موسسه سراج مدیریت

تحلیل فرا تئوريك تئوري هاي سازمان و مديريت
تحلیل فرا تئوريك تئوري هاي سازمان و مديريت

موضوع سخنرانی: تحلیل فرا تئوريك تئوري هاي سازمان و مديريت

عنوان دوره: اولین دوره آموزشی و پژوهشی مدیریت اسلامی با موضوع طرح و نقد دیدگاهها و رویکردهای مختلف در حوزه مدیریت اسلامی

برگزار کننده: دانشگاه امام صادق علیه السلام

ارائه کننده: دکتر دانایی فرد

زمان: مرداد ماه ۱۳۸۷

متن سخنرانی:

      بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين.

 بحث بنده در مورد Thoritical refelection or organization Theory يا « تحليلي فرا تئوريك بر تئوري هاي سازمان و مديريت» است. قبل از بحث، نكته هايي را عرض مي كنم كه تصورم اين است كه براي ايجاد فهم مشترك بين صحبت هايي كه خدمت حضار عرض مي كنم و در ذهن شما و من يك نقطة اشتراكي ايجاد شود.

      نكته اول، اين است كه بنده در باب مديريت اسلامي صحبت نمي كنم، نه به عنوان يك practice يعني Islamic Managmennt  يا Islamic Managmennt   As hilstudy صحبت نمي كنم. بحثي را مطرح مي كنم و قضاوت از حيث Implication هايي را كه شما از آن مي گيريد را به عهده خودتان مي گذارم. Application نمي گويم بلكه Implication به مفهوم آن رهنمودهاي ذهني است كه مي گيريد و ممكن است براي مطالعات اسلامي مفيد باشد يا نباشد.

تصور اين است كه مي تواند مفيد باشد بنابراين خاص مديريت اسلامي صحبت
نمي كنم زيرا در تخصص من نيست.

      نكته دوم) گفته مي شود كه وقتي آدم پا را بر روي كره زمين گذاشت به اطراف و اكناف خود نگاه كرد و اين سؤال را مطرح كرد كه: چرا پديده ها اين طور هستند كه هستند؟ يعني لحظه اي كه بر روي زمين آمد مبهوت به اطراف نگاه كرد و آن سؤال را پرسيد. شايد بتوان گفت: كه اين سؤال اولين سؤال پژوهشي آدم بود. در گذر زمان با طبيعت كلنجار رفت تا پاسخ سؤال خود را بيابد.

      وقتي كه انسان در گذر زمان زاد و ولد كرد و فرزنداني متولد كرد و اين تاريخ به جلو رفت، در گذر زمان براي سؤالاتي كه مطرح مي كرد با تجربه، پاسخ يافت. يعني فهميد كه اگر گوشت را بروي آتش بگذارد مي پزد. اين را سينه به سينه به بعدي ها منتقل كرد يا بر روي سنگ هايي نوشت كه اگر گوشت را بروي آتش بگذاريد، پخت مي كند. يا اگر فرزند شما را چشم زدند، ۲ عدد تخم مرغ بشكانيد تا چشم زخم از بين برود كه امثال اينها را منتقل كرد سينه به سينه و الان تحت عنوان تصاوير الكترونيكي جلوي ماست. همه اين دانسته هاي بشر در گذر زمان به گفته غربي ها روي هم، Actumlated شد، انباشته شد وحوزه هاي مختلف دانش بشري شكل گرفت. اقتصاد، سياست، مديريت و …

      متخصصان حرفه اي در هر حوزه، به اين بسته هاي دانشي اسم Theory را گذاشتند. بنابراين دريايي از Theory ها در زمينه هاي مختلف شكل گرفت ولي در گذشت زمان وقتي اين تئوري ها شكل گرفت، نوعي تناقض در اين ها مشاهده شد.

      يعني اين تئوري كه اگر چشم زخم زده شد، ۲ تخم مرغ بشكانيد و آن از بين
مي رود، ديدند مادر نه تنها يك تخم مرغ بلكه سر مرغ را هم مي بُرد و دردي دوا
نمي شود. بنابراين گفتند معيارهايي وضع كنيم و بر اساس آن معيار ها، قضاوت كنيم كه چه تئوري معتبر هست و چه تئوري معتبر نيست.

      آن تئوري كه با معيار هاي مد نظر ما، تطابق دارد مثلِ scince، علم است ا ين معيارها اين بود كه آن دانسته يا تئوري رابطه علت و معلولي را نشان بدهد. يعني بگوييد IF…Then . اگر فِلان … آنگاه. اگر پاداش كاركنان را بالا ببري، لاجرم راضي مي شوند. نكته دوم اين است كه يك كليت را اين طوري نشان دهد.

      نكته سوم) اينكه قابل دفاع و استدلال باشد. و نكته چهارم) اين است كه عاري از ارزش باشد. به اين مفهوم كه هم ارزش هاي پژوهشگر در آن لحاظ نشده باشد و هم ارزش هاي آن Research يا پديده اي كه مورد پژوهش است در آن لحاظ نشده باشد. با اين نكته، تئوري ها ابطال پذير هستند. پس وقتي چيزي به نام تئوري را به خود مي گيرد در مظان اتهام ابطال پذيري قرار مي گيرد. زيرا هيچ تئوري حقيقت را بيان نمي كند. براي همين است كه Alter natine هاي مختلفي را به خود بر مي تاباند. خوب نگاه بفرماييد كه اين Implication را در مطالعات مديريت اسلامي پيدا كنيد. اگر تئوري در مظان ابطال پذيري است و اگر تئوري حقيقت را بيان نمي كند، يعني مفاهيمي كه با آن تئوري را شكل داده ايد، ابطال پذير هستند.

سؤال: آيا مي شود عناصر تئوري را حقيقت گذاشت؟ يعني: مي شود كلام علي (ع) را كه مي فرمايند اگر صله رحم كنيد طول عمر بالا مي رود را به عنوان حقيقت در نظر گرفت؟ يا آيه قرآن را  به عنوان حقيقت در نظر گرفت؟ يعني هيچ Alter native را برنمي تاباند. يعني اين هست و لا غير.

يعني: اگر صله رحم را به جاي آوري، بدون بر و برگشت و حتماً طول عمر بالا
مي رود. اين علي (ع) است كه قرآن ناطق كه عين حقيقت است. پس بيانديشيم كه آيا مي شود كلام علي (ع) را با تراوشات ذهني بشر قاطي كرد و دل خوش داشت كه تئوريزه كرده ايم. مثلاً مي شود آيه قرآن را در يك تئوري آورد و دل خوش داشت كه ما قرآن را تئوريزه كرده ايم.

      اگر قرآن را تئوريزه كنيد و نهج البلاغه علي را، آن ها را در مظان ابطال پذيري قرار داده ايد. بنده رويكردهاي استفاده از علوم ديني را مي دانم. رويكرد استنباط و استخراج، رويكرد تعيين و تكميل، رويكرد داوري، رويكرد فرضيه انگاري ديني، رويكرد تحصيص همگي را مي دانم منتها عرض بنده اين است كه: مي شود يك جمله علي (ع) را كه ناظر بركاربرد مديريت است را در يك Conceptual Framework آورد وعنصر حقيقت را كنار عناصر ابطال پذير گذاشت و گفت:

      تئوري مديريت اسلامي داده ايم. بنده اين را از حيث مفاهيم تئوري پردازي عرض مي كنم. تئوري در مظان ابطال است. ابطال به مفهوم اين نيست در علم الاجتماع كه وقتي يك تئوري بيايد، آن تئوري از بين برود، ممكن است مكمل يكديگر باشند. منتها هنگامي كه مكمل هستند يعني تفسير ها مختلف است و آن موقع خطرناك است. آن موقع قرائت هاي مختلف، اگر از دين داده شود، ديگر ديني نخواهد بود. اگر قرائت واحدي از كُل دين ارائه نشود، آيا آن دين است؟ هر كسي از دين تفسير كند و بگويد قرائت هاي مختلفي وجود دارد. با اين نگاه كه مي خواهيم تئوريزه انجام دهيم.

      آن موقع تئوري حكومت اسلامي در مظان ابطال پذيري قرار مي گيرد زيرا شما به آن واژه تئوري مي دهيد. تئوري يك حقيقت نيست، در مظان ابطال پذيري است. حال اگر اين نكته را مد نظر قرار دهيم، اين تعريف را از تئوري داريم:

      تئوري يك يا چند گزاره فرضيه اي است كه موقتاً رفتار يك پديده را تبيين
مي كند. تبيين صرف ارتباطي علت و معلولي نيست، ممكن است گاهي اوقات
استدلال هاي نظري باشد. زيرا توصيف و تحليل و تبيين مي كند و كنترل و تفهيم
مي نمايد. پس تئوري هميشه فرضيه باقي مي ماند زيرا هميشه در مظان ابطال پذيري است. تئوريي كه ۱۰۰ سال در علم پزشكي جواب داده است، باز هم اگر به كتاب هاي پزشكي نگاه كنيد داراي اسم Theory است.

      نكته ديگر اين است كه اگر اين تعريف از تئوري را بپذيريم، اگر كشفي در عالم غرب در حوزه مديريت صورت گيرد، ناگهان دوستي مي گويد: بله اين در قرآن بود و ما مي دانستيم؛ اين لحن حرف زدن نياز به تأمل دارد زيرا اگر آن نظريه ابطال شد تكليف قرآن و نهج البلاغه چه مي شود؟

      يك نظريه در غرب مطرح شده است و شخصي كه بر روي تئوري و تئوري پردازي تأمل نكرده است مي گويد در قرآن بوده است. پس اگر ابطال شد چه
مي شود؟ قرآن حقيقت است و هيچ Alter native براي يك آيه آن وجود ندارد. تفسير ها متفاوت است زيرا بشر آن را انجام مي دهد. ممكن است آيت الله طباطبايي يك تفسير دهد و عالم ديگر، تفسير ديگر را ارائه نمايد. منتهي چون به مأخذ حقيقت نزديك هستند، اين تفسيرها خيلي زياد به هم نزديك مي شود.

      بنابراين اگر تعريف تئوري را مد نظر قرار دهيم و نه بيذيريم، اين در ادبيات تئوري پردازي دنيا وجود دارد كه تئوري مفهوم و تعريفش اين است. حال با اين مقدمه خواستم ذهن شما  را كمي به موضوع نزديك سازم و وارد بحث مي شوم كه اصلاً هم بحث اسلامي نيست.

      آن چه كه از آن تحت عنوان « تحليلي بر باز انديشي مطالعات فرا تئوريك» بازگو مي كنم؛ تمركز بر روي همين نوع تئوري هاست. يعني با آن تعريف اين تئوري ها ساخته شده است و روي آن تئوري ها بحث مي كنيم.

      هر حوزه اي در گذر زمان تكامل آن شدت و ضعف پيدا مي كند منتهي در گذر زمان تكامل مي يابد.

      معيار تكامل هر حوزه علمي به كميت و كيفيت دانشي كه توليد مي كند است. با گذشت زمان توده تئوري ها شكل مي گيرد. منتها يك لحظه انديشمندان آن حوزه اين سؤال را از خود مي پرسند كه تا حالا چه كرده ايم. يعني دانسته هايي را كه تحت عنوان تئوري است را همه و يك جا روي ميز ريخته و به آن نگاه مي كنند. و يك لحظه از تئوري پردازي دست برداشته اند.

      حال مي خواهند در حوزه علم سازمان و مديريت نگاه كنند، مي بينند كه توده تئوري ها توليد شده است و مي خواهند مباني ارزشي، جامعه شناسي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و مباني فلسفي به قاعده «Ontology»، «Epistemology» ، «Methodology»، «Actnlogy» و عناصري كه شما آن ها را بيشتر بسط داده ايد در حوزه هاي مطالعات اسلامي را مورد بحث قرار دهند. پس اين مباني تئوري ها مورد بحث قرار مي گيرند.

      با چه مباني اين تئوري ها شكل گرفته است؟ چون فضا يك فضاي ديكتاتوري شاه بوده است اين تئوري ها ساخته شده است. چون آن فضا بر روي رفتار انسان ها تأثير داشته است و آدم ها و سازمان ها به عنوان سوژة تئوري پردازي، رفتار خاصي را نشان دادند. حال كه زمان انقلاب اسلامي است، مردم تحت تأثير يك سيستم ارزشي، اقتصادي، فرهنگ و اجتماعي ديگري قرار گرفته اند.

      پس اگر آنها را Prob كنيد آن را يك رفتار ديگري صورت مي گيرد و از بسته قبلي متفاوت خواهد بود.

      اگر در اين مطالعات صرفاً مباني را بر ملا كنيم و بگوييم مثلاً: مباني اين تئوري اين ها بوده است، ما Refelection كرده ايم. يعني صرفاً مباني را انعكاس داده ايم.

      اما اگر questioning كرديم مباني را دچار Reflexbility شده ايم كه در مطالعات فرا تئورييك بعضاً آن ها را مترادف گرفته اند. منتها مزر آن ها اين است كه اگر ما درباب تئوري هاي سازمان و مديريت به آن ها دست بزنيم، دست به مطالعات فرا Meta Theory study زده ايم. از عمر سازمان، از عمر دانش مديريت ۷۰ سال مي گذرد. در اين ۷۰ سال عده اي انديشمند، حوزة مطالعاتي تحت عنوان « Critical Management studg» و ژورنالي هم با اين نام احتمالاً وجود دارد كه كار آنها مطالعات فرا تئوريك است.

      حال با اين مقدمه ي خود سؤال مطرح مي كنم. سؤال اوال: باز انديشي فرا تئوريك چيست؟ خود ما يه پرداختن به مطالعات فرا تئوريك چيست؟ ره آورد مطالعات فرا تئوريك چيست؟ توسعه تئوري Theory Development در پرتو مطالعات فرا تئوريك چه معنايي پيدا مي كند؟ و سؤال آخر كه جمع بندي و نتيجه گيري مي كنم اين است كه: دانش نافع در پرتو مطالعات فرا تئوري چيست؟ حال به اين سؤال پاسخ مي دهم و Impolication ها را بر عهدة خودتان مي گذارم.

      اولين سؤال اين بود كه: باز انديشي فرا تئوريك چيست؟ قبل از اينكه ره آورد ها بگويم؟ بايد يك سؤال ديگري را اضافه كنيم: اگر گذشته، حال و آيندة تئوري سازمان، تئوري مديريت، دانش مديريت را مورد مطالعه قرار دهيم، يعني سوژة مورد مطالعه در مطالعات فرا تئوريك «Oraganazational Theory it salf» خودِ تئوري سازمان است. در مطالعات فرا تئوريك خود تئوري سازمان است. يعني اگر شما توليد، توزيع، انتقال و كاربرد دانش مديريت، تئوري سازمان را مورد مطالعه قرار دهيد به آن مطالعات فرا تئوريك مي رسيد.

      يعني موضوعات محاط بر تئوري سازمان، پيشرفت هايي كه در حوزة شناخت شناسي علم مديريت، مسائل فرا روي ادعاي دانش است؛ در ادبيات تئوري پردازي هر تئوري يك ادعا است.

      «Knowlage claimes» است. يعني دانش هاي ادعايي است. يعني در اين بازي فقط ادعا ها مطرح مي شود نه حقيقت ها. پس در مطالعات فرا تئوريك سازمان، ما پيشرفت هاي شناخت شناسانه داريم كه توضيح خواهيم داد. مسائل مبتدا ادعاي دانش و همين طور شيوه هايي كه فرا روي توليد، توزيع و اعتبار سنجي دانش وجود دارد.

      در اين چند سال اخيري كه تئوري سازمان يا دانش مديريت شتابان به سوي تكامل مي رود يك تعدادي كار فرا تئوريك انجام شده كه نمونة آن را عرض مي كنم. كتاب Paradim هاي جامعه شناختي و تهديد سازماني بارل و مورگان كه ترجمه شده با نام تئوري هاي كلان شده است. فكر مي كنم Paradigm معادل Grand Theory نيست؛ اين كتاب سبقه Reflection دارد. يعني Borel & Morgan با توسل به واژة Paradim «توماس گوين» در كتاب «انقلاب علمي» و تغيير بنيادين ملحم از ماركسيسم و پيوستار غيب و زينت در توليد دانش، يك چار چوب يا Typology استخراج كرده است كه در آن Typology كه به شما گفته: همه تئوري هاي سازمان و مديريت را مي شود در ۴ زاويه ديد، بنگريم، يعني آنچه كه در خود زاويه وجود دارد. وقتي مي گوييم Paradim ديد، يعني آن چه كه در زاويه وجود دارد به مفهوم Paradim است. كاركرد گرايي، تفسير گرايي، اومانيسم گرايي.

      اگر آن ۴ پارادايم در ذهن شما باشد هر يك از اين ها يعني Borel & Morgan تلاش كردند كه تئوري هاي سازمان و مديريت را در آن قرار دهند.

Scintific Management theory by taylor ، در كجا قرار مي گيرد؟ در Paradigm كاركرد گرايي قرار مي گيرد. Antropoligy

 تيلور اين گونه بوده است:

تيلور انسان را iconomic Man مي دانسته است. بنابراين اين طور در اين پاردايم قرار
مي گيرد. دقت بفرماييد كه درست است كه الآن پارادايم ها خيلي مورد بحث قرار
مي گيرند و پژوهشگران به پارادايم ها اشنايي دارند، منتها وقتي تيلور
در عمل داشته اين تئوري را مي داده است. بعد ها كه مطالعات تئوريك مطرح شد، تيلور در كاركرد گرايي قرار داده شد اما كتاب Borel & Morgan سبقة فقط Reflection دارد. كتابي كه مطرح شده فقط انعكاسي است. پيشرفت هايي كه در جامعه شناسي رخ داده، در تاريخ علم رخ داده و در فلسفه رخ داده است، انعكاس پيدا نكرده است در مباحث پژوهشي در علم سازمان و مباني مديريت.

      به عبارت ديگر، موضوعات فرا تئوريك ديگري وجود دارد كه مد نظر قرار نگرفته است. مثلاً : مي خواهم بگويم چه موضوعاتي فرا تئوريك است. محور مطالعه فرا تئوريسن ها قرار بگيرد. ۱) بحث بر سررويكرد كمي يا كيفي به مطالعات سازمان و علم مديريت. آيا يافته هاي كمي اعتبار بيشتري دارند يا يافته هاي كيفي؟ اين يك موضوع مطالعه فرا تئوريك است. يعني اگر ديده باشيد كساني مقاله نوشته اند، دارند كه كمي يا كيفي است؟ كدام يك معتبرتر هستند؟ در Journal هاي روش تحقيقي نگاه كنيم اين دست مقالات در اين حوزه دالّ بر مطالعات فرا تئوريك است. جدالي كه بين استقرائيون و قياسيون وجود دارد بر سر اينكه دانشي كه از قياس توليد مي شود داراي اعتبار بيشتري است يا از استقرا؟ اين يك موضوع مطالعات فرا تئوريك است كه به جائي رسيده كه تركيب كرده اند. مثلاً : روش شناسي «كارلاين» را كه نگاه كنيم يا روش شناسي «ونديوِر» را مطالعه بفرماييد، تركيب صورت گرفته كه اين مجدداً يك موضوع است.

      موضوع بعدي مبحث Comansheberty در پارادايم ها است. آيا پارادايم ها با هم دوست هستند يا دشمن هستند. رقيب يا مكمل هستند كه اين مجدداً يك بحث فراتئوريك است كه اگر نگاه كنيد در حوزة مطالعات سازمان Organazation Science يا Organazation Studig يا Adminstration journdist يا ژورنال هاي معتبر. در واقع اين ها، انديشمنداني مثل: «هازار» يا توسكاس در اين حوزه فراوان نوشته اند.موضوع ديگر: بحث قابليت كاربرد تئوري سازمان يا دانش مديريت است. بحث بر سر اينكه دانش مديريت كه توليد مي شود قابليت كاربرد دارد يا خير؟ پيشرفت هايي كه در حوزة hermonotic صورت گرفته است مثل: ارسطو گرايي جديد و يا پيشرفت هايي كه در فلسفه انتقادي و Post Modernism صورت گرفته است و همچنين پيشرفت هايي كه در جامعه شناسي رخ داده است و به بحث جديد عقل عملي، موضوع بحث برانگيز قديمي كه فاصلة تئوري و عملي را شكلي نو داده است كه اين هم يك موضوع فرا تئوريك است. پيشرفت هايي كه در جامعه شناسي، در تاريخ، فلسفه رخ داده Repretentionalisn يعني باز نمايي گرايي كه بر تارك Positive مي درخشد، يعي پژوهشگر به جاي اينكه واقعيت را نشان مي دهد، واقعيت را باز نمايي مي كند، با مباحثي كه در جامعه شناسي، فلسفه علم رخ داده است، اين را مورد انتقاد قرار داده است. ورود زبان شناسي در عرصه مطالعات سازمان و مديريت. تبيين justification  و Refication  را در علم سازمان مديريت شكلي نو داده است.بنابراين در اين حوزه هم مباحث زيادي مورد توجه علم سازمان و مديريت قرار گرفته است. نقش قوميت، جنسيت، مذهب و ايدئولوژي در توليد دانش از جمله مباحث ديگر فرا تئوريك است. يعني مذهب، ايدئولوژي و دين چه طور تئوري ها ، كاربرد و جهان شموليت آنها مخدوش مي سازد؟ مخدوش ساختن به معناي بد نيست؛ يعني: جهان شمول بودن را از كار مي اندازد. مي گويد كه تئوري ها بايد Local باشند.

      اگر اين را به طور كلي جمع مي زده و جمع بندي كنيم مي گوييم: محورهاي
باز انديشي فرا تئوريك چيست؟ سؤالات آن اين ها است:

  • علميت يا علمي بودن علم مديريت كه به عنوان يك موضوع فرا تئوريك بحث مي كنيم كه آيا دانش مديريت يك علم است.

 سؤال: جايگاه علم سازمان يه عنوان يكي از حوزه هاي علم الاجتماع از حيث توليد دانش معتبر چيست؟ كه يك سؤال فرا تئوريك است.

چه دانشي در حوزه علم سازمان معتبر است و Paradigm هاي مختلف به دانش معتبر سازماني چه نگاه هايي دارند؟ اين محور اصلي و اين هم سؤالات.

۲) تكامل تاريخي تئوري سازمان، علم مديريت چيست؟ علم مديريت براي اين كه در گذر تاريخ Public  adoption پيدا كند، يعني پذيرش عمومي به خود بگيرد، چه شكل هايي به خود گرفته است؟ كه بحث مي كنيم. يا اينكه علم سازمان چه ساختارهايي را به خود گرفته است؟ كه باز مورد بحث قرار مي دهيم.حوزة ديگر موضوعات« Isue» است. يعني آن چه كه بر سر آن اتفاق نظر نيست. يعني يك موضوع بحث برانگيز است. توافقي در حل آن نيست.

Issue هايي كه در سازمان و مديريت تا حالا وجود داشته است، اين ها مي باشد: دو گانگي عامليت و ساختار.يعني آيا ساختار رفتار انسان را تعيين مي كند يا عامليّت خود انسان دخيل است. دوگانگي بين جبر و اختيار است. باز اين مورد،Isue است يعني انسان صاحب اختيار است يا Situation يا God آن مسير را مشخص مي كند. همين طور نگاه خرد و كلان به تئوري سازمان نيز Isue است و اين سؤالات بايد در مطالعات فرا تئوريك پاسخ داده شود و محور چهارم، قابليت كاربرد تئوري سازمان يا علم مديريت است. سؤال: علم مديريت يا دانش سازمان داراي چه ويژگي هايي داشته باشد كهRevelent يا Revlency داشته باشد، يعني قابليت كاربرد داشته باشد.

پنجم)  What is the Future of management theory or organization thory? آينده تئوري چيست؟ و در مفهوم سازي ها و در روش شناسي ها چه تغييري بدهد كه دانش مناسب تري را داشته باشد و اين همه مورد انتقاد نباشد كه بين تئوري و عمل Gap زيادي وجود دارد. پس باز انديشي تئوريك يعني Reflection و Reflectiobility و اين ۵ محور با اين سؤالات.

سؤالي كه بايد پاسخ مي داديم اين بود كه باز انديشي فرا تئوريك چه طور انجام
مي شود؟ بر اساس صحبت هاي بخش قبلي، سه سطح را بايد مد نظر قرار مي داديم. ۱) سطح پديدة سازماني «Obje» كه مورد مطالعه قرار مي دهيم و سطح بعدي سطح تئوري است. Framework ، چارچوب ها، تئوري ها و مدل ها. پس سطح پديده سازماني، سطح تئوري و سطح بالا، سطح فرا تئوريك يعني تئوري در باب اينكه دانش معتبر سازماني چيست؟ چه طور توليد مي شود و چه طور با عمل پيوند برقرار مي كند؟

      حال سطح سوم كه كانون تمركز ما بود را بحث كرديم كه چيست و داراي چه محورهايي است. حال مي گوييم كه به چه صورت انجام مي شود. هنگامي كه كسي مي خواهد تئوري پردازي كند و مي گوييد: تئوري سازي، يعني اينكه رفتاري را كه مي بينيم به آن معنا بدهيم كه اين معنا براي ديگران هم آشنا باشد.

«Fives» ژاپني ها در هر كتابي كه مبناي دين آن ها باشد، نيست. آموخته اند از آموزه هاي ديني كه نظم خوب است. آدم بي پول در نزد خداوند منفور است و هر چه مي تواني تلاش كن تا پولدار بشوي و اين در ذات آن ها رسوب كرده است و رفتاري از خود در كار نشان مي دهند كه كسي آمده نگاه كرده و گفته بله، اين افراد در آرايش وسايل، ديوار، ميز، نيمكت و نرم افزارها، داراي نظم خاصي هستند و من اسم آن ها را « Fives» مي گذارم.

      يا دانشجويي در دانشگاه پيام نور يك Thpology ارائه كرده بود كه براي من بسيار زيبا بود. البته شايد بدبينانه باشد، ولي كاركنان دولت را به ۵ دسته تقسيم كرده بود. يك « Thpology» سوگلي ها ۲- خِبره گان مغبون ۳- خبره گان استسمار شده ۴- منزويان بي توقع ۵- افراطي هاي هنجار شكن.

      رفتار ايشان را نوشته بود و به مدير گفته بود چگونه با اين ها رفتار نمايد. اين نيز يك تئوري است. فكر نكنيد تئوري را Piter Draker و Robert Denhart : تئوري ها را به وجود آورده اند. تئوري Coniuem يك سر آن grounded Theory است و يك سر آن يك Tidology عادي است.

      گونه شناسي دولتي/ خصوصي Private. بخش خصوصي و بخش دولتي كه باز يك تئوري است و در سطح نازل قدرت تبيين ندارد. كشورهاي جهان سوم و جهان اول كه باز يك تئوري خيلي نازل است.

 تعامل گرايي نمادين يعني Symbolic Intraction هم يك تئوري Grand است.

      سوسياليسم هم يك Grand تئوري است. تئوري Herz Berg هم يك تئوري است. پس تئوري ها را بر يك طيف در نظر بگيريد. بنابراين تئوري ها با اين دامنه ها، توسط افراد مختلف توليد مي شود. در هنگام توليد اگر كسي Tipology داده است، Paradim را كه مشخص نكرده است. اين طور نيست. موقعي كه تئوري ها ساخته شده روي ميز انتقاد مي رود. حال به جاي يك كارگزار علم يا Practitionea تبديل به يك  Observerيا يك نظاره گر مي شود و به تئوري هاي خود نگاه مي كند. در اين نگاه، با سؤالات بي شماري متوجه مي شود كه مسئلة آن فرا تئوريك است. سؤالات به گونه اي است كه توافق بر روي آن يسيار سخت است.

شايد ميسر نباشد اما فقدان اجماع بر روي برترين ادعاي دانش يعني اينكه بگوييم كه كدام  paradigm ادعاي معتبرتري دارد، به واسطه اين نيست كه سؤالات فرا تئوريك داراي پاسخ خيلي دشواري است، اصلاً نفس سؤالات فرا تئوريك به واسطه انتزاعي بودنشان دشوار است. چون انتزاعي است، پاسخ قطعي ندارد.

 چه كسي مي تواند به اين سؤال فرا تئوريك من
پاسخ قطعي دهد كه آيا تئوري هاي Modernism، تئوري هاي تغيير Modernismبهتر تغيير را تبيين مي كنند يا تئوري هاي Post Modern و تفسيري. كدام؟

      ممكن است ادعاهاي يك paradigm در دفاع از تئوري خود، قدرت اغنايي بيشتري داشته باشد ولي اين كه يك paradigm برتري مطلق بر ديگري داشته باشد، وجود ندارد. فضاي حاكم بر سؤالات فرا تئوريك به گونه اي است كه امكان دست يابي به يك توافق نيست. سؤالات انتزاعي هستند. چه طور در مورد paradigm ها قضاوت كنيم و بهترين را انتخاب كنيم. با چه معياري انتخاب كنيم؟

      در بازانديشي فرا تئوريك عرض كرديم كه assumption ها را مي شكافيم. چه طور assumption هاي Posetivis را با Interpretive مقايسه كنيم و بعد بگوييم كدام بهتر است؟ مگر اين كه به Meta assumption دست يابيم. يعني يك assumption هايي داشته باشيم و با آن ها قضاوت كنيم و بهتر را انتخاب كنيم. اما آيا ممكن است؟ خود Meta asomtion ها هم محل قضاوت هستند يعني آن ها نيز ساخته ذهن انسان هستند پس با آن ها نيز ممكن نيست تشكيل داد و برتري يك paradigm را نسبت به ديگري محك زد.

      پس در باز انديشي آن مباني زير بنايي تئوري ها را زير سؤال مي بريم و مورد پرسش قرار مي دهيم. اما واقعا داراي چه ره آوردي است؟ ره آورد مطالعات فرا تئوريك و فرضاً بحث هايي كه در آسمان صورت مي گيرد، در يك فضاي انتزاعي كه هنوز روي زمين نيست، داراي چه حاصلي است؟

      حاصل آن تدقيق اعتبار و قابليت كاربرد تئوري ها است. يعني وقتي كه «Byasa» و تورش ها را از تئوري هاي بعدي مي زداييم به تناسب و مناسب بودن آن ها كمك مي كنيم.

      فرهنگ، ايدئولوژي، نژاد، قوميت، نوعي سبك حكومت قالب بر روي تئوري ها  تأثير گذار هست. چون مسلمان است حتماً رفتاري متفاوت با ديگري بايستي نشان بدهد؟ فرهنگ ايراني است براي همين مي گوييم كه دانش Local است و جهان شمول نيست. اگر در پژوهش بعدي اين ها را مد نظر قرار دهيد، تئوري herz borg باطل خواهد شد. يا سلسله مراتب «Mazlo» زير سؤال مي رود زيرا اين براي ايراني ها نيست، ممكن است براي ايراني ها Self Actulization اول عمل كند، نيازهاي فيزيولوژيك آخر عمل نمايد.

      پس هر چه اين ها را در مطالعات فرا تئوريك بزداييم، دقت تئوري ها و قابليت كاربردشان ارتقاء مي يابد. اما براي اينكه از آسمان به زمين بياييم و روي زمين صحبت كنيم داراي اين الزام است كه علم مديريت، دانش مديريت را يك Practical social activity  بدانيم. Practical يعني يك فعاليت اجتماعي عملي بدانيم. در دانش سازماني، سوژة اجتماعي است. بنابراين كسب وكار توليد دانش هم اجتماعي است. اگر كسي مي خواهد دانش اجتماعي مثل دانش مديريت توليد كند، مديريت يك رشته Applied يا كاربردي است. همة اين بحث هاي فرا تئوريك براي تدقيق كاربرد است. يعني علم مديريت در حوزه علوم كاربردي است و به آن علوم خط مشي يا Policy science است يعني يافتة آن به طور مستقيم كاربرد دارد و استفاده مي شود.

      حال اگر مي خواهيم تئوري مديريت درآوريم، دقت بفرماييد كه تفاوتي نمي كند چه غربي و چه اسلامي باشد، البته از حيث تقسيم بندي مي گوييم ممكن است جوهرة آن اسلامي باشد كه عرض مي كنم. وقتي در جامعه اسلامي مي خواهد دانش مديريت توليد كند كه اسم آن را مديريت اسلامي مي گوييم و در جامعه غربي به آن مديريت غربي مي گوييم؛ ۲ استراتژي در پيش مي گيرد.

      استراتژي اول درگير شدن با سوژه است يعني Involve شدن است. سوژه مورد مطالعه در سازمان، در مديريت يك سوژة اجتماعي است. يعني اگر مي خواهيم تئوري بسازيم بايد با سوژه Link شويم. سوژة مورد مطالعه چيست؟ يك سوژة اجتماعي است. سازمان هم يك سوژة اجتماعي است. حال بايد ديد پديده اجتماعي را در زبان غرب Prob كنيم يعني آن را وارد كنيم كه از خود يك حركتي نشان دهد. يك تلنگر به آن بزنيم. يعني treatment كنيم و واكنش او را ببينيم.

      اگر در برابر هر treatment واكنش خاص خود را  بدهد، آن بسته تئوري رفتار آن شخص،گروه، جامعه و ملت قرار مي گيرد و در سطح بالاتر، آن كشور، قاره و جهان. حال اين سوژه ممكن است يك ايراني، يك غربي يا ژاپني باشد. جوهرة تئوري ممكن است اسلامي يا غربي باشد. تئوري كه مثلاً از رفتار صياد شيرازي مي توان به عنوان يك مدير حاصل شود، آن تئوري متفاوت از رفتار يك فرماندة فلان كشور است.

سوژة مورد مطالعه ما يك سوژة اسلامي است كه جوهره اي دارد و رفتاري از او ساطع مي شود كه ممكن است با ديگري متفاوت باشد. رفتار رجايي را در خاطرات او مطالعه مي كرديم. خاطرات وي را تئوريزه كنيد. « تئوري مديريت اسلامي» تئوري مديريت اسلامي از سوژه هايي در مي آيد كه در حكومت در حال كار كردن است. حكومت اسلامي داريم و سوژه هاي مورد مطالعه سوژه هاي اسلامي است. رفتاري كه از وي ساطع مي شود با توجه به فرهنگ وارزش هاي او است حتي در هنگام پر كردن پرسش نامه ها. يعني فردي كه پرسش نامه پر مي كند، اين حرف بي ربط Positivist ها كه مي گويند: ارزش ها دخالت نمي كند: عيناً اين ارزش ها دخالت مي كند. هنگامي كه شما از يك مسلمان سؤال مي كنيد ممكن است، موافقم را انتخاب كند و يك غربي كاملاً مخالم را انتخاب نمايد. چون ارزش ها در نوك انگشتان متجلي مي شود و تيكي را در پرسش نامه مي زند. بنابراين با سوژة مورد نظر،  با جعبه ابزار مواجه مي شويم. جعبه ابزار تو چيست؟ پياز فرآيند پژوهش.

      در اين پياز فرآيندهفت پارادايم است: Positivist، Interpretive ، Critical ، Famenist ، Post Modernism ، Compleyiority ، Kiaseory كه يكي ديگر را حضور ذهن ندارم. اين Paradim ها ممكن است: پژوهش كاربردي، بنيادي، توسعه اي و ارزيابي انجام دهند. ممكن است اين نوع پژوهش ها بسته كمي، كيفي، تركيبي داشته باشند. ممكن است در ميدان، ميداني، كتابخانه اي باشد يا experiment باشد.

      لايه بعدي پياز با استراتژي هاي مختلف؛ استراتژي كمي مثل، Collaboration هم بستگي، آزمايشي، تجربي، Server پيمايش باشند. استراتژي كيفي مثل: Grounded Theory يا تئوري داده بنياد يا تئوري مفهوم سازي بنيادي است. Narative روايتي، Ethnogvaphy قم نگاري، Historical كيفي باشند. يا ممكن است تركيبي باشند مثل: Action Research ، Case study و مثل خود Mixed Method Research پژوهشگر اسلامي يا غير اسلامي با اين جعبه ابزار روبرو است و ممكن است دسته بندي متفاوتي باشد. به عنوان مثال: من در مجموعه اي تحت عنوان نهضت توليد علم: نوشته حبيب جعفر زاده نگاهي مي كردم و ديدم كه ايشان تقسيم بندي ديگري گفته است. اين كه روش شناسي عام، روش شناسي خاص. روش شناسي خاص: كلان و خرد.

      كلان روش شناسي علوم اجتماعي، تجربي، نقلي و عقلي است. خُرد روش شناسي مديريت اقتصاد، جامعه شناسي، سياسي، تربيتي و … است. عرض بنده اين است كه اين جعبه ابزار همراه پژوهشگر است براي اين كه پژوهشگر سوژه را به رفتار وا دارد. گاهي به او پرسش نامه مي دهد گاهي مصاحبه مي كند و گاهي text مي خواند. Text به معناي متن تنها نيست؛ بلكه رفتار انسان ها نيز يك text است، در معناي گسترده خود. منتها عرض بنده اين هست كه: پژوهشگر با اين جعبه ابزار در استراتژي اول با سوژه پژوهش درگير مي شود و به نوعي با او تعامل برقرار مي نمايد.

      به دليل اينكه توليد دانش در حوزه علم مديريت كاربردي است و بايد از سوژه
در آيد. ممكن است بگوييد ما Idial Type مي ريزيم. اما ممكن است
Idial Type ي مثل « وِبِرداده» يك نگاه استقراري هم داشته است. يعني نمونه ها را ديده و بعد چيزي را ترسيم كرده است. اين طور نيست كه با يك فضاي خالي ذهني چيزي را ترسيم كرده باشد و بعدگفته باشد: غرب براي پيشرفت بايد به اين سمت برود.

      پس حتي براي Idial Type . اين نكته بود كه بايد Prob كرد باز اين Prob كفايت نمي كند بايستي آن را در يك Scientify comun  يا در يك جامعه علمي نشان دهيد و با زبان علمي روي آن صحبت كنيد. وگرنه تفسيري مي شود براي خودتان. پس بايد داوري شود و در معرض نقد و انتقاد جامعه علمي قرار گيرد تا به آن دانش علمي گويند.

      بنابراين هابر ماس از اين دو استراتژي، يكي واژة Work به كار مي گيرد و يكي واژة comincitve Inter aetion  و مي گويد براي اينكه دانش توليد شود پژوهشگر بايد دست به يك Work بزند يعني يك تغيير و تحولي در سوژه ايجاد كند تا به چشم و ذهن او بيايد و يك Comunctive Inter  ايجاد كند يعني در جامعه علمي برود و آن را به ديگران بدهد.

      بنابراين اين دو قابل فروكاهش به يكديگر نيستند براي اينكه دانش مديريت توليد شود هر دو با هم ديگر هستند. پس چون اينها در بستر اجتماع شكل مي گيرد، دانش سبقه اجتماعي دارد يعني در بستر تاريخ شكل مي گيرد. اكنون تاريخ Positivist  را بر مي تاباند و محافلي كه اين دانش Positivist  توليد مي شود را در journal  هايي چاپ مي كند كه كمي است. پس دانش آن طور است. چون اگر شما يك مقاله اي براي چاپ بدهيد مثلاً يك مقاله به دانش ور، يكي به دانش مديريت و يكي به مدرس ما به دانشگاه مدرس بدهيد كه كمي نباشد. اگر چاپ كردند!  مي گويند بايستي اعتبار سنجي شود. اين تئوري Pre Interview  كفايت مي كند اما نمي شود به پرسش نامه تبديل كرد. بايستي جدول اعداد و ارقام در آن باشد.

      بنابراين شرايط حاكم تاريخي روي دانش توليدي تأثير مي گذارد. «سبك Positivist» اين سبك هم براي خود يك سيستم بازنمايي دارد. وقتي شما  اين دو استراتژي را پيش
مي گيريد يعني هم Prob مي كنيد و هم آن را به جامعه مي آوريد، نكاتي در اين جمع مطرح مي شود كه در بار بعدي كه آن ها را مد نظر قرار مي دهيد.

      بنابراين مجدداً تئوري تدقيق مي شود و از حيث Revelency و قابليت كاربرد، دقيق و قوي مي شود. يعني جمع به شما يك بازخورد مي دهد. اين بازخورد در رابطه بين شما كه يك جامعه زباني تشكيل داديد و آن سوژه اي كه يك جامعه زباني است ، مثل: سازمان هاي دولتي ايران و پژوهشگران كه Prob مي كنيم آن ها را، اين بار مي گوييم پرسشنامه جواب نمي دهد و مصاحبه كنيد. مصاحبه نكنيد و برويد مشاهده غير مشاركتي كنيد يعني گوشه اي بنشينيد و نكاه كنيد مثل: Mintzbery كه تئوري «Manageied Work» يا كارهاي مديريتي را ارائه داد و نظرية نقش هاي مديريتي را مطرح كرده است.

      پس اين نقد و بررسي ها باعث مي گردد كه آن تئوري به اصطلاح تدقيق شود. حال به سؤال بعدي پاسخ مي دهم و آن اين است كه: اين مطالب فرا تئوريك وقتي صورت مي گيرد، تئوري صورت توسعه پيدا مي كند. حال اين توسعه را چگونه و چطور معنا مي كنيد؟ چگونه در عمل مي بينيد و مشاهده مي كنيد؟

وقتي شما سؤالات فرا تئوريك را مطرح مي كنيد، اين طور نيست كه ذهنتان را ول كند. سؤالات فرا تئوريكي را كه داريد مطرح مي كنيد از شما دست بردار نيست. در تئوري هاي جديد هم استفاده مي كنيد. آن زماني كه فكر مي كردند، سازمان مثل ساختمان و ماشين است، رويكرد عقلايي را در پيش روي داشتند. اگر شما ۳ رويكرد Scat را ملاحظه كنيد؛ چون فكر مي كردند عصاره سازمان به مشابه ماشين است، دال بر آن پيش فرض است كه ما سازمان را يك شيء مي بينيم كه از خود هيچ حركتي ندارد و به همين خاطر به دوست عزيزمان گفتمTheory Biulding يعني تئوري را بساز.

      منتهي در گذر زمان وقتي پيش فرض ها تغيير مي كنند؛ به ياد آوريد Barnald را. Corporative System Furish يا سيستم هاي همكاري گونه. اين سيستم هاي همكاريگونه را بر مبناي اينكه تعارض در سازمان مخرب است و نبايد باشد را مطرح كرده است. منتهي هنگامي كه تئوري تعارض آمد، مبناي آن را به هم ريخت. پس تئوري قبلي زير سؤال رفت و تئوري هاي بعدي روي كار آمدند.

      هر چه باز انديشي بيشتر صورت مي گيرد،Assumption ها، پيچيده تر
مي شوند. به تئوري هايي كه مبتني Complery Theory اند نگاه كنيد Paradgim است. در Paradgimپيچيدگي تئوري سبقة Emergence دارد. يعني رفتاري كه از سازمان ساطع مي شود، را نمي توانيد به يك جزء سازمان نسبت دهيد اين برآيند تعاملات كُل است. در تئوري پيچيدگي اين محيط نيز كه سازمان را تشكيل مي دهد بلكه Colvolation صورت مي گيرد يعني هم تكاملي صورت مي گيرد. يعني ضمن اين كه سازمان محيط را شكل مي دهد، محيط هم روي سازمان تأثير مي گذارد و اين بر عكس تئوري سيستم ها است.

      بنابراين وقتي پيش فرض ها به هم مي ريزند، يعني عقلايي به هم ريخت و محيط يكباره وارد بازار مي شود، معنا بخشي يا Sence Bigy است « كاروايگ». آدم ها به محيط معنا مي دهند، هر چه در سازمان است معنايي است كه انسان ها بدان ها نسبت داده اند.

      مثلاً  هويت گروه يعني گروه به چه صورت كار مي كند يا تاريخ چه تأثيري بر سازمان مي گذارد؟ يعني حافظة تارخي سازمان به چه صورت رفتار فعلي سازمان را شكل مي دهد؟ همة اين ها تأثير گذار هستند. و يك دفعه Post Modernism آمد. آن هم به هم ريخت. گفت: Organazitional as text. . يك متني است و كسي آن را نوشته تا عده اي را به صلابه بكشاند. اصلاً سازمان يك ابزار مزخرفي است براي تسلط يافتن بر روي آدم. چرا شما تئوري مي دهيد؟ شما به چه حقي براي ديگران تئوري سازي مي كنيد؟ چرا حق آزادي فطري آدم ها را مي گيريد؟ اين سخن ها را Post Modernism ها مي گويند. شما چه كاره هستيد كه جهان اول يا جهان سوم
مي گوييد؟ اين ها را به خودشان مي گويند و نه به ما.

      شما با كلمات حق را ناحق مي كنيد. عده اي را مي گوييد جهان سوم و به طور اتوماتيك با اين Labal كه به آن ها مي زنيد آن ها را از يك سري حقوقي محروم
مي كنيد پس اخلاق Post Modernism حكم مي كند كه شما دست از تئوري پردازي برداريد و بگذاريد هر محل و جامعه براي خود، تئوري داشته باشد. حال مثال مي زنيم در كتاب هشت كه در باب تئوري مديريت توسعه پايدار است، آن Post Modernism مي پرسد و نقل مي كند كه عشيره اي در آمريكا بومي است و مي گويد او اين طور مي بيند و فكر مي كند آمده بر روي كره زمين براي حفظ كردن محيط زيست. براي اينكه از رود و جنگل محافظت كند و خداوند او را براي اين كار آفريده است بنابراين آب دهان خود را در رود نمي اندازد. چه برسد به اين كه جنگل ها را خراب كند.

      Post Modernism مي پرسد، آيا به نظر شما، اين تئوري بيشتر كاربرد دارد يا تئوري شما كه در برزيل اجلاس سران زمين را تشكيل مي دهيد؟ پس موقعي كه اين پيش فرض ها عوض مي شوند، دائماً تئوري سازمان در تغيير است.

      حال چون سوژه مورد استفاده يك سوژه اجتماعي است؛ دچار Double hermonotic مي شود. به اين مفهوم كه سوژه مورد مطالعه در مطالعات دانش مديريت يا علوم اجتماعي، رفتار وي دچار Dowble hermonomic مي شود يعني انسان مدام در اثر اطلاع از تئوري ها، رفتار خود را تغيير مي دهد. ما دائم به سراغ او مي رويم و او رفتار ديگري دارد. زيرا به وي بازخور مي دهد.

      شما تئوري Mazlow را اگر به ياد داشته باشيد، وقتي فهميدند كه مورد توجه قرار گرفته اند، اصلاً رفتار را طبق بازخور تغيير دادند و از اين تغيير رفتار يك تئوري ديگري آمد. در تئوري قبلي كه مي خواستند رابطه كاهش و افزايش نور را  با بهره وري سنجش كنند، تغيير كرد. ناگهان تئوري نياز هاي اجتماعي آمد. بنابراين چون  رفتارانسان به عنوان يك پديده اجتماعي دچار، Donble hormonotic  مي گردد، نمي توانيد رفتار او را ثابت شده تلقي كنيد زيرا دائماً در حال تغيير است.

      در فلسفه تئوري سازمان وقتي بحث مي كنيم مي گوييم. هستي اجتماعي، هستي Becoming  است يعني هستي شدني است يا Being يعني بودن. شما در
تئوري هاي كلاسيك و Neo Clasic و Modernism و حتي Interpretive  به سوژه مي گوييد صبر كن تا من عكس تو را بگيرم تا دانش توليد كنم. ولي اگر نظريه جوهري ملاصدرا در ذهن شما باشد كه مي گويد: « وعرض بالتبع ذات دائمآ تغيير مي كند و عالم در حال حركت است و موجودات دارند مي شوند» آيا مي شود در مورد اين موجودي كه سريع در حال شدن است، تئوري توليدكرد.

      بنابراين تئوري خاص خود را مي خواهد. چون اين رفتار مدام تغيير مي كند، پس نظم و نسقي نمي توانيد دراين رفتار پيدا كنيد كه جهان شمول باشد. پس جهان شمول بودن تئوري هاي سازمان و مديريت يك حرف بي ربط است كه تصور كنيم تئوري هاي سازمان و مديريت universality  دارد. پس چه كار كنيم؟

      عرض بنده اين بود كه هنگامي كه با يك سوژه درگير مي شويم و با جعبه ابزار به جلو مي رويم، يك رايطه اجنماعي هم برقرار مي كنيم. اين رابطه اجتماعي در گذر زمان اتفاق مي افتد بنابراين آن جهان شمول بودن را منتفي مي كند پس Dariny Time of Theory  «يعني نقش زمان در تئوري پردازي». ضمن اينكه در گذر زمان جعبه ابزار هم تغيير مي كند بنابراين تئوري ها مستعد Local پيدا مي كنند. يعني فقط در محل خاص خود توليد مي شود. تئوري كه در محل خاص خود است.

      اين جهان شمول بودن تئوري ها نيست كه موجب تكرار آن ها بر رفتار آدم ها مي شود. TQM ، BPR ، Strategic Planning اين ها نه به واسطه اينكه جهان شمول باشند تكرار مي شوند؛ بلكه به واسطه اين است كه مدير باور كرده است كه
اين ها خوب است و مدام در حال تكرار كردن است. شما اگر با يك مدير صحبت كنيد مي گويد BPR و Strategic Planning و … زيرا باور كرده كه اين ها خوب است و اين نيست كه اين ها جهان شمول باشند.

      اگر باورها تغيير كند آن ها از كار مي افتند. بنابراين انديشمند ژاپني به نام «ناگامي» يك راه حل داده است مي گويد: آدم ها Reflective agent  هستند يعني رفتار خود را انعكاس مي دهند. تئوري هاي خود را انعكاس مي دهند.

يك سبد بسازيد و همه آدم ها تئوري هاي خود را در آن بريزند (ناگامي سبك hesmonotic  را مطرح مي كند) هيچ كسي ادعا نمي كند كه اين ها اصول مديريت من است يا اصول مديريت تيلوريا اصول مديريت فايلور است.. هر كسي اين تئوري ها يا تجربه اش هم خواني دارد، استفاده مي كند و اگر هم خواني نداشته باشد استفاده نمي كند.

منتهي اين تئوري ها قدرت انديشيدن و تفكر را در آدم ها بيش تر مي كند. ممكن است به تئوري هاي خاص فرهنگ خودشان كمك كنند. ممكن است يك شرايط مكاني و زماني خاص فراهم شود كه آن تئوري كاربرد داشته باشد.ممكن است كه يك ژاپني گفته باشد.

      پس تئوري فرضيه است، درمظان ابطال است. قدرت تبيين و توصيف و تحليل و پيش بيني دارد. وقتي كه انبوهي از تئوري ها توليد شدند روي ميز انتقاد گذاشته و به  آنها نگاه مي كنيم. نوع نگاه ما را مطالعات فرا تئوريك شكل مي دهد محورها  و سؤالاتش را مطرح كردم ولي نگفتم كه چطور انجام دهيد زيرا عدم انسجام در تئوري سازمان ما وجود دارد. يعني ما را متهم مي كنند كه تئوري سازمان ها شما پاره پاره است. در Paradim هاي مختلف و در ديدگاه هاي مختلف پاره پاره است. بنابراين ميزان اعتماد واطمينان كم مي شود و به همين خاطر مي گويند jefry fefer  مقاله اي دارد تحت عنوان: « موانع پيشرف علم سازمان» توسعه ايجاد Paradim به عنوان متغير مستقل را دارد كه بحث مي كند چرا فقدان Paradigm  در علم سازمان و مديريت و در پيشرفت علم دشواري ايجاد مي كند و اشاره مي كند به دليل اين كه Paradigm نداريم، تأثيرگذاريمان بر Policy  كمتر است. چون Paradim  نداريم منابع كمتري مي توانيم بگيريم. مثلاً: دانشكده هاي مهندسي تا دانشكده هاي علوم انساني خيلي زيباتر هستند چون ما پارادايم مشخصي نداريم ولي آنها اين را دارند.

      بنابراين چون هركسي به زبان خود صحبت مي كند communicatior  در Scientific Community  دشوار مي شود و بالتبع آن پيشرفت دشوار مي شود.

      نكته بعدي اين است كه ما را متهم مي كنند كه تئوري را در خلاء توليد مي كنيم. يعني  يك كسي در دانشگاه نشسته و كسي ديگر در حوزه و براي خودشان تئوري مي دهند و كاربرد ندارد.

نكته بعدي اين است كه دانش ما بي اعتبار و داراي اعتبار زيادي نيست. بنابراين هميشه دچار بحران خود اعتمادي هستيم. به همين دليل مطالعات فرا تئوريك انجام داديم. ره آورد آن را گفتيم كه چه هست و گفتيم براي اينكه مطالعات فرا تئوريك جواب دهد، بر روي زمين بياييم و دانش مديريت را به عنوان Practical Social activity  بدانيم. معناي تئوري سازي را گفتيم و نهايتاً اينكه گفتيم دانش نافع چه دانشي است؟

      دانشي است كه پيش فرض هاي فرد را انعكاس مي دهد. يعني در سبد ريخته
مي شود و هر كسي به تناسب شرايط خودش از آن استفاده مي كند.

      سؤالات پرسيده شده: دوستي پرسيده اند كه اگر ما مباني ديني را تئوريزه كنيم،
آن ها را در معرض ابطال يا رد قرار داده ايم با توجه به اين براي اين كه اين مباني را قابل فهم و قابل كميت براي آزمون و سنجش كنيم چه بايد كرد چرا به اذهان كارشناسان مباني ديني، …؟ بنده متخصص و كارشناس ديني نيستم ولي عرض بنده اين است: واقعاً توانايي اين را كه بگويم چطور قرآن را به جامعه عرضه كنيم و چه طور نهج البلاغه حضرت علي (ع) را عملياتي كنيم ندارم. من قرآن را حقيقت مي دانم يعني هيچ راهكاري جز آن وجود ندارد. مثلا وقتي مي گويد اگر مال يتيم را بخوريد آتش در زندگي شما مي افتد و بنده اين را معتقد هستم كه چنين مي شود و اعتقاد و يقين دارم.

      اين مورد از منظر تئوري آشوب نيست قابل تبيين است كه چگونه مي توان عدل خداوند را تبيين كرد. وقتي علي (ع) جمله اي را مي گويد، بنده اعتقاد دارم كه
علي (ع) قرآن ناطق است و حقيقت مي گويد. يعني كلمه اي غير از كلمه علي (ع) غلط است ولي واقعاً نمي دانم كه چطور كلام علي (ع) را تئوريزه كنم.

      پس اگر كلام علي (ع) را در تئوري آوريم، ابطال پذير مي شود. شناخت انسان به جهان هستي با اعداد رياضي صفر است. اگر كسي در نظر بگيرد و روي آن با شناخت انسان و مخرج را شناخت جهان بگذاريم حاصل صفر است زيرا صفر بر بي نهايت جواب صفر مي دهد.

      هشت رويكرد در نحوة استفاده از تعاليم وحياني در علم وجود دارد بنده هم
اين ها را مطالعه كرده ام: علم ديني را مطالعه كردم ولي ديدم به هيچ كدام در واژه ابطال پذيري حرف نزدند.

      وقتي مي گوييم: علم دين علم يك واژه ابطال پذير است. حتي جوشيدن آب در آينده ابطال شود سپس نمي توانيم بگوييم قرآن علمي به زبان بشر است. قرآن يك حقيقت است و نمي دانم اسم آن را چه بگذارم.

سؤال بعدي: با توجه به اينكه مديريت با انسان ها سر و كار دارد چگونه مي توان تفاوت هاي ناشي از Paradim را پذيرفت، بالاخره بايد تئوري براي انسان اجرا شود. انسان ها در حداقل، يك سري ويژگي هاي مشترك دارند كه مديريت براي پاسخ به آن تئوري ها. پس نمي توان هر مباني را براي تئوري داشت. يعني نمي توان هر تئوري را ارائه داد؟

ج: Paradim ها با هم حرف نمي زنند. در عصر جديد، فلسفه Pragmatisn در توليد تئوري باعث گرديده كه يك نحله روش شناسي شكل بگيرد كه نامي تحت Mixed Method Research  را دارد. و نكته جالب اين است كه اين Mixed Method يك ايراني در عقب آن است. عباس تشكري است.

      يك كتاب كوچك و يك هند بوك بزرگ دارد و يك كتاب را نيزCersvel تحت عنوان Mixed Method نوشته است. اين ها مرز بين Paradim را بر مي دارد. مثلاً: اگر بخواهيم براي آدم، دانش توليد كنيم يا براي سازمان دانش توليد كنيم، تعصبات Paradim آن Revelomcy تئوري را كم مي كند. بنابراين طرح هاي تركيبي آماده است كه مرزهاي Paradim را به هم مي ريزد و به نحوي اين ها را به هم نزديك مي كند اگر چه Ontology آن ها با هم متفاوت است، نمي توانند دوستي كامل داشته باشند وگرنه پاسخ به اين سؤال، بله است. زيرا هر انساني ويژگي هاي مشترك خود را دارد و گفتيم در سبد بريزيم، ممكن است در زماني مشتركاتي وجود داشته باشد كه بر اساس آن، تئوري در آن صادق باشد.

سؤال: نظر به اين كه انتساب آيات و احاديث و مرتبط ساختن آنها به غرب و تئوري غلط است، آيا تئوري پردازان دانشمندان مسلمان كه داراي عقل و استنباط محدود از قرآن و روايات هستند كار درستي است و بعدها اين تئوري ها مشكل پيدا نمي كند؟

اين پاسخ را داديم. عرض كردم كه اگر يك كتاب مديريت اسلامي نوشته، فردا جواب ندهد، حقيقت جمله علي (ع) مخدوش نمي شود ولي او آن را در مظان ابطال قرار مي دهد.

س: اگر با عنايت به آية قرآني، مثلاً ماده خامي مانند توكل را انتخاب و براي آن فرضيه با تعريف خاص در متون ديني ارائه دهيم و آن را آزمون نماييم و نتايج نشان دهنده عدم اثبات فرضيه ما باشد، آيا در اين صورت فرضيه ابطال مي شود؟ آيا درست است؟ بنده عرض كردم كه يك رويكرد، رويكرد فرضية انگاري است. يعني يك نِحلة فكري وجود دارد كه استفاده از تعاليم قرآني و وحي قرآني چه صورتي است.

      حال بياييم اين ها را آزمون كنيم. مثلاً: اگر علي (ع) مي فرمايند: صلة رحم طول عمر را زياد مي كند آن را تست كنيم. اگر جواب داده فَبها و اگر جواب نداد مخدوش نمي شود زيرا اين يك نحلة فكري است ولي در ادبيات تئوري پردازي اگر فرضيه اي باطل شود يعني فرضيه بوده و در مظان ابطال پذيري است بخوانيد بقيه جمله را.

س: آيا مي توان گفت براي تبيين تئوري اسلامي نبايد به تئوري هاي موجود در جهان تكيه كرد، بلكه با توجه به روش شناسي اسلامي مبتني بر فلسفه جلو رفت؟

ج: يك رويكردي با نام رويكرد تحصيصي به تئوري پردازي وجود دارد كه مي گويد: فلسفه … Positevist  مي گويد پارادايم من اين است untology . يعني واقعيت عيني است. خارج از ذهن است، آن را مي بينيم و ارتباط دورادور با آن برقرار مي كنيم و تئوري آن را مي سازيم. Interpretive مي گويد يا چه مي گويد، Critical  يا Famenist  چه مي گويند؟ همه اين ها Dntology ، Epistology  يا Methodology پژوهشي هستند. يعني Research Paradim اند. تصور اين است كه در رويكرد تحصيصي هم، فلسفه اسلامي مي تواند از اين حيث كمك كند و متودولوژي هايي را شكل دهد. اين با آن چيزي كه غرب مي گويد، مغايرت ندارد. ولي عرضم اين است كه: تئوري مديريت اسلامي از رفتار انسان ها، سازمان ها، فرآيند هايي كه در جامعه اسلامي است، شكل مي گيرد.

      مي گويند: اينجا حكومت اسلامي است، اين سازمان اسلامي است و كسي كه به اين سازمان مراجعه مي كند نامي تحت Customer client  را ندارد بلكه اسمي با نام Servant of god  يعني بنده خدا.

      يعني وقتي به مدير، بنده خدا مراجعه مي كند، چون رضايت اين بنده خدا رضايت خدا را در پي دارد، امكان ندارد كه آن را بدواند. ولي اگر همين جمله Servant of god  در سازمان هاي دولتي ما متجلي شود به خدا قسم، غرب و پدرغرب از ما تقليد مي كند. مگر  برنامه ژاپن چه بوده كه مورد تقليد قرار گرفته؟ چون كاربرد داشته است. All Theory all false همه تئوري ها غلط هستند مگر اينكه useful باشند و اين گفته «ميزفرگ» است. يعني در عمل هر تئوري كاربرد دارد، مرجعيت در دنيا پيدا مي كند. براي پژوهش به يك مدير اسلامي مراجعه كن. او با لبخندي زيبا جواب تو را مي دهد و تو را كمك مي كند. حال به يك بانك اگر مراجعه كني، با مدرك ديپلم توي استاد را راه نمي دهد زيرا مدير است. با تو حتي حرف نمي زند. از اين تئوري Public Chooise بدتر در مي آيد و جز به نفع شخصي هيچ شكل ديگري ندارد.

 Public Chooise Theory را بايستي در عمل تغيير دهيم نه اينكه بگويي
تئوري هاي غربي داراي زير بناي Self Interse هستند. چرا مديرت اينطور رفتار
مي كند؟ زيرا او هم Self Interse دارد ولي حالا  به اول انقلاب نگاه كنيد.

بچه هاي جهاد پول خود را روي ميز مي آوردند و مي گفتند بفرماييد. هر كس تلاش مي كرد كه كمتر بردارد فكر نكنم كسي و جامعه اي به اين مرحله برسد. ما رسيديم و آن را از دست داديم.

      در يك عملياتي يكي از فرماندهان كه رمز عمليات را داشته و برادرش معاون او بوده، در مرحله اي كه مي خواهند عمليات كنند، احساس مي كند كه معبري باز نيست. برادر خود را روي سيم خاردار مي خواباند تا يك لشگر ۱۲۰۰۰ نفري از روي آن رد شوند و اين تكه تكه مي شود. براي چه؟ آيا مي شود اين رفتار را تئوري كرد و به عالم داد؟ براي پست و مقام هم نبوده است.

      نمونه هاي زيادي وجود دارد كه بايد تئوريزه شوند. قرآن و نهج البلاغه در روح و وجود اين آدم ها نفوذ كرده كه اين رفتار از آنها ساطع مي شود. نمي شود كه قرآن را تئوريزه كرد. تصور بنده اين است كه تئوري از دل سازمان هاي اسلامي و مديران اسلامي بر مي آيد. ولي به آن Framework هاي Ideal Type كه شكل مي گيرند را نيز با توجه به وضع موجود مشكل مي گيرد را اعتقاد دارم.

      س: به نظر شما در بحث فرا تئوريك كه قرار است با متافيزيك ها، به قضاوت و فرضيه بنشينيم مي شود اصول را درآورد و بعد به عنوان متافيزيك استفاده كرد؟

ج: در رويكرد تحصيصي هم چنين سبقه اي است. منتهي Paradigm هم ابطال پذير است. پس چه كنيم؟ I don’t Know . اگر Paradigm ابطال پذير نبود Interperetive critical  و Post Modernis  نمي آمد. قدري روي اين رويكرد فكر كنيم. پاسخ را نمي توانم دقيق بدهم.

س: كاربرد عملي و محسوس مطالعات فرا تئوريك و بررسي Paradigm هاي حاكم در حال و گذشته در مديريت چيست و چه فايده اي دارد؟

ج: سؤال زيبا است و عرض بنده اين است  موقعي كه شما پژوهشي را مي خواهيد انجام دهيد، اين طور نيست كه فرهنگ سوژه را مد نظر قرار ندهيد، باورها را نگاه نكنيد، محل سكونت، ايدئولوژي و حكومت را نگاه نكنيد. به قول «هافست» يك تئوري دارد كه «فاصله قدرت، مرد گرايي و زن گرايي» است و يك پرسش نمامه اي دارد كه همه جا تست كرده و نتيجه گيري مي كنند. مطالعات فرا تئوريك به ايشانمي گويد: در اين زمان كه حكومت خاصي بر عربستان حاكم است، ممكن است مرد سالاري باشد ولي اگر اين حكومت عوض شود، چون تعاملات اجتماعي و سوژه داراي رفتارDouble hermonotic  است، ممكن است مرد سالاري به زن سالاري تبديل شود كه حالا در كشور ما غالب نيست.

Verified by MonsterInsights