بررسی رویکرد دینی نسبت به شهروندان بازنشسته
نویسندگان: سعید حجازیفر،[۱]* سید علیاصغر علوی[۲]
نشریه: مطالعات شهروندی
لینک مقاله: https://ijcs.kashanu.ac.ir/article_114775.html
چکیده
با طرح مسئلۀ «دولت اسلامی» و ضرورت جوانگرایی، شیوۀ تعامل با شهروندان سالخورده و نسبت استفاده از آنها در سازمانها یکی از چالشهای مدیریتی روز است. آیا مفهوم جوانگرایی بهمعنای پیرزدایی است؟ خطر انقطاع نسلی در سازمان را چگونه باید مدیریت کرد؟ نسبت جوانان و پیران در سازمان چگونه باید باشد؟ اینجاست که مفهوم بازنشستگی را میتوان از این منظر مورد بررسی قرار داد. تحقیق حاضر درصدد است با استفاده از روش تحلیل مضمون، مفهوم بازنشستگی را در قرآن و با مروری بر اندیشههای رهبر معظم انقلاب بررسی نماید و با مطالعۀ الگوی زندگی قرآنی جناب حبیب بن مظاهر به فهم و تبیین بهتری از آن دست یابد. از مهمترین دستاوردهای این پژوهش میتوان فهم نسبت تعامل جوانان و پیران در سازمان و جایگاه هرکدام اشاره داشت. در رویکرد دینی، بهرغم اینکه دوران ضعف و ناتوانی است، این بهمعنای بیکار نشستن نیست و شهروندان بازنشسته در کنار جوانان میتوانند کارهای مهمی را انجام دهند و محور بسیاری از فعالیتها باشند.
کلیدواژهها: بازنشستگی، مدیریت منابع انسانی، قرآن کریم، حبیب بن مظاهر، امام خامنهای.
- مقدمه
امروزه بحث دربارۀ شیوۀ بهرهگیری از افراد مسن یا بهاصطلاح بازنشسته و نسبت آنها با نیروهای جوان، چالشی مدیریتی است. تبیین شیوۀ تعامل با شهروندان سالخورده و نسبت استفاده از آنها در سازمانها هم به هویتبخشی از این گروه، کمک شایانی خواهد کرد و به آنها شاخصهایی خواهد داد و به پشتوانۀ آن شاخصها میتوان نسبت به بهکارگماری آنها در سازمانها، برنامههای مقتضی را تعریف نمود.
کربلا بهترین جلوهگاه عمل به قرآن است و اصحاب امام حسین(ع) بهترین عاملان به آیات قرآناند. جناب حبیب بن مظاهر یکی از همین اصحاب است. زندگی جناب حبیب سرشار از مفاهیم قرآنی است که در کربلا بروز یافته است. یکی از این مفاهیم که در کربلا برجستگی خاصی دارد، عمل است.
در مورد مفهوم بازنشستگی پژوهشهای مختلفی کار شده، اما توجه به حل چالش جوانگرایی و پیرزدایی و همچنین تبیین نسبت جوانان و پیران در سازمان مورد غفلت قرار گرفته است. همچنین تبیین این مفهوم از منظر قرآن و بهویژه زندگی قرآنی اصحاب امام حسین(ع) ـ و بهطور ویژه جناب حبیب ـ مزیت این تحقیق محسوب میشود؛ مضافاً بر اینکه این تحقیق در کنار توجه به برخی نظرات و دلایل موافقان و مخالفان مفهوم بازنشستگی، تأکید بیشتری بر اندیشۀ رهبر معظم انقلاب به مفهوم بازنشستگی خواهد داشت و خواننده را به نتایج و راهکارهای کاربردی خواهد رساند.
- مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش
۲-۱. بازنشستگی
در واژهشناسی زبان فارسی، بازنشسته و بازنشستن به صورتهای زیر تعریف شده است: بازنشستن یعنی برکنار رفتن از کار و خدمت، تقاعد، گوشهگیری، و بازنشسته کسی است که در پیری یا پس از مدتهای طولانی یا به علل دیگر از کار برکنار رود و از حقوق بازنشستگی استفاده کند؛ اما اصطلاحاً بازنشستگی یا تقاعد، ترتیبی است که به موجب آن، دولت به خدمت کارمندی که او را بهعلت کبر سن و یا فرسودگی، قادر به ادامۀ کار نمیداند، خاتمه میدهد و برای او مستمری ثابتی معین میکند (طباطبائی مؤتمنی، ۱۳۹۰: ۱۹۹). خروج یا ترک خدمت کارکنان از سازمان به دو شکل داوطلبانه و غیرداوطلبانه رخ میدهد. در شکل غیرداوطلبانه فرد خواهان خروج از سازمان نیست، ولی کارفرما میخواهد که وی خارج شود و به شکلهای بازخرید، بازنشستگی یا اخراج سازمان را رها میکند. در شکل داوطلبانه کارفرما خواهان خروج فرد نیست، ولی فرد میخواهد سازمان را ترک کند (قلیپور، ۱۳۹۰: ۴۳۸):
۲-۲. اهداف بازنشستگی
هدف اصلی از بازنشستگی تأمین زندگی کارکنانی است که دیگر قادر به ادامۀ همکاری در خدمات عمومی نیستند و مقرری منظوره برای حمایت آنان در دوران کهولت است. هدفهای دیگری در بازنشستگی متصور است که بیارتباط با هدف مزبور نیست. وجود نظام بازنشستگی با تسهیل خروج افراد مسن از سیستم اداری کشور، زمینه را برای جذب افراد جوانتر و کارآزموده میسر میسازد. ازطرف دیگر، امید به داشتن تأمین در زمان کهولت، خود انگیزهای است در کارایی کارمند در زمان اشتغال و جلوگیری از فرار نیروهای کارآمد بخش دولتی به بخش خصوصی (امامی، ۱۳۹۵: ۲۹۵-۲۹۶). بنابراین یکی از اهداف اساسی بازنشستگی آن است که عناصر تازهنفس و جوان بهتدریج، جانشین عناصر پیر و فرسوده شوند و در عروق دستگاه اداری خون تازهای جریان یابد و سازمانها تجدید حیات کند (طباطبائی مؤتمنی، ۱۳۹۰: ۱۹۹).
۲-۳. زندگی قرآنی
قرآن بایدها و نبایدهای بسیاری برای زندگی دارد که رعایت آنها در زندگی، شکلدهندۀ سبک خاصی از زندگی خواهد بود. قرآن کتاب علم و معرفت است؛ یعنی دل و اندیشۀ انسانی را سیراب میکند و برای آن کسانی که اهل معرفتآموزی هستند، یک سرچشمۀ تمامنشدنی است؛ اما علاوهبر اینها قرآن دستور زندگی هم هست؛ قرآن علاوهبر جنبۀ معرفتی و معرفتآموزی دستورهای کاربردی فراوانی برای زندگی دارد؛ یعنی محیط زندگی را آباد میکند، زندگی را از امنیت و سلامت و آسایش برخوردار میکند. «یَهدی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَه سُبُلَ السَّلام»[۱] (مائده: ۱۶). راههای سلامت و امنیت و آسایش در زندگی را به انسانها نشان میدهد. انسانها در طول تاریخ دستبهگریبانِ ظلم و تبعیض و جنگ و ناامنی و لگدمال شدن ارزشها بودهاند، امروز هم هستند؛ راه علاج اینها قرآن است. اگر به قرآن عمل کنیم، همۀ این مشکلات برطرف میشود (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۹).
۲-۴. حبیب بن مظاهر
حبیب بن مظاهر اسدی (۱۴ قبل از هجری- ۶۱ هجری) در یمن چشم به جهان گشود. کنیۀ او ابوالقاسم بود (السماوی، ۱۴۱۹ق: ۱۰۲؛ الامین، ۱۴۰۳ق، ج۴: ۵۵۳؛ الشبستری، ۱۴۲۱ق، ج۱: ۳۲۵ حرف الحاء/ الرقم) پدر او مظاهر از خاندان بنیاسد است.[۲] حبیب از یاران امام علی، امام حسن و امام حسین(ع) بود. او حافظ کل قرآن و از راویان و ناقلان حدیث بود. او ازجمله کوفیانی است که در نامه از امام خواسته بود که به کوفه بیایند. او ازجمله یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا بود که بههمراه ایشان به شهادت رسید.
- گذری بر برخی نظرات موافقان و مخالفان بازنشستگی
۳-۱. دلایل موافقان بازنشستگی
برخی با بازنشستگی موافقاند و دلایل مختلفی برای آن مطرح میکنند؛ ازجمله:
۳-۱-۱. اهمیت بحث جوانگرایی
عدهای بازنشستگی را تسهیلکنندۀ بحث جوانگرایی و زمینهای برای گردش نیروها در سازمان میدانند و وجود آن را ضروری میدانند.
۳-۱-۲. نیاز به منبعی برای روزگار ازکارافتادگی
برخی بازنشستگی را از باب پشتیبان زمان کهولت و ضعف قابل توجیه میدانند.
۳-۱-۳. نیاز به استراحت و تفریح
در کنار دلیل اول که ناظر به سازمان و پویایی و نشاط آن بود و دلیل دوم که ناظر به منافع خود شخص است، این دلیل به این جهت میپردازد که در کنار فضای کار، انسان به استراحت و تفریح نیازمند است.
۳-۲. دلایل مخالفان بازنشستگی
درمقابل، برخی مخالف بازنشستگی هستند و آن را خلاف مبانی و اصول اسلام میدانند و قائلاند که در اسلام چنین مفهومی معنا ندارد و پذیرفتهشده نیست. از این عبارت دو تحلیل میتوان داشت. اگر مقصود این باشد که انسانها همواره باید امید به زندگی داشته باشند و تا آخرین لحظۀ حیات به شکوفا ساختن استعدادهای خود ادامه دهند، این امر منطقی به نظر میرسد:
«اینكه شما را بازنشسته میكنند، بهخاطر قرارداد است؛ مثل اینكه قرار میگذارند مثلاً میگویند: شما شب منزل ما بیا. یا شب من منزل شما میآیم. ما به حسب قرارداد تعهد میكنیم. باید به تعهد عمل كنیم. شما قول دادی. دولت میگوید: ماهی اینقدر از پولت برمیدارم، بعد از سی سال بهعنوان بازنشستگی به تو میدهم. چون دولت در طول سال، پولمان را از حقوقمان كم كرده، حالا بعد از سی سال به ما میدهد، این قرارداد است. وگرنه در اسلام نه فارغالتحصیل داریم، فقط زن حامله فارغ میشود. تحصیل چیزی نیست كه آدم از آن فارغ شود. در اسلام نه فارغالتحصیل داریم نه بازنشستگی» (قرائتی، ۱۳۸۹).
اما اگر مقصود این باشد که حقوق و مزایای بازنشستگی در اسلام پذیرفته نشده است، این دیدگاه با ظاهر برخی روایات متعارض به نظر میرسد. آن روایات نشان میدهد که حقوق بازنشستگی در اسلام پذیرفته شده است و میتوان آن را از محل منابع بیتالمال پرداخت کرد و در این رابطه، تفاوتی هم میان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد و پیروان همۀ ادیان و مذاهب از این حق برخوردار میشوند:
«بازنشستگی یک قانون منحرف غربی است که براساس قوانین انحرافی تنظیم شده است. اسلام دلیلی بر بازنشستگی نمیبیند. کارگزاران دولت اسلامی پس از خروج از انجاموظیفه و دوران پیری دو قسم هستند:
- غنی هستند و بینیاز که باید رها شوند و نمیشود از کیسۀ ملت به اغنیا پول داد و مردم هم راضی نیستند؛
- فقیر هستند و نیازمند که اسلام پر است از قوانین و ارشادات حمایتی از فقرا. هر فقیری ولو کافر باشد، از بیتالمال مسلمین بهرهمند است؛ زیرا اسلام نمیخواهد در بلادش فقیر باشد. امیرالمؤمنین در بازار کوفه فقیری را دید. توقف کرد. گفتند: یک نصرانی ناتوان و پیر است. «مَرَّ شَیخٌ مَكْفُوفٌ كَبِیرٌ یسْأَلُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا هَذَا قَالُوا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَصْرَانِی فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَیهِ مِنْ بَیتِ الْمَالِ» (عاملی، ۱۴۰۹، ۱۵، ۶۶). بنابراین برای او از بیتالمال مستمری قرار داد، لذا قانون بازنشستگی نهتنها مخالف اسلام بلکه مخالف عقل است. بله، یک راه شرعی و فقهی میتوان پیدا کرد؛ مثلاً هر کارمند در ماه صد دینار حقوق دارد. دولت ده دینار آن را کنار بگذارد و بعداً به او بپردازد. میتوان سود مضاربهای آن را هم بپردازد یا اصل مال را بپردازد، فرقی نمیکند. این راه شرعی است ولی برای دولت سنگین خواهد بود؛ درثانی، این پول باید به ورثۀ او طبق سهمالارث پرداخت شود» (شیرازی، سید محمد، به نقل از قوامی، ۱۳۸۳: ۲۷۳).
البته با تأمل در نظر اخیر مشخص میشود که صاحب این نظریه، درنهایت مخالفتی با بازنشستگی ندارد، فقط در شیوۀ تأمین کارمندان، در دوران افتادگی و پیری نظری خاص ارائه میدهد. آنچه مهم است رها نکردن کسانی است که جوانی خود را برای دولت صرف کردهاند و اکنون باید حمایت شوند و این امر با روح اسلام هماهنگ است (قوامی، ۱۳۸۳: ۲۷۳). حضرت علی(ع) به مالک میفرمایند: «خدا را خدا را در مورد طبقات پایین اجتماع، آنان که چارهای ندارند؛ مانند مستمندان، نیازمندان و ازکارافتادگان. قسمتی از بیتالمال و قسمتی از غلات خالصهجات اسلامی را در هر محل برای آنان اختصاص بده (نهج البلاغه، نامۀ ۵۳). براساس همین دیدگاه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل بیستونهم، بازنشستگی بهعنوان حقی برای مردم و تکلیفی برای دولت در نظر گرفته شده و قید شده است: «برخورداری از تأمین اجتماعی ازنظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بیسرپرستی، درراهماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی بهصورت بیمه و… حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یکیک افراد کشور تأمین کند» (منصور، ۱۳۹۸: ۴۱).
دربارۀ مفهوم بازنشستگی پژوهشهای مختلفی صورت گرفته است؛ برای نمونه در نورمگز به ۵۱ مقاله با «عنوان» بازنشستگی (و ۱۴۷ نتیجه «عنوان»، «کلیدواژه» و «چکیده») پژوهش میتوان اشاره کرد؛ ازجمله:
یوسف اردبیلی در سال ۱۳۷۴ در مجلۀ فرایند مدیریت و توسعه (شمارۀ ۳۱)، مقالهای با عنوان «بازنشستگی و روانشناسی بازنشستگان» منتشر کرد.
ایرج سلطانی و عباس روحانی در سال ۱۳۸۰ در مجلۀ فرایند مدیریت و توسعه (شمارۀ ۵۱)، مقالهای با عنوان «راهکارهای غنیسازی فرایند روانی و اجتماعی بازنشستگی» منتشر کردند.
سعیده رحیمی در سال ۱۳۸۳ در مجلۀ تازههای جهان بیمه (شمارۀ ۷۶) مقالهای با عنوان «چالشهای آتی بیمۀ عمر و بازنشستگی» منتشر کرد.
حمیدرضا فرتوکزاده و دیگران در سال ۱۳۹۳ در مجلۀ بهبود مدیریت (شمارۀ ۲۵)، مقالهای با عنوان «بازنمایی مفهوم بازنشستگی در گفتمانهای پس از انقلاب اسلامی در ایران (با تأکید بر قانون برنامههای توسعه در کشور)» منتشر کرد.
دربارۀ جناب حبیب بن مظاهر پژوهشهای متعددی انجام شده است. برخی به کلیات زندگی او پرداختهاند؛ مانند:
علی القصیر، به همت قسم شؤون الفکریة و الثقافیة فی العتبة الحسینیة المقدسة در سال ۱۴۳۱ق کتابی با عنوان حیاة حبیب بن مظاهر الأسدی در کربلا منتشر کرد.
در سال ۱۳۷۰ سید مهدی شجاعی، مقالۀ «مردان و رجزهایشان: حبیب بن مظاهر» را در مجلۀ رشد معلم (شمارۀ ۷۳) منتشر نمود.
در سال ۱۳۷۷ مصطفی غلامحسینی مقالۀ «پیر میداندار عشق حبیب بن مظاهر» را در مجلۀ فرهنگ کوثر (شمارۀ ۱۴) منتشر کرد.
در سال ۱۳۸۲ غلامحسین صمیمی مقالۀ «حبیب بن مظاهر مرد دیانت و سیاست» را در مجلۀ درسهایی از مکتب اسلام (سال ۴۳، شمارۀ ۸) منتشر نمود.
در سال ۱۳۸۲ غلامحسین صمیمی در مقالۀ «استمداد حبیب بن مظاهر از بنیاسد» در مجلۀ درسهایی از مکتب اسلام (سال ۴۳، شمارۀ ۹) به این موضوع پرداخته است.
در سال ۱۳۸۶ لیلا اوصالی مقالۀ «حبیب بن مظاهر» را در مجلۀ دانشنامۀ جهان اسلام (شماره ۱۲) منتشر کرد.
در سال ۱۴۳۳ السید علی عباس الموسوی مقالۀ «رجال نصروا الحسین: حبیب بن مظاهر» را در مجلۀ بقیة الله (شمارۀ ۲۴۳) منتشر کرد.
در سال ۱۳۹۱ جواد حسینی دو مقاله با عنوان «تاریخ و سیره: حبیب بن مظاهر صحابی فداکار» در مجلۀ مبلغان (شماره ۱۵۹ و ۱۶۰) منتشر کرد.
در سال ۱۳۹۱ جواد محدثی مقالۀ «حبیب بن مظاهر؛ مظهر وفاداری به ولایت» را در مجلۀ فرهنگ زیارت (شمارۀ ۱۰-۱۱) منتشر کرد.
در سال ۱۳۹۴ سید عباس حسینی باقرآبادی مقالۀ «محوریت امام در زندگی؛ بر مبنای حرکت حبیب بن مظاهر از کوفه به کربلا» را در مجلۀ مبلغان (شمارۀ ۱۹۵) منتشر کرد.
در سال ۱۳۹۵ غلامرضا گلی زواره مقالۀ «حبیب نجیب؛ سیری در زندگی و کارنامۀ درخشان حبیب بن مظاهر اسدی» در مجلۀ پاسدار اسلام (سال ۳۵، شمارۀ ۴۱۵-۴۱۶) منتشر کرد.
اما مقالههای کمتری از منظر زندگی قرآنی او به تحقیق نشستهاند:
در سال ۱۳۷۹ باقر دریاب نجفی مقالۀ «حبیب بن مظاهر اسوۀ قاریان» را در مجۀ فرهنگ کوثر (شمارۀ ۳۸) منتشر کرد.
- روش پژوهش
بهطور خلاصه با توجه به پیاز پژوهش میتوان گفت که این تحقیق از لحاظ فلسفۀ پژوهش، تفسیری، از لحاظ جهتگیری پژوهش، بنیادی، از لحاظ رویکرد پژوهش، استقرایی، از لحاظ نوع پژوهش، کیفی و از لحاظ صبغۀ پژوهش، پژوهش کتابخانهای است که براساس راهبرد پژوهشی تحلیل مضمون که یکی از راهبردهای پژوهشهای کیفی به شمار میرود، انجام خواهد شد. شیوۀ گردآوری دادهها نیز براساس اسناد و مدارک کتابخانهای خواهد بود (داناییفرد و همکاران، ۱۳۸۶).
تحلیل مضمون، روشی برای شناخت، تحلیل و گزارش الگوهای موجود در دادههای کیفی است. این روش، فرایندی برای تحلیل دادههای متنی است و دادههای پراکنده و متنوع را به دادههایی غنی و تفصیلی تبدیل میکند. تحلیل مضمون، صرفاً روش کیفی خاصی نیست بلکه فرایندی است که میتواند در اکثر روشهای کیفی به کار رود. بهطور کلی، تحلیل مضمون، روشی است برای الف) دیدن متن؛ ب) برداشت و درک مناسب از اطلاعات بهظاهر نامرتبط؛ ج) تحلیل اطلاعات کیفی؛ د) مشاهدۀ نظاممند شخص، تعامل، گروه، موقعیت، سازمان و یا فرهنگ؛ ه) تبدیل دادههای کیفی به دادههای کمی (عابدی جعفری و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۵۳).
تحلیل مضمون یکی از روشهای متداول در تحلیل کیفی است. بههرحال آن بهعنوان یک روش با جزئیات کمتری گفته شده و توجه اندکی به آن شده است. این نشان میدهد که بهراحتی قابل دستیابی برای تازهکارها نیست. این فن مثل سایر فنون کیفی مبتنیبر نظریۀ خاصی نیست. در روش تحلیل مضمون، وظیفۀ محقق شناخت تعداد محدودی از مضمونهایی است که بهطور کافی بازتابدهندۀ دادههای متنی است. این کار، کار سادهای نیست. در اینجا محقق برای ارتباطسازی بین دادهها باید دادهها را کدگذاری نماید. در اینجا محققان توصیف لفظی مختصری برای مجموعۀ قابل توجهی از دادهها انجام میدهند. ممکن است تحلیلگر برای هر دو یا سه خط از دادهها یک کدی اختصاص دهد؛ البته قاعدۀ خاصی برای آن وجود ندارد و ممکن است در موارد گوناگون، متفاوت باشد. بعد از کدگذاری، محقق باید تلاش کند تمهایی را شناسایی کند که مجموعهای از این کدها را یکپارچه نماید. محقق نیاز دارد که هر مضمون را بهصورت شایستهای شناسایی نماید؛ لذا آن برای دیگران بهصورت دقیق روشن خواهد شد که مضمون چیست (Howitt Dennis, Cramer, 2007: 400).
در واقع در اینجا بهصورت متوالی هر گزارۀ معنیدار را با تمام گزارههای قبلی مقایسه نموده و خوشههای مشابه توسط کدهای یکسان برچسبگذاری میشود. بعد از اینکه گزارهها کدگذاری شدند، کدها بهوسیلۀ تشابهاتشان گروهبندی شده بر مبنای هر گروهبندی یک «مضمون» ایجاد میشود.
در این مقاله، در ابتدا به بازنشستگی در قرآن کریم و آیات ناظر به آن اشاره میشود. در گام بعد، نقد و بررسی مفهوم بازنشستگی در اندیشۀ رهبر معظم انقلاب صورت خواهد گرفت و درنهایت، شخصیت جناب حبیب بهعنوان یک الگوی شاخص معرفی و رفتارهایش تبیین خواهد شد.
- یافتههای پژوهش
۵-۱. بازنشستگی در قرآن کریم
۵-۱-۱. آیۀ ۲۶۸ سورۀ مبارکۀ بقره
«أیوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ یبَینُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»؛ آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن نهرها بگذرد، و برای او در آن (باغ)، از هرگونه میوهای وجود داشته باشد، درحالیکه به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد؛ (در این هنگام،) گردبادی (کوبنده)، که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخورد کند و شعلهور گردد و بسوزد؟! (همینطور است حال کسانی که انفاقهای خود را، با ریا و منت و آزار، باطل میکنند.) اینچنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد؛ شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)!
این آیه به دوران ضعف و پیری و شدت نیاز در آن دوران اشاره دارند (قوامی، ۱۳۸۳: ۲۷۲). به تعبیر علامه طباطبایی ذیل این آیه:
خداى تعالى در این مثل بین سالخوردگى و داشتن فرزندانى ضعیف جمع كرده، ـ بااینكه معمولاً سالخوردگان فرزندانشان بزرگسالاند ـ و این به آن جهت بوده كه شدت احتیاج به باغ نامبرده را افاده كند، و بفهماند كه چنین پیر مردى غیر از آن باغ هیچ ممر معیشتى و وسیلۀ دیگرى براى حفظ سعادت خود و فرزندانش ندارد، چون اگر او را مردى جوان و نیرومند فرض مىكرد، آن شدت احتیاج به باغ را نمىرساند، براى اینكه اگر باغ جوان نیرومند سوخت، مىتواند به قوّت بازویش تكیه كند، و نیز اگر سالخوردهاى را بدون فرزند صغیر فرض مىكرد، باز آن شدت حاجت به باغ افاده نمىشد، چون چنین پیرمردى خرج زیاد ندارد، و تهیدستى او به ناگوارى تهیدستى پیر بچهدار نیست؛ چون اگر باغ چنین كسى خشك شود فكر مىكند چند صباحى بیش زنده نیست و لذا خیلى ناراحت نمىشود و همچنین اگر در این مثل پیر مردى را مثل مىزد كه هرچند سالخورده است اما فرزندانى نیرومند دارد، باز آن شدت حاجت به باغ ادا نشده بود، براى اینكه اگر باغ چنین پیرمردى بسوزد، با خود مىگوید: سر فرزندان رشیدم سلامت، كار مىكنند و خرج زندگىام را درمىآورند، چه حاجت به باغ دارند؛ اما اگر هر دو جهت یعنى زیادى سن و داشتن فرزندانى خردسال در كسى جمع شود و باغش كه تنها ممر زندگى اوست از بین برود، او بسیار ناراحت مىشود، زیرا نه مىتواند نیروى جوانى خود را بازگرداند و دوباره چنان باغى به عمل بیاورد، و نه كودكان خردسالش چنین نیرویى دارند، و نه بعد از آتش گرفتن باغ امید برگشتن سبزى و خرّمى آن را مىتواند داشته باشد» (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲: ۶۰۳-۶۰۴).
البته موضوع آیه دربارۀ انفاق ریایی است؛ اما بهخوبی بیانگر دوران ناتوانی و پیری است و اینکه باید از دوران جوانی با عزم و اراده، به فکر آن دوران نیاز بود (قوامی، ۱۳۸۳: ۲۷۲).
۵-۱-۲. آیۀ ۵۴ سورۀ مبارکۀ روم
«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَیبَةً یخْلُقُ مَا یشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ»؛ خدا همان کسی است که شما را آفرید درحالیکه ضعیف بودید؛ سپس بعد از ناتوانی، قوّت بخشید و باز بعد از قوّت، ضعف و پیری قرار داد؛ او هرچه بخواهد میآفریند، و دانا و تواناست.
در این آیه به یكى از دلایل توحید كه دلیل فقر و غناست اشاره مىكند و بحثهایى را كه در سرتاسر سوره، دربارۀ توحید آمده تكمیل مىنماید و میگوید: در آغاز آنچنان ضعیف و ناتوان بودید كه حتى قدرت نداشتید مگسى را از خود دور كنید یا آب دهان خویش را نگه دارید، این ازنظر جسمانى، و ازنظر فكری حتى پدر و مادر مهربانى را كه دائماً مراقب شما بودند نمىشناختید؛ ولى كمكم داراى رشد و قدرت شدید، اندامى نیرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسیع پیدا كردید و بااینحال نمىتوانستید این قدرت را نگاه دارید و درست همانند انسانى كه از دامنۀ كوه بلندى به فراز قله رسیده، ازطرف دیگر سراشیبى را شروع كردید، و باز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسیدید.
این دگرگونىها و فراز و نشیبها، بهترین دلیل براى این حقیقت است كه نه آن قوّت از شما بود، و نه آن ضعف، بلكه هر دو از ناحیۀ دیگرى بود، و این خود نشانۀ آن است كه چرخ وجود شما را دیگرى مىگرداند، و هرچه دارید عارضى است. جالب اینكه در مورد ضعف دوم كه براى انسان پیش مىآید، كلمۀ «شیبة» (پیرى) را نیز اضافه مىكند، ولى در ضعف اول، نامى از «كودكى» نمىبرد. این تعبیر ممكن است اشاره به آن باشد كه ضعف پیرى دردناكتر است، زیرا اولاً رو بهسوى مرگ و فنا دارد، برعكس ضعف كودكى، و ثانیاً توقعى كه از پیران سالخورده و باتجربه دارند، هرگز از كودكان نیست؛ درحالىكه گاه ضعف و ناتوانى آنها یكسان است و این بسیار عبرتانگیز مىباشد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۶: ۴۷۹-۴۸۰).
۵-۱-۳. آیۀ ۶۸ سورۀ مبارکۀ یس
«وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یعْقِلُونَ»؛ هرکس را طول عمر دهیم، در آفرینش واژگونهاش میکنیم (حافظهاش به فراموشى سپرده مىشود، قدرتش به ضعف مىگراید و قامتش خم مىگردد و به ناتوانی کودکی بازمیگردانیم)؛ آیا اندیشه نمیکنند؟!
كلمۀ «نعمره» از مصدر «تعمیر» است كه بهمعناى طولانى كردن عمر است (تعبیر خانه را هم ازاینرو تعمیر گفتهاند كه باعث طول عمر آن است). و كلمۀ «ننكسه» از مصدر «تنكیس» است كه بهمعناى برگرداندن چیزى است بهصورتىكه بالایش پایین قرار گیرد و نیرویش مبدل به ضعف گردد، و زیادتش رو به نقصان گذارد. و انسان در روزگار پیرى همینطور مىشود: قوتش مبدل به ضعف، و علمش مبدل به جهل، و یاد و هوشش مبدل به فراموشى مىگردد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۷: ۱۶۰).
در آیات قبل خداوند فرمود: اگر بخواهیم چشم را نابینا و قیافهها را دگرگون مىكنیم؛ این آیه نمونهاى از این دگرگونى را در مورد سالمندان بیان مىكند. سنّت خداوند بر آن است كه پیرى همراه با شكستگى باشد. انسان هم باید به فكر از دست رفتن نعمتها باشد: «لَطَمَسْنا، مسخنا» و هم به فكر ضعیف شدن آنها: «نُنَكِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یعْقِلُونَ» (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۷: ۵۵۴).
۵-۱-۴. آیات ۷ و ۸ سورۀ شرح
آیات پایانی سوره شرح چنین است: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ»؛ پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز، و بهسوی پروردگارت توجه کن!
این آیه خطاب به رسول خدا(ص) است و مطلبش بهخاطر اینكه حرف «فاء» در آغازش آمده، نتیجهگیرى از بیان آیات قبل است، كه سخن از تحمیل رسالت و دعوت بر آن جناب داشت، و منتهاى خدا را بر او كه شرح صدرش داده، وزر را از او برداشت و نامش را بلند آوازه كرد، برمىشمرد، و در آخر، همۀ اینها را از باب یسر بعد از عسر دانست و بنابراین، معنایش این مىشود: حال كه معلوم شد هر عسرى كه تصور شود بعدش یسر مىآید، و زمام عسر و یسر تنها به دست خداست و لا غیر، پس هرگاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى، نفس خود را در راه خدا یعنى عبادت و دعا خسته كن، و در آن رغبت نشان بده، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال این تعب است و یسرى كه دنبال این عسر است، به تو روزى فرماید. بعضى از مفسران گفتهاند: مراد این است كه هرگاه از واجباتت فارغ شدى، به نمازهاى مستحب بایست. بعضى دیگر گفتهاند: معنایش این است كه هرگاه از نماز فارغ شدى به دعا بپرداز. لیكن صاحبان این دو قول بر روى بعضى از مصادیق انگشت گذاشتهاند و نمىتوانند بگویند آیه تنها در این معنا نازل شده. بعضى دیگر گفتهاند: معنایش این است كه هرگاه از جنگ فارغ شدى، در عبادت بكوش. و بعضى گفتهاند: مراد این است كه هرگاه از دنیایت فارغ شدى به آخرتت بپرداز، و بعضى وجوه دیگرى ذكر كردهاند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۲۰: ۵۳۴-۵۳۵). با توجه به اینكه در آیۀ شریفه موضوع «فراغت» معین نشده و «فانصب» از مادۀ «نصب» (بر وزن نسب) بهمعناى تعب و زحمت است، آیه بیانگر یك اصل كلى و فراگیر است، و هدف آن است كه پیامبر(ص) را بهعنوان یك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پایان یك امر مهم بازدارد، و تلاش مستمر و پیگیر را در زندگى به او گوشزد كند. با توجه به این معنى روشن مىشود كه تمام تفاسیر فوق صحیح است ولى هركدام بهعنوان یك مصداق از این معنى فراگیر و عام، و چه برنامۀ سازنده و مؤثرى كه رمز پیروزى و تكامل در آن نهفته است، اصولاً بیكار بودن و فراغت كامل مایۀ خستگى، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى، و در بسیارى از مواقع مایۀ فساد و تباهى و انواع گناهان است. قابل توجه اینكه آمارها نشان مىدهد به هنگام تعطیلات مؤسسات آموزشى میزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مىرود! بههرحال مجموعه این سوره بیانگر عنایت خاص الهى به پیغمبر اكرم(ص) و تسلى او در برابر مشكلات، و وعدۀ نصرت و تأیید او در برابر مشكلات و فراز و نشیبهاى راه رسالت است. و درعینحال مجموعهاى است امیدبخش، سازنده و حیاتآفرین براى همۀ انسانها و همۀ رهروان راه حق (مکارم شیرازی، ۱۳۷۵، ج۲۷: ۱۳۰). این آیات بیانگر این حقیقت است که در نگاه دینی مفهومی به نام بیکاری یا تعطیلی معنایی ندارد و هرچیزی که انسان را بهنحوی از فضای تحرک و پویایی به رخوت و سستی بکشاند، ناپسند است. از این آیه میتوان چنین برداشت کرد که اسلام با بازنشستگی به این معنا که گذشت روی خوشی نشان نداده و از پیروان خود تلاش همیشگی و پویایی دائم را خواسته است.
۵-۲. بررسی مفهوم بازنشستگی در اندیشۀ رهبر معظم انقلاب
چنانکه بیان شد، هریک از دلایل موافقان و مخالفان بازنشستگی بهنحوی صحیح است و در جای خود قابل دفاع؛ اما آنچه هدف اصلی این نوشتار است، بیان چند ملاحظه با تأکید بر اندیشۀ رهبر معظم انقلاب است که برخی از تعارضهای ظاهری دلایل را برطرف خواهد کرد و بهگونهای بین آن دو دسته وجه جمعی ایجاد خواهد نمود:
۵-۲-۱. جوان، پیشران حرکت سازمان
یکی از اصلیترین لوازم دستیابی به اهداف سازمان بدون تردید حضور نسل جوان مؤمن و انقلابی در صحنه است؛ این مطلبی است که برای هر مجموعهای ضروری است و حتماً باید در نظر داشت. «اندیشۀ پیران و فکر و تجربۀ آنها آنوقتی به کار میآید که حرکت جوانانۀ جوانان وجود داشته باشد؛ پیشران حرکت انقلاب، جوانها هستند (امام خامنهای مد ظله العالی، ۹/۳/۱۳۹۵)۱۳۹۵) و گردش نفرات و ورود افراد جدید به یک سازمان فرصتی برای پویایی و فعالیت نو به نوی آن است. «هر مجموعۀ جوانی، هر نسلی، وقتی از جوانی پا میگذارد به میانسالی، در واقع این امانت را تحویل میدهد به نسل جوان بعد از خودش و این سلسله تمامنشدنی است» (همان). این حقیقتی است که در عالیترین نوع آن در کشور باید اتفاق بیفتد تا کشور به اهدافش دست یابد. «بیشک فاصلۀ میان بایدها و واقعیتها، همواره وجدانهای آرمانخواه را عذاب داده و میدهد، اما این فاصلهای طیشدنی است و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بیشک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد.» «دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی، در بسیاری از عرصهها با چشم تکریم و احترام مینگرد. قدر خود را بدانید و با قوت خداداد، بهسوی آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید» (همو، بیانیۀ گام دوم).
۵-۲-۲. معنای جوانگرایی، پیرزدایی نیست
نکتۀ دیگری که نباید غفلت داشت این است که جوانگرایی بهمعنای کنار گذاشتن و عدم استفاده از تجارب متقن و ماندگار نیست. یک سازمان در طول زمان، تجربههای گرانقیمتی میآموزد که بهرهگیری از آن تجربهها و مهارتها ضرورتی عقلانی است. «شنیدم بعضیها گفتند فلانی میگوید “جوانگرایی یعنی پیرزدایی“؛ بنده این را رد میکنم، مراد من پیرزدایی نیست. جوانگرایی یک معنایی است، باید روی آن فکر کرد، تأمل کرد؛ یک معنای روشنی از جوانگرایی داریم؛ معنایش پیرزدایی نیست» (همو، ۱۳۹۷).
۵-۲-۳. عنایت به خطر انقطاع نسلی
مطلب مهم دیگری که باید به آن عنایت داشت، این است که افراد پیر میشوند، اما سازمان نباید پیر شود. معنای این جمله آن است که از همۀ عناصری که میتوانند به این تجدیدپذیری کمک کنند، باید استفاده بشود. خصوصیت جوانگرایی که خصوصیت مثبتی است باید همراه با استفادۀ از مجربّان، کارکشتگان و قدیمیها باشد؛ یعنی قدیمیها، کارکشتهها که امتحان دادهاند، کارهایشان را کردهاند، فعالیتهای فراوانی داشتهاند، باید در این تجدیدپذیری مورد استفاده قرار بگیرند؛ بدون حضور آنها تجدیدپذیری مشکل خواهد بود یا گاهی ممکن نخواهد بود. انقطاع نسلی نباید به وجود بیاید؛ بهخصوص که قدیمیهای ما کارها کردند، در عمل، امتحانها پس دادند که امتحانهای بزرگی است (همو، ۱۳۹۴).
۵-۲-۴. توجه به شاخصۀ نشاط بهجای سن
شاید برای رفع این دوگانۀ جوان و پیر بتوان به شاخص نشاط توجه شود که تصمیمات سازمانی با آن کاراتر و اثرگذارتر خواهد شد. بعضی اوقات افرادی که در سنین جوانی هم نیستند، کارهای جوانانۀ خوبی را میتوانند انجام بدهند:
من البته ـ همچنانکه قبلاً هم در سال گذشته تأکید کردم و مکرّر هم گفتهام ـ به دولت جوان و حزباللهی معتقدم و به آن امیدوارم و البته دولت جوان صرفاً بهمعنای این نیست که باید یک رئیسدولت جوان، آنهم مثلاً جوان بهمعنای ۳۲ ساله داشته باشد؛ نه، دولت جوان، [یعنی] یک دولت سرِ پا و بانشاط و آمادهای که در سنینی باشد که بتواند تلاش کند و کار بکند و خسته و ازکارافتاده نباشد؛ منظور این است. بعضیها تا سنین بالا هم به یک معنا جواناند؛ حالا همین شهید عزیزی که شما از او اسم بردید ـ شهید سلیمانی، و بنده شب و روز به یاد او هستم ـ شصت و چند سال سنّش بود، ایشان که خیلی جوان نبود؛ اگر دَه سال دیگر هم زنده میماند و بنده زنده میماندم و بنا بود که من مشخص بکنم، او را در همین جا نگه میداشتم، یعنی کنار نمیگذاشتم او را که جوان هم نبود. بنابراین بعضی اوقات افرادی که در سنین جوانی هم نیستند، کارهای جوانانه خوبی را میتوانند انجام بدهند. به هر حال به نظر من علاج مشکلات کشور، دولت جوان حزباللهی و جوان مؤمن است که میتواند کشور را از راههای دشوار عبور بدهد (همو، ۱۳۹۹).
۵-۲-۵. لزوم جایگزینی نسل جدید بهجای بازنشستگان
ما از لحاظ کمّیت معلمان دچار مشکلیم. آن چیزی که به من گزارش دادند، این است که الان حدود هفتاد هزار معلم ما در شُرف بازنشستگیاند، درحالیکه حدود نصف این جمعیت را میتوانیم جذب کنیم و میخواهیم جذب کنیم؛ [این] مشکل بزرگی است. باید کار کرد روی این قضیه که حالا من راجع به دانشگاه فرهنگیان یک اشارهای خواهم کرد و عرض خواهم کرد (همو، ۱۴۰۱).
بنده هم اطلاع دارم که کمّیتها بالا رفته؛ باید هم بالا برود، هنوز هم کم است، هنوز هم آموزش و پرورش در معرض بازنشستگی وسیعی است و باید جبران بشود؛ هم کمّیتها را بازهم باید زیاد کرد، هم کیفیتها را باید بالا برد (همو، ۱۳۹۸).
۵-۲-۶. لزوم توجه به بازنشستگی نیروها
حضرت آیتالله خامنهای با تأکید بر سفارش همیشگی خود به بهبود معیشت معلمان، افزودند: با وجود مشکلاتِ امکانات دولتی، اما به مسائل معیشتی، بیمه، بازنشستگی و درمان معلمان توجه ویژه شود (همو، ۱۴۰۱).
آنوقت همینجا وظیفهای بر دوش دولت است. باید به آن خانمهایی که حالا به هر دلیلی، به هر جهتی، با هر ضرورتی، کار تماموقت یا نیمهوقت را قبول کردهاند، کمک بشود تا بتوانند به مسئلۀ مادری برسند، به مسئلۀ خانهداری برسند. با مرخصیها، با زمان بازنشستگی، با مدت کار روزانه، بهنحوی باید دولت کمک کند تا این خانمی که حالا به هر دلیلی آمده اینجا شاغل شده، بتواند به آن قضیه هم برسد (همو، ۱۳۹۰).
۵-۲-۷. لزوم داشتن تلاش مستمر در طول عمر
همه باید تلاش کنیم؛ شما یکجور تلاش میکنید، من یکجور تلاش میکنم. خب الحمدلله شما جوان هستید، تلاشتان هم آسانتر و هم موفقتر است. ما دیگر سنین پیری و در واقع بهطور متعارف سنین بازنشستگیمان است. منتها ما بازنشستگی نداریم؛ ما تا آن دم آخر باید حرکت کنیم. لکن کار خودمان را میکنیم. من به شما عرض بکنم، بنده همین روزهایی که الان در خدمت شما هستیم، کارم را از ساعت پنج صبح شروع میکنم؛ یعنی شروع کار من از ساعت پنج صبح است. بعد از نماز صبح میروم مشغول کار میشوم، تا بعد بیاییم درس بگوییم، بعد برویم یک استراحتی بکنیم، باز مشغول کار بشویم تا ظهر و تا عصر و حالا تا هروقت که بشود، تا شب. الان هم که نزدیک ساعت ده است. بنده ساعت ده و ربع، ده و نیم معمولاً دلم میخواهد بخوابم اگر بشود. کار باید کرد برادران؛ هرچه میتوانید از این جوانی استفاده کنید، جوانانتان را هم تشویق کنید؛ کار بزرگی در پیش دارید برای ادارۀ این کشور، این کشور به شما جوانها در آینده احتیاج دارد (همو،۲۰/۲/۱۳۹۵) ۱۳۹۵).
آینده، آیندۀ روشنی است؛ افق، افق خوبی است، منتها این بهمعنای این نیست که ما یک بالش نرمی زیر سر خودمان بگذاریم و دل به خواب بدهیم؛ نه، باید کار کرد، باید تلاش کرد. تلاش زمان نمیشناسد، مدت و سرآمد نمیشناسد، بازنشستگی نمیشناسد. در همۀ دورانها در زندگی انسان، امکان تلاش وجود دارد، باید این امکان را پیدا کنیم و عزم و همت کنیم بر تلاش، و با جد حرکت کنیم. «قوّ علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمة جوانحی»؛ از خدای متعال در دعای کمیل، امیرالمؤمنین میخواهد، به ما یاد میدهد که عرض کنیم پروردگارا! جوارح ما را، جسم ما را، بدن ما را، برای انجام خدمات لازم قوی کن، عزم ما را هم راسخ کن. دنبالش: «و هب لی الجدّ فی خشیتک»؛ درمقابل خدای متعال بهجد دچار خشیت و ملاحظه باشیم. خدا را حاضر و ناظر بدانیم و این احساس یک احساس جدی باشد؛ لقلقۀ زبان نباشد «والدام فی الاتصال بخدمتک» خدمت را هم قطعهقطعه نکنیم؛ متصل، این خط خدمت را پیش برویم (همو، ۱۳۹۱).
خدای متعال این انسان بزرگ را برای چنین موقعیتی ذخیره کرد. امام وقتی وارد ایران شدند، ۷۹ سال داشتند. در این سن، آدمهای قوی یک عمر کار کردهاند؛ امام هم که یک عمر کار کرده بودند؛ بیکار که نبودند. علاوهبر درس و بحث و تألیف و تحقیق و تربیت شاگرد، سالهای متمادی هم اینهمه کار سیاسی کرده بودند؛ آنموقع وقت استراحت بود. اینها معجزات الهی است؛ خدای متعال میخواهد قدرتنمایی کند. در آن سالهای بازنشستگی و پیری و وقتی که هیچ کار از انسان برنمیآید، نوترین شکوفهها و برگهای زیبا از این درخت کهن رویید و توانست دنیا را منور و معطر کند (همو، ۱۳۸۲).
یادم هست که در همان سال چهلویک ایشان در سخنرانی خود گفتند که من امسال ۶۳ سال دارم، که اگر مرا بکُشند، تازه در سنّی از دنیا رفتهام که پیامبر و امیرالمؤمنین در این سن از دنیا رفتند. مرد ۶۳ ساله، جوانان را گرم میکرد و به آنان نیرو و نشاط میداد. ایشان وقتی که وارد تهران شدند و وقایع روزهای دوازده بهمن به بعد و حادثۀ پیروزی انقلاب اتفاق افتاد، مردی نزدیک ۸۰ ساله بودند. ببینید پیرمردی در این سن ـ که وقت بازنشستگی و خستگی و بیکارگی است ـ اینگونه با نشاطِ جوانان وارد میدان میشوند (همو،۱۳/۱۱/۱۳۷۷ ۱۳۷۷).
۵-۲-۸. اخلاص منشأ اثر در دوران بازنشستگی
اخلاص این مرد ـ امام ـ همۀ کارهای زیبایی که در عمرش کرد، آن مجاهدت، آن تلاش، آن فریادها، آن ایستادگیها، آن تصمیمگیریهای دشوار و آن رنجهایی که در دوران عمر بازنشستگی ـ یعنی بین هشتادسالگی و نودسالگی ـ دید. همۀ این ماجراهای بعد از انقلاب، تقریباً از حدود ۷۹ سالگی، تا ۸۹ سالگی از امام سر زد. یک جسم بود که یک روح داشت و آن روح، عبارت از اخلاص بود. اگر آن روح نبود، همۀ این کارها ارزش نداشت؛ اثر هم نمیکرد (همو، ۱۳۷۷).
۵-۲-۹. لزوم عدالت در بازنشستگی
زرنگترها، بیملاحظهترها، بیقانونترها، بیخداترها، کسانی که دلشان به خون امثال شهدای هفتم تیر نمیتپد، در چنین شرایطی سوءاستفاده میکنند. کسانی که بارها بر دوش آنهاست، سرشان بیکلاه میماند؛ یعنی اکثریت کشور، یعنی طبقۀ مستضعفین، یعنی پابرهنهها، یعنی کسانی که بار تورّم بر روی دوش آنهاست و گرانیها بر آنها فشار میآورد؛ یعنی طبقۀ کارمند، طبقۀ کارگر، کسبۀ ضعیف، قضات پاکدامن، قاضیانی که در سنین نزدیک به بازنشستگی باید چند کیلو پرونده را زیر بغل بگذارد، به خانه ببرد و فصل تابستان در یک اتاق گرم بنشیند، ساعتها بررسی کند برای اینکه درآمدی در مقابل آن داشته باشد! فشارها روی اینهاست؛ اینها عقب میمانند. این خلاف عدالت است (همو، ۱۳۷۷).
- شخصیت جناب حبیب
حبیب بن مُظاهر اسدى كه در منابع رجالى و تاریخى، از وى با نام حبیب بن مُظهّر فَقعَسى نیز یاد شده، از یاران خاصّ امام على، امام حسن و امام حسین(ع) بوده است؛ بلكه به گفتۀ ابنحجر، دوران پیامبر خدا(ص) را نیز درك كرده است. وى در دوران حكومت امام على(ع)، یكى از اعضاى «سپاه ویژۀ» ایشان كه «شُرطَةُ الخَمیس» نامیده مىشد، بوده است. مذاكرات حبیب بن مظاهر با میثم تمّار و رُشَید هَجَرى دربارۀ آینده، نشانۀ آن است كه آنان، از اصحاب سِرّ امام على(ع)، و برخوردار از كمالات بلند معنوى و علم مَنایا و بلایا (مرگها و حادثه ها) بودهاند. وى، در زمرۀ نخستین كسانى بود كه از امام حسین(ع) براى آمدن به كوفه دعوت كردند و پس از ورود مسلم به كوفه و قرائت نامۀ امام(ع) براى مردم كوفه، پس از عابِس كه ضمن اظهار تردید در صداقت مردم كوفه، سوگند یاد كرد كه شخصاً دعوت امام(ع) و نمایندۀ ایشان را مىپذیرد و براى رضاى خدا با دشمنان آنان مىجنگد تا خدا را ملاقات كند، از جا برخاست و گفت: خداوند، تو را بیامرزد! آنچه را در نظر داشتى، با سخنى كوتاه، بیان كردى. سپس گفت: به خداوندى كه جز او خدایى نیست، سوگند، من هم نظرى همچون نظر او دارم. پس از سخنان این دو نفر، بیعت مردم با مُسلم بن عقیل، آغاز شد. همچنین حبیب، در بیعت گرفتن از مردم كوفه، نقشى فعال داشت (محمدی ریشهری، ۱۳۸۸، ج۶: ۲۳۵).
۶-۱. نمونههای زندگی پرتلاش در الگوی زندگی جناب حبیب
نمونههای زندگی پرتلاش جناب حبیب فراواناند؛ برای نمونه به برخی اشاره میشود:
۶-۱-۱. نقش حبیب در کربلا
وى پس از حضور در كربلا نیز براى جذب نیرو براى سپاه امام(ع) از طایفۀ بنىاسد و برخورد با دشمنان، تلاشهاى فراوانى داشت. حبیب در روز عاشورا، فرماندهى جناح چپ سپاه امام(ع) را به عهده داشت و از آرامش و روحیۀ بسیار بالایى برخوردار بود؛ چنانكه در آستانۀ شهادت، شاد بود و براساس نقلى، با همرزمان خود، شوخى مىكرد. بُرَیر به او گفت: برادر! الان وقت خنده نیست. حبیب پاسخ داد: كجا براى شادمانى بهتر از اینجا؟ به خدا سوگند، جز این نیست كه این گروه اُوباش، با شمشیرهایشان به ما هجوم مىآورند و ما با حورالعین همآغوش مىشویم وى درحالىكه این اشعار را زمزمه مىكرد، به سپاه دشمن حملهور شد: من، حبیبم و پدرم، مُظاهر است یكّه سوار پیكارجو، میان شعلههاى جنگ. شما، آمادهتر و پُرشمارترید و ما وفادارتر و شكیباتر از شماییم. ما حجتى برتر و حقى روشنتر داریم و از شما پرهیزکارتریم و دلیل بهترى داریم. او همچنان رزمید تا به خیل شهداى كربلا پیوست. شهادت حبیب، براى امام حسین(ع)، بسیار ناگوار بود. لذا هنگامى كه وى شهید شد، فرمود: من، شهادت خود و یارانِ حمایتگرم را به حساب خدا مىگذارم. در «زیارت ناحیۀ مقدسه» آمده است: سلام بر حبیب بن مُظاهر اسدى! نام وى در «زیارت رجبیه» هم آمده است (محمدی ریشهری، ۱۳۸۸، ج۶: ۲۳۷-۲۳۹).
۶-۱-۲. تلاش در هشتادسالگی
همۀ تلاشهای جناب حبیب در اوج ماجرای کربلا در زمانی است که به شهادت تاریخ بیش از هشتاد سال سن (۱۴ قبل از هجری- ۶۱ هجری) دارد (السماوی، ۱۴۱۹ق: ۱۰۲؛ الامین، ۱۴۰۳ق، ج۴: ۵۵۳؛ الشبستری، ۱۴۲۱ق، ج۱: ۳۲۵ حرف الحاء/ الرقم).
حبیب با جملۀ معروف امام به او شناخته میشود: «لِلّهِ درک یا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیلَة وَاحِدَة» (القمی، ۱۴۲۷ق، ج۱: ۵۰۶).
بهعنوان نمونهای از وسعت فعالیتهایش، او در زمرۀ نخستین كسانى بود كه از امام حسین(ع) براى آمدن به كوفه دعوت كردند و پس از ورود مسلم(ع) به كوفه و قرائت نامۀ امام(ع) براى مردم كوفه، پس از عابِس كه ضمن اظهار تردید در صداقت مردم كوفه، سوگند یاد كرد كه شخصاً دعوت امام(ع) و نمایندۀ ایشان را مىپذیرد و براى رضاى خدا با دشمنان آنان مىجنگد تا خدا را ملاقات كند، از جا برخاست و گفت: خداوند، تو را بیامرزد! آنچه را در نظر داشتى، با سخنى كوتاه بیان كردى. سپس گفت: به خداوندى كه جز او خدایى نیست سوگند، من هم نظرى همچون نظر او دارم. پس از سخنان این دو نفر، بیعت مردم با مُسلم بن عقیل آغاز شد. همچنین حبیب در بیعت گرفتن از مردم كوفه نقشى فعال داشت (طبری، ۱۴۰۹ق، ج۴: ۲۶۴) تا حرکتهای بعدی که هرکدام برگ زرینی در زندگی اوست.
۶-۱-۳. بیعت گرفتن برای نمایندۀ امام مسلم بن عقیل
حبیب تبلیغش قبل از واقعۀ عاشورا شروع شد؛ موقعی که نمایندۀ امام مسلم بن عقیل به کوفه آمد، حبیب از نفس آتشینش استفاده میکرد و برای امام بیعت میگرفتم. حبیب و مسلم (بن عوسجه) در كوفه براى حسین بیعت مىگرفتند، تا آنكه عبیدالله زیاد به آن شهر درآمد و مردم را از گرد مسلم پراكند و یارانش را فرارى داد.[۳]
۶-۱-۴. همراه کردن مسلم بن عوسجه با خودش برای رفتن به کربلا
نفس آتشین حبیب باعث شد که رفیق دیرینهاش مسلم بن عوسجه کربلایی شود. او پس از دریافت نامۀ امام(ع) خود را برای پیوستن به حضرت آماده کرد و در این راه با سخنانش مسلم بن عوسجه را نیز جزو یاران حضرت کرد و کربلایی کرد.
پس از دریافت نامه، حبیب عصر آن روز بهصورت ناشناس از خانه بیرون رفت، با دوست دیرینۀ خود مسلم بن عوسجه ملاقاتی کرد و قراری گذاشت و اسب و شمشیر خود را به غلامش داد تا در بیرون شهر و پشت نخلستان منتظر او باشد و آنها را به او تحویل دهد. حبیب آن شب با همسرش وداع نمود و خانه را ترک کرد و بهسمت کربلا روانه شد.[۴]
۶-۱-۵. آوردن سپاه برای حضرت در شب هفتم محرم
ابنابوطالب گوید: حبیب هنگام رسیدن به امام حسین(ع) و دیدن شمار اندك یاران و فراوانى شمار دشمنان آن حضرت گفت: در این نزدیكى قبیلهاى از بنىاسد هستند، اگر اجازه بدهید مىروم و آنان را به یارى تو دعوت مىكنم. شاید خداوند هدایتشان كند و بهوسیلۀ آنان بلیه را از تو بگرداند! امام حسین(ع) به وى اجازه فرمود. او بهسوی قومش رفت و در دعوت قومش به آنها گفت: شما خویشاوندان من هستید. من این نصیحت را به شما میکنم. پس بیایید و امروز سخن مرا دربارۀ نصرت حسین بشنوید تا بدین وسیله به شرافت دنیا و آخرت نائل شوید. من به خدا قسم میخورم احدى از شما با پسر پیامبر(ص) در راه خدا شهید نخواهد شد مگر اینکه در اعلى علیّین بهشت با حضرت محمد(ص) رفیق خواهد بود. با این نفس آتشین حبیب حدود ۹۰ نفر داوطلب پیوستن به سپاه امام شدند.[۵]
حبیب در کربلا برای تبلیغ از آبرویش هم گذشت؛ ریش سفیدش را در قبیلۀ بنیاسد گرو گذاشت تا برای امامش یار بیاورد. حبیب در کربلا از جانش هم گذشت ولی از آبرو گذاشتن حتی از جان گذاشتن سختتر است.
آبروی حبیب به برکت قرآن و عترت بود و او این آبرو را در راه این عزیزان حاضر بود استفاده کند. مبلّغ باید بداند که آبرویش بهواسطۀ اسلام است پس اگر لازم بود بهخاطر اسلام آبرویش را خرج کند دریغ نکند چون مال خودش نیست.
یادی از جملۀ مقام معظم رهبری در نمازجمعه در نجوا با امام زمان «اندک آبرویی دارم و آنهم شما به من دادهاید».[۶]
۶-۱-۷. دعوت به حق
اگر مبلّغ دعوت و تبلیغی داشته باشد بیاثر نیست. دیر یا زود اثر آن به صاحبش برمیگردد و اگر تو در زندگی اثر آن را نبینی، بعد از تو اثرش بهعنوان یک زاد و توشۀ صالح به جای خواهد ماند.[۷]
برای اینکه بدانی کار حبیب بیاثر نماند، قصۀ بعد از او را بخوان…
حبیب رفت بهسوی بنیاسد و ۹۰ نفر را روانه بهسوی حسین کرد. هرچند این ۹۰ نفر به کاروان حسینی نرسیدند و درظاهر تبلیغ حبیب اثربخش نبود، همین کار باعث شد تا بنیاسد متوجه این اتفاق بزرگ بشوند، بدانند در همین حوالی کربلایی و عاشورایی در شرف اتفاق است. برکت کار تبلیغی حبیب در این بود که پس از شهادت امام و یارانش همین بنیاسد بیایند برای دفن شهدای کربلا. علاوهبر این، این دعوت برای خودش نیز فایدهای داشت، قبر حبیب به سفارش همین بنیاسد از دیگر اصحاب جدا شد، بین مصرع و مقتل امام.
شهادت حبیب بهعنوان نخستین فرمانده امام، برای امام بسیار سخت و گران بود؛ بهگونهای که حضرت پس از شهادت حبیب فرمود: جان خود و یارانم را به حساب خداوند میگذارم (که اجر ما را بدهد).
ازسوی دیگر شهادت او در لشکر عمر ابنسعد هم آنچنان مهم بود که بر سر اینکه چه کسی خود را قاتل او معرفی کند، میان مرد تمیمی و فرماندهاش حصین بن نمیر درگیری ایجاد شد تا کار به جایی رسید که بین آنها مصالحه کردند.[۸]
پیرمردانی مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه که از راحتی دوران پیرمردی و بستر گرمونرم خانهشان گذشتند و سختی را تحمل کردند، نمونۀ بارز مبلّغانی هستند که دغدغهمند هستند. این گونه مبلّغان هیچچیزی مانعشان نمیشوند.
حر هم یک نمونه از کسانی است که از داشتههای خود گذشت تا به حسین برسد. آن سردار شجاعی که در میان دشمنان جایگاهی داشت، از آن جایگاه صرفنظر کرد و به امام پیوست.[۹]
آیا مسن بودن حبیب سبب مرجعیت این شخصیت بین اصحاب بود؟ اگر این است پس چرا انس و مسلم بن عوسجه که مسن بودند این مقام را پیدا نکردند؟
مسن بودن تنها ملاک تشکیلاتی بودن و محل رجوع بودن نیست. نباید تنها سن را عامل تشکیلاتی بودن افراد قرار داد.
۶-۱-۹. حبیب تکیهگاه (نقطۀ اتکا)
بر مبنای تحلیل سیستمی که در علم مدیریت وجود دارد میخواهیم تکیه بودن حبیب را بررسی کنیم. نگاه سیستمی به این گونه است برای هرکاری سه مرحله قائل است:
ورودی…………> پردازش………………> خروجی
- تکیهگاهی حبیب در ورود به کربلا (ورود)
- وقتی آمد زینب کبری به او سلام رساند و قوّت قلب گرفت بهخاطر آمدن حبیب.
- وقتی حبیب به کربلا رسید، یاران حسین به استقبال حبیب شتافتند. زینب كبرى پرسید: چه خبر است كه یاران به هم برآمدهاند؟ گفتند: حبیب بن مظاهر به یارى شما آمده است. حضرت فرمود: سلام مرا به حبیب برسانید. چون سلام زینب كبرى را به حبیب رسانیدند، حبیب كفى از خاك برگرفت وبر فرق خود پاشید و گفت: من كیستم كه دختر كبراى امیر عرب به من سلام رساند.[۱۰]
- وقتی آمد زینب کبری به او سلام رساند و قوّت قلب گرفت بهخاطر آمدن حبیب.
هلال بن نافع شنید زینب کبری دلش از جانب اصحاب مطمئن نیست، دلش سوخت و گریست و بهسوى خیمۀ حبیب بن مظاهر راه افتاد.
حبیب را دید كه بر زمین نشسته و شمشیر آختۀ خود را در دست دارد. سلام كرد و بر در خیمه نشست. حبیب پرسید: هلال! چرا آمدى؟ او آنچه دیده و شنیده بود گزارش کرد.
حبیب گفت: آرى به خدا سوگند اگر منتظر فرمانش نبودم، همامشب به نبرد این نامردمان مىشتافتم و با این شمشیر درمانشان مىكردم!
هلال گفت: حبیب! من از حسین(ع) درحالىكه بیم و هراس اهلبیتش را داشت، جدا شدم و گمان مىكنم بانوان همه بیدارند و با زینب(س) در آن نگرانى و بىتابى شریكاند. آیا مىخواهى اصحاب را گرد آورى. [و بار دیگر اعلان وفادارى كنند تا] سخنان ایشان را بشنوند و آرامش یابند؟! من زینب(س) را چنان آشفته دیدم كه قرار از كفم رفت.
حبیب گفت: من در اختیارم. حبیب كه هلال كنارش ایستاده بود، در ناحیهاى ایستاد و اصحاب را فراخواند، همه از خیمهها بیرون آمده و جمع شدند.
حبیب به بنىهاشم گفت: چشمانتان نگران مباد. شما به خیمههاى خود برگردید. سپس اصحاب را خطاب كرده و گفت: اى جوانمردان و شیران سختیهاى نبرد! هم اینك هلال، چنین و چنان مىگوید: او خواهر امام و بانوان حرم را نگران و گریان دیده است. اكنون بگویید در وفادارى چگونهاید؟ اصحاب شمشیرها از نیام كشیدند و عمامههاى خود افكندند و گفتند: هان اى حبیب! سوگند به خدایى كه به حضور در محضر عاشوراى حسین(ع) بر ما منت نهاد، اگر این نامردمان یورش آوردند، سرهایشان را درو مىكنیم و آنان را با خوارى و پستى به نیاكانشان ملحق مىسازیم و سفارش رسول خدا(ص) را در حق اهلبیت(ع) پاس مىداریم. حبیب گفت: اینك با من بیایید. آمدند تا میان طنابهاى خیام ایستادند.
حبیب ندا كرد: اى خاندان و سروران ما، اى بانوان نگران حرم پیامبر(ص)! این شمشیرهاى آختۀ یاران شماست كه مصمماند آن را جز در گردن بد خواهان شما فرونبرند و این نیزههاى غلامان شماست كه سوگند یاد كردهاند كه آن را جز در سینۀ این نامردمان كه آهنگ پراكندگى شما دارند جا ندهند. امام(ع) فرمود: اى آل الله بیرون آیید. اهل حرم گریهكنان از خیام بیرون آمده و گفتند: اى پاكان امت از فرزندان فاطمه(س) پاسدارى كنید. اگر از بلاها و دشمنان به جدّمان شكوه بریم و او فرماید: مگر حبیب و اصحاب حبیب نمىشنیدند و نمىدیدند، چه خواهید گفت؟! سوگند به آن خدایى كه هیچ معبود بحقى جز او نیست، اصحاب آنچنان ضجه زدند كه دشت كربلا طوفانى شد و اسبها رمیدند و در هم آمدند و شیهه زدند كه گویى صاحب و سوار خود را فریاد مىكنند.[۱۱]
گفتمانسازی مقدمۀ تشکیلات و مقوم انسجام آن است.
نمونههایی از گفتمانسازیهای حبیب
- تواصی با مسلم برای رفتن به کربلا؛
- اعلام وفاداری اصحاب به امام(ع)؛
- در مبارزات فرهنگی عاشورا، زبانش عامل شهادتش میشود (داستان حصین بن نمیر).
- حصین بن تمیم ملعون در ظهر عاشورا که امام(ع) آمادۀ اقامۀ نماز میشدند؛ خطاب به امام(ع) گفت: نماز او (اباعبدالله الحسین ع) قبول نمیشود. حبیب که توهین به امام، خط قرمز وی محسوب میشود و الان به خط قرمز وی تجاوز شده؛ خشمگین شده و در جواب به او میگوید: «زعمت الصلوة من آل الله لاتُقبَل و تُقبَل منک یا حمار».[۱۲] با این سخن که دیگر حصین بن تمیم، تاب تحمل این جواب دندانشکن را نداشت بهسمت وی حملهور شد.
حبیب قرآنی با جملۀ معروف امام به او شناخته میشود: «لِلّهِ درک یا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیلَة وَاحِدَة!»[۱۳]
در نامهای که حضرت خطاب به حبیب کرد، او را فقیه خواند. مـن الـحـسین بن علی بن ابی طالب الى الرجل «الفقیه» حبیب بن مظاهر اما بعد: «یا حبیب؛ فانت تـعـلـم قـرابتنا من رسول الله(ص) وانت اعرف بنا من غیرك؛ و انت ذوشیمة و غیرة فلا تبخل علینا بنفسك، یجازیك رسول الله(ص) یوم القیامة».[۱۴]
از حسین بن علی به مرد فقیه، حبیب بن مظاهر اما بعد ای حبیب! تو قرابت ما را با پیامبر(ص) میدانی و تو بهتر از دیگران ما را میشناسی و شخص جوانمرد و غیرتمندی هستی از جان خود بر ما مضایقه مکن، رسول خدا(ص) در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد.
در این بخش میخواهیم شبکۀ رفاقتی حبیب را بررسی کنیم. ببینیم حبیب با هریک از محورهای این شبکه چگونه برخورد میکرد، و با بررسی و توصیف این محورها به توصیههایی برای رفاقتهای امروزی برسیم. محورهای این شبکۀ رفاقتی عبارتاند از: حبیبِ مسلم، حبیبِ میثم، حبیبِ قبیله، حبیب اصحاب، حبیبِ حسین، و حبیب دیگران.
امام حسین(ع) آنگاه كه در روز عاشورا به راست و چپ نگریست و هیچیك از یاران خود را ندید صدا زد: «یا حبیب بن مظاهر! یا زهیر بن القین! و یا مسلمَ بنَ عوسجه و یا ابْطالَ الصَّفا! یا فُرْسانَ الهَیجاء! مالى انادیكُمْ فلا تَسْمَعُون وَادْعُوكُمْ فلا تجیبون … فقوموا عن نومتکم ایها الکرام وادفعوا عن آل رسول الصغاه اللئام.»
اى حبیب بن مظاهر و ای زهیر بن قین و ای مسلم بن عوسجه! اى دلاورمردان پایدار! اى سواران عرصۀ پیكار! چرا شما را صدا مىكنم ولی کلام مرا نمیشنوید؟! و شما را فرامىخوانم ولی مرا اجابت نمیکنید! شما خفته و من امید دارم که سر از خواب شیرین بردارید که اینان پردهنشینان آل رسولاند که بعد از شما یاوری ندارند، از خواب برخیزید ای کریمان و در برابر این عصیان و طغیان از آل رسول دفاع کنید.
در بعضی از روایتها آمده است که بدنها به حرکت درآمدند تا به ندای امام مظلوم خود لبیک گویند.[۱۵]
۶-۱-۱۳. علم و معرفتآموزی تا آخرین لحظات عمر
لحظات آخر هم حسین(ع) به بالای سرش آمد، در آن لحظه هم سؤالی کرد که درجهاش را در بهشت افزایش دهد، سؤال از معرفت و شناخت امام کرد!
از حبیب بن مظاهر اسدى ـ بیض الله ـ وجهه روایت شده كه او محضر حضرت حسین بن على بن ابىطالب(ع) عرضه داشت پیش از آنكه خداوند عزوجل آدم(ع) را بیافریند، شما چه بودید و كجا بودید؟
حضرت فرمودند: ما شبحهاى نورى بودیم كه اطراف عرش خالق رحمان دور مىزدیم و به فرشتگان تسبیح (سبحان الله) گفتن و تهلیل (لا اله الّا الله گفتن) و تحمید (الحمد لله گفتن) را تعلیم مىدادیم.[۱۶]
۶-۱-۱۴. سبقت در خیرات
وقتی صحبت از رقابت و سبقت به میان می آید، معانی منفی به ذهن متبادر میشود. رقابت یعنی کسی را از سر راه برداشتن تا او به چیزی نرسد و ما برسیم.
در قاموس عاشورا رقابت این معنا را ندارد بلکه معنای مثبت و قرآنی دارد. رقابت عاشورایی، رقابت قرآنی است. در قرآن رقابت را حتی در بهشت هم میداند. پس معلوم میشود معنای منفی ندارد وگرنه در بهشت جایی نداشت.
«خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فی ذلِكَ فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون» (مطففین: ۲۶)؛ شایسته است كه مردم نسبت به چنین زندگى (بهشتی) مسابقه بگذارند.
حبیب همانطور که از شیوۀ رفاقت را آموختیم باید شیوۀ رقابت و سبقت را هم بیاموزیم. ببینیم رقابت چه معنایی دارد.
حبیب رقابت میخواهد رخوت را از ما بگیرد و به ما انگیزه و امید بدهد. برای درمان رخوتها و سستیها، بهترین دارو، حبیب رقابت است.
شبکۀ مفهومی سبقت در حبیب سبقت به شرح زیر است:
- سبقت و رقابت در درجات؛
- سبقت و رقابت در شهادت؛
- سبقت و رقابت در شبانه؛
- سبقت و رقابت در زیارت؛
- سبقت و رقابت در قرآن؛
- سبقت و رقابت در رسیدن به امام.
۶-۱-۱۴. رساندن خود به کربلا
آمدن حبیب به کربلا با وجود آن شرایط سخت آن زمان قابل توجه است (محمدی ریشهری، ۱۳۸۸، ج۶: ۲۳۵).
۶-۱-۱۵. حرکت بهسمت قبیله به قصد دعوت
حبیب پس از حضور در كربلا نیز براى جذب نیرو براى سپاه امام(ع) از طایفۀ بنىاسد و برخورد با دشمنان، تلاشهاى فراوانى داشت (المجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۴: ۳۸۷).
۶-۱-۱۶. محور بودن در شب عاشورا
حضور او در کربلا نیز منشأ حرکتهای فراوانی است که از آن جمله به صحبتهای او در جمع اصحاب و بهخصوص بیعت مجدد شب عاشورای اصحاب اشاره کرد.
۶-۱-۱۷. فرمانده جناح چپ سپاه امام حسین(ع) در عاشورا
حبیب، در روز عاشورا، فرماندهى جناح چپ سپاه امام(ع) را به عهده داشت (الزرکلی، ۱۹۸۰، ج۲: ۱۶۶؛ شمسالدین، ۱۴۰۱: ۸۱-۸۲).
در ادامه، جدول و نمودار نهایی مضامین استخراجشده ارائه میگردد:
جدول ۱: مضامین بازنشستگی با رویکرد دینی
| ردیف | منبع | مضمون پایه | مضمون سازماندهنده | مضمون فراگیر |
| ۱ | بقره: ۲۶۸
| ضعف و ناتوانی در دورۀ پیری | اجتنابناپذیر بودن ضعف در پیری | شرایط دوران بازنشستگی |
| ۲ | روم: ۵۴ | خداوند، منشأ ضعف و قوت | لزوم توحیدگرایی | دینمداری |
| ۳ | یس: ۶۸ | شکستگی و ضعف در دورۀ پیری | اجتنابناپذیر بودن ضعف در پیری | شرایط دوران بازنشستگی |
| ۴ | شرح: ۷ و ۸ | لزوم تلاش مستمر در تمام عمر | تلاش و پویایی مستمر | تلاش و جهاد مستمر |
| ۵ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۵) | جوان، پیشران حرکت سازمان | توجه به نشاط جوانان | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۶ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۷) | معنای جوانگرایی، پیرزدایی نیست | عدم حذف پیران با جوانگرایی | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۷ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۴) | عنایت به خطر انقطاع نسلی | خطر انقطاع نسلی | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۸ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۹) | توجه به شاخصۀ نشاط، بهجای سن | عدم محوریت سنگرایی | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۹ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۴۰۱ و ۱۳۹۸) | لزوم جایگزینی نسل جدید بهجای بازنشستگان | توجه به نشاط جوانان | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۱۰ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۴۰۱ و ۱۳۹۰) | لزوم توجه به بازنشستگی نیروها | محوریت توجه به بازنشستگی نیروها | همراهی جوانگرایی با تجربۀ بازنشستگان |
| ۱۱ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۹۵، ۱۳۹۱، ۱۳۸۲ و ۱۳۷۷). | لزوم داشتن تلاش مستمر در طول عمر | تلاش و پویایی مستمر | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۲ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۷۷). | اخلاص منشأ اثر در دوران بازنشستگی | اخلاص | دینمداری |
| ۱۳ | (امام خامنهای مد ظله العالی، ۱۳۷۷). | لزوم عدالت در بازنشستگی | عدالت | دینمداری |
| ۱۴ | الگوی حبیب بن مظاهر | تلاش در هشتادسالگی | تلاش و پویایی مستمر | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۵ | الگوی حبیب بن مظاهر | بیعت گرفتن برای نمایندۀ امام، مسلم بن عقیل | تلاش و پویایی مستمر | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۶ | الگوی حبیب بن مظاهر | همراه کردن مسلم بن عوسجه با خودش برای رفتن به کربلا | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۷ | الگوی حبیب بن مظاهر | آوردن سپاه برای حضرت در شب هفتم محرم | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۸ | الگوی حبیب بن مظاهر | خرج آبرو | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۱۹ | الگوی حبیب بن مظاهر | دعوت به حق | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۰ | الگوی حبیب بن مظاهر | هجرت از راحتی
| تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۱ | الگوی حبیب بن مظاهر | حبیب نقطۀ اتکا | تکیهگاه بودن | محوریت |
| ۲۲ | الگوی حبیب بن مظاهر | استاد گفتمانسازی
| تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۳ | الگوی حبیب بن مظاهر | حبیب قرآنی | مأنوس با قرآن کریم | دینمداری |
| ۲۴ | الگوی حبیب بن مظاهر | حبیب دینشناس (فقیه) | دینشناسی | دینمداری |
| ۲۵ | الگوی حبیب بن مظاهر | علم و معرفتآموزی تا آخرین لحظات عمر | علمآموزی | علممداری |
| ۲۶ | الگوی حبیب بن مظاهر | سبقت در خیرات | تلاش در امور خیر | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۷ | الگوی حبیب بن مظاهر | رساندن خود به کربلا | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۸ | الگوی حبیب بن مظاهر | حرکت بهسمت قبیله به قصد دعوت | تلاش برای حقگرایی | تلاش و جهاد مستمر |
| ۲۹ | الگوی حبیب بن مظاهر | محور بودن در شب عاشورا | شأنیت مرجعیت | محوریت |
| ۳۰ | الگوی حبیب بن مظاهر | فرمانده جناح چپ سپاه امام حسین در عاشورا | شأنیت مرجعیت | محوریت |
شکل ۲: ابعاد و مؤلفههای بازنشستگی با رویکرد دینی
- نتیجهگیری و پیشنهادها
با طرح مسئلۀ «دولت اسلامی» و ضرورت جوانگرایی، نوع و نسبت تعامل نسل جوان سازمان با نسل غیرجوان چالش مهمی است. این مقاله پس از تبیین مفهوم بازنشستگی در آینۀ آیات و مروری بر نظرات موافقان و مخالفان آن، سعی نمود از منظری کاربردی ناظر به خطر انقطاع نسلی در سازمانها و نسبت جوانان و پیران در سازمان و به عبارت دیگر نسبت جوانگرایی و پیرزدایی با عنایت به نظرات رهبر معظم انقلاب به پژوهش بپردازد که درنهایت به این نتایج دست یافت:
- یکی از اصلیترین لوازم دستیابی به اهداف سازمان بدون تردید حضور نسل جوان مؤمن و انقلابی در صحنه است؛ این مطلبی است که برای هر مجموعهای ضروری است و حتماً باید در نظر داشت و گردش نفرات و رود افراد جدید به یک سازمان فرصتی برای پویایی و فعالیت نو به نوی آن است. این حقیقتی است که در عالیترین نوع آن در کشور باید اتفاق بیفتد تا کشور به اهدافش دست یابد.
- نکتهای که نباید غفلت داشت این است که جوانگرایی بهمعنای کنار گذاشتن و عدم استفاده از تجارب متقن و ماندگار نیست. به عبارت بهتر معنای جوانگرایی، پیرزدایی نیست. یک سازمان در طول زمان، تجربههای گرانقیمتی میآموزد که بهرهگیری از آن تجربهها و مهارتها ضرورتی عقلانی است.
- مطلب مهم دیگری که باید به آن عنایت داشت این است که افراد پیر میشوند، اما سازمان نباید پیر شود. اینجاست که باید مراقب خطر انقطاع نسلی بود. خصوصیت جوانگرایی که خصوصیت مثبتی است باید همراه با استفادۀ از مجربّان، کارکشتگان و قدیمیها باشد.
- شاید برای رفع این دوگانۀ جوان و پیر بتوان به شاخص نشاط توجه شود که تصمیمات سازمانی با آن کاراتر و اثرگذارتر خواهد شد. بعضی اوقات افرادی که در سنین جوانی هم نیستند، کارهای جوانانۀ خوبی را میتوانند انجام بدهند.
- در این میان باید دقت داشت که بین بازنشستگی و ازکارافتادگی خلط نشود.
در پایان هم با مطالعۀ شخصیتهای برجستهای مانند جناب حبیب بن مظاهر و عملکردشان به این مهم دست یافت که این الگوها را میتوان هم بهعنوان مؤیدهای خوبی مد نظر داشت و هم ضمانتهای اجرایی خوبی برای فعالیت دائم و خستگیناپذیر فراروی خود دید.
پینوشتها
منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۲۵/۶/۱۳۹۴.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار با معلمان، ۲۱/۲/۱۴۰۱.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار با معلمان و فرهنگیان، ۱۱/۲/۱۳۹۸.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در سومین نشست اندیشههای راهبردی، ۱۴/۱۰/۱۳۹۰.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. گزیدهای از بیانات در دیدار جمعی از پاسداران سپاه حفاظت ولیّ امر و خانوادههای آنان، ۲۰/۲/۱۳۹۵.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. گزیدهای از بیانات در دیدار نیروهای مسلح منطقۀ شمال کشور و خانوادههای آنان، ۲۸/۶/۱۳۹۱.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهاردهمین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی(ره)، ۳/۳/۱۳۸۲.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر (روز انقلاب اسلامی و جوانان)، ۱۳/۱۱/۱۳۷۷.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار تشکّلهای مختلف دانشجویی دانشگاههای تهران، ۲۴/۱۰/۱۳۷۷.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار مسئولان دستگاه قضایی، ۷/۴/۱۳۷۷.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانات در دیدار بسیجیان، ۳/۹/۱۳۹۵.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۲۳/۱۲/۱۳۹۷.
امام خامنهای مد ظله العالی، سیدعلی. سخنرانی تلویزیونی در پایان محفل انس با قرآن کریم، ۱۳۹۹/۰۲/۰۶.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. ارتباط تصویری با نمایندگان تشکلهای دانشجویی، ۲۸/۲/۱۳۹۹.
امام خامنهای مد ظله العالی، سید علی. بیانیه «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ایران،۲۲/۱۱/۱۳۹۷
امامی، محمد. (۱۳۹۵). حقوق اداری. کورش استوار سنگری،. تهران: میزان،.
الأمین، السید محسن. (١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م). أعیان الشیعه. بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
داناییفرد، حسن، الوانی، سید مهدی و آذر، عادل. (۱۳۸۶). روششناسی پژوهش کمی در مدیریت: رویکردی جامع. تهران: انتشارات صفار.
الزرکلی، خیرالدین. (۱۹۸۰م). الأعلام. الطبعة الخامسه. بیروت: دارالعلم للملایین.
السماوی، محمد. (۱۴۱۹ق). أبصار العین. الطبعة الأولی. قم: مرکز الدراسات الاسلامیه.
الشبستری، عبدالحسین. (۱۴۲۱ق). مشاهیر شعراء الشیعه. الطبعة الأولی. قم: بینا.
شمسالدین، محمدمهدی. (۱۴۰۱ق). أنصار الحسین(ع). الطبعة الثانیه. بیروت: نشر الدار الاسلامیه.
طباطبایى، سید محمدحسین. (۱۳۷۴). ترجمۀ تفسیر المیزان. ترجمۀ سید محمدباقر موسوى همدانى. قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم،.
طباطبائی مؤتمنی، منوچهر. (۱۳۹۰). حقوق اداری. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).
الطبری، محمد بن جریر. (۱۴۰۹ق). تاریخ الطبری. بیروت: مؤسسۀ الأعلمی للمطبوعات.
عابدی جعفری، حسن، تسلیمی، محمدسعید، فقیهی، ابوالحسن و شیخزاده، محمد. (۱۳۹۰). تحلیل مضمون و شبکۀ مضامین: روشی ساده و کارآمد برای تبیین الگوهای موجود در دادههای کیفی. دوفصلنامۀ اندیشۀ مدیریت راهبردی، ۵(۲)، ۱۵۱-۱۹۸.
عاملى، شیح حر محمد بن حسن. (۱۴۰۹ق). وسائل الشیعة. قم: مؤسسة آل البیت(ع).
قرائتی، محسن. (۱۳۸۳). تفسیر نور. تهران: مركز فرهنگى درسهایى از قرآن.
قرائتی، محسن. (۲۶/۱۲/۱۳۸۹). استفاده از فرصت عید، پایگاه اطلاعرسانی «درسهایی از قرآن»، شبكۀ اول سیما.
قلیپور، آرین. (۱۳۹۰). مدیریت منابع انسانی (مفاهیم، تئوریها و کاربردها). تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).
القمی، الشیخ عباس. (۱۴۲۷ق). منتهی الآمال. الطبعة الثالثه. قم: دار محبین.
قوامی، سید صمصامالدین. (۱۳۸۳). مدیریت از منظر کتاب و سنت. قم: دبیرخانۀ مجلس خبرگان، مرکز تحقیقات علمی.
المجلسی، الشیخ محمدباقر. (۱۴۰۳ق). بحار الأنوار. الطبعة الثانیه. بیروت: نشر مؤسسة الوفاء.
محمدی ریشهری، محمد. (۱۳۸۸). دانشنامۀ امام حسین بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ. با همکاری محمود طباطبایینژاد، روحالله سید طبایی. ترجمۀ عبدالهادی مسعودی و مهدی مهریزی. قم: دارالحدیث.
مكارم شیرازى، ناصر. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دارالكتب الاسلامیة.
منصور، جهانگیر. (۱۳۹۸). قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸؛ اصلاحات و تغییرات و تتمیم قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸. تهران: دوران.
Howitt Dennis, Cramer Duncan. (2007). Introduction to Research Methods in Psychology Prentice Hall.
[۱]. استادیار دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه ارومیه. رایانامه: saeedhejazifar@gmail.com
[۲]. دکتری قرآن و علوم گرایش مدیریت جامعة المصطفی العالمیه قم. رایانامه: modirekarbala313@chmail.ir
[۱]. «یهدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ بِإِذنِهِ وَیهدیهِم إِلى صِراطٍ مُستَقیمٍ» (مائده: ۱۶)؛ خداوند به برکت آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راههای سلامت، هدایت میکند؛ و به فرمان خود، از تاریکیها بهسوی روشنایی میبرد؛ و آنها را بهسوی راه راست رهبری مینماید.
[۲]. قال الامام الصادق علیه السلام، فی زیارة الشهداء رضوان الله تعالی علیهم: «السلام علی حبیب بن مظاهر» (الشهید الاول، ۱۴۱۰: ۱۵۱) وعن الامام المهدی عجل الله فرجه الشریف، فی زیارة الامام الحسین علیه السلام، والشهداء رضوان الله تعالی علیهم، ما خرج من الناحیة المقدسه: «السلام علی حبیب بن مظاهر الأسدی» (ابن المشهدی، ۱۴۱۹: ۴۹۳، زیارة الشهداء رضوان الله علیهم فی یوم عاشوراء؛ ابن طاووس، ۱۴۱۶، ۳، ۷۸ الفصل ۱۴ فیما نذکره من زیارة الشهداء فی یوم عاشوراء؛ المجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۵: ۷۱، کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین علیهم السلام، باب ۳۷ سائر ما جری علیه بعد بیعة الناس لیزید بن معاویة إلی شهادته صلوات الله علیه، فی زیارة الشهداء رضوان الله تعالی علیهم. و ج۹۸: ۲۷۲؛ البحرانی، ۱۴۰۷، ۳۳۸، باب أسماء الشهداء، البروجردی، ۱۳۸۳، ج۱۲: ۴۹۸، باب ۶۵ کیفیه زیارة الحسین علیه السلام وسائر الشهداء علیهم السلام).
[۳]. با كاروان حسینى، ج۴: ۱۴۷.
[۴]. معالی السبطین، ج۱: ۳۷.
[۵]. مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۴: ۳۸۷.
[۶]. بیانات در خطبه نماز جمعه تهران، ۲۹/۳/۱۳۸۸.
[۷]. زیرنویس عنصر شجاعت، ج۲ «حاج میرزا خلیل کمرهای»، ص۴۹.
[۸]. طبری، ج۵: ۴۳۹-۴۴۰.
[۹]. قصه قصۀ گذشتن بود، ص۲۵۱.
[۱۰]. الأمین، ۱۴۰۳ق، ج۲۰، باب الحبیب.
[۱۱]. موسوعة کلمات الامام الحسین ع: ۴۰۶، ۴۰۷ و ۴۰۸.
[۱۲]. آیا گمان کردی که نماز خاندان عصمت و طهارت مقبول درگاه حق نیست و نماز توی احمق درازگوش قبول است (یاران شیدای حسین بن علی ع: ۱۶۷ . [البته نقل دیگری هم هست که میگوید «یا خمار» بوده که نقطۀ آن افتاده و بهمعنای شرابفروش است.]
[۱۳]. مع الرکب الحسینی، ج۴: ۱۶۱.
[۱۴]. نامهها و ملاقاتهای امام حسین(ع)؛ علی نظری منفرد، مجلس سیزدهم
[۱۵]. قصۀ کربلا، ص۳۵۹.
[۱۶]. علل الشرائع، ترجمۀ ذهنى تهرانى، ج۱: ۹۷.











