موسسه سراج مدیریت

الزامات روش شناختی تولید علم
الزامات روش شناختی تولید علم

موضوع سخنرانی: الزامات روش شناختی تولید علم

عنوان دوره: اولین دوره آموزشی و پژوهشی مدیریت اسلامی با موضوع طرح و نقد دیدگاهها و رویکردهای مختلف در حوزه مدیریت اسلامی

برگزار کننده: دانشگاه امام صادق علیه السلام

ارائه کننده: دکتر پاکتچی

زمان: مرداد ماه ۱۳۸۷

متن سخنرانی:

بسم الله الرحمن الرحيم

اينجانب با مديريت ارتباط مستقيم ندارم واز حيث بحث متدلوژي وروش شناختي در خدمت دوستان خواهم بود. ازآن جايي كه عنوان بحث الزامات روش شناختي براي توليد علم قرار داده شده است ، بنده به هيچ وجه قصد درگير شدن با خود مباحث روش شناختي را ندارم وقصد تكرار اين مباحث را كه اصولا در جلسات روش شناختي مطرح مي شود را ندارم . بحث اصلي مورد بحث، توليد علم خواهد بود.

طبيعتا بحث توليد علم به صورت فردي دنبال نخواهد شد بلكه در قالب جمعي ، سازماني و كشور ي بيان مي گردد وبرهمين اساس به دنبال پاسخ به اين سئوال هستيم كه اگر سازمان يا كشوري به دنبال  توليد علم باشد ، چه الزاماتي را بايد در مدنظر قرار دهد؟ بخش قابل ملاحظه اي از عرايض بنده هم بيشتر در رابطه با طرح مسئله ورفع سوء تفاهم ها است . زيرا دقيقاً در اين موضوع با مجموعه اي از سوء تفاهم ها مواجه هستيم واين طور به نظر مي رسد كه همانند هر بحث متدولوژي ديگر ، هر چقدر در اين موضوع تحليل محل نزاع بيشتر صورت گيرد ومشخص گردد به دنبال چه چيزي هستيم ، اين مشخص كننده اين است كه ما دركجا قرار گرفته ايم .

با اين مقدمه ،بحث اصلي را  شروع مي كنيم اولي مورد طرح يك مسئله كه پژوهش در معناي جديد خود چيست ؟ مشهور است كه در سال ۱۸۱۰ از يك هسته اي در دانشگاه برلين آغاز شده است . كساني كه اين هسته را تشكيل داده بودند ، هر يك افرادي هستند كه از شهرت جهاني برخوردارهستند.

وبعيد است كساني در اين موضوع ، شخصيت هايي مانند : « همبوت » ، « فيخته » يا « اشنايدر ماخر » را نشناسند . جمع شدن اين سه نفر درآن واحد، در دانشگاه جديد التاسيس برلين در سال ۱۸۱۰ ، هسته اصلي يك حركت جمعي در مسير توليد علم را شكل داد.

ممكن است شما از دوره رنسانس به بعد، در تاريخ علم ، اخباري را مطالعه كنيد. مثلا : فرض بفرمائيد :« دلتا» در فلان تاريخ در ايتاليا ، پيل الكتريكي را كشف كرد و صد سال بعد، ناگهان فرد ديگري درجايي ديگر دنيا ، براساس پيل الكتريكي، اولين مدار را ساخت و تلگراف را اختراع كرد وبه همين صورت اين رخدادها به صورت فردي اتفاق مي افتد. رابطه بين « گاليله » با « كپرنيك » و ديگران نيز به همين صورت است ولي در اين دوره ، دو اتفاق در آن واحدرخ داده است .

اولين اتفاق اين است كه : دو ، سه نفر افرادي كه داراي ذهن زايا ومولد بودند در كنار يكديگر قرار گرفتند ويك هسته اي را تشكيل دادند كه مجبور بودند با يكديگر كار كند واين امر بدين گونه نبود كه  اين متفكران دور از هم باشند.به عنوان مثال چنين اتفاقي نمي افتاد كه شخصي در لهستان براي خود ۴۰ سال كار كند وبعداز ۵۰ سال كتاب وي به دست گاليله بيفتد وگاليله برروي آن ۳۰ سال كار كند ودوباره بعدا اتفاقات ديگري رخ دهد. در واقع اين افراد با همديگر بودند ودر اين دوره ما شاهد يكي از اولين حركت هاي جمعي در حوزه پژوهش به معناي جديد هستيم . ويژگي دوم اين ۳ نفر اين است كه هر ۳ نفر از انديشمندان حوزه علوم انساني بودند. قبل از اين گروه نيز ،متفكران  ديگري بوده اند كه درحوزه مفاهيم پژوهشي، بحث هايي داشته اند ولي ويژگي اين ۳ نفر اين است كه در واقع آنها فيزيكدان ، ستاره شناس ، شيمي دان و…… نبودند بلكه هر ۳ نفر ، دانشمند حوزه علوم انساني بودند و كنار هم قرار گرفتن اين سه نفر ، زمينه اي را براي شكل گيري يك نگاه به فلسفه علم ويك نگاه به توليد علم ، فراهم كرد .

كه اين دوره همفكري و نظريه پردازي به عنوان  آغاز توليد علم جمعي در نظر گرفته مي شود.

منظور از علم جمعي در جايي است كه فرد به خودي خود تنها نيست وقرار نيست  با نوشته هاي قبلي خود ارتباط برقرار نمايد ، بلكه قرار است افراد طوري بنويسند وطوري كار كنند كه  محصول آنها بتواند ارتباط متقابل بين افراد برقرار كند.

براي برررسي اين موضوع از تعداد زيادي از فرهنگ لغت هاي خارجي استفاده شده است.

سعي شده است  تعريف آن چه را كه به آن ، « research » يا «پژوهش» گفته مي شود را استخراج شود .

نكته قابل توجه اين است كه آنچه  در بين  اين منابع تقريبا به صورت مشترك ديده مي شود ، اينست كه معمولا كلمه « SYSTEMATIC» بودن ، به عنوان يك كلمه كليدي در فرهنگ هاي مختلف به عنوان يك تعريف و يا عضو وبخشي از تعريف هميشه مطرح است .

بايستس توجه شود كه هر مطالعه اي يك تحقيق يا يك پژوهش نيست ، مگر اينكه اين شرط را داشته باشد كه يك مطالعه «  SYSTMATIC» باشد . يكي از ويژگي هايي كه معمولا در مورد « پژوهش» در عبارات مختلف ، گفته مي شود ، همين بحث ارتباط برقرار كردن است ،كه بين افراد بايد صورت گيرد ونه مطالعه اي كه فرد به تنهايي براي خود انجام داده است .

اين موضوعات رااز فرهنگ لغت هاي انگليسي مانند: «  WEBSTER » و« راندينگ هاوس » استخراج كرده ام. تعريف تقريبا مشابهي را در «  DICTION RESEARCH METHOD » فرهنگ روش هاي تحقيق استخراج كردم كه مجدداً در اين جا نيز مسئله «  SYSTMATIC» بودن به عنوان يك كلمه كليدي مطرح است . وشايدبتوان گفت يكي از قوي ترين ودقيق ترين تعريف هايي كه درمورد تحقيق و پژوهش مي توان ارائه داد ، واژه آلماني «  FOLSHOL » به معناي « پژوهش» در فرهنگ« بوكاس» يا فرهنگ معيار در زبان آلماني است كه تعريفي بسيار سامان يافته است.

آلمان ها در زمينه تحقيق بسيار شهرت دارند زيرا بسيار دقيق كار مي كنند ومقداري اهل موشكافي هستند. در اين تعريف ، كلمه اي بسيار كليدي را مشاهده مي كنيم كه تا پايان بحث  برروي آن بسيار تاكيد خواهد شدوآن مسئله : خلاق بودن پژوهش است .

چيزي كه در بسياري از تعريف ها نيست ، ولي در اين تعريف گنجانده شده، اولين كلمه به معناي خلاق است .

تكيه بر اينكه تحقيق مي تواند به صورت فردي يا جمعي صورت گيرد مورد نظر نيست بلكه بايد تحقيق به صورت هدفمند باشد وبسيار مورد تاكيد مي باشد .كلمه كليدي ديگر ، دراين تعريف اينست كه تحقيق يا پژوهش مي بايست داراي متد باشد وحتما مي بايستي «  SYSTMATIC » باشد ،در واقع بايد بين الا فرادي باشد.

يك پژوهش بايد اين ويژگي را داشته باشد كه امكان اثبات براي ديگران يا به تعريف صحيح تر امكان آزمون داشته باشد تاديگران بتوانند نتيجه پژوهش و بخش هاي مختلف آن راموردآزمون قراردهند تا معلوم گردد كه در مسير درستي پيش رفته است ياخير .

درنهايت آن چه كه به عنوان تعريف « پژوهش» مورد تكيه قرار گرفته است ،اين است كه حتماً بايد پژوهش با خود، دامنه جديدي را همراه داشته باشد . تقريباً تمام مؤلفه هاي اصلي كه در يك پژوهش بايد مورد نظر قرار گيرد ، دراين تعريف كه « وكاس » ارائه مي دهد ، وجود دارد وآنها به زبان فارسي براي عزيزان فهرست  شده است .

اتفاقي كه از سال ۱۸۱۰ آغاز شده است وتا به امروز در حدود ۲۰۰ سال ادامه داشته است  واين ۲۰۰ سال ، سال هاي بسيار پر فراز و نشيبي بوده است وروزگار خوشي بر علم در اين ۲۰۰ سال نگذشته است .

درهر روز داستاني جديد ومرتبا تجديد نظرهايي در متدلوژي فلسفه علم وحوزه هاي ديگر صورت گرفته است .

در دهه هاي ۷۰ و۸۰ ميلادي در قرن گذشته ،ما شاهد يك تحول پر اهميت ديگر ، در زمينه درك جمعي از مفهوم پژوهش هستيم .

اگرچه كه قبلا هم اين مفهوم به نوعي وجود داشت ، لكن به نظر مي رسد كه در دهه هاي ۷۰و۸۰ اساسا نگاه به پژوهش ،نگاهي است كه فرد اهميت ونقش خودرا تاحد زيادي ازدست داده است وكارهاي پژوهشي به عنوان ابزاري براي توليد علم ديده مي شود.

بعضي از افرادي كه درحوزه فلسفه علم در دهه هاي ۷۰ و۸۰ بوده اند، افراد پر شهرتي هستند. بنابراين بنده فقط عنوان كارهاي ايشان را دركنار هم قرار داده ام . اين ۳ عنوان كاري كه در كنار هم قرار گرفته است ، به روشني نشان دهنده اتفاقي است كه در دهه ۷۰ رخ داد وتاآغاز دهه ۸۰ بود .

 ملاحظه بفرمائيد « INRIGALATOSH » فيلسوف علم مجار (مجارستاني)، وقتي در مورد بحث ابطال پذيري و متدلوژي پژوهش علمي ، كتاب مي نويسد ، مي دانيد بحث  SCIENTIFIC   PROGRAMS RESEARCH را مطرح مي نمايد كه يكي از بنيادي ترين كارها در بحث فلسفه علم، در دهه ۷۰ است. يعني در اين جا بحث  PROGRAM است و مسئله  RESEARCH يا پژوهش يك مسئله فردي نيست كه يك نفر براي خود يك مطالعه فردي انجام دهد ، بلكه با  SCIENTIFIC  RESEARCH  PROGRAMS  مواجه هستيم .

بدين معني كه با وجود متدلوژي و SYTIHICATION  يا ابطال پذيري، تمام اين موضوعات به بحث  PROGRAM هاي پژوهشي و برنامه هاي پژوهشي مربوط مي شود.

اين دوره يك دوره اي است كه ما مسئله پژوهش را بيشتر در قالب برنامه پژوهشي مي بينيم.

 در اثر ديگري از « فايرابنت » وي متدلوژي عصر خودرا مورد بررسي قرار مي دهد وكتاب معروف خود به عنوان «  AGAINST METHOD » يعني بر ضد متد مطرح مي نمايد. در اين كتاب صحبت از اين است كه DUT LINE OF AN  ANARCYSTIC THEORYOF KNOWLEDGE  يعني : ما در گذشته احيانا يك «  MONOTCHISIC THEORY OF KNOWLAGE داشته ايم ، يك نظريه استبداد گرانه علم است  والان ايشان به عنوان يك  ANARSHIST MOTHOLOGY معرفي مي نمايد ومطرح مي كند كه به دنبال يك نظريه علم آنارشيستي و يك  METHOD  ANTI  است ، كه آيا ما درحوزه پژوهش محكوم هستيم كه هميشه تحت يك استبداد  METHODIC  زندگي مي كنيم؟ يا آيا اين امكان وجود دارد كه خود را از اين استبداد  METHODIC رها سازيم وبيرون بيائيم ؟

(بايد عرض كنم خدمتتان كه  همان طور كه جنگ قواعد خاصي براي خود دارد ، آنارشيسم « ANARCSHISM » هم براي خود يك قواعد ي دارد  كه « ANARSHISM » درعمل، امكان تحقق راندارد. طبيعتا منظور « فايرابنت» هم در اين جا اين نيست كه ما هرآنچه را كه دل خودمان ميخواهد را بگوييم وچيزي به عنوان متد«  METHOD » را كنار بگذاريم .)

كاري را كه « فايرابنت» انجام داد، در دوره خود يكي از حساس ترين كارهاست و اهميت آن به منظور به وجود آوردن يك زبان مشترك پژوهشي است.

اين زبان مشترك پژوهشي در عصرخود درمقابل با يك استبداد  METHODIC قرار مي گرفت وبالاخره كتاب معروف «  BLORN » كه معرفت شناسي اجتماعي مكتب « EDIN BROW » تحت عنوان «  DESTRONY PROGRAM » معرفي مي كند. همچنين بحث « جامعه شناسي دانائي » يا « جامعه شناسي علم » را تحت عنوان برنامه اي قوي مطرح مي نمايد.

باز هم در اين جا ، مسئله :علم ، توسعه علم ، كسب دانايي جديد ، توليد علم وتحقيق را تحت عنوان برنامه ،داريم .

اين ها اتفاقاتي است كه درحد فاصل سال هاي ۸۱-۸۰-۷۴ رخ داده است . به نظر مي رسد كه اين سالها ، سالهاي بسيار اساسي و حساسي هستند. زيرا پژوهش از حوزه هدايت فردي و ازحوزه مديريت فردي وارد يك فضايي به عنوان مديريت جمعي مي گردد و با پژوهش به عنوان برنامه برخورد مي شود.

ما در پژوهش دو بحث خيلي مهم داريم ، دو مرحله اي كه بسيار حايز اهميت است . يكي بحث فراهم اوري داده هاي پيشين يا در واقع بحث « DATA PROVIDING » وفرآوري دانش جديد است . ابتدائاً به تعريف قديمي فكر در منطق اشاره مي كنيم كه البته ۳ يا ۴ تعريف مختلف را شما در منطق مظفر مشاهده مي كنيد ، اما معمولا تحت يك فرمول كلي كه ازمنطقين قديم ما وجود داشته ، تحت عنوان « الفكر هوالتردد بين المعلوم والمجهول » است .كه پژوهش نيز تحت عنوان همين معنا مي باشد . يعني در پژوهش دائم در تردد بين معلوم ومجهول هستيم .

از يك طرف هدف مارسيدن به دانايي جديد است . زيرا دانايي جديد يعني چيزي كه قبل از تمام شدن پژوهش مجهول بوده است . از طرف ديگر دستمايه ما همان دانايي هايي هستند كه از قبل وجودداشته است . در بحث فراهم آوري داده ها يا بحث «  DATA GATHERING »با سه شيوه يا سه نوع  اصلي گردآوري در بحث هاي روش هاي تحقيق مواجه هستيم ، كه تحت عنوان «  HURISTIC BASICS » يا «  SYSTMATIC BASIC  » يا «  CAUTING BASICS » مي باشند و راجع به هر سه عنوان توضيحاتي ارائه داده ميشودوارتباط آن ها با بحث ، مشخص مي شود.

گردآوري مبتني بر روش عالمانه يا مبتني بررمل واسطرلاب كه واژه « HIRESCOPE » يعني « رمل» ، همان دستگاهي كه آينده را با آن پيش بيني مي كنند وبخت و اقبال انسان ها را رقم مي زنند. كلمه «  HERIS » يعني همان رمال است . كه توضيح مي دهيم در اين جا به معناي « شم عالمانه » است . يعني كسي كه مي گويد : اگر به نظر من به اين منابع نگاه كنيد ،به خواسته خود خواهيد رسيد . داراي منطق خاصي هم نيست بلكه يك شم عالمانه در پشت قضيه است . گاهي بدين شكل ما به منابع خود دست پيدا خواهيم كرد . درست همانند آب ياب هاي قديمي كه اشاره بر جايي داشتند ومي گفتند كه اگر اين نقطه را حفر كنيد به آب خواهيد رسيد . در اين حالت ، ابزار وآلات خاصي در كار نبوده است ، ولي شخص با توجه به تجربه و پيشينه دانش خود مي توانست چنين كاري را انجام دهد.

بخش ديگري از گرداوري داده ها به صورت سامان يافته است وبا يك برنامه يا با يك سيستم ووسايل امروزي مثل : انواع نرم افزارهاي كامپيوتري و شروع به جارو كردن منابع وگردآوري اطلاعات خودمان مي كنيم .

بخش سوم ، اطلاعاتي است كه كاملا تصادفي وآشوب ناك بدست مي ايند. اطلاعاتي كه ما براي بدست اوردن آنها هيچ برنامه ريزي نكرده و از شم عالمانه نيز استفاده نمي كنيم . اين اطلاعات كاملا تصادفي به دست مي آيند. مثلا : كشف :‚«  PENCILIN » بدين گونه بود كه كاشف « پني سيلين » مقداري آبگوشت اضافه خود را كنار پنجره گذاشته بود واز فرط شلخته گي پني سيلين را كشف كرد . زيرا غذا كپك زده بود از كپك فهميد كه مي تواند يك آنتي بيوتيك باشد .

پس هميشه بدين صورت نيست كه كاشف ها ومخترعين از قبل براي چيزي برنامه ريزي كرده باشند ويا الزاما يك شم عالمانه ، پشت قضيه باشد .گاهي اوقات حوادثي بر اثر شانس رخ مي دهد كه باز مي توان تمامي اين حوادث را مديريت كرد .

درمورد گردآوري مبتني بر شم عالمانه در يك  RESEARCH PROGRAM يا  در يك برنامه پژوهشي و در يك پژوهش مديريت شده براي توليد علم ، قاعدتا بايد از شم عالمانه بدين صورت استفاده شود. كه مثلا : فرض بفرمائيد اگر پايان نامه اي در حال نوشتن است ، بايد داراي يك استاد راهنما باشد .و يك يادواستاد مشاور باشد . كار استاد راهنما چيست ؟ استاد راهنما ومشاور بخش عمده كارشان اينست كه بتوانند شم عالمانه خودرا در اختيار دانشجو و پژوهش گري قرار دهند كه درحين انجام كار و تدوين پايان نامه است والا استاد راهنما پا به پاي دانشجو كار نمي كند ولي انچه را كه دارد وشم خود را در اختياردانشجو قرار مي دهد.

انتخاب راه ها را نشان مي دهد كه كدام راه به نتيجه مي رسد واينكه چه فصل هايي را در يك پايان نامه قرار بدهيم يا قرار ندهيم .اين ها  همان مديريت شم عالمانه است . حال اگر از حوزه پايان نامه ها بيرون آييم وبا يك مركز تحقيقاتي مواجه شويم كه مجموعه اي از برنامه هاي پژوهشي را انجام مي دهد، بايد روي اين نقطه تاكيد كنيم كه در هيچ جاي دنيا ، يك برنامه پژوهشي را با صرف نظر از شم عالمانه هدايت نمي كنند. اگر بزرگترين سوپر كامپيوترهاي دنيا را داشته باشيد ، فقط به درد گرداوري برنامه ريز ي شده مي خورند.

 شما ممكن است درمكاني يك پژوهش مديريت را انجام دهيد وكسي مي گويد :اگر شما به كتابهاي تاريخي مغول مانند : جوامع التواريخ واين ها مراجعه نمائيد ، مي بينيد در بين آن كشاكش هايي كه بين « قاجان خان » ووزير وي « فصل الله » وجود دارد  مي توانيد مطالب مهمي را در رابطه با بحث خود پيدا كنيد. اين چيزي نيست كه شما بتوانيد با وارد كردن چند كلمه كليدي در بزرگترين  DIGITAL LIBRARY هاي دنيا چنين چيزي را بدست اوريد .

بنابراين درهيچ جاي دنيا اين موضوع را ناديده نمي گيرند.

 در نتيجه يك مدير علمي وحتي شوراي علمي معمولا در كنار پروژه ها وبرنامه هاي تحقيقاتي وجود دارند و به خاطر مديريت كردن برگردآوري اطلاعات برمبني شم عالمانهاين افراد وجود دارند. كه از اين مسئله هر گز صرف نظر نخواهد شد .

اما گرداوري سامان يافته ،شايد قابل مديريت ترين قسمت يك پروژه تحقيقاتي باشد . بنده فقط ليستي را تهيه نموده ام كه : گردآوري سامان يافته چه  ITEM هايي را در برمي گيرد . توسعه كتابخانه وارتباطات بين كتابخانه اي .

توسعه كتابخانه داراي معناي بسيار واضحي است وارتباطات بين كتابخانه اي مواردي است كه از گذشته ، زماني كه هنوز اينترنت و۰۰۰  نبوده است ،اين روش در سازمان ها صورت مي گرفت وامروزه با وجود اينترنت وارتباطات نوين اين كار بسيار گسترده انجام مي شود.

 در موسسات تحقيقاتي ، كتابخانه ها وقسمت اسناد با يكديگر نوعي ارتباط داد و ستدي دارند ودر واقع براي هر موسسه تحقيقاتي اين امكان وجود نخواهد داشت كه تمام منابع را خود داشته باشد . ولي به وجود آوردن ارتباطات بين كتابخانه اي مي تواند ، امكانات يك پروژه تحقيقاتي را بالاتر ببرد .

امكانات ويژه كتابخانه اي مثل : عناوين موضوعي توسعه يافته ، كه در بسياري از كتابخانه ها اين سيستم را مشاهده مي شود، هنگامي كه كتابي واردسيستم مي گردد ابتدابه آن يك عنوان موضوعي مي دهد. امكان موضوعي اصلي و موضوعي فرعي و سپس كتاب در يك طبقه بندي موضوعي قرار مي گيرد . مثل : L-C-E وطبقه بندي هاي ديگري كه وجود دارند.

اما يك سازمان تحقيقاتي به اين موضوع بسنده نمي كند ، شما اگر در هر جاي دنيا به مراكز تحقيقاتي مراجعه نمائيد ، مشاهده مي كنيد كه مراكز تحقيقاتي به يك موضوع اصلي ويك موضوع فرعي بسنده نمي كنند. مراكز تحقيقاتي موضوعات را درحد صفحه به صفحه كتاب استخراج مي كنند وبه كتاب تيتر موضوعي مي دهند. بنابراين با كتابي كه مواجه هستيد ، ممكن است ، عناوين موضوعي آن درمراكزتحقيقاتي ، ۱۰ برابر عناوين موضوعي همان كتاب دركتابخانه مثلا : ملي ايران باشد .

اين  EXTENDED TOPICS با عناوين موضوعي توسعه يافته يكي از ويژگي هاي مراكز تحقيقاتي است كه به پژوهشگرهاي خود سرويس مي دهند. ممكن است شما با كتابي تحت عنوان حيات الحيوان مواجه شويد كه از فردي است به نام كمال الدين دميري كه از علماي قرن هشتم مصر است كه كتاب وي جانور شناسي است . اگر كسي بخواهد راجع به تاريخ فقه تحقيق كند، توصيه مي شود حتما اين كتاب را بخواند. اگر كسي در زمينه آداب و رسوم اقوام مختلف نيز بخواهد تحقيق نمايد ، باز توصيه مي شود به اين كتاب مراجعه نمايد . در زمينه اسطوره شناسي اين كتاب ، بسيار مفيد خواهد بود واگر بنده بخواهم اين كتاب رابه صورت  فهرست توسعه يافته بنويسم ، همه اينها را جزو موضوعات اين كتاب مي نويسم . ولي يك كتاب دار عادي در يك كتابخانه عادي فقط « جانور شناسي » را مي نويسد وديگر عنوان بعدي را لحاظ نمي كند.

دقيقا كتاب دفن مي شود يعني كتابي كه مي تواند انبوه اطلاعات را استخراج كند دقيقا با اين كار دفن مي شود.

مراكز تحقيقاتي باتوجه به علايق وگرايش هاي خاص خود،ممكن است برروي بعضي از محورهاي موضوعي تمركز كنند. مثلا : شما داراي يك مركز مطالعات نفت هستيد. خيلي طبيعي است كه مركز مطالعات نفت ،اگر حتي در كتابي در حد يك صفحه در مورد نفت صحبت شده باشد ، براي آن كتاب  موضوع نفت را درج كند وحتي نفت يك موضوع نيست . زيرا چون اساسا نفت يك موضوع كلي در مركز نفت است ،  وطبيعي است كه مي توانند صدها وصدها موضوع ريز ، براي نفت در نظر گرفته شود. از اين جا به بعد به خاطر اينكه بحث در مورد كتابداري مي شود، از ادامه دادن  بحث صرف نظر مي شود .

چكيده نويسي يكي از ابزارهايي است كه امروز به عنوان يكي از ابزارها وامكانات ويژه كتابخانه اي ازآن استفاده مي شود.

 هر موسسه اي كه براي كتابها . مجلات و مقالاتي كه در مجلات منتشرمي شود،و يا  پايان نامه ها وداشته هاي خود چكيده  تهيه نمايد ، بسيار در كار خود موفق است . الان بحث  ABSTRATION- ABSTRACT يا چكيده نويسي در دنيا يك بحث كاملا جدي روز است .

موسساتي برروي اينترنت وجود دارند كه تخصص اصلي انها فقط گردآوري چكيده از منابع مختلف است واستفاده حداكثري از منابع راهنما را امكان پذير مي كند. دقت بفرمائيد . يك مركز تحقيقاتي سعي مي نمايد كه هر نوع منبع راهنمائي كه تا امروز تهيه شده وبه دست آمده است را در اختيار پژوهشگر هاي خود قرار دهد. « توسعه امكانات طبقه بندي وجستجو».

هم طبقه بندي وهم جستجو لازم است زيرا اين دو بحث با يكديگر متفاوت هستندو با دو سيستم مختلف عمل مي كنند. طبقه بندي معمولا براساس يك سيستم سلسله مراتبي است در حالي كه جستجو معمولا براساس يك  SEARCHABLE INDEX يا بر اساس يك نمايه قابل جستجو است . اين ها دو سيستم هستند ويك مركز تحقيقاتي سعي مي نمايد هر دو سيستم را دركنار يكديگر داشته باشد .

بحث سامانه بازيابي داده هاي بي مصرف يا « DATA RECYCLING »درمراكز تحقيقاتي توسعه يافته و پيشرفته چنين امكاني وجود دارد. شما در يك مركز تحقيقاتي دائما پروژه هايي را اجرا مي نمائيد. طبيعتا وقتي يك پروژه تمام مي شود پرونده آنها را مي بنديم وسريع با خوشحالي تمام گزارش نهايي را براي حروف چيني وچاپ مي فرستيم وبعد پرونده هاي آن را به بايگاني ارسال مي كنيم .

يكي از مسائلي كه معمولا در يك پروژه تحقيقاتي پيش مي آيد اينست كه در پروژه تحقيقاتي مقدار زيادي اطلاعات براي انجام دادن ، جمع آوري مي شود و كارهايي متفاوت برروي اين اطلاعات صورت مي گيرد كه در ادامه به آنها مي رسيم . مانند: غني سازي اطلاعات . در ادامه ممكن است در اين پروژه اطلاعات فراواني جمع آوري شود كه معلوم مي گردد اين اطلاعات «  BY PRODUCT » يا « محصول جانبي هستند واصلا اين اطلاعات در اين پروژه ، مورد استفاده قرار نخواهد گرفت .»

بعداز اينكه پروژه تحقيقاتي تمام شد ، گاهي اوقات اين اطلاعات دفع مي شوند. زيرا ازآنها نمي توانيم استفاده كنيم وآنها را كنار مي گذاريم . يك مركز تحقيقاتي قوي ، مركزي است كه بتواند تمام اين اطلاعات را ، «  RECYCLE » كند ودوباره به سيستم اورد.

 يعني بايد داراي يك سيستم « DATABASE » باشد تا بتواند تمام اطلاعات پردازش شده ، غني شده ، طبقه بندي شده يا اطلاعات استفاده نشده پروژه قبلي را در يك  DATABASE قرار دهد تا بتواند در پروژه هاي بعدي، آنها را مورد استفاده قراردهد. به خصوص بادر نظر داشتن اين موضوع ، كه معمولا يك مركز و سازمان تحقيقاتي پروژه هايي را كه انجام مي دهد، خيلي نزديك به هم هستند بنابراين خيلي طبيعي است كه محصولات جانبي پروژه ها ، بتواند در اختيار پروژه كناري قرار گيرد . براي اين كار فقط كافي است ، بحث گردآوري داده ها را مقداري استاندارد نمائيم ودرآن سازمان بايد اطلاعات به صورت استاندارد گردآوري شوند.

وقتي اطلاعات گردآوري شدند واستاندارد هم بودند ، براي هر پژوهشگر ديگري كه حتي خارج از آن پروژه تحقيقاتي است ، آن استانداردها قابل درك هستندوپژوهشگر مي تواند به راحتي ازآن ا طلاعات گردآوري شده استفاده نمايد البته تك تك اين موارد مي تواند بحث هاي اجرايي داشته باشند كه در اين فرصت كم ، نمي توانيم راجع به بحث اجرايي صحبت كنيم .

گرد آوري داده هاي نامنظم به خصوص در ۵ الي۶ سال اخير درمراكز مختلف دنيا مورد توجه قرار گرفته است . نرم افزاري مثل «  SHARE POINT » اساسا براي همين منظور يعني براي مراكز تحقيقاتي ، مراكز علمي ، دانشگاه ها طراحي شده است تا بتواند افراد تعريف شده را به گونه اي به يكديگر  LINK كند، تا بتوانيم امكان سازمان دهي داده هاي نامنظم را داشته باشيم . هركس در اثر برخورد تصادفي با يك مسئله ودر اثر بارش انديشه يا بر اثر هر مسئله ديگري ، اگر با داده يا مطلبي مواجه شد ، امكان سامان دهي وقرار دادن آن در سيستم وجود دارد وديگران مي توانند از آن استفاده كنند.

يكي از مقالاتي كه بنده در هفته پيش از دانشگاه «  HELSINKIN » دركشور فنلاند مطالعه مي كردم كه راجع به يكي از شهرهاي فنلاند توضيح ميداد، كه اين شهر ازنظر مقام دانشگاهي در فنلاند داراي رتبه هفتم است ولي ازنظر توليد علم رتبه دوم را داراست . كه اين موضوع براي خيلي از افراد موجب تعجب شده بود. زيرا معمولا ارتباط مستقيمي بين توسعه توليد دانش در يك جا با بحث سامان دهي كه درآن جا وجود دارد ، مشاهده مي كنيم ودر سامانه هايي مثل دانشگاه چگونه اين اتفاق رخ داده است .

اين موضوع مورد تحليل قرار گرفته بود ودر تحليل به اين نتيجه رسيدند كه عمده ترين عامل پيشرفت توليد علم در اين شهر ، با وجود رتبه هفتم دانشگاه ، بحث سامان دهي داده هاي نامنظم وداده هايي كه افراد صرفا به صورت تجربي باآن مواجه مي شوند وبحث  NETWORKING بوده است . يعني افرادي كه درآن فضا ودرآن شهر زندگي مي كردند به يك «  NETWORK» وشبكه داد وستد اطلاعات دسترسي داشتند كه آن شبكه داد و ستد اطلاعات، به آنها اين امكان را مي داد كه بتوانند داده هاي نامنظم را گرداوري وبازيابي كنند.

يكي از مواردي كه با توسعه اينترنت مورد توجه قرارگرفته است ، امكانات براي نشرهاي ويژه است .

در سابق فرد در يك دفتر مي نشست ، فكر مي كرد وكتابي را مي نوشت وبا تحويل به يك ناشر ، كتاب چاپ مي گرديد. در ادامه ده ها نقد هم براي آن نوشته مي شد. اما نشرهاي ويژه مي توانند براي گردآوري داده هاي نامنظم راهي باشند. مثل : نشرهاي سريع .

بدين صورت كه الآن فكر مي كنم وتا ۵ دقيقه ديگر ، اطلاعات بنده برروي  FAREM برروي يك  BORB در اينترنت موجود است وهمه مي توانند مطالعه نمايند. ولي اگر در فكر اين باشم كه فكر خودرا بنويسم ، به آن سروساماني دهم ويك مقاله اي تهيه كنم ، هرگز اين كار را نخواهم كرد وهيچ وقت اين افتاق رخ نخواهد داد.

نشرهاي كوتاه ، مثلا : اگر  فردي نكته اي پيدا كندومطلب درمورد آن ۵ سطر باشد ، كدام ناشر يا مجله حاضر به نشر آن است ؟ معمولا كسي اين كار را انجام نمي دهد، ولي امكانات امروزي اين امكان را براي شخص فراهم مي نمايد كه حتي مطالب نيم يا يك سطري خودرا منتشر نمايد ودر اختيار ديگران قرار دهد.

نشرهايي با مسئوليت محدود : به اين معنا كه شخص مطرح مي كند، فقط در حال فكر كر دن است واين نظر نهايي او نيست . در اين حالت مورد فقط به نظر شخص مي رسد و هيچ مسئوليتي را حاضر نيست ،نسبت به موضوع قبول نمايد .

 با امكانات كنوني ممكن است حتي فرد با NICK NAME يا نام مستعار مطلبي را منتشر نمايد . تمامي اينها مواردي هستندكه  مي توانند گردآوري نامنظم تلقي شوند.

بعداز اينكه گردآوري را انجام داديم . يكي از بحث هاي بسيار مهم اين است كه داده هاي جمع شده را آماده سازي كنيم . زيرا داده ها از لحظه به دست آوري يا لحظه شكار قابل مصرف نيستند. آدم در هنگام شكار حيوان نيز ،آن را همان لحظه نمي خورد، بالاخره يك سري مراحل آماده سازي وجود دارد تا بتوان آن را به عنوان يك غذاي لذيذ خورد .

يكي از اين مسائل ،مسئله بازخواني داده ها يا  REREADING است . وقتي اطلاعات را گردآوري مي كنيم با منابع مختلفي مواجه هستيم . مثلا : از كتابها ، مقالات وحتي اطلاعاتي بيرون ازكتاب ومقاله استفاده نمائيم كه داده ها بسيار متفاوت هستند. هر يك از اين داده ها با زباني متفاوت نوشته شده اند. منظور بنده زبان انگليسي ، عربي ، فارسي و …. نيست ، منظور بنده اينست كه « TERMINOLOGY » يا مجموعه اصطلاحاتي درآنها بكار گرفته شده است كه ممكن است در متن ديگر ، همان اصطلاح به معناي ديگر ي مورد استفاده قرار گرفته باشد .

به عنوان مثال اگر كسي بتواند فهرستي راجع به اين تهيه نمايد كه در زبان فارسي امروز واژه « ساختار» را درچند زمينه ومعنا بكار مي بريم فكر مي كنم كمتر از ۱۰۰ مورد نباشد .

مثلا : فرض بفرمائيد اگر در يك منبعي كسي بگويد ، ما در مطالعه ساختاري فلان موضوع به اين نتيجه رسيده ايم ، ممكن است « مطالعه ساختاري« را هر كسي در يك معنايي بكار ببرد . كسي منظور خودرا از اين واژه ، مطالعه اي مي داند كه بر فلسفه ساخت گرا ياSTRUCTURALISME مبتني است و خيلي از افراد اين واژه را بكار مي برند ودر صورتي كه منظور آنها اصلا چنين چيزي نيست وهيچ گونه اعتقادي بر  STRUCTURALIST ندارند، ولي در عين حال تعبير « مطالعه ساخت گرا » را بكار مي برند.

بدين ترتيب اولين گام ، باز خواني داده هاست . يعني ما در مركز خود بايد  TERMINOLOGY خود را داشته باشيم وآن اطلاعات را بايد به  TERMINOLOGY خود بازگردانيم . اين مسئله نه تنها درمورد منابع روز صادق است ، به طريقي درمورد منابع تاريخي نيز صادق است . بدين صورت كه شما الآن در تيترهاي خود مي گوئيد كه « مديريت اسلامي درقرآن ».

ما در قرآن بايد دنبال چه بگرديم ؟ المديريت ؟! يا الاداره ؟به دنبال چه بايد باشيم ؟واقعا چه مفهومي است كه بايد مورد باز خواني قرار گيرد وبايد مرتبط با مفاهيمي كه ما به دنبال آن هستيم ، باشد . يكي از اصلي ترين بحث هايي است كه در بحث گردآوري داده ، مورد توجه است . خيلي وقت ها ، اگر ما اساسا نتوانيم چنين  TERMINOLOGY را ايجاد كنيم ،نمي توانيم بفهميم كه به دنبال چه هستيم . اين يكي از مسائل بسيار اساسي در مبحث آماده سازي داده ها است .

بحث طبقه بندي داده ها در قالب يك  DATABASE: يك  DATABASE درتعريف امروزي خود با يك سيستم كامپيوتري است . ولي در گذشته حتي با روش هاي دستي نيز اين طبقه بندي ها انجام مي شده است .

بحث ارزيابي داده ها جزو مراحل آماده سازي است . ما اطلاعاتي را از همه جا جمع آوري مي كنيم اما آيا همه اطلاعات داراي ارزش واحد هستند. منابع دست اول، دست دوم ، منابع اصالت دار و منابعي وجود دارند كه مطلب ازآنجا گرفته شده است .شخصي ممكن است مطالب را دزديده باشد وشخصي ممكن است مطالب ازآن خودش باشد. حتي از نظر ميزان قابل اعتماد بودن اين منابع نيز اهميت پيدا مي كند ، فرض نمائيد درمورديك موضوع خيلي ساده ، مثل  ميزان توليد كارخانه اي در سال ۱۳۸۰، شما داراي ۳ آمار باشيد . ممكن است اين ۳ آمار را  ۳ نفر  با شخصيت هاي حقوقي متفاوت واهداف متفاوت جمع آوري كرده باشند. يك نفرآمار توليدرا بالا نشان ميدهد ;يك نفر آمار توليدرا پائين  نشان مي دهد، يكي مي خواهد قيمت را در بورس بالا ببرد وديگري مي خواهد ماليات كمتري پرداخت نمايد. پس وقتي شما به آمار وارقامي دسترسي داريد كه با هم ناهمخواني دارند، اولين گام ارزيابي اين اطلاعات است ، تامشخص گردد تا چه اندازه ارزش دارند واز چه حيثي داراي ارزش هستند.

در واقع اين ارزش ها مي توانند از حيث استنادي مورد توجه قرار گيرند. يعني ميزان مستند بودن يك داده تا چه اندازه اي است .

يا ميتوان از حيث مطلوبيت اكتشافي مورد توجه باشند،بدين معني كه تا چه اندازه اي يك داده مي تواند براي مايك كشف باشد. منظور اين است كه اين داده تا چه اندازه مي تواند يك گوهر ناياب و گرانبها باشد .

 اگر يك تاج سلطنتي هم بخواهند درست كنند فقط يك « درياي نور» برروي آن وجود داردنه صددرياي نور. بقيه آن نيز مقداري طلا و زمرد و… است كه اصلا در مقابل گوهر يگانه چيزي به حساب نمي آيد .

ممكن است شخصي يك كتاب ۴۰۰ صفحه اي بنويسد ودر طول اين كتاب فقط  ۱۰ الي ۱۵ داده يا  DATA ي ناب داشته باشد كه داراي اهميت باشند. اين مطالب بايد به همراه مكان هايشان ارزيابي وتعيين شود وبايد به درستي از اين ها استفاده شود.

بحث ديگري درآماده سازي داده ها داريم كه تحت عنوان صافي كردن يابحث FILTERING است. اين صافي كردن جزو يكي از ضروريات كار است . زيرا درهنگامي كه داده ها را جمع آوري مي كنيم . به خصوص در عصر امروز كه عصر ارتباطات است ، دقيقا توجه مي كنيم كه حجم داده ها بسيار بيشتر ازآن است كه ما بتوانيم ازآنها استفاده نمائيم . بنابراين %۱۰۰ بايد يك عمليات صافي سازي يا  FILTERING دراين بين  بر روي داده ها انجام گيرد . بايد اطلاعاتي كه از ارزش بالاتري برخوردار هستند ، جدا سازي شوند واز بقيه صرف نظر شود.

مورد ديگر بحث جاي شناسي يا «  TOPOLOGY » داده ها است: هنگامي كه داده ها را جمع آوري كرديم بايد بتوانيم تشخيص دهيم كه هر يك از اين داده ها ، به كجاي جغرافياي كار ما ارتباط دارد .

فرض بفرمائيد اگر كار ما يك كار ي در حوزه مديريت اسلامي است، داه هايي  كه مهيا كرده ايم ودرحال ارزيابي وآماده سازي هستيم ،در كجاي مديريت اسلامي به كار خواهد آمد.

 اين بدان معنا است كه بايد «  TOPOLOGY » داشته باشيم بايد يك نقشه جغرافيايي داشته باشيم كه جغرافياي مديريت اسلامي درآن معلوم باشد ودقيقا مشخص باشد اين داده دركجاي اين جغرافيا قرارمي گيرد .

سئوال بسيار مهمي در پيش روي ما قرار خواهد گرفت . هنگامي كه نقشه جغرافيا را نگاه مي كنيم ‌، متوجه مي شويم كه درجايي با انباشتگي داده ها مواجه هستيم ودرجايي خيلي داده ها تنك هستند. متوجه مي شويم كه ما ۵ طرح پژوهشي بايد پياده كنيم تا بتوانيم اين قسمت را پركنيم وحفره هايي را كه در اين بين هست  برطرف كنيم . اگر اين كار را نكنيم ، هرگز جاهاي خالي خودرا نشان نخواهند داد. يكي از بحث هاي خيلي مهم ، اين است كه : بايد هميشه داده ها را ، در بحث فراهم آوري ،  به صورت دسته اي دركنار هم قرار دهيم .

وقتي مي گوييم كه پسر خاله حسين دركنكور امسال رتبه ۵ را كسب كرده است .اين جمله چگونه  ساخته شده است . در ساخت اين جمله . كلمه پسر را انتخاب مي كنيم و نه كلمه دختر را خاله ونه عمه . ما چيزي به عنوان پسر داشته ايم وكلمه اي ديگر به عنوان خاله واز تركيب اين كلمات .كلمه اي به عنوان پسر خاله را ساخته ايم .وقتي درمورد اين موضوع صحبت مي كنيم اصلا با خاله حسين كاري ندايم ، بلكه با پسرخاله حسين كار داريم . يعني تركيب پسر وخاله بصورت دسته اي ، يك ارزش افزوده را براي ما ايجاد مي كند وتكه تكه آن مورد بحث ما نيست .وقتي مي گوييم : كنكور امسال ، اين مد نظر ما نيست كه انواع سال رامدنظر قرار دهيم ، ما تصميم خود را در رابطه با كنكور و در رابطه با سئوال گرفته ايم . اما هنگامي كه مي گوئيم :كنكور امسال ،يعني يك موضوع بسته بندي شده مورد نظر ما است .

سپس وقتي كه جمله مورد نظر خودرا مي سازيم ،بسته ها را كنار يكديگر قرار مي دهيم .

يك مثال ساده ديگر : كسي كه مي خواهد نمك طعام توليد كند.اين  بدين صورت نيست كه از بازار يك عدد كپسول كلر ومقداري سديم در شيشه بدون اينكه در معرض هوا قرار گيردواكسيده شود ، تهيه كند.

 يا مثلا :‚ وقتي ما آب مي خواهيم درست كنيم ، اكسيژن وهيدروژن را با يكديگر تركيب نمي كنيم تا آب بدست آوريم . بلكه يك پروسه را طي مي كنيم و اين پروسه ها معمولا تركيب مستقيم اين عناصر با يكديگر نيست . بنابراين يكي از مسائل خيلي مهم كه در بسياري موارد در مباحث پژوهش ناديده گرفته مي شود وبه خصوص در مديريت هاي پژوهشي بسيار حايز اهميت است ، فرآهم آوري دسته اي داده ها است . خيلي از اطلاعات به صورت تك تك هيچ اهميتي ندارد .

زماني من برروي موضوعي فكر مي كردم كه هر انساني يك اسمي دارد ، مثلا :‚ اسم اينجانب احمد است وتك تك دوستان نيز اسمي دارند.  هر ادمي يك اسم دارد. ولي اگر ما بيائيم اين اسامي را فرآهم آوري دسته اي كنيم وبه ثبت احوال مراجعه كنيم و۲۰ نفر نيرو و ۴ عدد كامپيوتر قرار دهيم واينها از سال ۱۳۵۵ تا الآن را پردازش نمايند ،تمام شناسنامه ها كه صادر شده است را با تاريخ بنگريد مشاهده مي كنيد ، در يك مقطعي اسم « روح الله » خيلي كثرت پيدا كرد . وحتي اطلاعات دقيق تري پيدا مي كنيد مثلا : در يك تاريخي مشاهده مي كنيد كه اسم هاي ايراني مثلااز سال مثلا ۶۲ به بعد تعداد موارد انتخاب شان افزايش پيدا كرد . در اوايل دوران انقلاب اسامي همانند :‚ عمار وياسر و … خيلي مورد استقبال بودودر سال هاي بعدي ميزاني كاهش پيدا كرده است . اين ها همگي داراي معني است . در صورتي كه درحالت تك تك اسامي هيچ معني خاصي نداشتند. اين يك مديريت پژوهشي است كه داده ها به صورت دسته اي موجود هستند. در اداره ثبت احوال اين دسته ها به صورت چند ميليوني بود ودر بعضي موارد با دسته هاي ۱۰۰ الي ۵۰ يا ۲۰ تايي مواجه هستيم . كه اطلاعات هنگامي كه در كنار يكديگر قرار مي گيرند ، معنا پيدا مي كنند وبه صورت تك تك داراي معنا نيستند.

در ايجي يك سؤال مطرح مي شود ،نگراني ما در باره داده ها چيست ؟دو نگراني اصلي داريم .

يكي اينكه اصل انتخاب، درست انجام شده است يا خير . زيرا ما داده ها را جمع مي كنيم وبه جنگل بزرگ داده ها مي رويم . كلمه جنگل هم براي كتابخانه واژه صحيحي نيست ولي آدم واقعا وقتي به جنگلي از داده ها در كتابخانه وارد مي شود به جاي اينكه تعدادي حيوان ازآن شكار كند تعدادي  DATA ازآن شكار مي كندوبه دست مي آورد. سئوال اول اينست كه آيا اين مرحله درست اتفاق افتاده است . آيا اصل انتخاب ، يك انتخاب درست بوده است ؟ وسئوال بعدي اين است كه آيابعدازاين كه ما داده را به دست آورديم ، كيفيت حاصله مطلوب است وازآن داده ها از  كيفيت كافي برخوردار است ؟، اين دو بحث را با خروج از اصطلاحات علوم انساني و با يك سري مطالب كاملا روزمره توضيح مي دهيم .تصويري كه شما ملاحظه مي فرمائيد يك تصوير  SPAGETTI يا ماكاروني است . ظاهرا  اين يك  SPAGETTI همانند هر  SPAGETTI ديگري است . اما اگر يك مقدار برروي آن ريز بشويد به نوشته هاي  بر روي آن برخورد مي كنيد .

ملاحظه مي كنيد كه نوشته شده است : GLOTEN FREE . اين  SPAGETI يك ماكاروني است كه مواد اصلي آن همانند ديگر  SPAGETI ها است . ولي به دليل اينكه مخصوص يك سري افراد است كه داراي يك بيماري گوارشي بنام  SELIYAK هستند ،بدن آنها به هيچ وجه تحمل ماده اي به نام «  GLOTEN » را ندارد وكه اين ماده معمولا در موارد نشاسته اي كه مصرف مي كنيم وجود دارد.اين مورد GLOTEN FREE است . يعني كسي كه اين را توليد مي كند ، دقيقا به دنبال اين است كه آيا داراي انتخاب درستي بوده است وموادي را كه انتخاب مي كند، صحيح هستند. در صورتي كه شخصي كه  SPAGETI معمولي تهيه مي كند، براي او خيلي مهم نيست كه در كنار نشاسته سيب زميني ، مقداري نشاسته گندم هم وجود داشته باشد وهيچ اتفاقي نمي افتد وضرري به كسي وارد نمي شود.

اما كسي كه براي اين بيماري به خصوص  SPAGETI تهيه مي كند، حتما بايد به اين مسئله توجه داشته باشد ، كه اگر اندكي نشاسته گندم در اين مواد باشد ، براي مريض حكم سم را دارد . گندمي كه هر روزه مي خوريم وازآن لذت مي بريم . پس بسيار مهم است كه مدير پژوهشي توجه داشته باشد كه :‚« فلينظر الانسان الي طعامه » . مدير پژوهشي بايد توجه نمايد كه اطلاعات براي كدام كار درحال جمع آوري شدن است . خيلي از اطلاعات ممكن است  براي كار ديگري هيچ مشكلي ايجاد نكند، ولي اگر براي اين كاري كه من الان دارم انجام مي دهم اين اطلاعات را وارد كنم ، فاسد مي شود وپژوهش اهميت خودرا از دست ميدهد. اين  SPAGETI قيمتي حدود ۴يا۵ برابر  SPAGETI هاي معمولي را دارد. به دليل ويژگي هاي خاصي كه در گزينش آن صورت گرفته است .

 بحث نگراني از كيفيت را باز با يك مثال غير علوم انساني توضيح مي دهم .

ديروز بعداز ظهر بنده از سايت كارخانه  MERK آلمان كه مواد شيميايي را مي فروشد قيمت گرفتم. اين كارخانه هر ماده اي شيميايي كه لازم داشته باشيد را داراست . ماده شيميايي را كه من قيمت گرفتم ، همگي در منزل داريد كه همان كلريد سديم است ، همان نمك طعام كه هر روز ما مصرف مي كنيم و با قيمتي بسيار ارزان از يك خواروبار فروشي مي توانيم تهيه كنيم . ويژگي اين ماده اين است كه داراي خلوص %۹۹ است .نمك طعام هاي معمولي %۹۰ هم نيست حال  غير از سنگ و كلوخ هايي كه درآن پيدا مي شود ، جالب است بدانيد كه مثلا اغلب نمك طعام هايي كه مصرف مي كنيم داراي ماده سمي به نام « ارسنك » است ولي با درصدهاي مختلف كه موجب مرگ ما نمي شود . اين نمك طعام %۹۹ است براي اينكه از اين نمك طعام درآزمايشگاه شيمي استفاده مي شود.

اگر احيانا در اين نمك طعام ماده ديگري وجود داشته باشد تركيب شيميايي مي تواند خيلي تفاوت ساسي پيدا كند، حتي كلريد پتاسيم كه براي مصرف غذايي هيچ اثر معناداري متفاوت با كلريد سديم ندارد.

 قيمت را ملاحظه بفرمائيد . اين ماده بسته بندي بيست و پنج گرمي آن داراي قيمت ۲۴/۱۵ يورو است .تقريبا درحدود ۲۲۰۰۰ تومان است . همان نمك طعامي است كه ما مصرف مي كنيم . تازه اگر سفارش بدهيد در زماني طولاني تر به شما تحويل ميدهد. يعني همان لحظه به شما تحويل داده نمي دهد. همين ماده را براي آزمايشگاه هاي بسيار دقيق كه حتي تحمل يك درصد ناخالصي راندارند(نمك طعام %۹۹/۹۹ را بنده ديروز قيمت گرفتم وقيمت بسته بندي ۱۰ گرمي آن حدود ۳۵۰۰۰ تومان است ) . اين نشان دهنده همان دغدغه اي است كه ما داريم .

يعني بحث كيفيت اهميت خيلي زيادي دارد . خيلي اوقات ممكن است  ما دركارهاي پژوهشي كه انجام مي دهيم مهم اين است كه دانشجو كليت مطلب را متوجه شود مثل كار آموزشي. حال اگر مطلبي كه ما ارائه مي دهيم اندكي با واقعيت متفاوت باشد ، به اين اميدوار هستيم كه دانشجو وقتي از درب كلاس خارج مي شود ، فراموش كرده است . بنابراين اصلا نگران چيزي نيستم زيرا اصلا قلم وكاغذ هم ندارد كه چيزي يادداشت نمايد .

 اما همان مطلب را اگر محقق  بخواهد درجايي بنويسد و ميداند كه  چند نفر آن را مي خوانند ونقد مي كنند. اگر مكاني كه  مطلب را ارائه مي كند، خيلي مكان حساسي باشد ميزان خلوص وكيفيت بالاتر مي رود همچنين در موردي كه  پژوهشي درحال انجام است ، قرار است براساس آن چند پژوهش ديگر انجام شود ،اين موضوع صادق است.

 نقل شده است كه ‚ مرحوم علامه قزويني مي فرمود كه : من حتي موقع ارجاع دادن به قرآن ، به حافظه خود اكتفا نمي كنم وحتما به قرآن نگاه مي كنم ومي نويسم. پس در بسياري از مواقع مواجه مي شويم كه كاري كه  صورت مي گيرد،آن ناخالصي و يك مقدار بي دقتي را به همراه دارد همانند آن نمك %۹۹/۹۹.

ما دركارهاي پژوهشي به دنبال خلوص %۱۰۰ نيستيم واگر كسي حرف از خلوص %۱۰۰ زد بايد مقداري در درستي ادعاي وي ترديد كرد. خلوص را مدير پروژه تعريف مي كند واينكه نمك %۹۰ يا نمك %۱۰۰ چگونه بدست مي ايد ، بستگي  به روش آن دارد .

 در اينجا نوشته شده كه براي افزايش خلوص نمك طعام  روش كريستال كردن بكار گرفته مي شود ، OPTICAL GRADE است . يعني دانه دانه اين كريستال هاي نمك از زير يك دوربين  OPTIC رد مي شود وكنترل مي شود كه آيا اين كريستال نمك طعام هست يا خير و  TRACE METHOD هست بدين معني كه  TRACE مي كنند كه ايا ذرات فلزي درآن وجود دارد يا خير . پس داراي متد است .

ما هم وقتي مي خواهيم درجه خلوص داده ها را بالا ببريم ،  METHOD وكنترل دارد ومدير پژوهشي است كه تعيين مي نمايد هر يك از اينها داراي چه قيمتي است .

 اگر من به دنبال دقت %۹۰ هستم مقداري هزينه مي كنم واگر به دنبال دقت ۹۹/۹۹ هستم يك مقدار ديگري هزينه مي كند. هزينه ها تعريف شده است يعني مشخص است كه اگر قرار باشد كنترل كيفيت صورت گيرد ،با چه ابزاري وازچه طريقي صورت خواهد گرفت .

بعداز اينكه مرحله گردآوري اطلاعات را گذرانديم ، مرحله فرآوري دانش است .

در بحث فرآوري دانش ، يك بحث بسيار گسترده اي راجع به تنوع متدها وجود دارد .

 روش هاي گردآوري اطلاعات خيلي متنوع نيستند، حتي اينقدر به هم شبيه هستند كه مثلا : روش هاي گردآوري اطلاعات درعلمي مثل فيزيك تفاوت اصلي با علم حقوق يا مديريت ندارد . مثلا اداره كتابخانه ها يا درست كردن DATA BASE يا موارد ديگرتفاوت چنداني ندارد. ولي وقتي به مرحله فرآوري دانش مي رسيم ، يعني داده را بگيريم ويك فرآيند برروي آن انجام شود تا بتوان ازآن يك دانايي جديد به دست آورد ، در اينجا كار كمي حساسيت پيدا كرده ودشوار مي شود. به اين دليل كه با درنظر گرفتن تنوع زياد علوم ،وتوجه به اين نكته كه  درهرعلم ، با توجه به متدهاي متنوعي كه وجود دارد ، به همان اندازه كار پيچيده خواهد بود.

در مبحث مديريت پژوهشي لفظي متدها تعريف شده اند، آنچه كه يك مدير پژوهشي بايد در مورد آن نگران باشدوبه دنبالش باشد اينست كه موقعي كه مي خواهيم روش ها را اجرا كنيم با ۲ سئوال مواجه مي شويم .

۱)آيا اين روش ها مقبول اند وآيا درست انتخاب شده اند؟ مثلا : كسي مي گويد : مي خواهم راجع به مديريت درقرآن كار كنم . روش چيست؟ مثلا :تفسير قرآن به قرآن است .

با توجه به اين كه روش قرآن به قرآن روش شناخته شده اي در تفسير است ولي مدير پژوهشي بايد به اين نكته توجه كند كه آيا  براي اين كار، تفسير قران به قرآن واقعا درست است وبه نتيجه مي رسد ؟

دومين سئوال اين است كه با فرض اينكه روشي كه انتخاب كرده ايد ،درست بوده،حال آيا اين روش را درست اجرا كرده ايد ؟ درتفسير قرآن به قرآن يعني آيه را مشاهده كرده وآيات نظير آن را شروع به مطالعه و بررسي مي كنيد .

حال آيا همه آيات نظير را ديده ايد ؟ در تفسير قرآن به قرآن بايد بيانديشيد كه آيه در چه سياقي قرار دارد  ، هر متدي يك بهايي دارد وبايد ببينيم كه آيا بهاي آن متد پرداخت شده است ؟، اگر متد انتخا ب شده ، مثلا يك متد اماري است ، آيا روش هايي كه براي امار گرفتن بكار گرفته شده ، درست است؟ آيا همه مواردي كه به عنوان  case آماري بايستي مطالعه  بشوند ، مورد مطالعه قرار گرفته اند؟  ومسئله بعد اينكه كيفيت چقدر مطلوب بوده است؟

 دربسياري از پايان نامه ها و پروژه ها مي بينيم پيش بيني  درست بوده است ومتدمناسب بوده ولي متاسفانه متد رها شده است وپژوهشگر راه را تاپايان نرفته است .

در موردنگراني از اصل مقبوليت متد، بنده باز مثالي را عرض مي كنم . يك شرق شناس آلماني بنام  walter hints داريم كه يكي دو آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است. Walter يك پروفسور دانشگاه gotinger آلمان و يك دانشمند بسيار شناخته شده است .

ودرحوزه ايران باستان ودر ايران دوره اسلامي داراي آثار معتبري است ودائماموردرجوع محققان قرار مي گيرد. آقاي  walter در سال ۱۹۶۱ يك كتابي به نام «  zaratostra » يا زرتشت نوشت ودر اين كتاب زندگي زرتشت را  توضيح دادند. نكته  قابل توجه  اين ست كه درموارد متعددي از كتاب ، نويسنده از متدي استفاده كرده كه نگران كننده است يعني اصل راه نگران كننده است .ايشان در باورهاي شخصي قائل به تناسخ بوده است وبه صورتي بحث مي كند كه گويي خود وي در زمان زرتشت در پيكر قبلي زيست مي كرده است وبر اساس همين اعتقادبه زيست قبلي در پيكر قبلي در زمان زرتشت دركنار متدهاي قابل قبول خود ، بخشي از  data را از طريق تجربه هاي معنوي خود درجسم قبلي يا جسم متناسخ العنه خود كه قبلا درآن زندگي مي كرده است اطلاعاتي را استخراج كرده ودركتاب زرتشت آورده است ، اطلاعاتي را بيان كرده كه احد الناسي اين اطلاعات را ندارد. هيچ كس در هيچ منبعي چنين گزارشي را ندارد. بعداز نوشته شدن اين كتاب  walter اعتبار خودرا به كلي از دست داد. وايران شناسان وشرق شناسان اعتماد خود را  به نوشته هاي ايشان از دست دادند.

اين يك نمونه عملي است كه بازگو مي كند كه   اصل مقبوليت  method واينكه شخص ازچه روشي استفاده مي نمايد چقدر اهميت دارد .

ايشان ازآن زمان از ليست پژوهشگران قابل اعتماد خط خورد وخلع درجه شد .

 بنده يك  tipologyوگونه شناسي ارائه كرده ام از اينكه چه مواقعي  ما بايستي نگران اصل مقبوليت باشيم .

مورد اول موقعي  است كه ما با روش هايي مواجه هستيم ، كه پيش شرط آن ها ، همدلي با فرد يا گروه است .

 مثل همين  walter . يعني بايدابتدائاً بپذيريم  كه تناسخ ممكن است وبعداز پذيرفتن آن، بايد بپذيريم كه walter راست گفته وواقعاً در زمان زرتشت در پيكري بوده است وبازرتشت بوده است . در اين صورت هرچه بيان مي كند باور خواهيم كرد. براي اينكه ما به اين متد اعتماد كنم بايد با دريافت هاي شخص يك همدلي كامل داشته باشم .

 من فرضا يك  case ي را انتخاب كرده ام كه واضح البطلان است . اما دوستان توجه كنند كه خيلي از  case ها ممكن است به اين اندازه واضح البطلان نباشند، اما از همين جنس هستند.  Case هايي كه آثاري را تاليف كرده وبه يك طرز فكر خاص معتقدند وتا آن طرز فكر را شما نپذيريد اصلا با متدآنها نمي توانيد كنار بيائيد .

 متد يك متد قابل نقد نيست و خارج از نظام است . فقط به شرطي امكان پذيرش حرفها وجود دارد كه ما به آن ايمان بياوريم .اين گروه اول از متدهايي است كه ممكن است نگراني از اصل مقبوليت آنهاراداشته باشيم .

گروه دوم روش هايي اند كه از سوي بعضي ازمكاتب توصيه مي شوند وبعضي از مكاتب ديگر آنها را رد مي كنند. مثلا : روان كاوي يا ‌ psycho analysis يك روشي است كه برخي از مكاتب روانشناسي آنرامي پذيرند و بعضي اعتبار آن را رد مي كنند.

 نكته اي كه هست ، اين است كه همان مكاتبي كه ميگويند اين نظريه اعتباري ندارد ،فرصت  نقد اين روش را دارند.

 در اين گروه  برخلاف گروه اول، امكان نقد وجود دارد. مثلا : نمي توانستيم از آقاي  hins نقد كنيم وايراد بگيريم .

ولي در نقد روش دوم مي گوئيم كه: شما اين  case هايي را كه بدست آورديد ما با روش ديگري ثابت مي كنيم ،كه اينها  case هاي درستي نبوده است . همانند ايرادهايي كه « يونگ » از « فرويد » گرفت . يونگ از شاگردان فرويد يكي از مخالفان سر سخت (سايكو آناليزيز) scico analusis بود وبرخي از نظرات فرويد را نقد كرد .

گونه سوم روش هايي اند كه در حوزه يك علم ودر دوره مشخصي ازتاريخ علم، از مقبوليت عام برخوردار هستند اما در بيرون از علم ،آن مقبوليت را ندارند. مثلا : شاخه هاي مختلف علوم داراي متدهاي مختلفي هستند. مثلادرعلم تاريخ متدي با نام متد حل جدول داريم . اين متدي خاص است كه درحل مسائل تاريخي بكار مي رود ودرحوزه تاريخ از مقبوليت عامي برخوردار است و بدين گونه نيست كه بعضي از مكاتب تاريخ آن را قبول و برخي آن را رد كنند. اما بيرون از حوزه تاريخ كسي از متد حل جدول استفاده نمي كند.

اگر كسي چنين متدي را در بيرون ازحوزه خود بكار ببرد، باز هم نگران مقبوليت هستيم .

 زيرا تا به حال كسي اين متد را مثلا براي مديريت بكار نبرده است تابفهميم براي اين كارمناسب است ياخير.پس حق داريم  نگران باشيم .

گونه چهارم روش هايي است كه در حوزه علوم مختلف در دوره مشخصي از تاريخ علم از مقبوليت عام برخوردار هستند. يعني بيرون از  علم ودر علوم مختلف بكار گرفته مي شوند.

مثلا : فرض بفرمائيد روشي كه الآن به عنوان تحليل متن وتحليل محتوا مطرح است . وقتي به وجود آمده است تحليل متن در دامن زبان شناسي به كار برده مي شده است .

نيمي  از تحليل محتوا در علوم سياسي ونيمي در زبان شناسي به وجود آمده است . درحال حاضر درتمام علوم از اين ها استفاده مي كنند وعام شده است .

نكته مورد نظر اين است كه گفته شد : در دوره خاص ومشخصي از تاريخ از مقبوليت عام برخوردار است .

اصلا چند سال است كه بحث تحليل محتوا در حوزه علوم انساني مطرح شده است .تحليل محتوا در حدود ۴۰/۵۰ سال و تحليل متن به بيش از ۸۰ سال نمي رسد .وعكس اين موضوع نيزصادق هست. يعني متدهايي هستند كه درصدها سال گذشته در حوزه هاي مختلف علوم بكار گرفته مي شدند ولي مثل بعضي موارد كه درمنطق علوم استفاده مي شود ، بكار گرفته مي شدند. مثلا : اگركسي الان از اين روش ها استفاده كند، مقبوليتي ندارد ويك نوع نگراني ديگر ايجاد مي كند . نگراني هايي كه معمولا با آنها درگير هستيم اين است كه روش هاي تقليد يافته تعليمي (تقليد يافته يعني جامع نيست وفقط به بخشي توجه مي شود). را براي كاربرد هاي پژوهشي مورد استفاده قرار دهيم .

 يك مورد عظيم درمجموعه اي از مقالات روش شناسي مطالعات سياسي اسلام ، مقاله اي نگارش كرده ام تحت عنوان آسيب شناسي خطي نگري درتاريخ انديشه سياسي اسلام كه درآن جا توضيح داده شده است كه  نگرش خطي وزنجيره اي يك نگرشي است كه بيشتر ارزش تعليمي داشته ولي متاسفانه توسعه پيدا كرده و به حوزه هاي پژوهشي تسري پيدا كرده است واين باعث نتيجه گيري غلط شده است .

يا فرض بفرمائيد :‚ روش هاي تبليغي خطابي كه ممكن است لازم نباشد ازخلوص بالايي برخوردار باشند، چنانچه رايج است در اين روش سخنران  موقع تبليغ براي تمام حرفهاي خود  referensce يا سند ارائه نمي كند، زمان تعيين نمي كند ومرجعي تعريف نمي كند واگر اينها در حوزه پژوهشي مورد استفاده قرار بگيرند آسيب رسان هستند.

نگراني از كيفيت اجراي روش ها ، بحث بعدي است كه بسيار خلاصه مطرح مي كنم .موضوع بحث در جايي است كه اين روش اجرا شده ولي به چه صورتي اجرا شده است ؟

 براي كيفيت غير از بحث كنترل كيفيت ،بحث شخصيتهاي صلاحيت دار را نيز داريم . يعني در كنترل كيفيت، خيلي اوقات در ابتدا يا درآخر كار انجام شده را به يك سري افرادي كهothorite يا شخصيت هاي صلاحيت دار هستند ارائه مي كنند، كه آنها كار را ببينند وبازديدآنها مثل يك مجوزبراي كار مي باشد .

بحث ديگر ، بحث معيارها واستانداردها است . شما يك سري استاندارد داريد ومي توانيد در بحث كنترل كيفيت انسانهايي را قرار دهيد كه محصول را كنترل كنند كه آيا استانداردها رعايت شده اند يا خير ؟

 يك موسسه پژوهشي مي تواند استانداردهاي خودرا اعلام كند كه مشخص مي گردد آنها با اين استاندارد كار مي كنند.

با توجه به اين بحث ها مجموعه اي از تصاوير  انتخاب شده است . مثلا : اين آگهي از توليد به مصرف  است كه ديروز به دست من رسيده است . مثلا : شخصي مي خواهد قالي شوئي خودرا تبليغ كند. اين آدم براي اينكه شما را متقاعد كند كه چگونه كارخودراانجام ميدهدچه مي كند؟

زيرا ما نگران آن پروسه وآن متد هستيم كه آيا او قالي را درست مي شويد؟ از موادي كه رنگ قالي را خراب مي كند استفاده نكند؟ اين فرد درحد ۲ الي ۳ سطر راجع به خود نوشته كه واقعا او اين كاره است ودر پائين نيز پروانه كسب خودوتاريخ آن را زده است واينكه آنها داراي دومين دارنده پروانه در شميرانات هستيم . اين فرد به يك  otoriteاستناد مي كند. يعني مي گويد اگر مرا قبول نداريد ، صادر كننده پروانه را كه قبول داريد .

دقيقا اين نگراني درحوزه پژوهش نيز وجود دارد. كسي پژوهشي را با ، بالاترين كيفيت انجام داده است وچون بحث جامع پذيري ونگرش  كلي اين پژوهش هست ، ديگران كه مي خواهند از اين پژوهش استفاده كنند. نمي دانند كه واقعا كيفيت درچه حدي است . پس چگونه اعتماد جلب مي شود. يكي اين است كه شخص بگويد : بنده از فلان دانشگاه مدرك دارم . اين فرد مي خواهد بگويد يك  otorite مرا تائيد كرده است ويا اينكه  يك دانشگاه به من مدرك دكترا داده . يا مي گويد، برنده جايزه پژوهشگر فلان سال شده است، يعني يك نهادي مرا به عنوان يك پژوهشگر برتر شناخته است . اين ها يكي از راه هايي است كه افراد براي جلب اعتماد استفاده مي كنند.

راه ديگر ارجاع به استانداردها است . من اين را از يكي از  bil bord هاي تهران عكس گرفتم وچيزخاصي را تبليغ نمي كند. ارده كه ما در خوردن آن نگران استاندارد آن نيستم رانشان ميدهد ولي در پايين ملاحظه مي كنيد فهرستي از آرم استانداردهاي مختلف وجود دارد. حتي  tuv اروپا . اين نشان دهنده اين است كه دغدغه هايي را كه ما در حوزه پژوهش داريم را همه دارند وهر جا شما با فرآيند توليد مواجه هستيد ومخاطبي مي خواهد به كالاي توليد شده اعتماد نمايد ، معمولا يك مرجعي را ارائه مي كنند كه كار را تاييد نمايد و كيفيت توليد را تائيد كند.

در زمينه توليد علم نيز با اين موضوع مواجه هستيم .به خصوص در توليد علم ، از انجايي كه علم به صورت مستقيم مصرف نمي شود واگر مصرف شود براي توليد علم جديد بكار مي رود. واگر كالا معيوب باشد ، علم جديد معيوب خواهد بود ، بدين ترتيب مسئله كيفيت توليد بسيار مسئله اساسي ومهمي است . بنده ليستي را ارائه داده ام كه يك مدير پژوهشي بايد نگران چه نوع بي دقتي هايي در كيفيت توليد باشد.

مثل : كم كاري در اجراي روش ها ، عدول از روش هاي تعيين شده ، تعميم ها وتخصيص هاي بي معنا. يعني حرفي را كه زده ايم خود درست است ولي تعميم آن درست نيست . يا حرفي را زده ايم كه در يك فضاي كلي صادق است وما آن را درحوزه خاصي محدود كرده ايم .

گرايش به منافعي فردي يا گروهي ، سرقت ادبي و علمي ، دعاوي خطا . دعاوي مورد اختلاف را به صورتي وانمود كنيم كه انگار مورد اختلاف نيست ودعاوي غير قابل نفع كه بدترين چيز است .

يعني چيزي مانند اين قضيه : ملا نصر الدين را انسان بگويد :‚ ملا نصر الدين گفت : من جايي ميخ الاغ خود را زده ام كه وسط دنياست . پرسيدند چرا اين حرف را مي زني ؟، گفت : اگر مخالف هستيد ، متر كنيد ، يعني آدم مي تواند ادعايي را مطرح كند كه غير قابل نقد است وهيچ كس نمي تواند خلاف آن را ثابت كند.

آخرين بيان اين است كه پژوهش مديريت شده هميشه گرفتار يكparadox (پارادوكس)است . از يك طرف بحث خلاقيت كه در پژوهش است واز يك social abilityيا جامعه پذيري است . زيرا قرار شد كه پژوهش يك درك جمعي باشد وديگران آن را مبناي پژوهش بعدي قرار دهند. يك درگيري هميشگي بين فرديت وجمعيت paradox  را به وجود مي آورد. مدير پژوهش هم هميشه درگير است .

 بدين دليل مديريت پژوهش را به كارگرداني سينما تشبيه مي كنdم . يك كارگردان وقتي عده اي را جمع مي كند. به يك دليل هنر پيشه را انتخاب كرده كه اين هنر پيشه بداهت هايي را براي خود دارد. جاهايي حركت هايي را انجام مي دهد كه حتي در سناريو نيست.

 از يك طرف براي هنر پيشه يك حسن محسوب مي شود واز طرف ديگر اگرقرارباشد هر هنر پيشه ساز خودرا بزند. معلوم نيست كه كل فيلم در مسير واحدي حركت مي كند يا خير ؟

كار كارگردان اينست كه به طريقي اين دو را كنار همديگر نگه دارد . به همين دليل است كه مديريت پژوهشي كار بسيار سخت ودشواري است . اگر مدير پژوهشي برروي بحث  social ability وجامعه پذيري بيش از اندازه فشار آورد ، پژوهش ها روح خودرا از دست مي دهند. زيرا پژوهشگر ديگر اجازه خلاقيت ندارد . واگر بيش از اندازه به خلاقيت بپردازد ،اينها ديگر به هم وصل نمي شوند وهر يك ساز خودرا مي زند. درآخرين جمله مي گويم : بزرگترين الزامات متدولوژيك توليد علم به وجود آوردن يك حد وسط وحد تعادل است توسط مدير پژوهشي بين بحث خلاقيت يا  creativity وبحث جامعه پذيري يا  social ability در پديده پژوهش .

موفق باشيد .

Verified by MonsterInsights