موضوع سخنرانی: رویکرد سیره معصومین علیهم السلام به مدیریت
عنوان دوره: اولین دوره آموزشی و پژوهشی مدیریت اسلامی با موضوع طرح و نقد دیدگاهها و رویکردهای مختلف در حوزه مدیریت اسلامی
برگزار کننده: دانشگاه امام صادق علیه السلام
ارائه کننده: دلشاد تهرانی
زمان: مرداد ماه ۱۳۸۷
متن سخنرانی:
سلام عليكم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛ بسم الله الرحمن الرحيم، ولا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم.
در اين ره به جز مرده ساعي نرفت گم آن شد كه دنبال راعي نرفت
كسـاني كزين راه برگشتـه اند برفتند بسيار و سرگشته اند
خلاف پيمبر كسي ره گزيد كه هرگز به منزل نخواهد رسيد
مپندار سعدي كه راه صفا توان رفت جز در پي مصطفي
اميدوارم كه خداوند به همه ي ما، توفيق رويكرد درست به سيره ي معصومين و بهره گرفتن ازآن در حوزه هاي مختلف به ويژه مديريت را عنايت بفرمايد، كه اگر تعبير كنيم كه در نگاه معصومين همه ي بساماني ها و نابساماني ها حاصل مديريت است، تعبير غلطي نكرده ايم. اميدوارم كه اين توفيق براي ما حاصل بشود.
شايد شما اين حديث را شنيده باشيد كه «مفتاح الفقر سوء التدبير» يعني كليد فقر و بقيه ي امور، كليد همه ي ساماني ها و نابساماني ها، تدبير امور است به عبارتي در مديريت است، يعني اگر شما در جامعه اي فقر و نا بساماني مي بينيد، يا اگر صلاح و سامان مي بينيد، در درجه ي اوّل حاصل مديريت است؛ لذا اساسي ترين چيزي كه هم در جامعه و هم در سازمان ها ونهادها بايد درست و بسامان بشود، مديريت است.
من موضوع بحث را با افزودن يك حرف اضافه به آن، تصحيح كنم و بگويم كه موضوع بحث ما «رويكرد به سيره ي معصومين در مديريت اسلامي» است، چون در واقع ما مي خواهيم جستجو و بررسي كنيم و ببينيم با چه رويكردي مي توانيم به سراغ سيره ي معصومين برويم وبه مباحث مديريتي بپردازيم.
لازم است ما به دو حوزه ي بحث توجه كنيم، حوزه ي اول كه جنبه ي روش شناسي دارد، هندسه ي بحث ماست؛ يعني ما بايد با چه مباحثي و درچه ساز وكاري آشنا شويم تا بتوانيم رويكردي درست به سيره ي معصومين داشته باشيم وحاصل آن يافتن مباحث مديريتي با قيد اسلامي باشد. حوزه دوم، بحث محتوايي است، يعني ببينيم حاصل اين جستجوي روشمند چه مي تواند باشد وآن نتيجه را مورد بحث و بررسي قرار بدهيم.
من سعي مي كنم موارد مختلف هندسه ي بحث را به طور اجمالي بيان كنم و در پايان اگر فرصت داشته باشيم، به نمونه هايي از بحث محتوايي نيز اشاره نمايم كه بدانيم در واقع حاصل آن حوزه اول در حوزه دوم چگونه خودش را نشان مي دهد.
از نظر هندسه ي بحث، ما لازم است كه با چند مسئله آشنا شويم:
- چيستي سيره، اين كه اساساً سيره چيست و به چه معنايي است؟ پيشينه ي واژه سيره چيست و چه كاربرد اصطلاحي داشته است؟ منظور از سيره شناسي چيست و مراد ما از سيره چه مي تواند باشد؟ و آيا سيره يك چيز ثابت است يا متغير؟
- قلمرو سيره، و اينكه سيره چه قلمرويي دارد؟
- سوم وحدت سيره، يعني آيا سيره ي همه معصومين يكي است، يا هر معصومي براي خود سيره اي خاص داشته اند؟ به عبارت ديگر آيا مي توانيم قائل به يك سيره براي همه ي معصومين بشويم و يا نه؟ و با توجه به تفاوت شرايط زندگي معصومين و مواضعي كه آنها در شرايط مختلف اتخاذ كرده اند، آيا از سيره واحدي برخوردارند يا نه؟
- كاركردهاي سيره، يعني سيره اساساً چه كاركرد هايي دارد و چه نقشي در زندگي برعهده دارد؟
- چرايي سيره، يعني اصلاً چرا بايد به سيراغ سيره رفت ؟ در واقع فلسفه و حكمت آن چيست ؟ و امروزه چه جايگاهي در زندگي ما دارد؟
- سيره نگاري، يعني اصلاً آيا ما پديده اي به عنوان سيره نگاري داريم يا نداريم ؟ و اگر داريم، چگونه است وآيا سيره نگاري درچنين مباحثي براي ما مفيد است يا نه؟
- دانش هاي سيره اي، يعني ما به چه دانش هايي بايد مجهز بشويم تا بتوانيم در سيره تحقيق بكنيم؟
- استخراج سيره، يعني ما چگونه مي توانيم سيره را استخراج كنيم؟
موارد فوق در واقع آن هندسه ي بحثي است كه ما بايد به آن بپردازيم و قطعاً من ناچار هستم به اجمال اين موارد را بررسي كنم و دوستان مي توانند بعداً خودشان آنها را پيگيري كنند.
قسمت دوم، بحث محتوايي است، يعني ما براساس چنين هندسه ي مباحثي به سراغ سيره ي معصومين برويم واز آن جا استخراج كنيم. در بحث محتوايي كتاب ها و مطالبي هم وجود دارد و دوستان مي توانند به آنها مراجعه كنند، اما براي اينكه انسان با مقدماتي آشنا شود و خودش بتواند در حوزه سيره پژوهش كند، حتماً لازم است كه با آن هشت مسئله هندسه اي آشنا شود.
منظور از سيره چيست؟
بحث را به صورت اجمالي در مورد اين مسائل شروع مي كنم. نخست اينكه سيره اساسا چيست؟ آن كه شما از عنوان سيره بيشتر شنيده ايد «سيره» به معناي «تاريخ» استعمال شده است، مثلاً تاريخ زندگي يك شخصيت و به طور خاص تاريخ زندگي پيامبر اكرم. كتاب هايي نيز كه ما به عنوان سيره در اختيار داريم، مثل سيره ي ابن اسحاق، سيره ي ابن هشام، سيره ي حلبي، سيره ي مغلطاي بن قليچ، سيره ي ابن كثير، همگي كتاب هاي تاريخ است. در اينكه چرا مسلمان ها به سراغ پيامبر اكر م و بعداً بزرگان ديگري رفته اند و در رويكرد به آن ها تحت عنوان سيره، فقط به تاريخ زندگي شان پرداختند، خود واژه ي «سيره» اين را مشخص نمي كند. ماده ي «س ي ر» در زبان عربي به دو صورت استعمال مي شود: به صورت «سير» و به صورت «سري»، و هر دو هم به معناي حركت است، با اين تفاوت كه «سير»، يك حركت عمومي است، ولي «سري» فقط براي حركت در شب استعمال مي شود، بعنوان مثال سوره ي هفدهم قرآن كريم سوره ي «اسراء» است كه خداوند مي فرمايد:«سبحان الذي اسراء بعبده…» يعني منزه است خداوندي كه به بنده اش حركت شبانه داد.
سپس اين واژه بر وزن فِعْلَه استعمال شده به صورت «سِيْرَه» و بعد براي سهولت در تلفظ به صورت «سيرَه» درآمده است. همان طور كه مستحضريد وقتي واژه اي بر وزن «فِعْلَه» بكار مي رود، يك معناي مصدري خاص پيدا مي كند. «و فَعْلَةٌ لِمَرّةٌ كَجَلْسَة و فِعْلَهٌ لِهَيئَةٍ كَجِلسَة» واژه وقتي بر وزن فَعلَه قرار مي گيرد، معناي يك مرتبه انجام شدن فعل را پيدا مي كند، مثلاً اين نشست ما جَلسه است يعني يك مرتبه نشستن، امّا وقتي بر وزن فِعلَه استفاده مي شود، مانند جِلسه، هيئت وحالت انجام شدن فعل را نشان مي دهد. لذا وقتي مي گوييم جِلسه يعني حالت و نوع نشستن، سبك نشستن و بر همين اساس، «سيره» يعني سبك حركت، نه خود حركت.
اما آنچه كه مسلمان ها در سيره نگاري به آن توجه كردند، خود حركت بود نه سبك حركت. مرحوم شهيد مطهري احتمال مي دهند كه ممكن است به همين صورت باشد كه مثلاً در اواخر قرن اوّل هجري كه سيره نگاري شروع شد، محدثان و مورخان، شروع به نگاشتن زندگي پيامبر كردند، با اين هدف كه زندگي پيامبر را بنويسند و در آن سير كنند، و بعد، سبك زندگي پيامبر را هم بگويند، اما آن را نگفتند، در ضمن آن، به مواردي اشاره شده، اما به صورت مستقل نه. و بعد همين معنا از سيره باقي ماند و به صورت اصطلاح درآمد و از آن به بعد وقتي مي گفتند سيره، تاريخ زندگي مرادشان بود؛ امّا در بحث ما اين معناي سيره مراد نيست و منظور ما از سيره همان معناي حقيقي سيره است، يعني سبك زندگي.
سبك در عربي از واژه ي سبيكه گرفته شده، و سبيكه يعني پاره ي فلز گداخته شده اي كه در قالب ريخته شده و يك شكل محكم و مشخصي گرفته است. لذا وقتي مي گوييم شخصي سبك دارد، يعني داراي صورت ها، هيئت ها، روش ها و رفتار محكم، استوار و مشخصي است؛ البته سبك را بيشتر در ادبيات به كار برده اند، اما منحصر به ادبيات نيست و ممكن است انسان در زندگي هم صاحب سبك باشد.
در واقع، ما سيره را به معناي آن چيزهايي مي دانيم كه بيانگر سبك است؛ يعني اگر بخواهيم با اين ديدگاه به يك تعريف از سيره برسيم، مي توانيم اين گونه تعبير كنيم كه سيره عبارت است از مجموعه اصول عملي، كلي، ثابت ومشخص؛ البته مي دانيد بسياي از انسان ها در زندگي شان صاحب سبك و سيره هستند، و بسياري اين گونه نيستند. انسان هاي صاحب سبك و صاحب سيره قابل پيش بيني هستند، در حالي كه انسان هاي فاقد سبك و سيره قابل پيش بيني نيستند. اگر شخصي در مديريت صاحب سبك باشد، مديريت وي قابل پيش بيني است و انسان مي داند او در مقابل هر مسئله، چه موضعي مي گيرد چون صاحب سبك است. ولي انسان هايي كه سيره ندارند، قابل پيش بيني نيستند، يك روز مديريت تان نرم است، يك روز تند است، يك روز با رفق و مدارا اداره مي كنند، يك روز با تندي وتيزي. هيچ چيزشان قابل پيش بيني نيست، البته بعضي از اين افراد افتخار مي كنند به اين كه قابل پيش بيني نبودنشان – كه درمديريت ودر همه حوزه هاي زندگي فاجعه است.
معصومين (عليهم اسلام) صاحب سيره بودند، لذا قابل پيش بيني هستند و همه مواضعشان روشن است، يعني داراي اصول ثابتِ عمليِ مشخص و كلي در زندگي هستند. اگر ما بتوانيم به چنين سيره اي در زندگي معصومين دست پيدا بكنيم، به گنجينه ي بسيار گرانبهايي دست يافته ايم كه مي تواند راهنماي ما باشد.
در اينجا مطلبي را بيان مي كنم كه اين راهنما بودن تا حدودي براي شما روشن شود. آيه ي۲۱ سوره ي احزاب كه عنوان مي كند: « لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» (بي گمان پيامبر بزگوار اسلام براي شما نمونه اي نيكوست، در پيامبر براي شما نمونه اي نيكو است) ما از اين آيه چه مي فهميم؟ پيامبر براي شما نمونه اي نيكوست، در پيامبر براي شما نمونه اي نيكوست، يعني در پيامبر يك نمونه قابل پيروي براي شما وجود دارد كه اگر از آن پيروي كنيد، به بهترين منبع و گنجينه دست پيدا مي كنيد.
بعضي از انديشمندان بزرگ اسلامي گاهي به فرياد آمدند كه چرا مسلمانان زندگي شان را با سيره ي معصومين تنظيم نمي كنند، علاقه اقبال لاهوري كه از جمله آن هاست مي گويد:
تا كجا بي غيرتِ دين زيستن اي مسلمان، مردن است اين زيستن
مردِ حق باز آفريند خويش را جز به نور حق نبيند خويش را
برعيار مصطفي خود را زند تا جهان ديگري پيدا كند
خداوند ما را به سمت اين نوع زيستن راهنمايي كرده است و فرموده است: « لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» (براي شما در پيامبر نمونه اي نيكويي است) از واژه (في) در اين آيه اين نكته را مي فهميم كه پيامبر يك سري ويژگي هاي اختصاصي دارد كه مختص به خودش است و يك سري ويژگي هاي عمومي دارد كه قابل پيروي براي همه افراد است. پس اكنون اين سئوال مطرح مي شود كه اگر خداوند امر كرده است به سراغ پيامبر برويد و او را اسوه و نمونه قرار بدهيد، آيا مي توان پذيرفت كه محتواي اين اسوه بودن را بيان نكرده باشد، يعني خود قرآن نگفته باشد كه سيره ي پيامبر چيست؟ به عبارت ديگر آيا مي توان پذيرفت كه به شما بگويند دنبال فلان كس برويد كه بهترين الگو است، ولي مدل زندگي او را معرفي نكنند؟ اين در واقع نقض غرض است. پس بايد چيزي به نام سيره وجود داشته باشد كه بايد بررسي كرده و آن را جستجو نمود. ما تنها بايد روش يافتن اين سيره را پيدا بكنيم و برسيم به اين كه چگونه مي توان آن را استخراج نمود.
قلمروي سيره كجاست؟
حال، سيره به اين معنا كه اشاره شد، شامل چه قلمرويي است؟ اگر بپذيريم كه معصومين داراي يك سبك معين در زندگي بودند، علي القاعده اين سبك در همه ي حوزه هاي زندگي آنها جاري بوده است، يعني در همه ي حوزه هاي زندگي داراي سبك بودند چه در زندگي فردي، چه اجتماعي و چه حوزه هاي مديريتي، خانوادگي، سياسي، نظامي، اقتصادي و…. لذا سيره قلمرو بسيار گسترده اي پيدا مي كند، قلمرويي به اندازه ي زندگي مطلوب انساني.
آيا سيره معصومين واحد است؟
اگر معصومين در زندگي داراي سبك هستند و در همه ي حوزه هاي زندگي اين سيره قابل دستيابي است، آيا يك سيره است يا چند سيره؟ ما قائل به اين هستيم كه سيره ي معصومين سيره اي واحد است، يعني ما ۲۷۳ سال يك سيره از معصومين داريم. ۲۳ سال عصر رسالت پيامبر، دوره اي است كه براي ما شاخصه ي سيره است، يعني از عصر بعثت كه قرآن نازل شده، زيرا بناي سيره را قرآن گذاشته است، هر چند كه پيامبر قبل از بعثت نيز به همين سيره عمل كرده است، اما چون ما مي خواهيم محتواي سيره را داشته باشيم، محتوا با قرآن شكل مي گيرد. ۲۳ سال عصر رسالت پيامبر و بعد از آن ۲۵۰ سال عصرحضور امامان معصوم يعني از امامت اميرمؤمنان تا دوران غيبت صغري امام زمان، مجموعا ۲۷۳ سال، ما سيره ي واحد داريم. اين بدين معناست كه تمام معصومين دراين ۲۷۳ سال در حوزه هاي فردي، اجتماعي، خانوادگي، مديريتي و سياسي براساس يك اصول واحد عمل كردند، اصولي كه ثابت است، اما به تبع شرايط نحوه استفاده ي از اين اصول تغيير كرده است، مثلاً همه ي معصومين در اين ۲۷۳ سال به اصل «رعايت اهليت در مديريت» عمل كرده اند.
اصل رعايت اهليت در مديريت فرمان خداست: «ان الله امركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها». يكي از مهمترين اصول مديريت همين اصل است، بلكه اگر همين يك اصل اجرا شود، بسياري از مسائل جامعه اصلاح ميشود. همه ي فاجعه هاي مديريتي از آنجاست كه كسي در مقامي قرار مي گيرد كه جاي او نيست. «اما والله لقد تقمصها فلان» انسان لباسي را به تنش مي كند كه قد تن او نباشد، تناسب نداشته باشد. از پيامبر اكرم روايت شده كه «اذا وصد الا مر الي غير اهله فنتظروا الساعه) هرگاه كار به ناشايسته ي او سپرده بشود، منتظر هلاكت باشيد.اين موضوع همه جا، از يك خانواده تا يك جامعه صدق مي كند.
ندهد هوشمند روشن راي به فرومايه كارهاي خطير
بوريا باف اگر چه بافنده است نبرندش به كارگاه حرير
بوريا باف هم بافنده است، ولي گوني باف است، او را به كارگاه حرير نمي برند. اين جايگاه مديريت جايگاه حرير بافي است، حساس ترين كار است، هيچ كاري سخت تر از مديريت آن هم مديريت كلان نيست.
بنابراين قرآن كريم اگر اين اصل رعايت اهليت را بيان كرده است، همه ي معصومين در اين ۲۷۳ سال به اين اصل عمل كردند يا اگر قرآن كريم بيان كرده كه «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك» يعني به سبب رحمتي از جانب خدا، تو با مردم ملايم و نرمخو شدي، مديريت تو، مديريت مبتني بر رفق و مدارا است واگر جز اين بود، قطعا مردم از گرد تو پراكنده مي شدند، يعني اگر تو خشن و تند خو بودي، كسي بر گرد تو نمي ماند. اگر قرآن اين موضوع را بيان كرده به عنوان يك اصل است و همه ي معصومين در اين ۲۷۳ سال به اين اصل عمل كردند و هيچ معصومي با خشونت مديريت نكرد، هيچ معصومي جز بر اساس رفق ومدارا مديريت نكرد و اگر گاهي هم شدتي به خرج داده شده، شدت فرعِ رفق و مدارا بوده و به تبع او حاصل شده است.
خداوند مي فرمايد وقتي شما حتي مي خواهيد سراغ فرعون هم برويد، بنا را بر رفق خداوند بگذاريد «اذهبا الي فرعون انه طغي فقول له قولاً ليّناً» اين اساس مديريت اسلامي است و همه ي معصومين اين اصل را عمل كردند، و حتي يك معصوم خلاف اين اصل عمل نكرده است.
بنابراين ما قائل هستيم به اين كه وحدت سيره معصومين در اين ۲۷۳ سال هستيم. البته به تبع مقتضيات و شرايط، مسائل تغيير كرده، اما اصول سيره ثابت باقي مانده است. در جا سئوالي مطرح مي شود كه آيا اساساً ممكن است با توجه به اينكه همه چيز حتي انسان ها عوض مي شوند، و شرايط و مقتضيات جامعه تغيير مي كنند، اصول ثابت وجود داشته باشد؟ در جواب مي گوييم بله، همه چيز تغيير مي كند، اما يك امور ثابتي هم وجود دارد؛ مثلاً امور فطري ثابت است. اگر درباره اين موضوع بحث كنيم و ببينيم آيا مي توانيم اين ثبات امور فطري را بپذيريم يا نه، و البته بايد ثبات فطرت را بپذيريم، آن وقت مي توانيم اصولي را بر اساس آن بنا كنيم. اگر اصولي بر فطرت بنا شد، آن اصول مي تواند ثابت باشد: «فاقم وجهك لدين حنيفاً – فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله» طبق اين آيات اصول فطري مي تواند ثابت باشد. ما قائل به اين هستيم كه فطريات انسان ثابت است مثلاً زيبايي دوستي ثابت است و هيچ وقت عوض نمي شود، تنها شكل اش عوض مي شود. يعني هر انساني ممكن است يك چيز متفاوتي را زيبا بداند، اما اصل زيبايي دوستي ثابت است. همين طور ديگر امور فطري يعني خير اخلاقي، حقيقت دوستي و حقيقت جويي، عدالت خواهي، آزادي گرايي و… ثابت است؛ البته ممكن است شكلش عوض شود.
بنابراين اگر ثبات امور فطري را به عنوان يك امر مفروض در نظر بگيريم، آن وقت مانعي ندارد كه بتوانيم به سيره ي واحد ثابت دست پيدا كنيم. در واقع آن چيزي كه مي تواند در سيره ي معصومين مبناي مديريت قرار بگيرد، سيره ي واحد معصومين است وگرنه در صورتي كه هر كدام براي خودشان يك سيره ي خاص داشته باشند، ديگر سيره آنها قابل تأسي و پيروي كامل نخواهد بود و ما دچار تزاحم و تعارض جدي خواهيم شد.
كاركرد سيره واحد چيست؟
اما اگر بپذيريم كه سيره ي واحدي وجود دارد، اين سيره چه كاركردي دارد؟ از نظر كاركرد، سيره ي معصومين از جنس منطق عملي است. همان طور كه ما منطق نظري داريم، منطق عملي هم داريم. منطق نظري يا منطق صوري كه شما با آن آشنا هستيد، در واقع مجموعه قواعدي است كه اگر ما آن قواعد را بشناسيم و در تفكر رعايت بكنيم، صورت فكر از خطا حفظ مي شود.
در مقابل منطق نظري، ما منطق عملي داريم؛ منطق عملي قواعدي است كه اگر آن قواعد را بشناسيم و رعايت كنيم، آن وقت مي توانيم روش ها و عملكردمان را به درستي حفظ كنيم و پيش ببريم. اين كه سيره از جنس منطق عملي است، يعني چه ؟ يعني اگر ما به مجموعه ي اصولي در سيره ي خانوادگي دست پيدا كنيم، مثلاً بگوييم اين موارد، اصول سيره ي خانوادگي است و هر كس مجموعه اين اصول را به درستي عمل كند، قطعاً تا اندازه ي زيادي موفق خواهد بود. اين مجموعه اصول در سيره ي اجتماعي، اين مجموعه اصول در سيره ي مديريتي است و اگر كسي اين اصول را رعايت كند، تا اندازه ي زيادي موفق خواهد بود، چرا؟ شايد يك پاسخ اين باشد كه سيره ي معصومين منطق عملي و معيار است، محك و ترازو است و مي تواند به اندازه ي زيادي راه گشا باشد. پس كاركرد سيره و جنس و ساختش، از جنس منطق عملي است.
فايده و جايگاه سيره در زندگي ما چيست؟
اما اگر اين موضوع را بپذيريم كه سيره اي داريم به عنوان منطق عملي، باز اين سئوال مطرح مي شود كه فايده آن چيست؟ چرا ما بايد به سراغ سيره ي معصومين برويم؟ سيره ي معصومين كه هزار و چهارصد سال ازآن گذشته، امروزه چه جايگاهي دارد؟
من ۶ نكته را در پاسخ به اين سؤال مطرح مي كنم تا اين ضرورت و چرايي سيره مشخص بشود:
- نياز به الگو، انسان ها نياز ها به الگو دارند. ما هر چقدر هم كه خردمند و عاقل و عالم باشيم، باز هم نياز به الگو داريم. به همين دليل است كه شما در قرآن كريم مي بينيد خداوند در حوزه هاي مختلف مكرراً الگو معرفي كرده است. اين معرفي الگوها يك رمز و راز اساسي دارد وآن پاسخ به نياز جدي انسان به نمونه گيري و الگو پذيري است.
ما نياز به الگو داريم، همان الگويي كه خداوند در قرآن فرمود: « لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» امير مؤمنان در خطبه ي ۱۶۰ نهج البلاغه (مطابق نسخه ي دكتر صالح) اين بيان را دارند كه: « لقد كان في رسول الله كافٍ لك في الاسوه» پيامبر براي شما نمونه اي بسنده است.
اگر ما در زندگي الگو نداشته باشيم، ممكن است بسياري از مسائل را خودمان بفهميم اما قطعاً به صورت تام و كامل نخواهد بود و گاهي اين تام وكامل نبودن ها موجب ايرادهاي اساسي خواهد شد. اين تصور كه ما بدون دستيابي به يك الگوي كامل مي توانيم به اهداف مطلوب مان دست پيدا كنيم، به نظر مي آيد كه تصور ناصوابي باشد.
۲) در اسلام ميان ايمان وعمل پيوندي تنگاتنگ وجود دارد، يعني ما نه ايمان را مي توانيم بدون عمل لحاظ كنيم و نه عمل را بدون ايمان. يك چيزي ما در اسلام داريم كه مي توانيم ازآن به عمل ايماني تعبير بكنيم. يعني آن چه در اسلام مايه ي نجات و رستگاري و ابزار پيشرفت و دستيابي به اهداف است، عمل ايماني است يعني ايمان و عمل صالح.
اين عمل ايماني را در كجا مي شود پيدا كرد؟ اگر كسي به ما بگويد عمل ايماني چيست ما چه چيزي به او نشان دهيم؟ به نظر مي آيد بهترين راه سيره است، يعني اگر ما سيره را جلوي كسي بگذاريم، سيره عمل ايماني مي شود. سيريه عمل ايماني و نهج الحياه است يعني راه روشن درست زندگي كردن است. چون آن چيزي كه به عنوان اصول ثابت زندگي معصومين بوده، اصل و گوهرِ عمل ايماني است.
۳) هر انساني در حوزه هاي مختلف زندگي اش نياز به ترازو و محك دارد. شما به عنوان متخصصان مديريت، مديريت خود را با چه چيزي محك مي زنيد؟ آيا نياز به محك وجود دارد يا نه؟ ممكن است كسي ادعا كند كه من خودم محك هستم، «كَأنّ كل امريءٍ منهم امامَ نفسه»، به تعبير علي (عليه السلام) هر كدام از اين ها، خودشان امام خودشان است. كسي كه مي گويد من خودم ميزان هستم و معيار هستم و هر چه انجام مي دهم حق است، مي دانيد كه بيشترين فجايع بشري را بوجود مي آوردند. كساني كه خود مدار و خود محور بودند و خودشان را معيار حق و باطل مي دانستند، «المعروف فيهم ما عرفوا و المنكر عندهم ما انكروا» مي گفتند خوب آن است كه ما مي گوييم و بد آن است كه ما مي گوييم بد، ما معيار خوب وبد هستيم، مروري در تاريخ نشان مي دهد كه بيشترين فجايع بشري از جانب اين افراد صورت گرفته است.
اما اگر ما اين انديشه ي تباه را نداشته باشيم و بگوييم ما نياز به معيار داريم، آن وقت بايد بگوييم كدام معيار؟ ما بايد خودمان را با چه چيزي بسنجيم؟ شما زندگي خانوادگي تان را با چه چيزي تراز مي كنيد؟ زندگي و روابط اجتماعي تان را با چه چيزي تنظيم مي كنيد؟ و زندگي اقتصادي تان را با چه چيزي محك مي زنيد؟ آيا ادعا مي كنيد كه اين مناسبات ما درست است؟ چه كسي چنين ادعايي دارد كه مناسبات اجتماعي، سياسي و خانوادگي ما درست است؟ اگر كسي چنين ادعايي دارد، بايد ببينيم با چه معياري، واگر معتقد است كه نه، ايراد دارد، با چه چيزي بايد محك زد؟
من مثالي را عرض مي كنم كه قدري اين مسئله تقريب به ذهن بشود. اگر ما معيار و ترازو براي سنجش نداشته باشيم، اين عملكردهاي ما مي تواند فاجعه آميز باشد. يك داستاني را ملاي روم در مثنوي ذكر كرده است كه داستان بسيار خوبي است. مي گويد: فردي در خيابان در حال فرار كردن بود تراسان ولرزان وهراسان،
آن يكي در خانه اي در مي گريخت زرد رو ولب كبود و رنگ ريخت
داشت مي دويد و فرار مي كرد، ديد در خانه اي باز است، داخل آن خانه پريد.
زرد رو و لب كبود ورنگ ريخت
صاحب خانه ديد يك كسي داخل خانه اش پريده است، آمد جلو و گفت: چه خبر است؟چه شده؟ چرا مي لرزي؟ چرا مي ترسي؟
صاحب خانه بگفتش خير هست كه تورا لرزد همي چون پير دست
واقعه چون است؟ چون بگريختي؟ رنگ رخصاره چنين چون ريختي؟
چرا حالت اينجوري است؟ آن فرد فراري سئوال مرد را با جواب عجيبي پاسخ داد، گفت: ماموران حكومت ظالم كه در اينجا حكومت مي كنند، در خيابان ريخته اند وهر چه الاغ است جمع مي كنند، امروز روز خر گيري است و خرها را جمع مي كنند و مي برند.
گفت بهر سخره ي شاه حروم خر همي گيرند امروز از برون
امروز خرها را جمع مي كنند و مي بر ند. صاحب خانه يك نگاهي به او كرد، او را برانداز كرد وگفت: آخر تو شباهتي به خر نداري، نه سم داري، نه دم داري، نه گوشت دراز است، خوب برو بيرون ازچه مي ترسي ؟
گفت مي گيرند كو خر جانبم چون نه اي خر، رو تورا زين چيست غم؟
تواز چه مي ترسي؟ خوب، خر مي گيرند، برو بيرون. آن بنده ي خدا گفت : ماموراني كه بيرون ريخته اند وخرها را جمع مي كنند، خيلي جدي وگرم هستند.
گفت بس جدند و گرم اندر گرفت گرخرم گيرند هم نبود شگفت
اگر مرا به عنوان خر بگيرند و ببرند، هيچ تعجبي ندارد، چرا؟
چون كه بي تمييزيان مان سرورند صاحب خر را به جاي خر برند
اينهايي كه دارند مديريت مي كنند، تميز ندارند، معيار و ملاك ندارند، لذا خر را با صاحب خر تمييز نمي دهند. يعني چه؟ يعني اگر انسان در مديريت، در سياست و حكومت، در جامعه و يا در هر حوزه اي، معيار نداشته باشد و خودش را محك نزند، چنين فاجعه هايي اتفاق مي افتد.
لذا ما بايد در همه امور ميزان داشته باشيم، به خصوص در مديريت كه حيطه ي آثارش محدود نيست، يعني يك تصميم اشتباه مديريتي ممكن است قرن ها، جامعه اي را گرفتار كند. لذا بايد همه چيز محك بخورد و ميزان داشته باشد. بنابراين ما ميزاني داريم كه حداقل براي ما اين ميزان استوار و محكم است. پيامبر اكرم داراي يك سيره ي ميزان هستند و در امتداد وجود پيامبر اكرم، يعني بقيه ي معصومين نيز اين ميزان را مي بينيم.
همان طور كه مستحضريد در روايات وارد شده است كه روايات ائمه ما، روايات پيامبر است و سخن ائمه ما سخن پيامبر است، لذا وقتي ما مي گوييم سيره ي پيامبر، يعني سيره ي همه ي معصومين. آنها همه يك سيره داشته اند و يك سخن گفته اند. بنابراين ما به يك چنين ميزاني نياز داريم. به نظر من اگر ما به طور جدي به سراغ سيره برويم وآن را استخراج بكنيم، خواهيم ديد كه چقدر مي تواند نقش ميزان را براي ما داشته باشد.
۴) نكته ي چهارم در چرايي سيره و ضرورت رويكرد به سيره، ضرورت فهم درست اسلام است. ما وقتي مي گوييم مديريت اسلامي، جامعه ي اسلامي، روابط اسلامي و سياست اسلامي، كدام اسلام منظور است؟ اسلام كه يكي دوتا نيست. ما وقتي مي گوييم كه مي خواهيم به اسلام عمل بكنيم، زندگي اسلامي داشته باشيم، جامعه ي اسلامي داشته باشيم منظورمان كدام اسلام است؟
من يك مثال مديريتي مي زنم تا متوجه شويم كه بايد به سراغ كدام اسلام برويم. حضرت امام صادق (عليه السلام) وقتي كه احساس كردند عمار بن ابي اعوس، يكي از اصحابشان، در روش هاي مديريتي و تبليغي و رفتار با مردم و مخالفان و… به سيره ي معصومين عمل نمي كند، او را خواستند و فرمودند: «فلا تخرقوا بهم» يعني در مديريت مردم، در اداره كردن مردم، در هدايت مردم، با خشونت با آنها رفتار نكنيد. فلا تخرقوا بهم، يعني خُرق نورزيد، «… اما علمت أنّ اماره بني اميه كانت بسيف و الاسف و الجور» شما نمي دانيد كه مديريت بني اميه است كه بر اين سه روش استوار است، اين مخصوص بني اميه است، مخصوص ما معصومين نيست، مديريت با شمشير، با خشونت، با ستم، اين سه روش را هر كجا ديديد مخصوص آن هاست، مديريت ما اينگونه نيست، ما چيزي را به شمشير يا با خشونت و ستم اداره نمي كنيم. «… و انّ امارتنا بالرفق و التالف و الوقار وحسن الخلطه و التقيه والورع و الاجتهاد» اما امارت ما، مديريت وحكومت و سياست ما با رفق و مدارا است، با نرمي است و با تالف و الفت بر قرار كردن، مديريت ما قلب ها را جذب كردن است. مديريت ما مديريت بر قلب هاست نه مديريت بر جسم ها. با آرامش است نه با تندي وتيزي در تصميم و رفتار. روابط نيكو، معاشرت درست، روابط انساني صحيح، مديريت روابط انساني و ملاحظه ي انسان ها را كردن و تقيه ي مداراتي روش ماست، تقيه مداراتي يعني كشش و فهم انسان ها، فهم مخالفان، ملاحظه كردن. مديريت ما با پرواپيشگي، مرز باني وكار وكوشش وتلاش همراه است. ما با اين هفت ويژگي بر مردم مديريت و حكومت مي كنيم، ولي بني اميه با آن سه ويژگي بد. اين ها ضوابط مديريت ماست.
بنابراين وقتي مي گوييم اسلام، بايد ببينيم منظوركدام اسلام است؟ اسلام معصومين؟، اسلام نبوي؟، يا اسلام اموي و عباسي يا اسلام هاي ديگر؟ كدام مد نظر است؟ سيره اين را به ما نشان مي دهد و به روشني مشخص مي كند.
۵) ما به چيزي نياز داريم كه مي توان از آن به «دريافت جامع» تعبير كرد؛ چه درمديريت، چه در سياست، چه درحوزه هاي ديگر، دريافت جامع نياز ماست و نه تكه پاره. آنچه كه به اسلام كارايي مي دهد، دريافت جامع از اسلام است. شما نمي توانيد بخش هايي از اسلام را بگيريد و فشار بياوريد، و بخش هايي مغفول بگذاريد و هيچ كاري با آن نداشته باشيد، و بعد بخواهيد به نتيجه برسيد، امكان ندارد. مثلاً شما در مديريت اجتماعي، با دروغ، ريا، حقه بازي، فريب كاري، پيمان شكني و خلف وعده هيچ كاري نداشته باشيد و با بعضي چيزها كار داشته باشيد، اين مديريت جواب نمي دهد، بلكه روز به روز بدتر خواهد شد.
ما به يك دريافت جامع كاربردي و عملياتي نياز داريم، نه يك دريافت جامع ذهني كتاب خانه اي. اما اين دريافت جامع وعملياتي را در كجا مي توانيم ببينيم؟ در سيره، شما به سراغ سيره برويد و استخراج اش بكنيد، خواهيد ديد كه آنرا مي بينيد و يك نكته ي اساسي اين است كه در تاريخ، به خصوص از زمان قدرت يافتن اموي ها، يك تلاش جدي شكل گرفت كه اسلام را تكه تكه كند و از خاصيت بيندازد، تا اندازه ي زيادي هم موفق بودند و اسلام را تكه تكه كردند. اسلام تكه تكه راه به جايي نمي برد. حضرت امام صادق (عليه السلام) بياني دارند كه خيلي مفيد است، مي فرمايند: «ان بني اميه اطلقوا الناس تعليم ايمان و لم يطلقوا تعليم الشرك» بني اميه راه هاي تعليم ايمان را براي مردم باز گذاشتند، اما راه هاي تعليم شرك را بستند؛ يعني چه ؟ يعني به مردم مي گفتند: نماز بخوانيد، و به روزه، حج، و مانند آن هم تشويق مي كردند، آموزش هم مي دادند، اگر كسي از اين ها سخن مي گفت، مشكلي نداشت، اما اجازه نمي دادند كه درجامعه تعليم شرك بشود، يعني چه؟ يعني اجازه نمي دادند مردم با شرك آشنا شوند. در نگاه ظاهر به نظر مي آيد كار خوبي مي كردند، مردم بايد همين نماز و روزه و حج را بدانند، و مدام بايد از اين ها حرف زد، تعليم شرك يعني چه؟ ادامه ي سخن امام نشان مي دهد كه داستان چيست. فرمودند: «لكي اذا حملوهم عليه لم يعرفوه» به اين خاطر چنين كردند تا وقتي مردم را به شرك كشاندند، مردم شرك را نشناسند، يعني چه؟ يعني نمي گذاشتند مردم مديريت مشركانه را بفهمند، فقط نماز و روزه را مي فهميدند، كه وقتي با مديريت مشركانه حكومت را اداره كردند، مردم متوجه نشوند و اعتراض نكنند كه اين مديريت مشركانه است. اين سياست، سياست جبارانه است، چون مردم اسلام را نمي شناختند، اسلام را تكه تكه كردند، خوب اين نوع مديريت جواب نمي دهد وسير ه به ما مي آموزد كه اسلام را بايد جامع ديد و ما در سيره دريافت جامع از اسلام را مي بينيم، يعني شما زندگي پيامبر و ديگر معصومين را كه مي بينيد، با يك زندگي جامع روبرو مي شويد.
۶) ما به چيزي نياز داريم از آن به هندسه ي صحيح اسلام تعبير كرد. هندسه ي صحيح اسلام يعني چه؟ ببينيد اسلام اجزايي دارد، آيا اين اجزا هندسه دارد يا بي هندسه است؟ يعني آيا اين اجزا پراكنده است مثل يك تعدادي پاره خط پراكنده، يا نه، اين پاره خط ها يك ساختار هندسي دارد. در اين صورت هندسه اش چيست؟
من مثالي مي زنم تا مسئله به خوبي روشن شود و بفهميم هندسه يعني چه؛ حساسيت هاي پيامبر اكرم به چه چيزي بوده و حساسيت هاي ما به چيست؟ از اينجا مي توان هندسه ي اسلام را بفهميم كه آيا ما با هندسه ي اسلام آشنا هستيم يا نه؟ سيره نويسان اين طور نوشته اند كه اگر پيامبر مي ديد كسي از اصحاب، يك دروغ مي گويد به او ديگر اعتنايي نمي كرد تا وقتي بر پيامبر مسلّم شود كه او توبه كرده است. اين ها در هندسه ي اسلام اجزاي رئيسي و اصلي است، آيا براي ما هم اجزاي رئيسي است؟ بنابراين مبتني بر اين هندسه، اگر ما بخواهيم ساز و كار مديريتي را سامان بدهيم، بايد يكي از ضوابط مديريتي ما اين باشد كه اگر مديري يك دروغ گفت، بايد عزل بشود؛ اين يعني هندسه ي اسلامي و هندسه ي سيره. بايد اين هندسه را عملياتي اش بكنيم، لذا ما بايد با هندسه آشنا بشويم.
من يك مثال ديگر بزنم امير مؤمنان يك بياني دارند كه مي گويند همه ي تاسف و اندوه من، و همه ي غصه و دغدغه ي من در اين است، ببينيم آيا دغدغه ي ما هم در همين است، مي فرمايد: «ولكنني آسا عن يَليَ اَمر هذه الامه سُفهائها وفُجّارها» همه ي غصه ي من از اين است، ببينيم آيا همه غصه ي ما هم از اين است؟ همه ي غصه من اين است كه زمام مديريت اين مردم را سُفَهاء و فُجّار، يعني نابخردان ونا بكاران بدست بگيرند. منظور از سفيه نه اين سفيه هايي است كه ما درخيابان مي بينيد، يك بنده ي خدايي است،خيلي قابل احترام اما ديوانه و مجنون است، نه، بلكه سفيه آن است كه قرآن مي گويد: «فلاتؤتوا السفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياماً» به نابخردان و به كساني كه تدبير مديريتي ندارند، اموالتان را ندهيد كه جامعه را تباه مي كنند، كساني كه در مديريت نابخرد اند، اين بزرگترين فاجعه ي يك جامعه است. فجّار هم يعني آدم هاي مرزشكن، حريم شكن، زير پا گذارنده ي حريم ها، حدود و قانون؛ مي فرمايد تمام غصه ي من اين است يعني اين نكات برجسته ي هندسه ي مديريتي اسلامي است. بعد هم مي فرمايد اگر اين ها بر سركار بيايند «فَيَتَخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً» اموال مردم را دست به دست بين خودشان مي گرداند و بين طرفداران و باند و دار و دسته شان، آنهايي كه بر سركار آوردند اينها را، «فيتخذوا مال الله دولاً و عباده خَبَلاً و صالحينَ حَرباَ و الفاسقينَ حزباً» مردم را به بندگي خودشان مي گيرند، صالحان را به دشمني مي گيرند و فاسقان را دار و دسته وحزب خودشان مي نمايند. اين ها حسايست ها و هندسه اي است كه ما بايد بشناسيم و ببنيم اين اجزا چگونه بايد باشد، كدام جزء رئيسي و اصلي است و كدام جزء فرعي است؟ چرا امير مؤمنان فرمود : جوامع به اين دليل هلاك مي شوند و علامت وادبار دول اينست كه مسائل فرعي را اصلي كنند و مسائل اصلي را فرعي كنند. يعني هندسه نمي دانند، يك مسائل جزئي و بي ارزش را به عنوان اصلي مي گيرند و در مديريت به آنها مي چسبند و همه ي همت شان را بر آنها مي گذارند، اما مسائل اصلي از دست مي رود.
ما نياز به اين هندسه هم داريم، اگر ما تا اين حد چرايي سيره را پذيرفته باشيم، حالا بايد ببينيم كه چنين سيره و مجموعه اصولي را در كجا مي توان پيدا كرد و در كجا بايد جستجو كنيم؟
من در اينجا اشاره اي به سيره نگاري مي كنم، مسلمان ها از اواخر قرن اول هجري، سيره نگاري را شروع كردند و سيره نگاري شايد در واقع اولين كارهاي نگارشي اساسي مسلمان ها باشد. تقريباً در نيمه ي قرن دوم يك كتاب بسيار با ارزشي در سيره نوشته شد، به نام سيره ي ابن اسحاق. ابن اسحاق كه در سال ۱۵۱ هجري فوت كرده است، كتابي نوشت به عنوان سيره ي پيامبر كه بخش هايي از آن باقي مانده، اما تاريخ زندگي پيامبر است، آن مقداري كه ما اكنون در دست داريم، مبعث و مغازي باقي مانده است.
بعدازآن كساني آمدند كه اين روش را ادامه دادند، و به همين روش كتاب نوشتند، مثلاً ابن هشام كه در واقع كار ابن اسحاق را ساماندهي كرد و ديگران نيز به همين طريق مثل سيره ي ابن هَبّان، سيره ي ابن كثير، و ادامه يافت تا سيره ي حلبي، كه همگي به اين سبك است.
روش ديگري كه مسلمان ها در سيره نگاري بكار گرفتند، اين بود كه نگاهي فقهي به سيره پيامبر كردند، يعني بخشي از سيره را آوردند و وارد فقه و روايات فقهي كردند، رواياتي كه بوسيله آنها مي خواستند فقه را سازمان بدهند و بيشتر هم نظرشان بر مغازي بود، چون اهل سنت مي خواستند مسائل جنگ را سازمان بدهند، بيشتر به مغازي توجه كردند، مثلاً شما در صحيح بخاري، در دو جا سيره ي پيامبر را مي بينيد، هم در كتاب بدو الخلق و هم در كتاب مغازي، اما باز نگاه، نگاه فقهي است و سيره به معناي متدلوژي زندگي نيست. افراد ديگري هم به همين سبك سيره نگاري با نگاه فقهي ادامه دادند.
حوزه ي ديگري كه در سيره نگاري بوجود آمد شمايل بود، يعني به سراغ پيامبر رفتند، اما در صورت پيامبر توقف كردند و تنها شمايل پيامبر را نوشتند، مانند الشمايل النبويه ي ترمذي.
سيره نگاري يك شكل ديگري نيز پيدا كرد و اين بار سيره نگاري در شكل دلايل النبوه مطرح شد، يعني سراغ قسمت هاي اعجاز آميز زندگي پيامبر رفتند و تاريخ زندگي پيامبر را گفتند، اما درآن جاها توقف كردند و آن ها را برجسته كردند؛ مثل دلايل النبوه ابي نعيم اصفهاني، بيهقي و مانند آن.
عده ي ديگري در سيره نگاري شان روي اخلاق پيامبر متمركز شدند و خصايص اخلاقي پيامبر را مطرح كردند، مثل قاضي ايّاز كه كتاب بسيار با ارزشي نوشت تحت عنوان «الشفاء بتعريف حقوق المصطفي » وسيوطي نيز كتاب «الخصايص الكبري» را با اين نگاه نوشت.
به تدريج به كساني مي رسيم مثل ابن قيم جوزيه، مقضي، صالحي شامي، كه سعي كردند جامع نگاري كنند، يعني تاريخ زندگي پيامبر را بگويند، بعد مغازي را بگويند، بعد به اخلاق را بپردازند. البته مقضي نتوانست كارش را به پايان ببرد، ولي بقيه توانستند تا حدودي اين كار را انجام دهند و به پايان برسانند.
همه روش هاي فوق در سيره نگاري مطرح شد، ولي هيچ كدام از آنها سيره به معناي سبك شناسي نيست، و در واقع سبك نگاري در آنها مغفول واقع شده است و امروزه ما نياز نياز جدي داريم كه از اين ديدگاه به سيره مراجعه كنيم وسيره به معناي سبك شناسي را استخراج كنيم.
دانش هاي سيره اي
براي اين كه بتوانيم سيره به معناي واقعي را استخراج كنيم، به دانش هاي سيره اي نياز داريم. دانش هاي سيره اي يعني دانش هايي كه به ما كمك مي كند تا بتوانيم سبك شناسي را انجام دهيم. در درجه ي اول دانش هاي سيره اي قرآن كريم قرار دارد، يعني ما بايد با قرآن كريم و روش فهم آن، آداب رويكرد به قرآن كريم و روش هاي تفسيري و قواعد فهم چنين متن مقدسي آشنا شويم تا بتوانيم به محضر قرآن كريم برويم.
بعد از قرآن كريم، ما بايد به سراغ حديث برويم. حديث در واقع آن چيزي است كه از سنت حكايت مي كند، سنت در نزد ما قول و فعل و تقرير معصوم است و ما معتقديم در سنت اشتباه نيست، يعني در قول و فعل و تقرير معصوم اشتباه راهي ندارد. آن چيزي كه درآن خطا احتمال دارد، آن چيزي است كه از سنت حكايت مي كند، در محكي عنه يعني حديث است. در حديث اشتباه راه پيدا مي كند، چون حكايت شده ي سنت است و در اين حكايت ممكن است جعل صورت گرفته شده باشد، نقل به معنا شده باشد، تقطيع شده باشد، بدفهمي صورت گرفته باشد يا معصوم مطلبي را گفته و بعد قيدش زده است و راوي آن مطلب را نقل كرده اما قيد را نديده و ذكر نكرده است و مانند آن.
ما بايد به سراغ حديث برويم، آن چه امروزه در اختيار ماست، حديث است. براي اينكه ما بتوانيم احاديث را بررسي كنيم، چند نكته را بايد بدانيم:
اولاً ما بايد با منابع حديثي آشنا باشيم، يعني انواع منابع حديثي را بشناسيم و بتوانيم با يك كتاب شناسي صحيح به سراغ آنها برويم، مثلاً در نگارش حديث، انواع كتاب هاي حديثي نگاشته شده است كه برخي از اين كتاب ها بر اساس باب بندي موضوعي است، برخي براساس شيخ است، گروهي براساس شهر و منطقه و يك حيطه ي جغرافيايي است، بعضي از آنها براساس تفاوت سند است و شكل هاي ديگر كه به برخي از اين گروه ها اشاره اي مي كنيم، به عنوان مثال :
الف) جوامع حديثي: درانواع كتاب شناسي حديثي، كتاب هايي داريم به نام جوامع؛ جوامع كتاب هاي حديثي هستند كه به ابواب مختلف از مباحث اعتقادي تا مباحث اخلاقي واجتماعي مي پردازد، مثل: صحيح بخاري، كافي و…
ب) صحاح: كتاب هاي ديگري به عنوان صحاح شناخته شده اند، مثل صحيح بخاري و صحيح مسلم كه تلاش كرده اند به سبك خود روايات مسند و صحيح را جمع آوري كنند.
ج) سنن، كتابهايي كه در واقع روايت فقهي در آنها جمع شده است، سنن نام دارد.
د)مصنف، كتاب هايي هستندكه در آنها هم روايات نبوي نقل شده است و هم رواياتي از صحابه و تابعين.
هـ) مستدرك، كتابهايي هستند كه با عنوان مستدرك يعني جبران كننده ي يك كتاب حديثي ديگر شناخته مي شوند، مثل مستدرك حاكم نيشابوري.
و)اطراف،كتاب هايي با عنوان اطراف حديث، فقط قسمت هاي برجسته احاديث معروف را جمع آوري كردند.
ز)معلل، كتاب هايي هستند كه علل الحديث درآنها ذكر شده است.
ح)مسند، در اين كتاب ها رواياتي كه از يك فرد نقل شده همه در يك جا جمع آوري شده، مانند مسند احمد بن حنبل و يا مسند ابوداوود طيالسي.
در واقع ابتدائاً ما بايد مجموع كتاب هاي فوق را بشناسيم، نقاط قوت و ضعف و روش آنها را بدانيم.
دوم :ما بايد با مصطلحات حديثي آشنا شويم.
سوم: بايد با علم رجال حديث كه در اين حوزه كمك بسياري به ما مي كند، آشنا باشيم.
چهارم : لازم است كه ما با علم فقه الحديث آشنا باشيم كه برترين علم در ميان علوم حديث است، فقه الحديث يعني چگونه بتوانيم متن را درست بفهميم. در اينجا قواعد فهم حديث بر ما بسيار مهم است كه وقتي به سراغ متن حديثي مي رويم، بتوانيم با استفاده از اين قواعد، حديث را درست بفهميم واشتباه نكنيم.
بنابراين حديث يكي از دانش هاي سيره اي است كه به ما در استخراج سيره كمك مي كند.
بعد از قرآن و حديث، سومين دانشي كه بايد در سيره بدانيم تاريخ است، ما بايد به سراغ كتاب هاي تاريخي برويم تا بتوانيم مطالب را استخراج بكنيم. در تاريخ ما بايد شاخه هاي مختلف تاريخ را بشناسيم. مسلمان ها از قرن دوم كه آثارشان براي ما باقي مانده تا چندين قرن بعد كتاب هايي در رشته هاي متعدد تاريخي تأليف كرده اند كه ما به سراغ همه ي آنها بايد برويم، يعني شاخه هاي مختلف تاريخ از جمله سيره، مغازي، انساب، تراجم، رجال، مُدُن، بِلاد، فِطَن، حُروب، مَقاتِل، تاريخ عمومي، ادب – چون مسلمان ها حتي كتاب هايي مي نويسند با عنوان ادب، ولي لابه لايش مطالب تاريخي بسيار مفيدي گفته اند- ما تمام اينها را بايد بررسي كنيم.
مثلاً در سيره، سيره ي ابن هشام، ابن اسحاق، سيره حلبي و… را بايد ببينيم. در مغازي، مغاذي محمد بن عمر بن واقدي؛ در فطن وحروب مثلاً الجَمل، وقعهُ الصفين وكتاب هاي رده واقدي؛ در انساب، انساب الاشراف بلاذري؛ در طبقات، الطبقات الكبري ابن سعد، درمدن و بلاد، مثلاً تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر و تاريخ مدينه ي منوره ابن شُبّه؛ در تاريخ عمومي، تاريخ يعقوبي، مسعودي، طبري، ابن اثير و ديگران، را بايد مطالعه و بررسي نماييم تا بتوانيم از لابه لاي آن سيره را استخراج كنيم. علاوه بر مطالعه كتاب ها وكتاب شناسي، ما بايد آشنا به نقد تاريخ نيز باشيم. نقد تاريخ علمي است كه چگونگي پالايش تاريخ را به ما نشان مي دهد، چون تاريخ مملو از جعليات است.
دركنار اين سه دانشي كه به ما كمك شاياني در يافتن سيره مي كند، يعني قرآن وحديث و تاريخ، بقيه ي علوم را هم بايد مطالعه كنيم و نبايد فقط به منابع اصلي مراجعه كنيم، بلكه حتي منابع فرعي را درهر حوزه اي جست وجو و بررسي كنيم تا ببينيم چه چيزي بدست مي آوريم.
استخراج سيره
اما چگونه سيره را استخراج كنيم؟ براي استخراج سيره يكي از روش هايي كه بنده پيشنهاد مي كنم اين است كه ابتدا قرآن كريم را به عنوان منبع اصلي مورد مطالعه قرار بدهيم، با اين نگاه كه ما مي خواهيم از قرآن، سيره را جست و جو و استخراج كنيم، مثلاً فرض كنيد در مطالعه قرآن، وقتي به مباحث رفتارشناسي در خانواده و رفتار مرد نسبت به زن مي رسيم، با آياتي روبرو مي شويم كه در شرايط گوناگون سفارش مي كند «عاشروهن بالمعروف» در شرايط خوب و بد، حتي اگر كار در خانواده به بحران كشيده شود، باز قرآن مي گويد: «عاشروهن بالمعروف» يعني اين موضوع عوض نمي شود و تحت هيچ شرايطي مرد نمي تواند خلاف آن عمل كند. «عاشروهن بالمعروف» يعني مرد بايد با همسرش به نيكي رفتار كند، آيا اين موضوع يك اصل تلقي نمي شود؟ اصل نيك رفتاري در خانواده. اكنون به سراغ حديث مي رويم و در مجموع احاديث جست و جو مي كنيم تا ببينيم در حوزه حديث چه مطالبي بدست مي آوريم. در اين حوزه نيز با موارد بسياري روبرو مي شويم كه زواياي اصل «عاشروهن بالمعروف» تشريح كرده است، اين احاديث را استخراج مي كنيم، و براي اين كار هم احاديث قولي و هم احاديثي فعلي و رفتاري را استخراج مي كنيم، چون قول معصوم هم براي ما عين عمل است. در مرحله بعد تاريخ را نيز مطالعه مي كنيم تا ببينيم در تاريخ رفتار شناسي چهارده معصوم چگونه بوده است، مثلاً صحنه اي را در تاريخ مشاهده مي كنيم كه خانمي به نام حولاء نزد پيامبر آمد و از ايشان سئوال كرد كه زنان بر مردان در خانواده چه حقوقي دارند؟ پيامبر در جواب مطالبي را فرمودند ازجمله اين كه «برادرم جبرئيل در باره ي حقوق زن بر مرد درخانواده، آنقدر به من سفارش فرمود كه من به اين نتيجه رسيدم كه مرد در خانه نمي تواند حتي اين مقدار بي احترامي نسبت به همسرش كند: أن يقول لها اُفٍ، نمي تواند به زنش اُف بگويد.»
ممكن است كسي بگويد يافتن اين مطالب خطرناك است و ممكن است براي ما اسباب دردسر شود. مهم نيست ايجاد دردسر شود، ما بايد خودمان را با معصومين تنظيم كنيم، نه اين كه معصومين را با خودمان تنظيم كنيم. بايد ببينيم معصومين چه مي گويند و چگونه زندگي كرده اند و سعي كنيم خود را با آن تنظيم كنيم.
به عنوان مثال ديگر فرض بفرماييد درجستجوي در قرآن كريم، به اين آيه يا اين مجموعه از آيات مي رسيم كه خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد: اگر تو همه ي ثروت زمين را انفاق بكني «لو أنفقت ما في الارض جميعاً» نمي تواني مردم را جذب بكني و الفت بايد از جاي ديگري حاصل بشود، جذب مردم، الفت مربوط به جاي ديگري است، يا در جاي ديگر مي فرمايد: «إن الذين ءآمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن وُدّاً» يعني كساني كه اهل ايمان وعمل صالح باشند، خدا براي آن ها مودت و دوستي قرار مي دهد. يا خداوند به پيامبر مي گويد «إنا سنُلقي عليك قولاً ثقيلاً انّ ناشئهَ الليلِ هِي أشدُ وطئاً و أقومُ قيلاً» مجموعه اين آيات آيا اصلي را براي ما بيان نمي كند؟ آري، اصل «اصلاح رابطه ي ميان خود وخدا در مديريت» را به ما مي آموزد، يعني قدرت انسان در اداره ي امور به ميزان زيادي تابع درون اوست، و انسان به ميزاني كه در درون قوي است، در بيرون نيز قوي است. يا انساني كه در درون مضطرب است، در بيرون هم مضطرب است و انساني كه درونش ضعيف است، بيرون را نيز نمي تواند تحمل كند. يعني مديري كه درون و سينه اش تنگ است، نمي تواند انتقاد را تحمل كند و كمترين حرفي كه به او بزني، فوراً برمي آشوبد.
امير مؤمنان در ديوان منصوب به ايشان بياني دارد، مي فرمايد:
«و ذي سفهٍ يُواجِهُني بجهلٍ»: افرادي كه با جهالت با من روبرو مي شوند و تندي مي كنند و بد مي گويند،
«أكرهُ أن أكون له مجيباً»: من كراهت دارم كه به آنها جواب بدهم و گذشت مي كنم، وقتي گذشت كردم، آن ها گستاخ مي شوند. آن وقت من چه مي كنم؟ آيا مي گويم گستاخ شدند پس توي سرشان مي زنم؟ ابداً بلكه
«يز يدُ سفاههً و ازيدُ حلماً»: در مقابل گستاخي آنها حلمم را بيشتر مي كنم، و هر چه آنها سفاهت و ناداني شان را بيشتر مي كنند و تندتر مي شوند، من آرام تر برخورد مي كنم.
«كعودٍ زادَ بِالاحراقِ طيباً»: من مثل چوب عود مي مانم كه هرچه حرارت داده شود، بوي خوشش بيشتر مي شود؛ به همين دليل است كه امير مؤمنان چون درونش محكم است، به مردمش در اداره در مديريت مي گويد:
«فلا تكلّموني بما تكلّم بهِ الجَبابِره»: با من مانند جباران حرف نزنيد، بلكه راحت باشيد و انتقاد كنيد.
«ولا تَتَحَفظّوا مني بما يُتَحفّظ به عنده اهل البادره»: محافظه كاري هايي كه با مستبدان روا مي دارند با من روا مداريد، ما مديريت مستبدانه نداريم.
«ولا تُخالطوني بالمصانعه»: با من تصنعي رفت وآمد نكنيد، حرف بزنيد، نظر بدهيد، انتقاد و دخالت كنيد، مشاركت كنيد.
اين مديريت از كجا برمي خيزد؟ آن پايه هايش در درون قوي است. اكنون همين اصل «اصلاح رابطه ي ميان خود وخدا» را در حديث جست و جو مي كنيم، احاديث پيامبر و ائمه معصومين را بررسي مي كنيم، مثلاً «من أصلح ما بينهُ وبينَ الله أصلح اللهُ ما بينهُ و بينَ النّاس» هر كس رابطه ي خودش را با خدا اصلاح كند، خدا رابطه ي او را با مردم اصلاح مي كند. بايد مجموع روايات را ببينيم و رفتارها را از تاريخ استخراج كنيم تا بتوانيم اين اصل را تبيين كنيم.
بنابراين براي تبيين يك اصل، بايد اين نكته حتماً لحاظ شود كه آن اصل در قرآن، در احاديث و در زندگي معصومين آمده باشد و هيج جايي نقض نشده باشد، يعني همه جا آن را به عنوان يك اصل ثابت ببينيم، ممكن است گاهي يك قيد بخورد و صورت ديگري پيدا بكند، اما نبايد نقض شود؛ مثلا اگر بگوييم: عدالت، اگر جايي در سيره خلافِ عدالت ديديم ديگر نمي تواند عدالت اصل باشد، يا اگر گفتيم: اصل شرح صدر، اگر جايي مشاهده كرديم كه يك معصوم شرح صدر ندارد، ديگر نمي تواند شرح صدر يك اصل باشد، امّا مي بينيم كه معصوم همه جا با شرح صدر با ديگران روبرو شده اند، همين طور اصل رعايت اهليت را مشاهده مي كنيم كه همه جا لوازم و شاخه هايش رعايت شده است.
بنابراين براي استخراج سيره لازم است به اين نحو عمل كنيم كه ابتدا به يك اصل برسيم، سپس سعي كنيم به يك استقراي تام در مورد آن اصل دست پيدا كنيم، يعني تمام متون را جست و جو كنيم و بتوانيم ادعا بكنيم كه اين اصل است، اگر اين گونه عمل كرديم آن وقت مي توانيم به مجموعه ي سيره دست پيدا بكنيم، مثلاً درحوزه ي كار شما سيره ي مديريتي، و درحوزه هاي ديگر نيز به همين ترتيب، مثلاً سيره ي خانوادگي، سيره ي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و…
بنده معتقدم كه امروز هيچ موضوعي جدي تر و ضروري تر از رويكرد سيره شناسانه به منابع اسلامي وجود ندارد و بيشتر از هر موضوعي، ما بايد سيره را بررسي كنيم، استخراج كنيم و بعد از استخراج كردن، تازه كار ديگري شروع مي شود، يعني بايد آن را به تناسب شرايط امروز و جامعه و سازمانمان و متناسب با ساز و كارهايمان عملياتي و اجرا كنيم. مجموعه ي اصولي را كه استخراج كرديم – فراموش نكنيم كه يك مجموعه است، و تكه تكه اش نكنيم- تبديل به يك مدل اجرايي مديريتي كنيم.
من بحث را درهمين جا خاتمه مي دهم و اميدوارم كه خداوند به شما توفيق برداشتن چنين گام هايي را در زمينه سيره شناسي بدهد و باقي مانده وقت را در خدمت شما عزيزان هستم تا اگر سئوال و اشكالي وجود دارد، مطرح نماييد.
سؤال) گفته شد كه سيره ي معصومين ثابت وقابل پيش بيني است، درحالي كه بايد پيامبر هر دو صفت بشير و نذير را داشته باشد؟
جواب) اين دو مسئله منافاتي با هم ندارد، پيامبر هم بشارت مي دهد و هم انذار، اما رفتارش قابل پيش بيني است. يعني ما مي دانيم كه پيامبر اگر دروغي شنيد، عكس العمل نشان مي دهد، و اين عكس العمل قابل پيش بيني است. پيامبر نسبت به ناروايي ها سكوت نمي كند، اين عدم سكوت قابل پيش بيني است. تعبيري را از اميرالمؤمنين براي شما نقل مي كنم تا ببينيد حساسيت هاي پيامبر چگونه بوده است، اميرالمؤمنين در اين بيان كه شريف رضي در نهج البلاغه آورده و قبل ازآن ديگران نيز در منابع تاريخي نقل كرده اند، مي فرمايند: «و مَا اَعمالُ البِرّ كُلّها وَ الجَهادُ في سبيل اللهِ عِندَ الاَمرِ بالمعروفِ و النّهيِ عَنِ المُنكرِ الا كنَفّهٍ في بَحرٍ لُجّياً » يعني همه كارهاي خوب و همه ي تلاش هاي در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهي از منكر مانند آب دهاني است در برابر درياي خروشان، امّا امر به معروف و نهي از منكر نبوي و علوي؛ بعد حضرت در ادامه مي فرمايند: «وَ اَفضلُ ذلكَ مِن كُلّه كَلمهُ عَدلٍ عِندَ اِمامٍ جائرٍ» كه اين تعبير را اميرالمؤمنين از پيامبر گرفته اند. مي فرمايند: برترين ميان همه ي اين اعمال، يعني در قله رفتاري انسان، سخن عدالت خواهانه در برابر پيشواي ستمگر است. رفتار پيامبر قابل پيش بيني است، يعني ما مي دانيم پيامبر در مقابل ظلم سكوت نمي كند و فرياد مي كشد. اكنون برويم سراغ رفتار ايشان از باب انذار، پيامبر سكوت نمي كند، البته بشارت هم مي دهد. بنابراين همه رفتارها و عكس العمل هاي پيامبر قابل پيش بيني است، به اين معنا كه قواعد زندگي پيامبر قواعدي معين است در نتيجه قابل پيش بيني است. مثلاً پيامبر اگر با كسي قراردادي ببندد حتي با دشمن، هرگز آن را نمي شكند، و اين قابل پيش بيني است، هيچ گاه وعده را نقض نمي كند، مگر اينكه دشمن نقض كند. اين رفتار قابل پيش بيني است.
سؤال) چگونه مي توان به اين مباحث سيره شناسي دسترسي يافت؟ البته اگر بسيط و مستند باشد، مطلوب تر است؟
جواب) دوكار مي توان انجام داد، يكي اين كه خود شما بخواهيد جستجو و استخراج كنيد كه عرض كردم براي اين كار چه دانش هايي لازم است و چگونه هم بايد اين كار را انجام داد؛ اما اگر مي خواهيد يك بسته ي مختصر داشته باشيد كه اين مطالب درآن آماده و مستند باشد، من مطلبي با عنوان «سيره ي نبوي يا منطق عملي» نوشته ام كه در جلد سوم سيره مديريتي آمده است.
سؤال) ديدگاه شما راجع به مديريت اسلامي چيست ؟ به عبارت ديگر چطور مي توان از دل سيره، مديريت استخراج كرد، چون در سيره احكام حكومتي و مديريتي هر دو ذكر شده است و ما چون دنبال مديريت اسلامي هستيم بايد بنا به نظر خود، اين دو را تفكيك كنيم و ممكن است در اين تفكيك به خطا برويم.
جواب) آن چه در سيره مي توان به عنوان سيره ي مديريتي استخراج كرد، اصول است. يعني با آن تعريف سيره كه سيره به معناي سبك در رفتار و شامل يك مجموعه اصول كلي ثابت مشخص عملي است، ما در سيره، مي توانيم اصول مديريتي را استخراج كنيم، سپس در ذيل هر اصل، شقوق و مسائلش را نيز مشاهده كنيم و اين از جنس مديريت است نه از جنس سازمانِ حكومت ساز و ساختار حكومت. من در كتاب «سيره ي مديريتي» سعي كرده ام با همين سبك، سيره مديريتي را نشان بدهم، كه مي توانيد به آن مراجعه نمائيد.
سؤال) آيا درجامعه ي امروز مي توان همان سبك مديريتي پيامبر را با همان كيفيت، به اجرا درآورد؟
جواب) مديريت پيامبر يك سري اصول دارد، مثلاً فرض كنيد يكي از اصول سيره ي پيامبر و ديگر معصومين همان طور كه اشاره شد، اصل رعايت اهليت است، بنابراين اين اصل بايد در جامعه ما از بالا تا پايين اجرا شود، «انّ اللهَ يأمُرُكم أن تؤدّوا الأمانات الي اهلها». يا يكي از اصول سيره مديريتي پيامبر، اصل رحمت ومحبت و رفق و مدارا است. يعني بايد جامعه را با رفق و مدارا اداره كرد، و اگر جامعه اين گونه اداره نشود، با بحران روبرو مي شويد. به نظر من امروزه بيش از هر زمان ديگر به سيره نياز داريم و اصول آن قابل اجرا است، منتها بايد شكل مناسبش را فراهم بكنيم.
سؤال) آيا در صورت بروز خطا از يك مدير، بايد او را عزل كرد يا نه؟ يا بايد اصلي را كه امام علي (عليه السلام) در رابطه با مردم اجرا مي كردند، به اجرا در آورد و مدارا نمود؟
جواب) توجه كنيد كه در بحث رفتار با كارگزاران، يك مجموعه از ضوابط و قواعد وجود دارد. اينكه مثلاً اگر مسئولي خطايي كرده باشد، بلافاصله بايد او را عزل كرد يا نه، بايد ديد كه اولاً خطا، چه نوع خطايي است و آن مسئول چگونه با خطايش روبرو مي شود؟ در اين زمينه مثالي ذكر مي كنم تا آن ضوابط را بدست آوريد و بتوان بر اساس اين مجموعه از ضوابط، راه كار ارائه داد؛ به عنوان مثال عبدالله بن عباس استاندار امام است و خطايي مرتكب شده است. اميرالمؤمنين، نامه اي به وي نوشت و فرمود: «به من گزارش شده كه تو خطايي انجام داده اي، اگر اين گزارش درست باشد و تو چنين كرده باشي، من اينگونه رفتار خواهم كرد.» عبدالله ابن عباس هم همه چيز را سر جاي خود برگرداند و اصلاح كرد و تا پايان حكومت اميرالمؤمنين نيز به خوبي مديريت كرد. پس مي بينيد كه اين طور نيست كه اگر كسي خطا كرد، بايد بلافاصله عزلش نمود.
كساني هستند كه خطايي مرتكب شدند، و امير المؤمنين به شدت با آن ها برخورد كرده است. اما كساني هم هستند كه حضرت آنها را بازخواست نمود، مثلاً آنها فرار كرده بودند، حضرت به آنها فرمود: چرا فرار كرديد؟ اميرالمؤمنين با آنها مدارا مي كردند. منقله بن جبيره شيباني يكي استانداران امام بود كه در محلي به نام اردشير خُرّه در فيروز آباد امروزي در استان فارس حكومت مي كرد. او خطايي مرتكب شد و از بيت المال مبالغي را پرداخت كرد، مثلاً يك عده اي از خويشاوندان و قوم خود را خريد وآزاد كرد و پولش را از بيت المال داد. حضرت نامه اي به او نوشتند كه چون از بيت المال پول داده اي، بايد پرداخت كني؟ او مقداري از پول را پرداخت كرد و ديد حضرت معتقد است كه بايد همه آن را پرداخت كند، فرار كرد. حضرت به آن نامه نوشتند كه چرا فرار كردي؟ ما با تو مدارا مي كرديم، مثلاً مساعده به تو مي داديم، يا صبر مي كرديم خرد خرد پرداخت مي كردي. اين كارها را هم اميرالمؤمنين انجام داده اند. ما مجموع اين رفتارها را بايد ببينيم.
يا مثلاً اشعث بن قيس قبل از خلافت حضرت امير استاندار آذربايجان بود و وقتي امير مؤمنان به خلافت رسيدند، نامه اي به وي نوشتند كه شيوه ي مديريتي بايد اينگونه باشد: «انّ عملَك ليسَ لَك بِطعمهٍ» مديريت مانند طعمه نيست كه شما جيب خودتان را پر كنيد، «و لكنّهُ في عُنقِكَ امانهٌ» بلكه امانتي است برگردن تو، «لَيسَ لكَ ان تَفتاتَ في رَعيته» تو حق نداري نسبت به مردم استبداد روا بداري و تندي كني. حضرت اين موارد را تذكر دادند و چون با اين شيوه نمي توانست مديريت بكند و تفكر مديريتي ديگري داشت، او را عزل كردند. در جايي بايد مدير را عزل كرد، يك جا بايد تذكر داد و يك جا بايد مدارا كرد. اين يك مجموعه است كه انسان بايد مجموع آنرا بشناسد؛ متأسفانه مشكل ما اين است كه يك مورد را مي بينيم، اما ده مورد ديگر را نمي بينيم، و يا بعضي رفتارها كه ازمعصومين مي بينيم، قشري نگاه مي كنيم، پوسته كار را مي بينيم، اما باطنش را نمي بينيم. بايد يك نگاه جامع، فهم درست با هندسه ي صحيح داشت تا بتوانيم آنچه را كه مبتني بر ساز و كار و رفتارشناسي معصومين است، بدست بياوريم و عمل كنيم.
سؤال) باتوجه به ضرورت استخراج سيره ي معصومين براي مديريت اسلامي ،و مشكل عدم دستيابي ما به همه ي علومي كه جهت استخراج سيره بيان شده، آيا ما بايد تا كسب همه ي اين دانش ها صبر كنيم و بعداز تكميل اين علوم، در اين بحث به استخراج سيره بپردازيم يا راه نزديك تري در اين مسير وجود دارد؟
جواب) من دو راه را پيشنهاد كردم، يك راه اين است كه شما به منابعي كه بر اين شكل و اساس توليد شده مراجعه كنيد و ازآن ها مدل بگيريد و كار كنيد. راه ديگر آنست كه مي توان مجموعه اين دانش ها را كسب كرد و كار خيلي زيادي هم نيست. ما مي توانيم اطلاعات مجموع دانش هاي سيره شناسي و نه جست و جوي آن را، در يك يا دو ترم دانشگاهي به طور فشرده تدريس كنيم تا با آنها آشنا شويد، سپس براساس آن كار جستجو را انجام دهيد، و براي اينكه اين جست وجو وقت زيادي نگيرد و يك عمر كار تيمي نياز نداشته باشد، مي توانيد تبديل به گروه هاي تحقيقي شويد. در اين روش دو ترم با دانش هاي سيره اي مثلا با مصطلحات، قواعد فهم حديث و فقه الحديث، نقد تاريخ آشنا شويد كه اين آموزش زمان زيادي نمي گيرد و سپس تبديل به يك گروه تحقيقاتي شويد و كار تحقيق را انجام دهيد تا كاري را كه يك فرد بايد در چهل سال انجام دهد، شما ممكن است كه در دو تا سه سال انجام دهيد.
سؤال) دريكي از سخنراني ها اين موضوع مطرح شد كه عدالت مبناي مديريت اسلامي است، همان طور كه سود ومنفعت و مانند آن مبناي مديريت غربي است؛ لطفاً جنابعالي در اين مورد شرحي را ارائه بدهيد.
جواب) به طور اجمال مي گويم، بحثي در انديشه ي اسلامي وجود دارد كه اساساً در انديشه ي اسلامي ملاك همه چيز عدل است، نه فقط مديريت، از توحيد گرفته تا نبوت، امامت و معاد، همه چيز ملاكش عدل است. مرحوم استاد شهيد علامه مطهري بحث جالبي را مطرح كرده اند كه من فقط مطرح مي كنم و فرصت توضيح ان نيست و شما مي توانيد خودتان اين بحث را پي گيري كنيد، حرف خيلي قشنگي است، ايشان اين سؤال را مطرح مي كنند كه: ما بايد بپرسيم دين ملاك عدل است يا عدل ملاك دين؟ سپس پاسخ مي دهند: اگر بخواهيم مقدس مآبانه جواب بدهيم، مقدسي اقتضا مي كند كه بگوييم دين ملاك عدل است، ولي اين طور نيست، بلكه عدل ملاك دين است، نه هر آنچه دين مي گويد عدل است، بلكه دين جز عدل نمي گويد. اين مطلبي اساسي است، لذا در انديشه ي اسلامي عدالت معيار همه چيز است «العدل ملاك». اين بحث، بحث جالبي است كه بايد بر روي آن كار شود و با يكي، دوجمله تكليفش روشن نمي شود.
سؤال) جامعه را چگونه مي توان آماده ي پذيرش اين گونه رفتارهاي سيره اي نمود تا بتوان سيره را در همه جاي جامعه اجرا كرد؟
جواب) به نظر من بايد دوكار انجام دهيم و اگر امروز وامسال شروع كنيم، بهتر از فردا وسال آينده است. يكي درحوزه ي تربيت و حوزه هاي مربوط به آن است، و يكي در قانون. هر دو كار، تربيت از پايين و قانون از بالا بايد انجام شود تا مثلاً بعد از ۲۰ سال به يك نقطه ي مناسبي برسيم. در حوزه تربيت ما بايد نظام آموزشي، فرهنگي و تربيتي مان را با اين نگاه سازمان بدهيم. مثلاً همان بحث حساسيت هاي سيره اي را وارد تربيت كنيم، حساسيت نسبت به ريا، دروغ، بي صداقتي، پيمان شكني، فريب كاري، تا اين موضوع وارد نظام تربيتي ما شود و انسان ها به گونه اي تربيت شوند كه اينگونه باشند، به عبارت ديگر سيره، مناسبات سيره و لوازم آن را در تربيت وآموزش بياويم و ازخانواده شروع كنيم، سپس مدارس، دانشگاه، نظام تربيتي، در مرحله بعد هم قانون وقوانين مناسب را وضع بكنيم تا به تدريج در اين دو حوزه متناسب با هم حركت كنيم و يك روزي اين دو حوزه به يك نقطه اي برسندكه ميتواند جامعه را درجايگاه مطلوب اش قرار بدهد.
سؤال) آيا اسلام به مشاركت در اداره ي امور قائل است يا به مشورت؟
جواب) به نظر مي رسد به هر دو نظر دارد، يعني در نظام مديريت اسلام ما هم مشورت داريم و هم مشاركت و اين دو هيچ وقت با هم منافاتي ندارند، بلكه دو عنصر پيوسته به هم هستند؛ لذا امير مؤمنان به مردم مي گويد: «فلا تَكُفّوا عن مقالهٍ بِحق او مشورهٍ بعدل» از مشاركت كردن خودداري نكنيد، دخالت كنيد، نظر بدهيد و نظر مشورتي بدهيد، نظر عدالت خواهانه بدهيد، خودتان را كنار نكشيد. حتي تعبير اميرمؤمنان اين است مديريت بايد به گونه اي باشد كه هيچ ايدهو گروهي را حذف نكند. ايشان درعهد نامه ي مالك اشتر مي فرمايند: هيچ كس ولو بالاترين فرد بي نياز از اين نيست كه همه افراد را به كار گيرد و پايين ترين فرد نبايد كنار گذاشته بشود. تاآنجا كه مي شود بايد همه را به ميدان مديريت كشاند، البته ممكن است كساني استثنا باشند، اما قاعده اين است. بنابراين به نظر من جمع اين دو صحيح است.
سؤال) آيا به تمايز بين رفتار معصوم از مقام حكومتي و مديريتي تفاوتي قائل هستيد، يعني آيا ما مي توانيم فعل معصوم را ازآن جهت كه منصب حكومتي داشته و نه مديريتي، ملاك استخراج اصول مديريتي درنظر بگيريم؟
جواب) ما معتقديم معصومين وقتي مديريت مي كردند، با عصمت شان مديريت نكرده اند، يعني معصوم وقتي مي خواهد مسئولي را سركار بگذارد با نگاه عصمت و با علم عصمت به او نگاه نمي كند، يعني دل او را نمي خواند، ذهن او را جستجو نمي كند، آينده ي او را نمي بيند، بلكه با ضوابط مديريتي عمل مي كند. به همين دليل است كه شما ملاحظه مي كنيد چه بسا معصومين فردي را سركار مي گذارند كه بد ازآب در مي آيد، آنها با اين روش قصد داشته اند كه به ما الگو بدهند. مثلاً پيامبر اكرم خالد بن وليد را به مامورريت مي فرستد اما او خلاف مي كند، بعد پيامبر سه بار برائت مي جويد و استغفار مي كند. امير المؤمنين نيز به افراد زيادي مناصبي سپرد كه نا اهل از آب در آمدند و تعدادشان كم هم نيست. لذا به همين دليل است كه مدل مديريتي آنها قابل تأسي و پيروي است و از دسترس ما خارج نيست.
سؤال) آيا الگويي مي تواند در يك جا اصل باشد و درجا يا زمان ديگري نقض شود؟
جواب) خير، اگر الگويي نقض شد، ديگر اصل نيست. ما معقتديم كه اگر چيزي را يافتيم و فكر كرديم كه آن موضوع به نظر معصومين اصل است، بعد نقضش را در جاي ديگر ديديم آن اصل نمي شود، مگر در مواقعي كه يك رفتار قيدهايي خورده باشد و با لوازمي به شكل ديگري اجرا شده باشد.
سؤال) آيا لازم نيست اين اصول به صورت علمي درآمده و تجربه شوند وبه صورت مدل وتئوري در بيايند؟
جواب) من اعتقاد جدي دارم به اين كه اين كار بايد صورت بگيرد و تصورم اين است كه براساس آن دانسته هاي من، تا كنون هيچ گام جدي در اين زمينه براي الگوسازي برداشته نشده است اما اين كار بايد هرچه زودتر شروع شود. اما اين كه ازكجا بايد شروع شود تا اين مباحث را به تئوري هاي علمي و مدل هاي عملياتي تبديل كنيم و بتوانيم در جاهايي آن را تجربه كنيم، شايد ازهمين جا بايد شروع بشود.
سؤال) با تصديق بيانات شما، تطبيق حديث با امور زندگي يعني سبك شناسي، مستلزم شناخت حديث يعني علوم حديث شناسي است و اين كار از عهده هر شخصي بر نمي آيد تا بتوان آن را عملياتي كرد يا در پژوهش استفاده كرد ؟
جواب) البته ما با گذراندن دوره هاي كوتاه مدت مي توانيم با حديث شناسي آشنا شويم، يعني در اين دوره ها ما علم تاريخ حديث، علم رجال، علم مصطلحات، علم درايه و فقه الحديث را فرا بگيريم و فكر نمي كنم كه اين كار يك كار سختي باشد. نيازي نيست كه شما متخصص رجال بشويد، همين كه با دانش رجال آشنا شويد و بتوانيد به احاديث مراجعه و استفاده كنيد كافي است؛ لذا با گذراندن دوره هاي كوتاه مدت مي توان با حديث شناسي و تاريخ شناسي آشنا شد و اين كار مشكلي نيست و عملي است و ما بايد آنرا انجام دهيم.
اما بايد توجه كنيد كه حديث نقل ونبات نيست كه هر كسي به سراغ حديث برود ودر مورد هر موضوعي اظهار نظر كند، كه اين عمل سبب فاجعه هاي بزرگ مي شود. بسياري از فهم ها و برداشت هاي غلط واعمال نادرستي كه بوجود آمده ناشي از همين رويكرد غير علمي به حديث يا قرآن و مانند آن بوده است.
هركسي كه مي خواهد در مديريت اسلامي كار كند، حتماً لازم است كه با علوم حديث آشنا شود. بنده حاضرم كه بسته ي لازم براي اين آشنايي را تعريف كنم، چنان كه دوستان ما در دانشكده ي حديث اين بسته را تعريف كرده اند و اكنون به تناسب مديريت مي توان تغييراتي درآن داد تا متناسب با رشته هاي مديريت شود و اجازه دهيم دوستان حديث شناسي با تاكيد بر علوم مديريت را بگذرانند.
سؤال) باتوجه به اين كه تاريخ وكتب تاريخي عموماً توسط اهل سنت و با توجه به ديدگاه آنان نوشته شده، نحوه ي پالايش تاريخ وكتب مرجع چگونه است؟
جواب) اين حرف درستي است و بيشتر منابعي كه ما دراختيار داريم، منابع اهل سنت است اما اين بدين معنا نيست كه هر چه كه در اين كتاب ها آمده ناصواب است، همان طور كه در مورد كتاب هاي شيعه نيز بدين معنا نيست كه هرچه درآنها ذكر شده است، به صواب و درست است، بلكه بايد با همه اين منابع، چه كتب اهل سنت و چه كتب شيعه، با يك روش علمي روبرو بشويم. در اين زمينه روشي داريم به نام نقد تاريخ كه درآن روش، با هر خبر تاريخي كه روبرو مي شويم، خبر را اگر سندي داشته باشد، ازنظر سندي بررسي مي كنيم وسپس به سراغ متن مي رويم و قدمت متن، راويان آن وگرايش هاي راويان را بررسي مي كنيم، و اينكه آيا در خود متن تنافري وجود دارد يا ندارد، يا در حوزه انواع متن ها آيا اضطراب دارد يا ندارد، سپس آنرا بررسي هاي عقلي، بررسي زماني و مكاني مي كنيم و با خبرهاي تاريخي مسلّم آنرا مي سنجيم، همين طور آنرا با سيره ي معصومين محك مي زنيم تا متوجه شويم كه آيا اين خبر، خبر درستي است يا نه؟ در واقع اين بررسي كار دشواري نيست و خيلي به سرعت مي توان آنرا فرا گرفت. نكته مهم تمرين كردن ويادگرفتن آن است.
سؤال) درمورد نحوه ي حفظ مطالب به خصوص سيره واحاديث، مطلبي را بيان كنيد؟
جواب) نمي دانم منظور از حفظ مطالب يعني اينكه مطالب در ذهن بماند، اگر مراد از حفظ اين معنا است، من آن را نمي دانم، چون تا بحال مطلبي را حفظ نكرده ام، يعني بخوانم و بخواهم حفظ كنم، بلكه هميشه به دليل مراجعه ي مكرر، مطالب در ذهنم مانده است و فكر مي كنم اين شايد روش خوبي باشد كه انسان بر اثر مراجعه زياد به يك مطلب، خود به خود آن مطلب در ذهن بماند.
اما اگر مراد از حفظ مطالب، حفظ به سبك و روش علمي يعني دسته بندي كردن، و بايگاني كردن ومانند آن باشد، اين كار روش هاي علمي خود را مي طلبد.
اشاره مي كنند كه وقت به اتمام رسيده است، در پايان از عزيزان عذر خواهي مي كنم از اينكه مطالبي را كه عرض كردم، به شدت اجمالي و ناقص بود و اميدوارم كه خداوند به شما اين توفيق را بدهد كه خودتان حتماً اين مطالب را پي گيري كنيد و در حد اين جلسه بسنده نكنيد. بنده را عفو بفرماييد كه شما را خسته كردم. صلواتي لطف بفرماييد.
موفق باشيد.











