موضوع سخنرانی: فقه الاداره
عنوان دوره: اولین دوره آموزشی و پژوهشی مدیریت اسلامی با موضوع طرح و نقد دیدگاهها و رویکردهای مختلف در حوزه مدیریت اسلامی
برگزار کننده: دانشگاه امام صادق علیه السلام
ارائه کننده: حجه الاسلام والمسلمین قوامی
زمان: مرداد ماه ۱۳۸۷
متن سخنرانی:
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين. انَّه خير الناصر و معين رب اشرح لي صدري و يسِّرلي امري و احْلُل عقدهً من لساني يَفقَهوا قولي.
از اين كه اين همايش مستقيم در فصل بهار سال معنوي تشكيل مي شود خدا را سپاس مي گوييم. سالي كه نكوست از بهارش پيداست. اگر اين سه ماه رجب و شعبان و رمضان درست شود سال نيكو خواهد بود و تا پايان سال بهار خواهد بود.
اميد است بتوانيم ذهن ها و دل هايمان را شكوفا كرده و طلسم مديريت اسلامي شكسته شده و رمز آن گشوده شود تا بفهميم چيست؟
خوشبختانه تلاش مضاعفي در خصوص اين رشته از جوانب گوناگون محقق يافته است؛که از طرف دانشگاه و حوزه و محيط هاي اجرايي تلاش ها خستگي ناپذير و اميدوار كننده در اين زمينه در حال شکل گيري است .
بحث چيستي فقه الاداره را خدمت عزيزان عرض خواهيم کرد .
فقه الاداره، تلاشي است فقهي براي رسيدن به اين مركز و معدن مديريت اسلامي. اين حوزه رويكردهاي فراواني دارد، هر كس از ظن خود به آن سمت حركت مي كند .
فقه الاداره مركب از فقه و اداره است. اصطلاحاً فقه + اداره = فقه الاداره.
ابتدائاً بايد ماهيت فقه و اداره روشن شود. اداره به عنوان موضوع اين فقه و فعل المكلفين است و بايد ديد نهايتاً فقه الاداره از چه روشي به سمت كدام هدف پيش مي رود.
فقه در حقيقت حكم شناسي است. ما مي خوانديم كه العلمُ بالاحكام الشرعيهِ الفرعيه عن ادلته التفصيلَية. كه در فارسي همام حكم شناسي است يعني شناخت حكم خدا. شناخت رأي خدا و نظر معصوم در خصوص موضوعات گوناگون.
فقيه معمولاً در موضوعات گوناگون حكم خدا وحكم رسول خدا را از ادله جستجو مي كند. كه اين ادله منبع وحياني و عصمت دارد كه در قالب كتاب و سنت تجلي مي كند.
وحي در قالب كتاب و عصمت در قالب سنت حل مي شود. و در اين ادله خطا راه ندارد؛ چه وحي و چه عصمت. اگر بتوانيم به اين چشمه آب حيات دست پيدا كنيم، نظرات خدا كه همان احكام هستند را استخراج و اكتشاف خواهيم کرد؛ و اگر به نظر خدا در هر موضوعي برسيم، اين آسماني زندگي كردن و با قانون خدا حيات طيبه را تشكيل دادن است.
ما موظف هستيم اين حكم را به دست آوريم.
براي كشف هر چيزي مسيري وجود دارد. براي كشف نظر شارع مقدس مسير فقهي را طي مي كنيم. موضوع اين فقه فعل مكلفين است. هر علمي موضوعي دارد اگر علم فقه، علم شناخت احكام الهي است، موضوع آن به طور معروف فعل مكلفين است.
موضوعهُ فعلُ مكلّفينا غايهُ فوض به علِّيينا در قديم اشعار زيادي مي گفتند اكنون به شكل فرمول هايي قابل تعريف است. هميشه تسهيل در تعليم مد نظر فرهيختگان بوده، لذا كردار و عملكرد مكلفين موضوع علم فقه است. تمام افعال بايد حكمشان معلوم شود و طبق آن عمل شود. عمل مكلف بدون Mark وآرم حكم خدا يك عمل غلط، بي هدف و بد هدف است . ما هر نوع عمل را بايد به حكم خدا محكوم كنيم. چون اجتهاد از جُهد به معناي كوشش وتلاش است ودر آن استفراغ وسع صورت مي پذيرد، يعني هر چه انرژي داريد براي اين كار تخليه كنيد. وُسع- طاقت و توان و مهارت را استفراغ كنيم، يعني براي search احكام خدا در هرعمل اين توانايي را بيرون بريزيم. اين فعل مي تواند فعل مغز-قلب – زبان- بدن – و … باشد. مي توان گفت فعل مكلف فعل جوارحي و جوانحي است.
فعل جوانحي فعل مكلف است. فكر- انديشه – تئوري پردازي، همچنين تصورات- داوري ها- بينش ها جزء افعال مغز است. آيا مي توان گفت اين فعل حكم ندارد و آن را رها كرد؟
همين طور در خصوص فعل قلب كه ما طلبه ها به عنوان افعال قلوب مطالعه مي كرديم مثل نيت نيز همين مسئله حاکم است. اراده – تصميم- اطمينان- همت فعل قبل است.
« همت بلند آر كه مردان روزگار از همت بلند به جايي رسيده اند» فعل هاي جوارحي نيز مثل گفتار (قُول) – غيبت- تهمت- ذكر- تسبيح گفتن فعل لسان همه داراي حکم است. حرف زدن بيش از وزنه برداري انسان را خسته مي كند. همچنين عمل بدن كه ملموس ترين فعل است ،هر کدام داراي حکم است. اكل- شَُرب- زدن- راه رفتن- ركوع – سجود- قنوت- آرايش هاي اندام و … فعل است وداراي حکم مخصوص به خود.
آيا مي توان گفت فقه که حكم شناسي است، حكم بر موضوع فعل مكلف است .آيا فعل، فقط مراد يك فعل هاي مخصوص است؟
البته فعل قلب را استثنا مي كنيم. پس اين كه سوءظن حرام است يعني چه؟ اجتنبوا كثيراً من الظَّن اِنَّ بَعضَ الظنَ اِثمٌ. سوءظن فعل قلب است.
البته برخي ها بين فعل قلب و مغز دعوا دارند. تمام اعمال مكلفين بايد كد بخورد. اين قانون را بدانيد كه هيچ فعل خالي از حكم نيست و هيچ واقعه اي خالي از حكم نيست. شهيد صدر مي گفت عدم خلو واقعه از حكم.
شهيد رجايي مي گفت من مقلدامام هستم هر كاري به عنوان رئيس جمهور انجام مي دهم واجب – مستحب – مكروح – مباح يا حرام است كه همه اينها بايد توسط فقيه به من گفته شود، پس من مقلد ايشان هستم. هركار كنم يكي از اين ۵ تا است چون مقلد ناب بود مي فهيد كه اين احكام كه همان عوارض ذاتي و محمولات هستندکه برموضوع عارض مي شوند. جمله شُرب خمر حرام است. حرام حرمت از عوارضي است كه بر شُرب خمر كه فعل است قرار مي گيرد.
به مغز و دل و دست و زبان فقه را توسعه داديم. اگر شخصي اين مطلب را قبول ندارد شما بايد به او بگوييد که ثابت كند كه فقه فعل مكلف نيست. شما بايد به بررسي يك نظريه – داوري يك پديده پرداخته و بگوييد اينها فعل مكلف نيست. اينجا محل گفت و شنود و رد و ايراد است. پس فقه حكم شناسي و موضوع آن فعل المكلفين شد. برخي مي گويند غير المكلفين هم حكم دارند مثل پسر ۹ ساله. صلاة او واجب نيست ولي حكم وضعي دارد. نماز خواندن بچه نماز صحيح است. صحت حكم وضعي است.
حكم تكليفي به تعداد انگشتان دست يعني ۵ عدد است اما احكام وضعي بي نهايت است. اين فرق حكم وضعي و تكليفي است. تكليفي: وجوب – حرمت – اباحه- استحباب كراهت.
حكم وضعي: و ان تَعُدّوّا لا تحصوها مثل صحت- بطلان- زوجيت- فرديت و جزئيت و حكميت و … مثلاً فلان شيء جزء حكم وضعي است. برخي مي گويند غير مكلفين هم حكم دارند آيا مسيحي ها و يهودي ها و بودايي ها مكلف هستند يا خير. اين ها ما قبل اصول اند و گاهي ما قبل فروع هم هستند.
اگر پرسيدند چرا نماز نخواندي نمي تواني در پاسخ بگويي من مسلمان نبودم بايد مسلمان مي شدي.
درباره اين موضوع بحث مهمي در بحث كلام وجود دارد. البته موضوع گاهي شيء يا انسان هم هست و فقط هم فعل نيست. همانطور كه مكلف و غير مكلف را شامل مي شود.
گاهي حكم فقهي از برخي از دايره هاي معمول هم خارج مي شود يعني ما احساس توسعه مي كنيم ولي در حقيقت بيان اصل كار است و مشخص است كه موضوع علت است براي حكم.
اگر رابطه موضوع و حكم را بخواهيم متوجه شويم همان علت و معلول است. اگر موضوع مشخص شد با ملاك مفسده و مصلحت حكم آن تعيين مي شود. اگر شطرنج مفسده دارد حكم حرمت پيدا مي كند و اگر مصلحه ورزشي دارد حكم حليت پيدا مي كند، لذا به موضوع نگاه مي كنند كه ذا مفسده است يا ذا مصلحه است.
اگر يك شيء در عرصه اي مفسده انگيز شد حكم حرمت مي يابد همان شيء اگر داراي مصلحت شد وجوب و حليت مي يابد. داستان مصلحت زمان و مكان همين است.
به قول امام موسيقي در عربستان حرام و در ايران حلال است. چون زمين آن فرق مي كند چون به گفته امام در عربستان مايه تحكيم ظلم است. اگر چه همان صوت است اما در عربستان حرام است. علت چيست؟ اين دوگانگي نيست بلكه يگانگي است. ملاك در شكم موضوع است و حرف آخر را ملاك بيان مي كند ،لذا احكام دائر مدار مصالح و مفاسد است. آن هم مصالح و مفاسد واقعي.
بايد ۱۴ سال درس خارج خواند تا متوجه شد فقه چيست؟ ولي الان از ضلع فقه الاداره نمي توان بيش از اين در مورد فقه توضيح داد.
اداره: اداره كه همان مديريت كردن است خودش يك فعل مكلف است. منتها يك موضوع كلي است و به افراد و مصاديق تجزيه مي شود و اجزاء پيدا مي كند و هر كدام از فعل هاي مدير فرزندي است از اين فعل بزرگ اداره.
اداره فعل اصلي و مادر در يك سازمان است و به فعل سازماني معروف است. فعل سازماني از مقوله فعل مكلف است. نمي توان گفت يك مدير در خانه مكلف است ،ولي در پشت ميز مكلف نيست. دستورات- برنامه ها ،جلسه تشكيل دادن و ارتباطاتش از حيطه فعل مكلف خارج شد. او ديگر مكلف نيست. ما به يك واژه ويژه دست پيدا كرديم، فعل سازماني كه همام اداره است.
كردار و عملكرد يك مدير فعل سازماني او است. اگر چه در بيرون از سازمان هم فعاليتي انجام مي دهد اما فعل فردي و اجتماعي اوست. مثلاً سوار اتوبوس شده و بليط مي دهد البته اگر جزء مديران اتوبوسي باشد. اما وقتي وارد ساختار و سازمان اداره شد فعل سازماني پيدا مي كند.
فعل سازماني همان اداره يا فعل اداري از افعال مكلف است. شما به عنوان علاقه مند به رشته مديريت بايد تمام عملكردهاي يك مدير در يك سازمان و حتي پرسنل را به عنوان فعل سازماني در ماتريس مشخص كنيد. آيا برنامه ريزي هم يك فعل است؟ خير.
آيا آموزش فعل است؟ جواب مثبت است
. آيا انگيختن و انگيزش فعل نيست؟ انگيزش اسم مصدر است و انگيختن موجب انگيزش مي شود.
در اين ميزگردها فقط نظريه ارائه مي شود. مي توان فكر كرد و نظر داد و نظريات ما وحي منزل نيست. در غير اين صورت به مديريت اسلامي نمي رسيم .مي خواهيم اين گوهر ناياب و آب حيات و اكسير را بيابيم.
مديريت مصدر به معناي چرخاندن است و در نهج البلاغه تدورُ الرّهاء امده يعني چرخاندن سنگ آسياب .
مديران هم مي توانند اين طور باشند اگر چرخش يك مديريت آنها را خسته كرده ،مطمئن باشند باز مي چرخد؛ مثل نظام جمهوري اسلامي که به هر حال مي چرخد. مديريت تعريف هاي مختلفي دارد كه به آن پردازيم.
– فن به كار گيري نيروهاي انساني و امكانات در يك سازمان با برنامه ريزي به قصد وصول به اهداف. اين يكي از يك ميليون تعريف است. تمامي تعاريف يه يك جا بر مي گردد.
مديريت به طور فشرده داراي چهار مبحث اصلي است:
مديريت منابع انساني با هدف گزينش اصلح. البته وظايف ديگري هم بر دوش مديريت منابع انساني هست .مثل حقوق دادن- عزل كردن- آموزش – تشويق و تنبيه ولي گل سرسبد آن گزينش اصلح است كه در اين صورت بقيه كارها راحت صورت مي گيرد؛ ولي اگر گزينش اصلح نداشته باشد دچار مشكل مي شود.
دومين بحث مديريت، به مباني مديريت معروف است ؛كه سازماندهي و برنامه ريزي و نظارت و هماهنگي است. بين اين ها برنامه ريزي گل سرسبد است. يعني اگر بخواهند بگويند در وظايف مدير چه كسي بهتر عمل کرده است ،كسي است كه برنامه ريزي داشته باشد.
سومين بحث مديريت رفتار سازماني است كه ماهيت روانشناسانه دارد به همين دليل مديريت بين رشته اي يا چند رشته اي است. اگر مدير روانشناسي نداند نمي تواند انگيزش ايجاد كند. گل سر سبد رفتار سازماني انگيزش است . اگر پرسنل سازمان بدون دستور و با انگيزه كار كردن و از روي اراده كار كردند نه از روي ارادت نيروهاي برانگيخته اي هستند. آيا در سازمان ها اين طور رفتار وجود خواهد داشت؟ البته خداوند نيز نوعي مديريت مي کند. كل شيء عنده بمقدار. جهان مصدر او و سازمان مديريت او است و او يك مدير مدبري است.
رفتار سازماني مي گويد چگونه مي توان در دل افراد نفوذ كرد. علت رفتارهايشان را جستجو كرد و راه حلي براي اصلاح رفتارشان ارائه داد. چگونه مي توان با نيروي متمرد برخورد كرد؟ نمي توانبا زور با او برخورد كرد. به قول استاد مطهري وقتي رمز پيدا شد مشكل حل مي شود وگرنه خودتان خسته مي شويد و وقت تلف مي شود. اين مديريت بهتر از منابع انساني است چون اولين فايل موانع مديريت بود و فرزند آن مديريت منابع. در طول زمان کار آمد نبود، فرزند آنها شد مديريت رفتار سازمان و …. ما با انسان ها مواجه هستيم و شناخت انسان ها كه موجودات ناشناخته هستند بسيار مشكل است.
چهارم: مديريت فرهنگ سازماني، كه گُل آن معنويت است و از مقولة جامعه شناسي است و بحث فرهنگ مربوط به جامعه شناسي است. مديريت فرهنگ سازماني، مولود جديدي است و طي ۱۵-۱۰ سال اخير مطرح شده و گلواژه آن spirituality است. امروزه پايان نامه با عنوان معنويت سازماني در حال افزايش است. چه فرقي با رفتار سازماني دارد؟ او با جو سازماني كار دارد.
در اين سالن جو معنوي بود كه فرهنگ آن است در آن صلوات است. پوشش كامل ، روابط سالم حاکم است. ادبيات- شوخي ها- آداب و رسوم هستند كه فرهنگ ما را تشكيل مي دهد و يك فرهنگ معنوي از شعارها و عكس هاي آن مشخص مي شود.. ما در مديريت فرهنگ سازماني به دنبال چه هستيم؟
شما همه مي دانيد بحث هاي ما به خودي خود مي تواند يك نظريه باشد و شما بفرماييد حتي تقسيم اين بحث خودش يك نظريه است.
بايد هستي و نيستي مديريت را عرضه كنيم اگر فرهنگ سازماني هم مورد بحث قرار گرفت وظيفه ي جديدي بر عهده مدير قرار مي گيرد. مدير فقط نبايد به توليد برسد و اين گونه فكر كند که اهداف صرفاً مادي است، بلكه بايد به فرهنگ امر به معروف ،فرهنگ نقد پذيري، فرهنگ ارتباطات سالم هم توجه كند. اين ها مقوله رفتار نيستند بلكه نشانة حاكم بودن فرهنگ خاص هستند.
حتي ما در مديريت دو عرصه داريم كه دوستان مي توانند آن را اصلاح كنند. اين چهار نوع مديريت در دو عرصة قابل اعمال است. عرصة اول عرصة كمي است در اين جا مديريت هاي مضاف مطرح است مثل مديريت نظامي- اقتصادي- سياسي- آموزشي – فرهنگي- در هر يك از اين موارد بايد آن چهار مورد اعمال شود. كسي كه مي خواهد مديريت نظامي انجام دهد بايد فرمانده ، سردار و سرباز گزينش كند پس لازمه آن مديريت منابع انساني است . مديريت رفتار براي انگيزش جهت رفتن روي مين مي خواهد. انگيزش براي معتقد بودن به كشور و پشت نكردن به آن نياز دارد. مديريت فرهنگ سازماني مي خواهد تا فرهنگ عاشورايي حاكم شود. از پيشاني بند تا نام گردان ها و نام لشگرها همه عاشورايي و اسلامي است مثل لشگر رسول- لشگر ثارالله- اين موارد يك مديريت نظامي است؛ ولي آن چهار نوع وجود دارد. اين يك چينش جديد است.
عرصه دوم عرصه كيفي ناميده مي شود. اگر نام بهتري سراغ داريد براي آن قرار دهيد. اِعمَلوا ما شَئتُم و اين عرصه ها تعرف الاشياء باضدادها است. مديريت استراتژيك – مديريت تحول مضافند اما باموارد قبلي تفاوت هايي دارند.
همچنين مديريت توسعه ومديريت بحران از جمله مديريت هاي مضافند. براي انجام مديريت بحران، مديريت منابع انساني- سازمان دهي- رفتار سازماني و تبديل تهديدها به فرصت لازم دارد. بحران يعني تهديد را به فرصت تبديل كنند ولي اگر فرصت ها را به تهديد تبديل كنيد در واقع مديريت بحران است نه حل بحران.
فقه الاداره كه معجون اصلي است يك تعريف دارد: تلاش در جهت غني شدن قواعد مديريتي در پرتو استنباط احكام شرعي با روش پوياي جواهري.
اين تعريف جامع افراد و مانع اغيار است. فصل آن مانعيت و جنس آن جامعيت است. صحت اين مطالب بر عهده اهالي اين هم انديشي است..
اجزاء اين تعريف: غني سازي يا غني شدن.
مراد از غني سازي ما يك مثلث است. كاهش و افزايش و پالايش- وقتي وارد عرصه مديريت مي شويم هر كدام از بخش ها و عرصه هاي آن قواعد و فرمولي دارند مثال قواعد برنامه ريزي- گزينشي- انگيزشي و … بايد نوعي تعامل با آن ها داشته باشيم نه خصومت. چون اين ها دستاوردهاي بشري است.
مي فرمايند انَا بشرٌ مثلُكم تنها امتياز پيامبر اين است كه يوحي الي است؛ يعني با آسمان هم ارتباط دارد. اما ساير انسان ها نيازمند اين بشر استثنايي هستند، چون توسط رادارهاي وي اطلاعات مرموز مفيد براي زندگي بشر كسب مي كند اما خود بشر هم مي تواند تا حدودي راه خود را توسط عقل طي كند. عقل جزء منابع فقهي است.
طبق گفته آيت الله جوادي آملي عقل و نقل دو بال براي دين است؛ پس منابع را كتاب و سنت و اجماع و عقل مي دانيم. نبايد عقل را دست كم گرفت موجود عجيبي است اولين و محبوب ترين مخلوق خداست. منتها چون بشر يوحي الي نبوده ما با سيستم يوحي الي وارد مي شويم و توسط اين قواعد مديريتي به سه طريق برخورد مي كنيم:
۱- بعضي از قواعد فرمول دارند كه نبايد اين ها وجود داشته باشند پس آن را كاهش مي دهيم كه درصد آن كم است.
۲- با ديدگاه ديگر متوجه مي شويم كه يك سري مطالب كم دارد كه بايد اضافه شود. در آن چهار فايل بيان خواهيم كرد كدام افزايشي- كاهشي و يا پالايشي است.
۳- وقتي كتاب ها را از تيلور تا دسيلر مطالعه مي كنيم به قاعده سوم مي رسيم كه بسياري از قواعد مديريتي آنها خوب است و به سزا است كه پالايش شده ؛معنوي و وحياني و غني شودند. پس ما با مجموعه ميراث مديريتي با احترام برخورد مي كنيم. و ۳ برخورد خواهيم داشت برخورد کاهشي ،برخورد افزايشي و برخورد پالايشي. ما به اين نتيجه رسيده ايم كه منطقه مشترك بيشتر است. يعني اگر ۳ مثلث را به ۳ قسمت تقسيم كنيد، بحثي كه منطقي و مناسب و مورد تأييد است منطقه مشترك است.
اگر ما در ۹۰% مطالب مشترك باشيم باز هم ۲ تا ۵% مي تواند در اين سازمان ۱۰۰% تأثير بگذارد. ما قواعدي را از وحي و عصمت اضافه مي كنيم. قواعدي هم
مي كاهيم.
به عنوان مثال بسياري از مسائل در مورد گزينش زنان حذف شدني است. مثلاً گزينش زنان يا سالمندان يا كودكان بحث اصلي در مديريت منابع انساني است. از نظر آنها بحث از استخدام زن يك جرم است و بايد كاملاً با بحث مرد مساوي باشد اما وحي و عصمت حرف ديگري دارد. اما در تكنيكال، كار برنامه ريزي و پاسكال و گانت و …. مشترك است و فنيات و تكنيكال ها يك مسير است.
ما ۷۵% از بحث هاي مديريتيمان در جايي است كه فقه نيز صحبت هاي زيادي دارد. اگر مباني مديريتي را كنار بگذاريم در مورد منابع سازماني و رفتار سازماني و … همه حرف وحي است. البته در سازماندهي و برنامه ريزي هم صحبتهايي وجود دارد ، اما ما در عرصه رفتار سازماني از جنبه وحياني اوج مي گيريم چون سفارشات و توصيه هاي زيادي وجود دارد.
همچنين در فرهنگ سازماني و منابع انساني چون بحث انسان است.
اما در عرصه ۲۵% مباني ممكن است اشتراكات زياد باشد و تأثيرات وحي بيشتر باشد. بهترين مثال در مورد وقتي است که وقتي پيامبر وارد يثرب شد و انقلاب مدني انجام داد و همه چيز را تغيير داد.
ما هم بايد پيامبر گونه كار كنيم با مديريت خود به نحوي يثرب را به مدينه فاضله تبديل كنيم و عين پيامبر برخورد كني.
پيامبر اکرم به عنوان يک مدير جايي را ريشه كن جايي را ابقاء مي كرد همچنين جايي را اصلاح مي کردند.
ما با پديدة مديريت كه يك پديده علمي است بايد برخورد علمي داشته باشيم، چون مديريت از زمان هابيل و قابيل و زمان نوح نبي- حضرات ابراهيم و اسماعيل هم وجود داشت. انّي اسكنت في ذريتي به واد غير ذي زرع عند بيتك الحرمّ ربّنا ليُقيم الصلاة.
که حضرت ابراهيم مي فرمايند: من آمدم تا در اين جا يك مسجد بسازم.
در اين سازمان مديريت وجود داشته است .
و به عنوان يك پديده علمي كه در يك بسته قرار گرفته اصطلاح آميز مي شود و به صورت علم درآمده و نظريه در آن مطرح شده است.
قوانين در اصول مديريت جهان مشمول و ثابت است و شما در هر چهار فايل قواعد مديريتي داشتيد، براي گزينش اصلح و برنامه ريزي قوانين داريد كه اين قوانين از ذهن بشر در حافظه ريزش شده است و مورد عمل واقع شده است.مورد سعي و خطا قرار گرفته اندو ما موظف هستيم بشر را راهنمايي كنيم.
جمهوري اسلامي ما حرف جديد دارد، يعني مي خواهد حرف وحي و عصمت را پژواك كرده وتوسط آن بشر سرگردان را به بهترين مكان برساند. بهترين كار تصحيح كردن مديريت جهان ۶ ميليوني است كه موجب رضايت خدا و امام زمان است.
فردي مي گفت در بين اين دين ها ديني برتر است كه بتواند بهتر مديريت كند وگرنه ديني كه فقط خوب است نمي تواند زندگي و اقتصاد و سياست و جنگ و حكومت را اداره كند. دين خوب دين خوب اداره کردن است.
استباط احكام شرعي هم مشخص است و مسير مشخصي دارد ،بدين معني که از مسير جواهري جلو مي رويم.
ما اين كار را در قم شروع كرده ايم و مسئلهٌ مسئلهٌ جلو رفته و مسئله و سؤال مديريتي درست مي كنيم. همان مسئله محوري كه قواعد كلي بيان مي كند و فقه بهترين وسيله مسئله محور است.
يك فلسفه مادر دارد، كه فعل سازماني چه حكمي دارد؟ اين مادر فرزندان دارد احكام ومصاديق دارد كه بايد كشف شوند. ابتدا موضوع را شناخته اقوال گوناگون را بررسي مي كنيم .
تا كنون وقتي در حوزه اي به اقوالي مي رسيديم، اقوال شيخ طوسي و كليني و صاحب كفايت را بررسي مي كرديم. الآن، قول تيلور هم بيان مي شود. شما بايد مثلاً مطالب اِريك فِروُم- هرز برگر را هم بيان كنيد. اين مسئله از زمين تا آسمان با شيخ طوسي متفاوت است؛ اما تا زماني كه نظريه او را به عنوان يك قول ندانيد و در كنار قول قرآن قرار ندهيد اقوالتان ناقص است.
ادله اقوال را از نظر غرب و شرق بررسي کرده و با نقد ادله و اصول استنباط در نهايت نظريه نهايي را صادر کنيد.
ما در كتاب مديريت از منظر كتاب و سنت نظريه انگيزش را مطرح كرديم. ۶ نظريه انگيزش را بيان كرده و نظر اسلام را به عنوان نظر هفتم قرار داديم و ما هم اصل اين بحث ها هستيم. قرآن ما همين بحث را دارد.
وقتي وارد تفسير تربيتي و جامعه شناسي قرآن مي شويم متوجه مي شويم وحي از قوانين مديريت زياد است كه تعدادي از آن ها در اين كتاب آمده است.
جمع بندي بحث:
فقه حكم شناسي است. موضوع آن فعل مكلفين در جوانح و جوارح است. فعل سازمان هم از مقوله فعل مكلف است و فعل سازماني ،چتري است براي همه اعمال مديريت و از قاعده” فعل مكلف حكم دارد” تبعيت كرد. مديريت چهار فايل و دو عرصه دارد و در ضلع سوم فقه الاداره تعريف شد، كه عمليات غني سازي قواعد به كمك وحي و عصمت است .
يعني آسمان را بر زمين باراندن و تاباندن است و مراحل استنباط، مسئله محور است. آيا زنان از همسرانشان براي استخدام اجازه مي گيرند؟ آيا فاميل را مي توان گزينش كرد؟ كراهت دارد يا حرمت؟ تمام اين ها به صورت سؤال و جواب مشخص است. ما نظام پرسش ها را هم تنظيم كرديم كه بخشي از آن از كتب مديريتي و بخشي از سايت ها استخراج شده است. بخشي از روز را در مباحث مديران كل – سؤال آفريني هاي اجتماعي- مقلدان – مطرح شده است.
نظام پاسخ ها هم متناسب با سؤالات داده مي شود. هيچ بحث مديريتي نيست كه نتوان آن را به مسئله تبديل كرد و در مورد او حكم داد.
سؤال: اگر قواعد مديريت شامل اصول مديريت باشد، اين اصول در اسلام با توجه به جهان بيني هاي حاكم تفاوت خواهد كرد؛ پس نمي توان گفت كه جهان شمول و عمومي است؛ بلكه داراي اختلاف است.
در افعال گزينش اصلح، از معيارهاي اصلي ايمان و تقوا مي باشد كه با معيارهاي مديريت غرب متفاوت است.
پاسخ: ما هم همين را عرض مي كنيم . رفتارهاي مديريتي مبتني بر ارزش هاست و ارزش ها مبتني بر بينش هاست. يك مدير كه در ساختمان ارزش ماديگرا و بينش ماترياليست دارد،رفتار خاصي خواهد داشت منتهي نه به اين معني که به اين فعاليت، كه تمام رفتارهايشان اشتباه مي شود ممكن است بي روح باشد كه همين بي روح بودن نقص است و اين همان مبحث پالايش است و اينكه آن ها ايمان و تقوا ندارند بحث افزايش است. ما مي گوييم ذکوريت قاضي اما آن ها ندارند. كه مطالبي را هم بايد به آنها افزوده شود. آن ها انگيزش به هر قيمت را قبول دراند اما ما خير. جدول انگيزش گاهي برعكس است و از معنويات به اين سمت مي آيد.اما اگر حرف درستي مطرح كردند بايد آن را مورد تأمل قرار داد. وَتَرَ الارضَ هامده فاذا انزلنا علينا ايها اِهْتّزَت وَ رَبّت و اَنْقَطَت مِنْ كُل زوجٍ بَهيجْ. زمين خشك است وقتي باران مي آيد اهتزاز و افزايش پيدا مي شود.انبات و رويش.
سؤال: در مورد تفاوت هاي رفتار سازماني با مديريت فرهنگ سازماني توضيح داده و يك نمونه را در جامعه بيان كنيد.
پاسخ: گفتيم رفتار روان شناسي فردي است كه مدير با تك تك افراد كار دارد. چرا فلاني منزوي شد. نظم تو به هم ريخت؟ چرا فلاني چاپلوس شده؟ چرا فلاني متمرد شده؟ رفتار سازماني مي گويد به سراغ اين ها رفته و علت اين رفتار را ريشه يابي كنيد. بعد راه حل مطابق با آن بدهيد. هر انساني با انسان ديگر متفاوت است. يك مدير بايد كاملاً روان شناس باشد، لذا در نظام آموزشي مديريت روان شناسي و اقتصاد و حسابداري و جامعه شناسي هم مطالعه مي كنند.
كار مدير بدون روان شناسي بدون نفوذ است و افرادي افسرده و پژمرده در سازمان خواهند بود چنين سازماني مفلح و فايض نيست. اما فرهنگ سازماني به افراد كاري ندارد بلكه به جو حاكم توجه دارد مثل مسامحه زن و مرد- ادبيات- نوع تشكل ها- كنايه ها… مثلاً برخي ها خيلي متدين هستند اما شوخي هم مي كنند، اين ها فرهنگ سازماني را تشكيل مي دهد در اين عرصه بايد يك جامعه شناس وارد شده و فرهنگ موجود را به فرهنگ مطلوب تبديل كند.
فرهنگي كه همه براي معاش تلاش مي كنند را به فرهنگ تلاش براي معاد تبديل كند. فرهنگي كه همه به دنبال قدرت هستند را به فرهنگ خدمت تبديل كند .در سازمان سابقه خدمت است. رهبر و رئيس جمهور خادم اند. اگر رجايي زنده است به خاطر خادم بودن است چون پشت ميز كارش مي خوابيد. فرهنگ خدمت از مقولة مديريت است. مدير بايد خالص باشد و مخلص ارباب رجوع باشد. ارباب رجوع ارباب آنهاست بايد جلو او بلند شده اين ها تكريم است. بايد كرامت ها را محترم شمرد.
سؤال: در مورد جايگاه فقه توضيح دهيد؟
پاسخ: عرض كردم جايگاه فقه مشخص است. العلم بالاحكام الشرعيه الفرعيه عن ادله است.
عن ادله تفصيله اين ادله چيست؟ عقل … برخي عقل را در مقابل دين قرار مي دهند كه نوعي مسامحه است. عقل و نقل در خدمت دين است. آيت الله جوادي مي گفتند عقل ما الهمُه الله است و نقل ما انزلُ الله است چقدر فرق است بين ما انزلُ الله و ما الهمُه الله است نقش الهام زياد شده، الهام در مديريت عقل و نقل دو بال است. پرنده با دو بال پرواز مي كند. پس نقش عقلانيت ۵۰ % است. عقل تشخيص ملاك مي دهد و اگر به قطع برسد حجت مي شود البته اجماع هم همين طور. ولي عقل مهم است. عقل و نقل با هم همراه و هم پرواز هستند الجِنس مع الجنس يَميلُه.
۹۹% كل ما حكم به العقل حكمَ به النقل است كه منظور شرع است. اگر بخواهيم فقاهتي كار كنيم بايد به عقل به عنوان منبع نگاه كنيم. جايگاه و ميدان عقل را در حوزه مطالعه مي كنيم آيا عقل تابع از نقل است يا مستقل بحث مفصلي دارد.
يك بحث عقلايي هم داريم كه با نقد فرق مي كند شايد عبارتٌ اُخرايي از عُرف باشد. عقل همان دقت كردن و ريز بيني و ملاك پيدا كردن است. سيره عقلا سيره هاي اجتماعي است عقلا از سيره بِعتُ اشتريتُ استفاده نمي كنند. اما اگر اين كار را نكنيم همه چيز حرام مي شود.
سؤال:
پاسخ: وقتي شما كتاب شرايع الاسلام محقق حلّي كه قرآن فقه شيعه ناميده مي شود به دليل اينكه ۲۳ تفسير دارد و شرح هاي بسياري مثل جواهر- صاحب ممالك … كل اين شرح ها جوارح است كه ۴۶ جلد است از طهارت تا ديّات. كل شرايع ۲ جلد است اما چرا ۴۶ جلد شد، چون شرايع فقط احكام و مسائل را گفته اما ادله و استدلال را نگفته است. ولي جواهر كار شرايع را به عنوان متن قرارداد و بر آن شرح نوشته است. همان كاري كه مرحوم فاضل لنكراني راجع به تحرير الوسيله نوشته اند به نام تفصيل الشريعه في شرح تحرير الوسيله.
اين تفصيل اجمال است بنابراين جواهر، جواهرالكلام را كه نويسنده آن محمد علي نجفي است اما به دليل شهرتش نام كتابش معروف شده و صاحب جواهر در واقع محمد علي نجفي است. ايشان اصلاً مكه نرفت چون نذر كرده بود عرفه در كربلا باشد پس نمي توانست به حج برود. علت اين بود كه مي خواست جواهر را تمام كند. داشتند پسرش را براي غسل شستشو مي دادند. او در حال نوشتن بود. پرسيدند چرا در حال نوشتن هستي؟ پاسخ داد چون اين كار به نفع او است. من اكنون كاري از دستم بر نمي آيد لذا ۴۶ جلسه جواهر ماند و امام فرمودند من طرفدار فقه جواهري هستم. لذا جواهر مي گويد آقاي شرايع اگر اين صحبت را كرده اي غير از شما چندين نفر را گفته اند.
منظور اينكه در شناخت اقوال بسيار قوي بود. مفتاح الكرامه را باز مي كرد و مي گفت كسي كه در اين زمان صحبتي داشته باشد از قول صاحب جواهر پنهان نمي ماند. الآن ما حوصله جستجو در سايت را نداريم. اگر هم جستجو كنيم به دنبال خود چرخي مي گرديم كه مرض خود چرخي است. به دنبال عكس و تعداد تكرار نام خودمان مي گرديم ولي صاحب جواهر بدون نرم افزار غوغا كرد.
ما با اين سيستم ها بايد ۲۰۰ جلد بنويسيم اما گويي هرچه تكنولوژي پيشرفت مي كند انسان ها تنبل مي شوند يعني فرصت هاتبديل به تهديد شده اند. حافظه ها ضعيف شده در قديم كل كفايه و … را حفظ مي كردند اما الآن با دين موبايل ها همه چيز موجود است نيازي به استفاده از ذهن نيست اين موجب تنبلي انسان مي شود. جواهر نقد دقيق داشته و علت و نظرات درست را بيان مي كرد و طلبه ها با خواندن مسائل جواهر فقيه مي شد و راه فقاهت را ياد مي گرفت كه چگونه مي توان از محقق حلي جواهر رسيد Method درس هاي خارج اين است. درس خارج بدون جواهر و وسايل الشيعه امكان ندارد. از مديريت همين كار را انجام مي دهيم. مثلاً مسئله حقوق و نخبگان. اگر همين مسئله بسيار مهم را حل كنيم شكوفايي اقتصادي و اجتماعي حاصل خواهد شد اين كه نخبگان ما بايد چقدر حقوق بگيرند توسط جواهري پاسخ داده شده ايشان بيان كرد امام صادق- امام باقر – شيخ طوسي… چه فرمودند. ما به اين نتيجه رسيديم كه طبق قاعده اسباق كه از سوره لقمان گرفته شده اسبق عليهم نعمه ظاهرة و باطنهً و از فرموده امام علي به مالك اشتر كه فرمودند، اسبق عليهن الارزاق، و اَسبقْ و اَسبِقَ قائه اسباق را به وجود مي آيد كه فوق اشباع است و بايد به مسائل مديريتي جهان اضافه شود. نخبه بايد فراوان و فراگير مورد رسيدگي قرار گيرد. خِسَّت نباشد مطمئن باشيد اين كار هزينه نيست بلكه درآمداست. اگر اين كار را نكنيد، فرار بي قراري- افسردگي و كم ثمري ايجاد مي شود. كه يك تراژدي است.











