله دانشگاه در وضعيتي قرار گرفته كه از مرحله تلفيق در اساتيد هم در حال گذر كردن است و به تلفيق در مواد درسي رسيده است، يعني در مرحله ي سوم در برخي مواد درسي، دروس اسلامي وارد شده است. به عنوان مثال ما بحث فقه الاداره را داريم كه توسط اساتيد تدوين شده است. و يا در درس انديشه اسلامي، برخلاف سال هاي گذشته كه صرفاً مباحث فلسفي مطرح مي شد، اكنون وارد مباحث كاربردي تر با نگاه هاي مديريتي شده ايم و اساتيدي كه انديشه ي اسلامي ويا تفسير تدريس مي كنند، بحث هايي كه به نحوي، صبغه ي مديريتي دارد را به صورت اسلامي مطرح مي كنند. البته هنوز در اول راه هستيم و ادعايمان اين است كه از سال ۸۶-۸۵ توانسته ايم در اين فاز جديد وارد شويم.
- مرحله ديگري كه اميدواريم بتوانيم اجرا كنيم، تلفيق در نظام آموزشي است كه طليعه اين جريان، رشته اي است تحت عنوان «سياست گذاري عمومي و دولتي» ودر تابستان امسال تصويب شد و رشته ي جديد و منحصر به فردي است كه حداقل هيچ يك از عناوين دروس تخصصي اش، شباهتي با درس هاي موجود در رشته هاي دانشگاهي ديگر، مثلاً رشته ي مديريتي دولتي ندارد. انشاء الله بتوانيم به سمتي حركت كنيم كه نظام آموزشي ما هم متحول شود، يعني نظام آموزشي ما مولفه هايي را داشته باشد كه بتواند درحوزه ي مديريت اسلامي وارد شود.
مراحلي كه ذكر شد، درخصوص بحث تلفيق كه اولين پيشنهاد ما براي خروج از تعليق است مي باشد، البته ممكن است برخي بزرگواران اين ايراد را مطرح كنند كه مقوله تلفيق در دانشگاه هاي ما موضوعيت ندارد و ما غير از دروس عمومي نهايتاً دو يا سه واحد مديريت اسلامي مي خوانيم.
شهيد مطهري در كتاب ده گفتارشان وقتي بحث احياي تفكر ديني مطرح مي كنند، مي فرمايند يكي از راه هايي كه سردمداران طاغوت استفاده كردند تا دين را از وضعيت خودش خارج كنند، اين بود كه يك وضعيت نه مرده، نه زنده -به تعبير شهيد مطهري مثل پشه ي آنوفل- كه خيلي اعتراض هم نكنند را به عنوان دين مطرح كردند. در حال حاضر در دانشگاه هاي ما قريب به ۲۰ سال است كه فقط دو واحد مديريت اسلامي ارائه مي دهيم و به همين دو واحد بسنده كرده ايم و بقيه ي درس ها را هم كه مي دانيد وضعش چگونه است.
ما انشاء الله اميدواريم كه بتوانيم در دانشگاه امام صادق و موسسات مشابه مثل موسسه ي حضرت امام خميني در قم و دانشگاه باقر العلوم و پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، به يك مدل براي نظام آموزشي مان برسيم، چون آموزش مقدمه ي پژوهش است و به قول معروف «ذات نايافته از هستي بخش، كي تواند كه شود هستي بخش» ، يعني دانشجويي كه هنوز با مبادي بحث هاي اسلامي آشنايي ندارد، چگونه مي تواند در مديريت اسلامي تحقيق كند.
ما مطلقاً ادعا نداريم كه بتوانيم تا ۱۰ سال آينده يك الگوي مناسب در اين حوزه بدست آوريم، پس چگونه دانشجوي ليسانس ما مي تواند ادعا كند كه دراين حوزه به طور جدي حرفي براي گفتن داشته باشد، مگر اينكه فقط بحث جمع آوري اطلاعات در اين حوزه مطرح باشد. اما به اعتقاد ما اين كار بايد ازنظام آموزشي شروع بشود.
مشكلات و آسيب هاي نظام آموزشي:
مهمترين آسيبي كه ما امروزه درفرآيند آموزش وپژوهش داريم، اين است كه نظام آموزشي ما تربيت كننده ي پژوهشگر در حوزه ي اسلامي ومديريت اسلامي نيست؛ يعني در اين نظام آموزشي، دانشجو با كتب حديثي و روايي و يا با قرآن و تفسير آشنايي پيدا نمي كند و اصلاً به منابع دست اول مراجعه نمي كند، لذا مجبور است از منابع دست دوم استفاده كند، درحالي كه پژوهش درحوزه ي مديريت اسلامي به اين صورت، مثل اين است كه انتظار داشته باشيم كه در مرزهاي دانش رشته ي مديريت با همين مفهوم عام، بدون اينكه زبان انگليسي بداند، حركت كند كه اين ادعايي مضحك است. اگر كسي بخواهد اين چنين ادعايي بكند بايستي زبان بداند تا آخرين مقالات را از مجلات برتر بگيرد و بررسي كند تا بتواند در اين حوزه وارد شود.
در حال حاضر در حوزه ي علوم اسلامي، كدام يك اساتيد ما مي توانند ادعا كنند كه به زبان عربي كه زبان تخصصي اين رشته است، مسلط هستند؟ يا كدام يك از اساتيد ما مي توانند ادعا كنند كه قادرند درحوزه ي فلسفه، مباحث نظري و يا بحث درايتِ حديث وارد شوند؟ و اين مشكل عمده اي است كه ما در حوزه مديريت اسلامي داريم و اين مشكل، فرايند پژوهش را در اين حوزه عقيم كرده است كه البته اميدواريم با اقداماتي كه در دانشگاه امام صادق و موسسات مشابه آن در حال انجام است، قدري از اين فشار كم بشود.
ويژگي هاي نظام پژوهشي:
وقتي نظام آموزشي تكميل شد و توانست حركتي را ايجاد بكند، نوبت به نظام پژوهش مي رسد و نظام پژوهش نيز بايد سه مولفه را داشته باشد و به آن بپردازد:
- بحث مسائل ساختاري و فرهنگي درحوزه ي مديريت اسلامي؛ ما در دانشگاه ها با يك فرهنگ مقاوم در برابر تغيير مواجه هستيم. به محض اينكه دانشجويي در مقطع كارشناسي ارشد يا دكترا ادعا كند كه مي خواهم به يك موضوع اسلامي بپردازم، چهره ي برخي از اساتيد درهم رفته مي شود و احساس ناراحتي مي كنند. مشكل عمده ي ديگر ما اين است كه حتي درحوزه هايي كه پژوهش هاي جدي صورت گرفته است و كارهايي ارائه شده است، موسسات و سازمان ها، آمادگي اين را ندارند كه اين نتايج را اجرا كنند، پس بايد به حل مسائل ساختاري و فرهنگي اين حوزه پرداخته شود.
- بحث ويژگي هاي يك پژوهش اسلامي؛ مقوله دوم اين است چرا همين مقدار اندك پژوهش هاي اسلامي كه امروزه داريم، آن گونه كه بايد وشايد پاسخگوي نياز هاي ما نيست يا نمي تواند جريان ساز شود.
- ويژگي هاي پژوهشگر اسلامي؛ خود پژوهشگر اسلامي هم بايد يك سري ويژگي هايي داشته باشد كه ما امروزه اين الزامات را در پژوهش گرانمان كم و بيش نمي بينيم كه بايد به موضوع هم پرداخته شود.
مقوله ي اول را در اينجا به آن نمي پردازيم و جا دارد كه اساتيد ديگر در اين مورد مطالب خود را ارائه دهند. اما در مورد مقوله ي دوم كه ويژگي هاي پژوهش اسلامي است ان شاء الله از سخنان جناب آقاي امامي استفاده مي كنيم.
امامي: بسم الله الرحمن الرحيم
همانطور كه دوست ارجمندمان جناب آقاي لطيفي فرمودند، در اين بخش، بنده سعي دارم يك از اصلي ترين چالش ها ومشكلاتي را كه پژوهش هاي مديريت اسلامي تاكنون با آن مواجه بوده است، به نحوي صريح تر وتفصيلي تر به آن بپردازم.
تقيسم بندي پژوهش هاي مديريت اسلامي:
نمي دانم هر كدام از دوستان تا به حال چند تا از كتاب ها، مقالات و يا پايان نامه هايي كه در حيطه مديريت اسلامي نوشته شده، را ملاحظه كردند. حجم آنها بسيار زياد است، البته نسبت به وضع مطلوب كم است، ولي براي خواندن ما بسيار زياد است، اما نكته اي كه وجود دارد اين است كه بر طبق بحثي كه در چند روز گذشته بارها اساتيد محترم مطرح كرده اند، كليه ي پژوهش هاي مديريت اسلامي به دو دسته تقسيم مي شود:
دسته اول، كساني كه از سمت مباحث اسلامي شروع مي كنند و مديريت را مربوط به غرب مي دانند. اين افراد با استفاده يك سري كليد واژه ها عموماً وارد حيطه پژوهش مي شوند. مثلاً مي گويند: ما مي خواهيم در خصوص برنامه ريزي يا كنترل صحبت كنيم، پس كليد واژه هايي درخصوص برنامه ريزي يا كنترل و معمولاً به زبان عربي استخراج مي كنند و بعد با استفاده از آنها به سراغ قرآن وحديث مي روند و با جمع بندي آيات واحاديث بدست آمده، سعي مي كنند مباحثي را در حوزه مديريت اسلامي ارائه دهند.
دسته دوم: كساني كه سعي مي كنند محمل هايي براي توجيه آموزه هاي فعلي مديريت غربي ارائه بدهند.
تقسيم بندي فوق را در اين چند روزه بارها شنيده ايم، ولي واقعاً مشكل كجاست؟ چرا تحقيقات بعدي كه صورت مي گيرد، باز هم به همين صورت، در قالب يكي از اين دو مجموعه قابل دسته بندي است، چرا ما خود قائل هستيم كه نمي خواهيم به اين سمت برويم، ولي باز هم خودمان در اين دام مي افتيم؟
مشكل اصلي كجاست؟
به نظر بنده مشكل اصلي در همان امري است كه اولين مشخصه ي يك پژوهش تمام وكمال است وآن هدفمندي است. هدف ما از پژوهش هاي مديريت اسلامي چيست؟ با چه قصدي پژوهش هاي مديريت اسلامي را انجام مي دهيم؟ من تاكنون كسي را نديدم كه در خصوص مديريت اسلامي صحبت كند و اين دغدغه را نداشته باشد كه ما مديريت غربي داريم و مي خواهيم مديريت اسلامي هم داشته باشيم؛ به عبارت ديگر هدف از پژوهش هاي مديريت اسلامي اين است كه نسخه ي بدلي براي مديريت غربي ارائه بدهيم. مشكل ما اين است كه در مديريت اسلامي كتاب و مقاله اي نداريم، بنابراين هدف ما از پژوهش هاي اسلامي غالباً اين است كه مي خواهيم در اين عرصه حرفي براي گفتن داشته باشيم. به عنوان مثال اگر كتابي تحت عنوان «مباني مديريت» از رابنيز وجود دارد، ما نيز مي خواهيم يك كتاب در مقابل آن داشته باشيم با عنوان مباني مديريت اسلامي كه كاملاً در مقابل نسخه غربي قرار بگيرد و شاخصه هاي مقابل آن داشته باشد. آنگاه ما بتوانيم به آن كتاب افتخار كنيم. در واقع يكي از دغدغه هاي ما در حوزه مديريت اسلامي اين است.
در صورتي كه اگر يك مقدار دقت كنيم، مثلاً در ارجاعات همان كتاب رابينز، ملاحظه مي كنيم كه عموماً هر جمله، عبارت يا هر پاراگراف اين كتاب، محصول يك پژوهش است كه نويسنده براي مخاطب دانشگاهي وآموزش گيرنده، آنها را جمع بندي كرده و ارائه مي دهد. به عبارت ديگر متون[۱] و كتب درسي كه در مديريت وجود دارد و معمولاً دانشگاههاي ما از آنها فراتر نمي روند و به كتب و مقالات علمي مراجعه نمي كنند، اين كتاب هاي درسي جمع آوري شده وخلاصه شده ي مجموعه اي از پژوهش ها در عرصه ي مديريت غربي است.
ما معمولاً وقتي حرف از مديريت مي زنيم، چيزي جز كتاب هاي درسي موجود در ذهنمان نمي آيد. وقتي مي گوييم مديريت، اصول و مباني مديريت يا رفتار سازماني در ذهنمان مي آيد؛ و وقتي هم مي خواهيم در مديريت اسلامي پژوهش كنيم، آن منظره اي را كه درنظر گرفته ايم و مي خواهيم به آن چشم انداز برسيم، اين است كه من مثلاً كتابي در مقابل كتاب رابينز بنويسم، مثلاً شما كتاب هاي زيادي را با عنوان «اصول ومباني مديريت اسلامي» مي ببيند، چرا؟ چون در مقابل «مباني واصول مديريت»آقاي رابينز نوشته شده است. زيرا ما اصلِ پژوهش ها ي غربي را نديده ايم كه بگوييم مي خواهيم نقطه ي مقابل آنها را در نظر بگيريم. در اين پژوهش ها سئوالات بسياري زيادي وجود داردكه پژوهشگران مديريت غربي در پي پاسخ به آن ها هستند.
اگر زماني خواستيد اين مسئله را به طور ملموس و تجربي درك كنيد، خوب است كه مثلاً مقاله اي كه مكتوب آخرين سخنراني تيلراست، را بخوانيد. من مطمئن هستم بعد از خواندن اين مقاله، به تمام انديشه هايي كه درخصوص تيلر، چه دركتاب ها خوانديد و چه در كلاس ها شنيديد، خواهيد خنديد. اين مشكلي است كه حالا من مي خواهم بيشتر به ان بپردازم.
پس مشكل ما هدف مندي است. هدف مندي يك ضرورت كاملاً معقول است، ولي ما اغلب آن را در پژوهش هاي مديريت اسلامي ناديده گرفته ايم. به نظر من مشكل در نقطه آغاز پژوهش هاي ماست. اگر يك نگاهي به پايان نامه هاي مديريت اسلامي بيندازيم، خواهيم ديد كه دانشجويي كه مي خواهد مثلاً در مورد برنامه ريزي در اسلام كار كند، پايان نامه اش به اين صورت است: فصل اول) كليات، فصل دوم) مروري بر نظريات برنامه ريزي در غرب، كه البته فقط كتب درسي مرور مي شود و معمولاً سراغ مقالات علمي نمي رويم.
پس مشكل در نقطه ي آغاز پژوهش هاي ما يعني شروع از نظريات غربي است، يعني نظرياتي را مي آوريم، مثل نظريات برنامه ريزي، نظريات كنترل، نظريات نظارت، نظريات مشتري مداري يا نظريات كيفيت. و پيشرفتمان در موضوعات بايد برطبق اين نظريات باشد، اما به نظر من، ما نبايد پژوهش هايمان را از اينجا آغاز كنيم و همين نقطه ي آغاز است كه ما را به انحراف كشانده است و مدام در يك دور باطل حركت مي كنيم.
براي اين ادعا، من دلايلي مي آورم مبني براين كه چرا نبايد از اين نظريات غربي شروع كنيم. من ۴ مجموعه دليل براي اين امر در نظر دارم كه عبارتند از:
- اولين دليل به شناخت ما از مديريت مربوط مي شود و اينكه مديريت چيست؟ ما به دليل سنت شرقي مان، معمولاً به علوم اجتماعي با همان نگاه علمي كه پيش از اين در خصوص علوم در شرق داشتيم، نگاه مي كنيم؛ يعني وقتي مي گوييم علم مديريت چيزي در ذهن مي آيد مثل علم كلام، يا فلسفه. چون مديريت را علم مي پنداريم- اما به عقيده بنده، اين مشترك لفظي است- مدام فكر مي كنيم اين علم هم، مانند ديگر علوم است. اولين نقطه ي اشكال اينجاست كه مديريت اصلاً چنين علمي نيست. كتب و پژوهش هاي امروز مديريت چيزي نيست جز جمع بندي مجموعه اي از نسخه ها. ما در اداره ي سازمان ها در جوامع غربي با مشكلات وامراضي مواجه هستيم، همچون يك انسان كه بيمار مي شود، سازمان هاي ما هم بيمار مي شوند؛ به عبارتي همان گونه كه نمي توان سلامتي را تعريف كرد، اما مي توانيم بيماري را تعريف كنيم، در سازمان ها وقتي با عدم بهره وري يا عدم دستيابي به اهداف سازماني مواجه مي شويم يا وقتي مي بينيم كه كاركنان رضايت خوبي از كارشان ندارند، اينها امراضي است كه ما در سازمان با آن مواجه مي شويم. متفكران غربي همان طور كه گفته شد مثل تيلر، وقتي با اين دردها مواجه مي شدند، به يافتن راه حل و نسخه هايي براي اين دردها پرداختند، و به دليل اينكه درجوامع انساني نمي توان كارهاي علمي خاصي انجام داد، و به عبارت ديگر مجموعه هاي انساني آنقدر پيچيده هستند كه ما امكان احاطه ي علمي درآن ها نداريم، نسخه ها معمولاً انتزاعي و با حالتي كه خودشان مي گويند اكتشافي است. تيلر در همان سخنراني به خوبي تصريح مي كند و مي گويد: من با كارگراني مواجه شدم كه از زير كار در مي رفتند، همان چيزي كه يك دهه ي قبل مقام معظم رهبر ي در پيام نوروزي شان آنرا عدم وجدان كاري ناميدند. تيلر وقتي با عدم وجودان كاري ميان كار گرانش مواجه شد، كارهايي انجام مي دهد و به عقيده من، خلاقيت به خرج مي دهد و مجموعه اي را آماده مي كند كه آنرا نسخه خود مي داند و خودش همان جا تصريح مي كند كه اين نسخه اي ناقص است ولي من فكر مي كنم اين نسخه مي تواند اين درد را درمان كند. پس از تيلر اين كار دائماً انجام شده و مديران در عمل و استادان در دانشگاه آمدند و نسخه هاي جديدي ارائه دادند و اين نسخه ها برروي هم انباشته شد و اكنون اگر كسي بخواهد در غرب آموزش مديريت بدهد، مجموعه اي از اين نسخه ها را جمع آوري مي كند، نقاط اشتراك را در كنار هم قرار مي دهد و نقاط افتراق را ترك مي كند و در نهايت يك مجموعه ي جمع بندي شده از نسخه هايي كه تا آن روز ارائه شده را به مخاطب عرضه مي كند و همان طور كه قبلاً عرض كردم،كتب درسي هم معمولاً به همين صورت نوشته شده است و در واقع جمع بندي شده ي نسخه هاست. اما نسخه با علم متفاوت است و ما اگر به اين نكته توجه داشته باشيم كه مديريت اغلب نسخه است تا يك سري پژوهش هاي علمي به معناي تجربي امروزي اش، بسيار زودتر به محصولاتي در حيطه ي مباحث مديريت اسلامي مي رسيم. پس اولين نكته اين است كه مباحث مديريت نسخه اند نه يك سري پژوهش هاي علمي مثل فيزيك و شيمي.
اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه اين نسخه ها براي چه كساني است؟ اين نسخه ها براي كساني است همچون يك متفكر فارغ از وحي كه با مشكلات ومسائلي درون سازمان هاي غربي مواجه شده است. اين جمله تكمله ي بحث قبلي من است، آن ها دنبال توليد كتاب و مقاله در مديريت نبودند. تيلر سالها در مديريت تلاش كرد و وقتي از او خواسته شد تا در كنگره نتيجه ي تجربياتش را براي ديگر مديران بيان كند، اين تجربيات تبديل به سخنراني و مقاله شد، ديگر صاحب نظران مديريت غربي هم همين گونه اند. بنابراين آن ها دنبال توليد كتاب نبودند، بلكه دنبال حل مشكلي بودند كه در سازمان داشتند و براي آن آمدند و نسخه هايشان را مكتوب كردند.
در اينجا نكته ي ديگري نيز مطرح مي شود. شايد در اين چند روز همايش، دوستاني با نيت كاملاً خالص اين نكته را بيان كردند كه غربي ها هم در پي مطالعات ديني رفته اند، كه اين موضوع واقعيت دارد و بسيار بيشتر از آنچه ما فكر مي كنيم، مطالعات ديني در علوم اجتماعي غربي افزايش پيدا كرده است. اكنون شما مي توانيد مقالات زيادي را با كليد واژه هاي اديان هندويي، ژاپني و بودايي در مباحث مديريت پيدا كنيد. ولي واقعيت اين امر چيست؟ چرا برخي اساتيد بزرگوار ما كه اغلب در غرب و مثلاً آمريكا تحصيل كرده اند، با تشويق اساتيدشان، در خصوص مديريت يا مثلاً برنامه ريزي در اسلام كار كرده اند و يا برخي ديگر از آقايان كه درحال تحصيل كردن هستند، پايان نامه هاي دكتري شان راجع به مباحث مديريتي در اسلام است؟ و در واقع چرا غربي ها علاقه به پژوهش در اين زمينه را دارند؟ دليل اين امر آنست كه به همان دليلي كه وقتي ما به يك بيماري نسبتاً شديدي دچار مي شويم، به مراجعه به يك يا دو پزشك اكتفا نمي كنيم و اگر متوجه شويم كه پزشك ديگري مثلاً در يك شهر وحتي يك كشور ديگر مي تواند به ما كمك كند، حاضر هستيم نزد آن پزشك برويد تا ببينيم آيا مي تواند درد ما را دوا كند؟ غربي ها نيز درمواجهه با اديان مختلف و از جمله دين اسلام يك چنين نگاهي دارند، و معتقدند ممكن است اسلام بتواند مشكل ما را در مديريت حل كند. همانطور كه آقاي لطيفي بحث مديريت اسلامي را با موضوع انرژي هسته اي تطبيق دادند، من نيز با پزشكي تطبيق مي دهم. حدوداً دو سال است كه دانشكده ي طب سنتي در دانشگاه تهران راه اندازي شده است و ما در دو سال اخير شايد يكي از سردمداران طب گياهي وسنتي درجهان باشيم، ولي اگر در ايالت هاي آمريكا دنبال دانشكده هاي طب گياهي و سوزني بگرديم، مشاهده مي كنيم كه بيش از چند دهه است دانشگاه هاي خاصي در آمريكا اين مسائل را آموزش مي دهند و برخي افراد در دانشگاه هاي پزشكي مرسوم تحصيل مي كنند و برخي ديگر در دانشگاه هاي طب سنتي آموزه مي بينند. اما علت اين امر چيست؟ آيا طب سوزني با پوزيتيويسم سازگار است؟ ممكن است سازگار نباشد، اما بيماران آنها را درمان ميكند و اين كافي است. همين نگاه را اگر در خصوص مديريت داشته باشيم، مي بينيم چه نتايجي بدست مي آوريم. پس آنها از مراجعه به مباحث ديني ما به دنبال اين هستندكه بتوانند يك راه حل براي مشكلات مديريتي خود پيدا كنند. آنچه ذكر شد دليل اول مدعاي من است بر اين كه پژوهش هايمان را از تئوري هاي غربي شروع نكنيم.
۲) غربي ها تمام تلاش و دغدغه ي خود را مصرف اين كرده اند كه از هر علمي در مديريت استفاده كنند تا راه حل هايي براي مشكلاتشان ارائه دهند، چون مديريت، علمي مصرف كننده است و حتي از فيزيك هم ممكن است در مديريت استفاده شود، همان گونه كه استفاده هم شده است. اما ما در مديريت اسلامي چه اقداماتي كرده ايم؟ تنها توجه مان را معطوف به نسخه هاي آن ها كرديم، نسخه هايي فارغ از درد. فرض كنيد يك پزشك آمده در طول ۱۰ سال چندين نسخه نوشته است و ما مجموعه ي نسخه هاي او را گرفته ايم و داريم مدام آنها را مي خوانيم، بدون اينكه بدانيم اين نسخه را براي كدام درد نوشته است. پس ما از اول راه را بي راهه رفته ايم ودائماً مي گوييم چرا نتوانسته ايم مديريت اسلامي بدست آوريم يا به عبارتي توليد بكنيم و به جاي ديگري رفته ايم. دومين دليل اين است كه اين نسخه ها دومنشاء دارند، يكي دردها ومسائل جامعه ي آنها كه درموردش صحبت كرديم، و دليل ديگر كه چندين سال است باعث ناراحتي من شده است، همان طور كه بسياري از داروهاي جديد كه در پزشكي توليد و عرضه مي شود، براي از بين بردن عوارض داروهاي قبلي است. پزشكي در مقايسه با علم الاجتماع ساده تر و پيچيدگي علم الاجتماع بيشتر است، بنابراين نسخه هايي كه در امور اجتماعي ارائه مي شود، عوارض جانبي بسيار بيشتري از نسخه هاي پزشكي دارد و نظريه پردازان غربي مجبورند بسياري اوقات نسخه هاي جديدي ارائه دهند كه عوارض نسخه هاي قبلي را رفع كند. معنويت گرايي، مباحث ديني، مباحث جديد رهبري و …. كه امروزه بسياري از آنها را در مقالات روز دنيا در مديريت مي بينيم، نسخه هايي است براي عوارضي كه پوزيتيويسم وآن نگاه سرمايه داري غرب در نيروي انساني ايجاد كرد. مثلا مكتب انسان گرايي مازلو نسخه ي عوارض تيلوريسم است. اگر يكبار ديگر مكاتب را براي خود مرور كنيم در مي يابيم كه نسخه هاي اجتماعي انسان متكي بر عقل ابزاري وتجربه ي صرف، بيش از نسخه هاي پزشكي و جسمي وي داراي عوارض است. واقعاً تاسف آور است امروزه در كتاب ها وكلاس هاي مديريت، دانشجويان ليسانس ما مقاله زير ۲۰۰۵ مطالعه نمي كنند و اگر به آن ها بگوييم يك مقاله مربوط به سال ۱۹۱۲ است، مي گويند: مباحث روز را طرح كنيد . اما نسخه هاي امروزي براي رفع عوارض جانبي نسخه هاي قبلي است. ما در حال حاضر درجامعه خود، نسخه هايي را مصرف مي كنيم كه قرار بوده است به عوارض جانبي هاي نسخه هاي قبلي بپردازد و چون مديريت درجامعه ي ما دير مطرح شده، جالب اين است كه اصلاً عوارض داروهاي قبلي را نداريم، چون داروهاي قبلي را مصرف نكرديم كه عوارضي ايجاد كند. من نمي دانم نتيجه اين كار در عمل چه خواهد شد؟
۳) تئوري هاي مديريتي را جمع بندي كنيد و لطفاً از كتاب هاي درسي پا را فراتر بگذاريد. البته اگر قرار باشد من مباحث تئوري هاي برنامه ريزي را از كتاب هاي درسي در فصل دوم پايان نامه ام جمع بندي كنم، هيچ مشكلي وجود ندارد و چند تئوري را كنار هم مي گذارم و به راحتي جمع بندي و برنامه ريزي مي شود و احساس تضادي هم بين آنها نمي كنم. ولي وقتي به سراغ مرورهاي جامع، مقالات روز دنيا و مقالات نظري و علمي دنيا، مثلاً در حيطه ي برنامه ريزي مي رويم با چنان تئوري هاي ناهماهنگ و ناسازگاري و به قول كُونست با چنان جنگلي مواجه مي شويم كه اصلاً قابل جمع بندي نيست. مجدداً مثال مي زنم مجموعه اي از پزشك ها در اقصاء نقاط دنيا صدها وميليون ها نسخه نوشته اندف اين نسخه ها كنار هم آمده و من در پايان نامه ام مي خواهم بگويم اين نسخه ها يك نسخه است كه بعد از آن نسخه ي اسلامي اش را ارائه دهم، اما در واقع اين نسخه ها يك نسخه نيست، بلكه صدها وهزاران نسخه است و شما مي توانيد در كنارش نسخه بدهيد. مي دانيد چرا ما اين حس را داريم؟ براي اينكه مي خواهيم بگوييم ما هم مديريت اسلامي داريم، اما اين كار ضرورتي ندارد. غربي ها اصلاً ادعايي ندارند و اذعان دارند كه ما حتماً مديريت اسلامي داريم، و مي خواهيم در فرهنگ و جامعه مان براي مشكل خود يك نسخه ي جديد بدهيم، ولي ما دغدغه ي اين را داريم كه آن ها را جمع بندي كنيم.
اگر نگاهي به مباحث تئوريك جديد بيندازيم، مباحث انتقادي و پست مدرن، آنقدر حيطه ي تئوري ها را در هر يك از مسائل مديريت گسترده كرده كه امكان جمع بندي وجود ندارد كه ما بخواهيم بر نقاط مشترك آن، مباحث اسلامي را ارائه بدهيم.
۴) اگر ملاحظه كرده باشيد امروزه در مباحث اقتصاد اسلامي، بانكداري اسلامي و ماليه اسلامي با اين مسئله مواجه هستيم كه مي گويند مثلاً فلان ابزار مالي را غربي ها طراحي كرده اند و ما مي خواهيم آن را وارد ايران كنيم، پس به فقه ارائه مي دهيم تا ببينيم آيا شرعي است يا خير ؟ تئوري هاي مديريت را بر فقه عرضه مي كنيم كه آيا شرعي است يا خير، اما اگر به نسخه برگرديم، اين كار اساساً كار اشتباهي است. ما در ۲۷ سال گذشته دائماً نسخه هاي غربي را بر شرع عرضه كرده ايم و هيچ چاره اي نداريم جز اينكه يا اين نسخه ها را امضاء كنيم و يا رد كنيم. اما امضا يا رد آنها، چه نتايجي دارد؟ ما مشكلاتي داريم كه نمي توانيم آنها را حل كنيم و چون اين ذهنيت را از قبل داشته ايم كه نسخه چيزي است كه از غرب آمده و ما نمي توانيم نسخه بنويسيم، بنابراين ما دردهايي داريم و احساس مي كنيم غربي ها براي آن دواهايي را نوشته اند، ولي در فقه مي گويند غير شرعي است، درد مي ماند ولي دوا را هم نمي توانيم استفاده كنيم. پس درك كنيد كه مردم ما چه حالي دارند.
اكثر اوقات مردم ما حال آن مريضي را دارند كه مثلاً دكتري براي وي نسخه اي نوشته و در خارج از كشور است، ولي ما اجازه ي ورود آن دارو به داخل كشور را نمي دهيم. به اين صورت فرد نسبت به اسلام دلسرد مي شود. برخي از اساتيد دانشگاهي ما هم همين احساس را نسبت به مباحث اسلام پيدا مي كنند. مثلاً اين اساتيد احساس مي كنند جامعه ي ما با بحث تأمين مالي مسكن مواجه است، آنها مي خواهند ابزارهاي غربي را براي تامين مالي مسكن در ايران پياده كنند، فقه به او مي گويد شرعي نيست، پس اين درد را حفظ كن.
در صورتي كه هر دو گروه اشتباه مي كنيم، هم ما كه داريم بحث اسلامي مي كنيم و هم او. و راه حل اين است كه ما بايد براي درد داخل كشور خود نسخه ي جديدي بنويسيم.
مشكل اصلي دوم، ما جامعه مان را از مزيت هاي بسيار زياد و بالقوه ي اسلام محروم مي كنيم. ما ادعا داريم كه اسلام ابعاد بسيار واقعي تر و بالاتر انسان را ديده ودر نتيجه نسخه هاي بسيار بالاتري ارائه دهد. وقتي كه ما فقط در پي رد و امضاء نسخه هاي غربي هستيم درحقيقت دنبال اين نخواهيم بود كه نسخه هايي ازآن بحث هاي عميق وارد زندگي روزمره مان كنيم. بنابراين از اين نسخه هاي اسلامي محروم مي مانيم و در نتيجه دانش پژوهان ما با چهره ي محدود كننده ي اسلام و نه چهره ي مزيت دهنده ي اسلام مواجه مي شوند؛ در صورتي كه به عنوان مثال ژاپني ها از برخي عناصر فرهنگ شان استفاده كردند و آن عناصر را به مزيت خود در امر مديريت تبديل كردند و در نتيجه امريكايي ها حداقل يك دهه اظهار تأسف مي كردند كه چرا ما در مبحث مديريت از ژاپني ها عقب هستيم و بايد از آنها مديريت را ياد بگيريم. مي توانيد مقاله هاي آنها را بخوانيد كه بسيار خود را ملامت كردند كه چرا از ژاپني ها عقب ماندند. در واقع دانشمندان ژاپني توانستند از مزيت هاي فرهنگي خود، نسخه ي جديدي ارائه بدهند و در مديريتشان موفق شوند و در نتيجه حتي امريكايي ها هم مجبور شدند ازآن نسخه ها استفاده كنند.
مديريت مانند علم كلام نيست كه ما با غربي ها به بحث بنشينيم كه من اسلامي اش را مي گويم تو غربي را بگو، من برنده شدم، تو هم بيا از من تبعيت كن. اگر ما توانستيم مديريت اسلامي را اجرا كنيم و در سازمان ها و مجموعه ي جامعه ي ما پيشرفت هاي چشمگيري روي داد، امريكايي ها چشم وگوش بسته مباحث ما را عمل خواهند كرد و اصلاً نيازي هم به بحث نخواهد بود.
اين همان چيزي است كه بايد از يك جاي ديگر شروع كرد وآن مسئله است. مسئله يعني چيزي كه امروز در جامعه ي ما وجود دارد. ما وقتي از مسئله شروع مي كنيم، تئوري هاي مختلفي از غرب ممكن است به آن مسئله بپردازد كه شايد در يك نگاه اوليه، اصلاً در يك سنخ نباشد. در اين بحث ايجابي لازم است كه مثال هاي متعددي بزنم كه در يك فرصت ديگر درخدمت تان هستم.
لطيفي : من فقط يك نمونه از كارهايي را كه دو سال است در دانشگاه امام صادق (عليه السلام) انجام شده مطرح مي كنم و آن بحث وقف است. بحث وقف يكي از مسائل مختص جامعه ما است و شايد درجوامع غير اسلامي نمونه آن به چشم نمي خورد. جالب است بدانيد كه ما درحوزه وقف در مديريت فقط يك پايان نامه داريم كه كار شده است در حالي كه اگر مستحضر باشيد طبق گفته ي حاج آقاي مصلحي، رئيس سازمان اوقاف، چند ده هزار ميليارد تومان ارزش ملكي موقوفاتي است كه ما اكنون دركشور داريم. علامه طباطبايي ادعايشان اين است كه سه بار كل ايران وقف شده است، يعني تمام اراضي ايران موقوفه است ولي در هر دوره اي به سبب مسائل سياسي وقف نامه ها از بين رفته اند، و مجدداً مردم شروع به وقف كردن كرده اند و دوباره در يك بازه ي زماني ديگر كل اراضي كشور به تدريج وقف شده است. يك بار در زمان نادر شاه، يكبار در زمان رضاخان و يك بار در زمان محمدرضا پهلوي، مجموعاً سه بار موقوفات از بين رفته اند، اما با اين حال ما در حال حاضر حدود چند ده هزار ميليارد تومان موقوفه داريم.
به عنوان مثال ما براي رَبعِ رشيدي موقوفه داريم. در بازديد اخيري كه ما از آنجا داشتيم مشاهده كرديم كه آنجا به تلي از خاك تبديل شده است، در حالي كه ربع رشيدي قديمي ترين دانشگاه ايران است و بعد از اسلام نخستين دانشگاهي است كه ايجاد شده است. نكته جالب اين جاست كه در وقف نامه ربع رشيدي ذكر شده است كه هر كسي كه در كتابخانه ربع رشيدي و مجموعه ي دانشگاه رشيدي مطالعه كند، به ازاي هر ساعت مطالعه به او ۵ درهم بدهند و به كسي كه مطالعات اسلامي دارد هفت درهم بدهند، پس مي ببينيد چقدر فكر راغي در آن موقع وجود داشته است وخيلي از مشكلات را حل مي كرده است.
يا ما براي مادراني كه به علت فقر شيرشان خشك مي شده است، موقوفه داريم و بر طبق آن بايد مواد غذايي تهيه كنند و به اين خانواده ها بدهند كه فرزندان از شير مادر تغذيه بكنند.
همين طور اگر بين دو همسر اختلافي رخ داد و مرد، خانمش را از خانه بيرون كرد، وقف داريم كه در سطح شهر منازلي ساخته شده باشد و يك خانم متدينه مسئول اين خانه باشد و بعد از اين كه زن شب را در آنجا استراحت كرد، اين خانم مسئول، با شوهر زن صحبت كند و بين آن دو را اصلاح كند. ما در حدود صد و شصت هفتاد عنوان موقوفات به اين شكل در حوزه هاي مختلف داريم، ولي تعطيل شده است.
ما در مجموع تنها يك پايان نامه راجع به وقف در كارشناسي ارشد داريم و در مقطع دكتري پايان نامه اي نداريم؛ و حدوداً صد و سي تا صد و چهل مقاله تأليفي نيز در اين حوزه وجود دارد كه تقريباً اكثر مقالات در مورد اهميت وقف، اينكه وقف چيز مهمي است، بايد وقف كنيم، ما در تاريخ وقف هاي خوبي داشته ايم، مثلاً راجع به همين ربع رشيدي چند تا مقاله داريم، ولي يك مقاله كه بيان كند امروزه ما بايد در مورد وقف چه كنيم بسيار كم است. ما در اين زمينه بازاريابي وقف داريم، هدايت نيت واقف داريم، و طبق مطالعه اي كه در دانشگاه انجام داديم حدوداً سيصد و پنجاه عنوان كار تحقيقاتي انجام نشده پيدا كرديم، كه مثلاً يكي از آن بحث GIS وقف است، اينكه ما نمي دانيم مجموعه موقوفاتمان متراژش چقدر است؟ در كجا واقع است؟ بعضي موقوفات به مرور دزديده مي شود، تقريباً بخش عمده اي از لاله زار تهران امروزه وقف است، ولي ما به ازاي وقف آن در ماه فقط دو تومان است.
بنابراين بايد در اين مسئله كار انجام شود. ما مي خواهيم انواع روش هاي تامين مالي را كه در بحث مديريت مالي مطرح است، از غرب بياوريم و درآن هم دچار مشكل مي شويم، در حالي سنت وقف، يك سنت ما ندگار بوده است. اينگونه كارها بايستي به عنوان مسائل، شناخته شده و به آن پرداخته شود، سپس اگر ما اين كار را بكنيم مي بينيم به مدد همين مدل ربع رشيدي و نظاميه ي بغداد كه به عنوان دانشگاه هاي وقفي ما در صدر اسلام بوده است، دانشگاه هاردوارد و دانشگاه شيكاگو ساخته شده است. يعني علي رغم اين كه در تفكرات آنها چيزي مثل وقف وجود ندارد، اما دانشگاه هاروارد و شيكاگو وقفي هستند، و امروزه محل تأمين حدوداً ۷۰ درصد از درآمد دانشگاه هاروارد طبق گزارش منتشر شده، از طريق موقوفاتش است. ولي ما اكنون در كشورمان دانشگاه هاي وقفي به اين مفهوم نداريم. با وجود اين كه وقف مربوط به ماست، ولي آن هاچون ديدند وقف يك نسخه ي خوبي است، آنرا از مجامع اسلامي بردند و در جوامع خودشان استفاده كردند و ما خودمان ازآن غافل هستيم، درحالي كه به اين مسئله ي مبتلا هم هستيم.
انشاء الله به قول يكي از اساتيدمان، بايستي يك توبه ي نصوح بكنيم از تمام كارهاي نكرده مان و انشاء الله در پايان اين جلسه، آقاي دكتر ياوري بايد برنامه ي توبه ي دسته جمعي را برگزار كنند، براي اقداماتي كه در اين حوزه انجام نداده ايم و گذشتگان هم انجام نداده اند، و ايشان نيز براي اين مراسم توبه ي دسته جمعي اعلام آمادگي مي فرمايند و انشاء الله مقدمه اي بشود براي شروع كار.
همين جا لازم است اعلام كنم كه ما آمادگي داريم كه اين مجموعه ۳۵۰ عنواني را كه در زمينه وقف تهيه كرده ايم، به دوستاني كه علاقه مند هستند ارائه دهيم؛ و بحث هاي ديگري هم درحوزه ي مالي داريم مثل وقف، زكات، صدقات و … كه به عنوان راه هاي تامين مالي اسلامي مقولات گسترده اي هستند، و حوزه هاي ديگر كه انشاء لله قابل استفاده قرار گيرند. با ذكر يك صلوات درخدمت شما بزرگوران هستيم.
سوال) اگرچه مسئله كاوي و مسئله محوري نيز در اين دوره توسط برخي از اساتيد مطرح شد، ولي مدل و روش تحقيق شما چگونه است؟
امامي: اين كاري است كه من حدود دو سال است شروع كرده ام و هنوز پايان پيدا نكرده است. ولي جلسه ي مخصوصي را مي طلبد چون بحثي تقريباً مبسوط است. بايد به گونه اي عمل كنيم كه هم از ثمره ي تلاش عقلاني بشر استفاده كرده باشيم و هم درآن به عبارتي غرق نشويم. بايد راهبردي را انتخاب بكنيم كه ما نه در ادبيات غربي ها غرق شويم و نه از مشكلات خودمان غافل شويم. مثلاً بحثي مثل توسعه را اگر در نظر بگيريم، ما مشكلمان در توسعه اين است كه تغييري برنامه ريزي شده و مطابق خواستمان در يك جامعه ي انساني ايجاد كنيم. اگر اين مشكل را بسط دهيم، خواهيم ديد كه تئوري هاي بسيار متفاوتي در جامعه شناسي، اقتصاد، سياست ، مديريت، انسان شناسي و رشته هاي مختلف به اين بحث پرداخته اند. با يك مكانيزمي مي توانيم به نحوي خاص مطالعات موجود را جمع بندي كنيم و به يك برنامه ي پژوهشي برسيم كه آن برنامه پژوهشي ما را كمك خواهد كرد كه پژوهش اسلامي درستي انجام بدهيم.
البته مي دانم اين صحبت من كاملاً گنگ خواهد بود، اما ثمره اي كه من بعداز دوسال به آن رسيده ام اين است كه اگر ما مي خواهيم مباحث تغيير سازماني را درجامعه حل كنيم ، ناچار از بسط بحث اختيار هستيم كه در بحث هاي اسلامي ما، فقط به جنبه ي كلامي آن پرداخته شده و خود عنصر اختيار هنوز حل نشده باقي مانده است و جالب اين است كه تمام تئوري هاي غربي كه من تا به حال ديده ام، همگي به يك نقطه ي بن بست رسيدند و مانده اند. آن نقطه ي بن بست اين است كه ما به عنوان انسان چقدر تحت تأثير محيط هستيم و چقدر خودمان مي توانيم تصميم بگيريم و رأي مان را اجرا كنيم؟ كتب درسي اصلاً به اين مباحث نمي پردازد، ولي اگر شما به تئوري هاي علمي شان مراجعه كنيد مي بينيد در لايه هاي نهايي اش همين بحث مطرح مي شود كه ما در اينجا مانده ايم و نمي دانيم بايد چه كار ي انجام دهيم؛ و معمولاً سليقه اي جواب داده اند، عده اي مي روند به سمت اينكه انسان هر كاري خواست مي تواند انجام دهد، و عده ي ديگر مي گويند محيط است كه غالب است.
اين بحث ساده اي است كه اگر ما بتوانيم آنرا حل كنيم، تمام تئوري هاي غربي را در حيطه استراتژيك وبرنامه ريزي وتغيير پشت سر گذاشته ايم، همه ي مباحث هم يك بحث واحد است و سه تا بحث نيست .
لطيفي : سئوال فرموده اند: تا يك دهه قبل مي گفتيد رژيم منفور شاه چنين وچنان كرد، حالا هم مي گوئيد غرب ها چنين وچنان كردند و مدام اينكه دسترسي به مديريت سخت است و هر كسي را توان رسيدن به آن نيست؛ پس اين همه خرج كردن و طلاب و دانشجو تربيت كردن و بودجه براي همايش، براي چيست؟ بهتر نيست بنشينيد و دست بكار شويد، شما كه مدعي هستيد اين نسخه است و ما هم نسخه فراوان داريم. آيا همان قال الباقر و قال صادق (عليه السلام) كم ارزش تر است از قول آنتي گيدنز و ديگران؟ آيا فكر نمي كنيد داريم خود را سرگرم وكارهايمان راتوجيه مي كنيم ؟
جواب) تمام صحبت حقير همين بود كه ما بايستي از وضعت تعليق خارج بشويم؛ ما الآن در وضعيت انفعال هستيم، يعني نشسته ايم و سر قول آنتي گيدنز داريم مذاكره مي كنيم. من خاطرم هست در يكي از كلاس ها، يكي از اساتيد مي گفت: حضرت امير فرمودند: مديريت پاره اي از ارزش نيست. و بعد از رفتار حضرت علي مثال مي زدند؛ اما يكي از دانشجوها با اين بحث استاد محاجه و مخالفت مي كرد. استاد گفت: اين حرف را پيتر دراكر هم گفته است. آن دانشجوي مخالف گفت: خيلي خوب، اگر اينجوري است قبول مي كنم. ما گاهي اوقات پيتر دراكر برايمان خيلي پر رنگ تر از حضرت علي است.
ما حرف مان اين است: ۱) خروج از وضعيت تعليق، ۲) راهكار ميان بر: تلفيق، ۳) روش اجرا: تحقيق، اين سه مرحله خلاصه ي كلام من در اين جلسه بود كه خدمت بزرگواران عرض كردم.
سوال) چرا قطب هاي دانشجويي طراحي نمي شود؟ اين قطب ها نيز به هر حال بايد مطرح شود و بر روي آن تبليغ شود تا علاقه مندان بسيار به آن، متوجه مسئله شوند؟
جواب) البته كار خيلي جدي تر از اين حرف هاست، درعين حال قطب هاي دانشجويي تحت عنوان انجمن هاي علمي، به عنوان يك نويد، درهمه ي دانشكده ها مجوز فعاليت دارد و حمايت هم از آن مي شود و فكر مي كنم مي توان ازآن طريق عمل كرد. ما در دانشگاه خود، انجمن علمي دانشجويان دانشكده ي مديريت داريم، ولي حالا اين انجمن تا چه ميزان فعال هستند، بماند و در دانشگاه هاي ديگر هم مي توان اين بحث «رابطوا» كه در قرآن هم هست، ارتباط بين اينها را مطرح كرد.
سوال) آيا در زمينه ي مديريت اسلامي نيز عناويني بركارهاي تحقيقاتي و عناوين پايان نامه داريد؟
امامي: جواب) تعداد بسيار زيادي از اين عناوين هست، و اگر دوستان دوستان مي توانند پيشنهاد بدهند ايده در خصوص بحث مديريت اسلامي وجود دارد.
يك صحبتي هم درخصوص سئوال قبل بكنم، واقعيت اين است كه وقتي به عمل مي رسيم همه ي ما درجا مي زنيم و اين ما وشما ندارد، يعني اينكه شما مي پرسيد چرا كار نكرديد؟ وقتي يك مسئله پيش مي آيد، مي ببينيم كه حداقل بايد چهار تا پنج سال دقيق كار كنيم تا به يك نتيجه برسيم و درآن چهار پنج سال، دوستان ما در طول يك ماه پنج مقاله ارائه داده اند. نمي گوييم اين كار را مي كنيم، ولي به هر جهت زود بازده نيست، هر چند بنده شخصاً كوتاهي در اين زمينه را مي پذيرم .
لطيفي: من در تكمله بحث ايشان مطلبي را عرض مي كنم: ما چون خودمان در آب دريا هستيم، خيلي متوجه بعضي مسائل كه امروزه خيلي با سرعتِ بيش از آن چه در دنيا مرسوم بوده، در كشورمان اتفاق مي افتد، نيستيم. براي مثال اخيراً داشتم مقاله اي را مي خواندم از يكي از انديشمندان بزرگ حوزه جامعه شناسي، به نام رابرت كيمرتون. ايشان در طول عمرش مجموعاً شش مقاله بيشتر ننوشته است و يكي از مقالاتي كه در حوزه ي جامعه شناسي نوشته، ۱۱ سال طول به كشيده است. بنابراين حوزه مديريت اسلامي به اصطلاح مانند خمِ رنگ ريزي نيست، كه مي خواهيم چيزي ازآن بيرون بيايد. واقعاً بايستي يك كار جدي تحقيقاتي انجام داد و در كار تحقيقاتي نبايد عجله كنيم. ويت كن اشتاين جمله ي معروفي دارد كه مي گويد: «فيلسوف كسي است كه مطلقاً عجله نمي كند و عجله اصلاً در ديكشنري اش وجود ندارد.» در اين حوزه عجله نبايد بكنيم، و خيلي با دقت و درايت بايستي اين مسير طي بشود، و اگر انتظار داشته باشيد يك دفعه اتفاق عجيب و غريبي بيفتد، نمي افتد وگرنه مانند كارهاي اول انقلاب مي شود.
سوال) طبق شيوه اي كه ارائه كرديد يعني شناخت مسئله و بعد نسخه پيچي براي حل مسئله، ما هيچ نيازي به مطالعه ي كتاب ها و مقالات مديريت غربي نداريم، چون آنها چيزي نيست جز نسخه هاي درماني مشكلات سازماني آن كشورها كه احتمال دارد براي جامعه ي ما درد و مشكل باشد؟
امامي : وقتي يك مقدار عميق تر مي شويم، واقعيت اين است كه اين گونه نيست، نياز داريم ولي نياز خاص است، به صورت مثال مي گويم اين بيماري اين گونه نيست كه در سراسر جهان نباشد و در جاهايي هست، نشانه هايي دارد و تلاش هاي عقلاني بشر نتايجي داده است. ما بايد بدانيم كه از چه چيز ادبيات غرب مي خواهيم استفاده كنيم؛ اگر بدانيم چه چيزي را مي خواهيم استفاده كنيم، آن وقت بدرستي استفاده خواهيم كرد. نسخه ي بدل اين مديريت غربي يعني اين كه ما فقط به سراغ آيات و روايات برويم، حداقل در اين چند ساله جواب نداده است، يعني ما تا سئوال نداشته باشيم، متون اسلامي هم به ما جوابي نمي دهد.
اين مطلب را چون نمي توانم تئوريزه اش كنم، به صورت ذوقي بيان مي كنم: حضرت علي (عليه السلام) در توصيفي از متقين كه درخطبه ي متقين دارند، در مواجهه شان با قرآن، اينگونه مي فرمايند كه: متقين با صوت حزين قرآن را در نيمه هاي شب مي خوانند «و دواءُ دائِهِم» يعني دواي درد هايشان را پيدا مي كنند. امروزه ما بسياري از اوقات در جامعه خود دردهاي مديريتي را نمي دانيم كه چيست. البته فكر نكنيد كه دردهاي مديريتي همان مشكلاتي است كه مردم در جامعه به آن اشاره مي كنند، اين دردها بسيار عميق تر ازآن چيزهايي است كه ما به آن فكر مي كنيم. و تا ما به درستي اين دردها را درك نكنيم، نمي توانيم برايش پاسخ پيدا كنيم. هرگاه ما توانستيم دردها را به درستي شناسايي كنيم، مي توانيم به سراغ پاسخ هايش در مباحث ديني برويم، بنابراين ابتدا بايد پرسش را به خوبي تنقيح كنيم، زيرا پرسش صحيح نيمي از پاسخ خواهد بود.
با ذكر يك صلوات بر محمد وآل محمد
موفق باشيد
[۱] text











